بازتاب شکست عملیات آمریکا در خلیج خوک‌ها برای ایران


بازتاب شکست عملیات آمریکا در خلیج خوک‌ها برای ایراننیروهای تیپ ۲۵۰۶ که ۷۲ ساعت پس از پیاده شدن در جزیره به علت اشتباه محاسباتی، قبل از تهاجم خسته و بدون مهمات در ساحل گیر افتادند.

دهم شهریور ۱۳۵۸ ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجۀ دولت موقت در گفت‌وگو با رادیو و تلویزیون کوبا با بیان اینکه تا پدیده‌ای به نام صهیونیسم بر منطقه حاکم است، صلح و آرامش هرگز به خاورمیانه باز نخواهد گشت، گفت: «دخالت‌های نظامی آمریکا در خلیج فارس نتیجۀ بهتری از خلیج خوک‌ها نخواهد داشت.» این ارجاع تاریخی او، جدای از اینکه نشان می‌دهد همۀ سلایق مختلف ایرانی فهم تاریخی شبیه به هم در این موضوع دارند، به واقعه‌ای اشاره داشت که این روزها هم مکرر شنیده می‌شود.

سپیده‌دم ۲۵ فروردین ۱۳۴۰ (۱۷ آوریل ۱۹۶۱)، ۱۴۰۰ نفر از مخالفان کوبایی در خلیج خوک‌ها در سواحل جنوبی کوبا پیاده شدند. این نیروها که تیپ ۲۵۰۶ نام داشتند، طی ماه‌های پیش توسط سازمان سیا در گواتمالا و فلوریدا آموزش دیده بودند تا با پشتیبانی هوایی آمریکا، حکومت فیدل کاسترو را سرنگون کنند. عملیات با نام رمز «زاپاتا» قرار بود در عرض ۷۲ ساعت به پیروزی برسد، اما به یکی از بزرگ‌ترین فجایع نظامی تاریخ آمریکا تبدیل شد.

نقشۀ عملیات از همان ابتدا با اشتباهات مهلکی همراه بود. سه روز پیش از حملۀ اصلی (۱۵ آوریل)، هشت فروند بمب‌افکن B-26 که توسط خلبانان مخالف کاسترو هدایت می‌شدند، پایگاه‌های هوایی کوبا را بمباران کردند. همزمان یک فروند دیگر به میامی پرواز کرد تا وانمود کند خلبانی از نیروی هوایی کاسترو به آمریکا پناهنده شده است. اما خبرنگارانی که در میامی منتظر بودند، به سرعت متوجه لو رفتن عملیات شدند—لوله‌های مسلسل‌های این هواپیما در دماغه نصب شده بود در حالی که در هواپیماهای واقعی کوبا، مسلسل‌ها زیر بال‌ها قرار داشتند و نوارهای محافظ لوله‌ها هنوز روی آن‌ها بود. نیویورک تایمز نیز دو هفته پیش از حمله، جزئیات آموزش نیروهای مخالف توسط آمریکا را در صفحۀ اول خود منتشر کرده بود. رئیس‌جمهور وقت آمریکا، جان اف. کندی، با عصبانیت گفته بود: «باورم نمی‌شود چه می‌خوانم! کاسترو به جاسوس نیاز ندارد، کافی است روزنامه‌های ما را بخواند!»

ساعاتی پس از بمباران اولیه، کندی که نگران افشای نقش آمریکا در عملیات بود، دومین موج حملات هوایی را که برای بامداد ۱۷ آوریل برنامه‌ریزی شده بود، لغو کرد. جیم رازنبرگر، نویسندۀ کتاب «فاجعه درخشان: جی‌اف‌کی، کاسترو و حملۀ محکوم به شکست آمریکا به خلیج خوک‌ها»، می‌گوید: «در لحظه‌ای که کندی دومین موج حملات را لغو کرد، عملیات محکوم به شکست بود و همه این را می‌دانستند.» نیروی هوایی کاسترو با شش فروند هواپیمای سالم، همچنان توان رزمی خود را حفظ کرده بود.

هنگام پیاده شدن نیروها در خلیج خوک‌ها، مشکلات تازه‌ای بروز کرد. عکاسان شناسایی سیا متوجه صخره‌های مرجانی در آب‌های کم‌عمق نشده بودند. قایق‌های تهاجمی به این صخره‌ها برخورد کردند و تعدادی از آن‌ها از کار افتادند. سرعت پیشروی به شدت کاهش یافت و هواپیماهای باقی‌ماندۀ کاسترو، دو کشتی حامل مهمات و تجهیزات تیپ ۲۵۰۶ را غرق کردند. یک گروه شناسایی سیا نیز در شناسایی ایستگاه رادیویی ساحلی ناکام ماند و این ایستگاه در جریان حمله فعال ماند و جزئیات عملیات را در سراسر کوبا پخش کرد.

در روزهای بعد، فرماندهان سیا و نیروی دریایی آمریکا از کندی درخواست کردند هواپیماهای جنگی آمریکایی را برای نجات نیروهای گیر افتاده در ساحل وارد عمل کند. کندی سرانجام پذیرفت شش فروند جنگنده بدون نشان از ناو یواساس اسکس برای یک ساعت پشتیبانی هوایی انجام دهند. اما در این لحظه نیز اشتباهی فاجعه‌بار رخ داد. به دلیل اختلاف ساعت بین نیکاراگوئه و کوبا، بمب‌افکن‌های B-26 یک ساعت زودتر از موعد وارد آسمان کوبا شدند و جنگنده‌های آمریکایی نتوانستند به موقع به آن‌ها برسند. دو فروند B-26 سرنگون شد و چهار خلبان آمریکایی جان باختند.

پس از ۷۲ ساعت درگیری، تیپ ۲۵۰۶ شکست خورد. ۱۱۴ نفر از مهاجمان کشته شدند و بیش از ۱۱۰۰ نفر به اسارت نیروهای کاسترو درآمدند. آن‌ها تا دسامبر ۱۹۶۲ در زندان‌های کوبا باقی ماندند و سرانجام در ازای ۵۳ میلیون دلار غذا و دارو آزاد شدند.

پس از این فاجعه، کندی دستور تحقیقات گسترده‌ای دربارۀ نقش سیا در شکست عملیات صادر کرد. آلن دالس، رئیس سیا، مجبور به استعفا شد. او اولین مدیر غیرنظامی سیا بود که بیشترین سابقۀ مدیریت در سیا را در بین مدیران این سازمان داشت. او در دوران جنگ سرد، مدیر سیا بود و همچنین در طراحی و اجرای کودتای ۲۸ مرداد ایران و ۱۹۵۴ گواتمالا، پروژۀ ام.کی.اولترا و حمله به خلیج خوک‌ها مباشرت داشت. او پس از گند آخر، توسط جان اف کندی اخراج شد.

یکی از مقامات ارشد وقت سیا در مصاحبه‌ای گفته بود: «ما فکر می‌کردیم اگر عملیات لو برود، می‌گوییم تقصیر سیا بود و اگر موفق می‌شد، می‌گوییم پیروزی آمریکا بود. هیچ‌کس فکر نمی‌کرد دو فاجعه اتفاق بیفتد، هم لو رفتیم و هم شکست خوردیم». اما مهم‌تر از همه، این شکست تلخ، دشمن را به فکر امتیازگیری بیشتر از واشنگتن انداخت. فیدل کاسترو که پیروزی قاطع خود را مرهون هوشیاری و ایستادگی مردمش می‌دانست، از این تجربه برای نزدیک شدن به اتحاد جماهیر شوروی استفاده کرد و یک سال بعد، بحران موشکی کوبا را رقم زد، بحرانی که جهان را تا آستانۀ جنگ هسته‌ای پیش برد.

سال‌ها بعد، وقتی از یکی از فرماندهان عملیات خلیج خوک‌ها پرسیدند مهم‌ترین درسی که از این ماجرا گرفتید چه بود، پاسخ داد: «هیچ‌وقت به عملیاتی تن ندهید که در آن نتوانید از نیروهای خود پشتیبانی کنید. دشمن همیشه از ضعف شما امتیاز می‌گیرد؛ چه در میدان نبرد، چه در میز مذاکره.»

اما این ماجرا چند بار برای ایران موضوعیت مضاعف یافت؛ نورالدین کیانوری در خاطرات خود می‌گوید: «در پی ماجرای خلیج خوک‌ها و اصرار کندی بر اینکه شوروی‌ها موشک‌های خود را از کوبا جمع کنند، یک موافقت صورت گرفت. در این معامله آمریکا سه امتیاز به شوروی داد: اول آمریکا پذیرفت که به خاک کوبا حمله نکند. دوم، آمریکا در ایران و ترکیه و ایتالیا پایگاه موشکی علیه شوروی احداث نکند. مادۀ سوم را به یاد ندارم. بدین ترتیب، در چارچوب این توافق، شاه نیز به شوروی تعهد سپرد که در ایران پایگاه موشکی ایجاد نکند. شوروی‌ها بر این اساس سیاست خود را در قبال رژیم شاه تغییر دادند و بهبود روابط آغاز شد. در نتیجه آقای ایوانف مأمور شد که به ایران بیاید و مطلبی بنویسد که در آن با خوش‌بینی به وضع ایران نگاه شده بود.»

ریچارد هلمز هم بعدها گفت اولین اقرار آمریکا به نقشش در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد، به خاطر این بود که بعد از گند خلیج خوک‌ها، نشان دهد سابقۀ مثبت هم داشته و بودجه‌اش حذف نشود.

در جلسۀ شورای امنیت بعد از تسخیر لانۀ جاسوسی هم که به دستور امام، بدون حضور نمایندۀ ایران، تشکیل گردید، دبیرکل سازمان ملل در نطق ۱۶ دقیقه‌ای خود بحران ایران را یکی از خطرناک‌ترین بحران‌های پس از ماجرای موشکی ایالات متحدۀ آمریکا و شوروی در خلیج خوک‌ها در سواحل کوبا هنگام زمامداری پرزیدنت جان کندی اعلام کرد، که باید به فوریت به حل آن پرداخت.

اما از همه جالب‌تر، وقتی بود که خبر افتضاح طبس را به کارتر دادند. او برای چگونگی اعلام این خبر به مردم آمریکا دچار بحران بود. کارتر در میان شگفتی همه از دوست قدیمی خود ونس که از ابتدا مخالف این عملیات بود و در آن لحظه تصمیم به استعفا داشت، خواست که پیش‌نویس پیام او را به ملت آمریکا تهیه کند. کارتر سپس به جودی پاول گفت «نسخه‌ای از نطق پرزیدنت کندی را پس از شکست حمله به خلیج خوک‌ها در کوبا بیاورد تا در تهیۀ پیام او پس از این شکست مورد استفاده قرار گیرد.»