چرا تهران ابوظبی را بر دبی ترجیح داد؟

مروری بر تقاطع منافع ملی و ارادهٔ قدرت‌های غربی


چرا تهران ابوظبی را بر دبی ترجیح داد؟شیخ زاید (حاکم ابوظبی) در کنار محمدرضا پهلوی

در سال‌های پرالتهاب دهه پنجاه خورشیدی، درخشش ثروت و قدرت در حاشیه جنوبی خلیج فارس، شیوخ امارات را بر سر دوراهی «اتحاد» یا «استقلال» قرار داده بود. در این میان، دربار پهلوی و دستگاه امنیتی آن (ساواک) نیز درگیر همین دوراهی شدند؛ یا باید تمام‌قد در کنار دبی به‌عنوان متحد دیرینه و وفادار ایران می‌ایستادند، یا به خواست قدرت‌های غربی برای حفظ اتحاد شکننده امارات به محوریت ابوظبی تن می‌دادند. اتخاذ این تصمیم تاریخی نه تنها بر سرنوشت همسایگان جنوبی، بلکه بر نقش ایران به‌عنوان «ژاندارم خلیج فارس» نیز تأثیر مستقیم داشت.

 

مانور سیاسی شیخ زاید

در ابتدای بروز بحران در امارات، دولت ایران در مقابل یک انتخاب و در دوراهی قرار گرفته بود. یا باید از دوست و متحد دیرینه ایران در منطقه یعنی حکومت دبی پشتیبانی می‌کرد و یا حمایت از اتحاد امارات را در اولویت قرار می‌داد. سیاست عملی ایران از همان ابتدای بروز بحران در امارات، ترجیح حمایت از امارات و اتحاد این کشور بر پشتیبانی از دبی بود.

به دنبال انصراف نمایشی و مانورگونه شیخ زاید از نامزدی ریاست امارات در شهریورماه ۱۳۵۴، دولت ایران تلاش کرد تا شرایط را به سود شیخ زاید تغییر دهد و وی را به نامزدی ریاست امارات ترغیب نماید. سرانجام هم با تلاش‌های ایران و عربستان سعودی بود که شیخ زاید به اهداف خود دست یافت و با نامزدی دوباره وی برای ریاست اتحاد امارات هم بحران به طور موقت فروکش کرد.

 

گلایه‌های ابوظبی از حاکم دبی

در آبان‌ماه ۱۳۵۵، شاه ایران به شیخ زاید نامه‌ای نوشت و از وی حمایت کرد. زاید هم از شاه تشکر کرد و تلاش ورزید تا از طریق محمدسعید خزعل فرزند شیخ خزعل حمایت بیش از پیش ایران را در بحران امارات به دست بیاورد. بنا به گزارش ۵ آبان‌ماه ۱۳۵۵؛ خلعتبری، وزیر امور خارجه به دفتر مخصوص شاهنشاهی، محمدسعید خزعل به دیدار سفیر ایران در امارات رفت و ضمن ابراز تشکر شیخ زاید از شاه، بر اهمیت حفظ اتحاد امارات تأکید کرد. در گزارش وزیر امور خارجه درباره دیدار خزعل با سفیر ایران آمده است:

«به قرار گزارش سفیر شاهنشاه آریامهر در ابوظبی آقای محمدسعید خزعل فرزند شیخ خزعل که با شیخ زاید روابط نزدیک و دوستانه دارد به دیدن ایشان رفته و مطالبی به شرح زیر اظهار داشته است:

۱ـ شیخ زاید از زیارت دست‌خط مبارک ملوکانه بی‌نهایت مفتخر و مسرور گردیده است.

۲ـ شیخ زاید از مهدی تاجر ناراضی است، زیرا اوست که شیخ راشد را به مخالفت تشویق و اغوا می‌کند. مهدی تاجر چند سال قبل که احمد سویدی مخالف ایجاد روابط سیاسی با ایران بود و خباثت می‌کرد، خدماتی به نفع ایران انجام داد ولی او واقعاً تاجر بوده و بیش از هر چیز به فکر جیب خویش است.

۳ـ اگر شیخ راشد دست از مخالفت و ایجاد اشکال برندارد، بیم آن می‌رود که شیخ زاید به کلی خود را از اتحادیه کنار بکشد. او احتیاجی به اتحادیه ندارد، زیرا هم سرزمین وسیع و هم پول زیاد و هم ارتشی نسبتاً قوی دارد و هم محبوب ملت خویش می‌باشد. شیخ زاید شکایت دارد که سایر شیخ‌ها از او توقع و انتظار دارند به آنان پول بدهد و کمک مالی بکند، ولی در مقابل فقط به عنوان ظاهری ریاست امارات قناعت کند و به هیچ‌وجه اختیاراتی نداشته باشد. شیخ زاید می‌گوید در موقعی که همه مرا به عنوان رئیس امارات می‌شناسند، وقتی مثلاً رأس‌الخیمه علیه ایران اعلامیه می‌دهد یا مصاحبه مطبوعاتی می‌کند، دولت ایران مرا مسئول می‌شناسد، حال آن‌که در حقیقت وسیله‌ای برای جلوگیری از عملیات خلاف سیاست کلی امارات در دست ندارم.

۴ـ آقای خزعل در پایان اظهار داشته است اگر اتحادیه از هم متلاشی بشود، امنیت منطقه به خطر خواهد افتاد و سایر شیوخ که وضع مالی بدی خواهند داشت از هیچ اقدامی رویگردان نخواهند بود و به خصوص رأس‌الخیمه ممکن است دست به اقدامات خطرناک بزند و طبق خبری که به دست آورده است ولی به صحت آن اطمینان ندارد، تاکنون چندبار یک دیپلمات شوروی از کویت به رأس‌الخیمه رفته و با شیخ صقر ملاقات و گفتگو کرده است.[1]

 

پادرمیانی حاکم شارجه

به دنبال اوج‌گیری دوباره بحران در آبان‌ماه ۱۳۵۶ شیخ زاید این بار هم تلاش کرد حمایت ایران را جلب کرده و به ویژه مانع پشتیبانی ایران از دبی گردد. در این راستا شیخ زاید درصدد برآمد که به واسطه شیخ سلطان حاکم شارجه که دوست و متحد ایران بود، به دولت ایران نزدیک گردد. شیخ سلطان بن محمد القاسمی حاکم شارجه در ۷ آبان‌ماه ۱۳۵۶ به تهران آمد و با شاه و نصیری دیدار کرد. حاکم شارجه در دیدار با رئیس ساواک به بیان ابعاد اختلافات و بحران در امارات پرداخت و سعی کرد تا عامل اصلی اختلافات در امارات را زیاده‌خواهی‌های حاکم دبی بداند و دیدگاه مقامات ایرانی را نسبت به شیخ زاید مثبت‌تر نماید. شیخ سلطان هم‌چنین از نصیری درخواست کرد تا رابط مخصوص میان شاه و شیخ زاید گردد.

ساواک در گزارش مفصل به دیدار نصیری و شیخ سلطان حاکم شارجه و مذاکرات صورت گرفته میان دو طرف پرداخته، در این گزارش نوشته شده است:

حاکم شارجه در حالی که لبخند اشتیاق‌آمیزی بر لب داشت وارد تالار بزرگ کاخ پذیرایی نخست‌وزیری شد و دست تیمسار ارتشبد نصیری، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور را به گرمی می‌فشرد و تیمسار اظهار خوش‌آمد کردند و او را روی نیمکت کنار خود نشاند و پس از احوال‌پرسی، حاکم شارجه گفت:

«مدتی دراز از آخرین دیدار ما می‌گذرد و من خوشوقتم که موفق شدم در این هنگام به ایران بیایم و رسالت نزدیک کردن مقامات عالی امارات عربی متحده را با کشور شاهنشاهی ایران و پیوستن رشته روابط دوستانه این ده کشور برادر را در منطقه که بر اثر سوءتفاهم‌هایی می‌رفت از هم گسسته شود انجام دهم. در حقیقت سفیر فوق‌العاده حسن‌نیت دولت امارات متحده عرب هستم و همچنین امیدوارم سفیر حسن‌نیت دولت شاهنشاه ایران نزد رئیس دولت امارات عربی متحده باشم.

حقیقت مطلب این است که در این اواخر حوادثی در دولت اتحاد امارات عربی متحده روی داد که اختلافاتی میان بعضی از حکام امارات و شیخ زاید رئیس دولت امارات عربی متحده و حاکم ابوظبی به بار آورد. این اختلافات بیشتر روی مرز میان ابوظبی و دبی، مرز میان دبی و شارجه و موضوع تأمین بودجه دولت امارات عربی متحده دور می‌زد. البته اختلافات مرزی میان امارات مزبور از بین رفت و بدین مناسبت شایسته است به اطلاع برسانم که پیشرفت‌های شایان شارجه در زمینه عمران برای شیخ راشد حاکم دبی خوشایند نبوده و به همین جهت موضوع مرز میان دو امارت به میان آمد که آن هم چنان که یادآوری کردم حل شد. آن‌چه مابه‌ اختلاف میان شیخ زاید رئیس دولت اتحاد امارات عربی متحد و شیخ راشد حاکم دبی وجود دارد موضوع بودجه این دولت است. من (شیخ سلطان) که رئیس کمیسیون بودجه این دولت هستم شاهدم که شیخ زاید پیشنهاد کرد ۵۰ درصد بودجه دولت امارات را او از محل نفت ابوظبی بپردازد و ۵۰ درصد دیگر را بقیه امارات بپردازند و حتی گفت مثلاً فجیره به اندازه پنج درصد سهیم شود، ولی شیخ راشد نپذیرفت. شیخ زاید گفت دبی ۲۰ درصد بودجه را تأمین کند، باز هم شیخ راشد زیربار نرفت.

 

سایه سنگین سعودی‌ها

تیمسار ارتشبد نصیری سؤال فرموده: احمد سویدی وزیر امور خارجه دولت اتحاد امارات عربی متحد تا چه اندازه بر شیخ زاید تأثیر دارد؟ شیخ سلطان پاسخ داد پیش از این بسیار در زاید تأثیر داشت، اصولاً او سعی می‌کرد که در همه کاری دخالت کند. او سابقاً به مصر پشت‌گرمی داشت و اخیراً به عربستان سعودی روی آورده است. سویدی اخیراً در کمیسیون بودجه‌ای که ریاست آن با من بود شرکت می‌کرد و بی‌آنکه از من اجازه بگیرد اظهارنظرهایی کرد که من جلوی او را گرفتم و گفتم تو بی‌اجازه به صحبت پرداختی و چون دیدم که همچنان حرف می‌زند، جلسه را تعطیل کردم و بیرون رفتم و مراتب را به شیخ زاید اطلاع دادم و شیخ زاید به او یادآور شده که دیگر حق مداخله در کارهایی که به او مربوط نیست، ندارد و حتی درباره موضوعی که سویدی بی‌جهت مداخله کرده بود از او خشمگین شد و به او گفت: تو وزیر امور خارجه هستی، برو در وزارت خارجه و روی صندلی خودت بنشین و به کارهایت رسیدگی کن و در کاری که به تو مربوط نیست دخالت نکن، و این‌گونه رفتار زاید با سویدی چنین سابقه‌ای نداشت.

چیزی که شایان یادآوری است این است که عربستان سعودی چندی پیش کمیسیونی برای دادگستری به ابوظبی فرستاد. این کمیسیون که به عنوان راهنمایی و توجیه و ارشاد به ابوظبی آمده بود، رفته رفته جنبه امر و نهی کردن و دخالت در کارهای ابوظبی را به خود گرفت که ما کوشیدیم جلوی آن را بگیریم و مخصوصاً پیشنهاد کردم اعضای این کمیسیون که هرکدام در امارت‌های مختلف می‌باشند در یک جا مثلاً در شارجه جمع شوند و ما با آوردن قضاتی از دولت امارات متحده عرب اکثریت را در کمیسیون قضایی مزبور پیدا کرده به مرور از دخل و تصرف سعودی‌ها در کارهای قضایی خود جلوگیری نماییم. هنوز در این کار موفق نشده‌ایم. عربستان سعودی می‌کوشد در بیشتر امور دولت اتحاد امارات دخالت کند. متأسفانه شیخ زاید مردی است بی‌سواد که حتی معنی پاره‌ای از کلمات عربی را هم نمی‌داند، چنان‌که چندی پیش مدیر روزنامه السیاسه چاپ کویت با او مصاحبه‌ای به عمل آورد و او در پاسخ مدیر السیاسه گفت عربستان سعودی در ما نفوذ دارند و پس از آن‌که متن مصاحبه چاپ شد سر و صدای همه درآمد و من با تلفن به شیخ زاید گفتم این چه حرفی بود که زدی، گفت راستش اینکه من معنی کلمه «نفوذ» را نمی‌دانستم و اکنون اطلاع یافتم. قرار شد که از این پس در مصاحبه‌های خود دقت کند، بدین ترتیب که قبلاً سؤال‌ها تهیه و پاسخ آنها نیز آماده گردد تا دیگر دچار چنین خبط و اشتباهی نشود. من درباره روابط ایران با دولت اتحاد امارات عربی متحد بارها به او گفتم ایران نیرومندترین دولت در این منطقه است و او دوست ماست، نظری به ما ندارد. نه کارمندانی به ما تحمیل کرده و نه در ارتش ما دخالتی دارند. آنها فقط سلامت ما و حفظ سلامت منطقه را خواستارند. آمریکا از دوهزار مایلی می‌کوشد منطقه امنیتی خود را حفظ نماید، بنابراین ایران هم باید حریم امنیتی خود را در منطقه حفظ کند.

تیمسار ارتشبد نصیری اظهار داشت: همانطور که شما گفتید شاهنشاه آریامهر همیشه می‌کوشند که امنیت و آرامش منطقه را حفظ کنند و به همه دولت‌ها و امارت‌ها به دیده دوستی و احترام متقابل می‌نگرند. خوشبختانه امریکا از منطقه خلیج‌فارس خارج گردید و پیش از او هم انگلستان بیرون رفت، ولی اکنون شوروی می‌کوشد که به وسیله عراق به خلیج فارس رخنه کند و ما و دوستانمان ممکن است بگذاریم موفق بشود.

حاکم شارجه گفت من در این مدت کوشش کرده‌ام شیخ زاید را به حقایق امور آگاه سازم و او را بیش از پیش به ایران نزدیک کنم و آمدنم به ایران برای این بود که زمینه آمدن او را فراهم نمایم. خیلی آرزو داشتم که چند روز دیگر اینجا بمانم و با هم رسالتی را که برعهده داریم انجام دهیم، اما کارهای زیادی در امارات هست که باید هر چه زودتر برگردم. به هر حال امیدوارم که بار دیگر به اتفاق خانواده به ایران بیایم. من آرزومندم که سفر زاید به ایران با موفقیت مقرون باشد و سوءتفاهمات رفع گردد.

[حاکم شارجه] ضمن مذاکراتش اظهار داشت که من خیلی سعی کردم شیخ زاید، رئیس دولت امارات عربی متحد را در صف ایران بیاورم و الحمدلله در این کار موفق شدم. درخواستی که از تیمسار معظم دارم این است که از این به بعد ترتیبی بدهند که ارتباط میان شیخ زاید و اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر از طریق وزارت امور خارجه دولت امارات و وزارت امور خارجه ایران انجام نگیرد، بلکه هرگاه موضوع مهمی به میان آمد و شیخ زاید خواست آن را به عرض اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر رساند و یا خبر مهمی در دولت امارات عربی متحده و یا به طورکلی در منطقه خلیج فارس روی داد، من چنان که به استحضار رساندم به عنوان سفیر حسن نیت، فوراً آن را به وسیله‌ای به جنابعالی اطلاع بدهم.»[2]

 

گفتگوهای امنیتی در تهران

چهار روز پس از دیدار خصوصی حاکم شارجه با ریاست ساواک، شیخ زاید رئیس امارات طی دیداری رسمی به تهران آمد و در ۱۱ آبان‌ماه ۱۳۵۶ در کاخ نیاوران با شاه دیدار کرد. حضور رسمی رئیس امارات در تهران و تأکید وی و شاه بر دوستی و اتحاد همه‌جانبه میان ایران و امارات نشان دیگری بر هم‌سویی با ابوظبی در حل بحران امارات بود. یک روز پس از ملاقات رسمی شاه و شیخ زاید، دیداری خصوصی نیز میان نصیری، ریاست ساواک و احمد سویدی، وزیر امور خارجه امارات و مشاور نزدیک شیخ زاید انجام می‌شود. در این ملاقات، سویدی به رویداد ترور و قتل سیف بن سعید غباش، معاون وزیر امور خارجه امارات اشاره کرده و با توجه به این موضوع بر اهمیت و ضرورت یکپارچگی امارات تأکید می‌نماید. نصیری هم سخنان سویدی را تأیید کرد و هماهنگی در امور نظامی و امنیتی امارات را مهم ارزیابی می‌نماید. سویدی در پاسخ به نصیری مشکل عدم هماهنگی و فقدان وحدت در امارات را ناشی از اقدامات شیخ راشد حاکم دبی دانست و خواستار اعمال فشار دولت ایران و شخص نصیری به شیخ راشد گردید.

نصیری هم قول داد که دولت ایران و ساواک همکاری همه‌جانبه‌ای را در راستای وحدت امارات خواهند داشت و شیخ راشد را هم به همکاری در این راستا تشویق و ترغیب خواهند کرد. البته نصیری نقد ملایمی را هم متوجه شیخ زاید ساخت و با اشاره به این‌که زاید فرزند خود را به فرماندهی ارتش ابوظبی انتخاب کرده است، به طور ضمنی این اقدامات را مخالف وحدت امارات دانست. سویدی هم با مواضع ریاست ساواک ابراز همراهی کرد و در پایان سخنان خود خواستار تداوم همکاری‌های ساواک با دولت امارات گردید.

مذاکرات سویدی و نصیری اهمیت به‌سزایی در توصیف اوضاع داخلی امارات و مناسبات ایران و امارات و نیز در شناخت رویکرد دولت ایران نسبت به بحران سیاسی در همسایه جنوبی‌اش دارد.

 

منافع ملی در برابر خواستهٔ غرب

در مورد چرایی این سیاست ایران باید گفت که دولت محمدرضا پهلوی در این هنگام در یک دوراهی قرار گرفته بود، یا باید از متحد سنتی و دوست دیرینه ایران در منطقه یعنی دبی پشتیبانی می‌کرد و یا باید حمایت از اتحاد امارات را بر ماندن در کنار دبی ترجیح می‌داد. پشتیبانی از دبی در جهت منافع ملی ایران بود، زیرا حکومت دبی صداقت خود را در همراهی با ایران بارها نشان داده بود و افزایش نفوذ و اقتدار این شیخ‌نشین در اتحادیه امارات و یا حتی استقلال آن در راستای منافع ملی ایران بود و بر نفوذ ایران در خلیج فارس می‌افزود و حتی امنیت و منافع ملی ایران را در خلیج فارس و حاشیه جنوبی آن تضمین می‌کرد.

اما حمایت ایران از ابوظبی منجر به یکه‌تازی این شیخ‌نشین در امارات می‌شد و با توجه به این‌که ابوظبی برخلاف دبی سیاست یکنواختی در برابر ایران نداشت، بدون تردید اقتدار مطلق آن در درون امارات هم به سود ایران نبود.

با وجود حقایقی که به آن اشاره شد و با این‌که آشکارا مسلم بود که حمایت از دبی در راستای منافع ملی ایران و پشتیبانی از ابوظبی برخلاف منافع ایران است، دولت محمدرضا پهلوی در کنار ابوظبی قرار گرفت. اگر به معادلات سیاسی بین‌المللی و منطقه‌ای توجه شود، دلیل این اقدام دولت پهلوی مشخص می‌گردد.

چنانچه پیشتر اشاره شد و در گزارش‌های نهادهای دولتی ایران هم مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته بود، اتحاد امارات و حفظ این اتحاد در زیر مدیریت ابوظبی خواسته ایالات متحده آمریکا، جهان غرب و شرکت‌های بزرگ نفتی بود. دولت پهلوی هم در جایگاه ژاندارم خلیج فارس مکلف به تأمین منافع و خواسته‌های غربی‌ها در خلیج فارس بود. در این جا و در تزاحمی که میان منافع ملی ایران و منافع جهان غرب وجود داشت، دولت پهلوی پاسداری از منافع غرب را به دفاع از امنیت ملی و منافع تاریخی ایران ترجیح داد.

محمدرضا شاه که پیشتر و برای دست‌یابی به مقام ژاندارمی خلیج فارس از حق مالکیت و حاکمیت تاریخی ایران بر بحرین صرف‌نظر کرده بود، در ماجرای بحران امارات هم در جهت اجرای وظایف ژاندارمی خلیج فارس از پشتیبانی از دوستان دیرینه و متحدان تاریخی ایران خودداری کرد و فرصتی را که برای ایجاد یک اتحاد منطقه‌ای قدرتمند میان ایران، دبی، عمان، قطر و بحرین وجود داشت را فدای خواسته آمریکا و شرکت‌های بزرگ نفتی کرد و از سیاست آنان در جهت محوریت ابوظبی در اتحادیه امارات پشتیبانی کرد.

البته با سیاست دولت ایران بود که اتحاد امارات حفظ شده و در واقع بقای کشوری به نام امارات متحده عربی در محدوده جغرافیای فعلی مدیون سیاست دولت ایران در حمایت از اتحاد امارات بود. البته سیاست ایران در پشتیبانی از ابوظبی در جریان بحران امارات در سال‌های ۱۳۵۷ـ۱۳۵۵ خورشیدی تنها نمونه حمایت ایران از امارات نبود. دولت ایران با کمک‌های مالی به شیخ‌نشین‌های کمتر توسعه‌یافته، همکاری‌های اطلاعاتی و امنیتی گسترده و تلاش در جهت تعمیق پیوندهای فرهنگی نیز تلاش کرد تا از دولت امارات و روند دولت و ملت‌سازی در این اتحادیه پشتیبانی نماید.

 

[1] اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد جزایر سه‌گانه، ص ۳۵.

[2] همان، پـ ۳/۴/۱، صص ۱۲ـ۷.