چگونه مخوف‌ترین شکنجه‌گاه سازمان مجاهدین خلق لو رفت؟


چگونه مخوف‌ترین شکنجه‌گاه سازمان مجاهدین خلق لو رفت؟

منافقین در راستای اقدامات سلسله‌وار خود در تابستان ۶۱ دست به جنایت جدیدی زد. آن‌ها در آن زمان استراتژی بی‌سابقه‌ای را تحت عنوان «عملیات مهندسی» پایه‌ریزی کردند.

۲۴ مرداد ۱۳۶۱، نقطه عطفی در افشای ابعاد این شبکه مخفی است؛ روزی که به دنبال اعترافات تکان‌دهنده یکی از اعضای بخش ویژه نظامی سازمان، جزئیات فجیع‌ترین جنایت این گروه در ربایش، اعمال شکنجه‌های قرون‌وسطایی و در نهایت زنده‌به‌گور کردن سه پاسدار کمیته انقلاب اسلامی رسانه‌ای شد. این تشکیلات که با هدف شناسایی منابع اطلاعاتی نظام به حبس و حذف فیزیکی نیروهای نظامی روی آورده بود، تحت شدیدترین تدابیر حفاظتی اداره می‌شد تا هیچ ردپایی از خانه‌های تیمی به جا نماند. با این وجود، وقوع یک سرقت مسلحانه و درگیری پیش‌پاافتاده در سطح خیابان‌های تهران، کلاف پیچیده این جوخه‌های ترور را در هم پیچید و نهادهای امنیتی را به سمت کشف گورهای پنهانی هدایت کرد که ابعاد آن افکار عمومی را در بهت فرو برد.

روایت این موضوع در صفحات ۶۶۶ تا ۶۸۱ کتاب «عملیات مهندسی» آمده است. این کتاب به قلم حسن روزی‌طلب و محمد محبوبی نگاشته و توسط انتشارات ایران در سال ۱۴۰۱ منتشر شده است.

 

فروپاشی شبکه ترور

با وجود اینکه بخش ویژه نظامی سازمان تمام تلاش خود را نمود تا عملیات مهندسی از نظرگاه‌ها پنهان بماند و حتی اعضا و مسئولین سایر بخش‌ها نیز از آن مطلع نشوند، با این‌حال رمزگشایی از خط شکنجه و افشا شدن عملیات مهندسی به سه روز نکشید.[1]

در راستای افزایش ترورها و خط ۳۰ عملیات در روز[2]، خسرو زندی و محمدجعفر هادیان از بخش ویژه مأمور بودند تا از مردم موتور بدزدند. در حال سرقت مسلحانه موتور بودند که مردم به منافقین هجوم بردند و آن‌ها را به باد کتک گرفتند. [...]

 

بازداشت شاه‌کلید و کشف اجساد

خسرو زندی را می‌توان شاه‌کلید عملیات مهندسی دانست؛ چراکه در روز اول پس از دستگیری خط شکنجه سازمان و جنایات بخش ویژه را افشا نمود. البته خسرو زندی در اولین بازجویی عضویت در سازمان، حمل اسلحه، خودکشی با قرص سیانور و حتی سرقت مسلحانه موتورسیکلت را انکار کرد. [...]

با گذر اندک زمانی اما شروع به اعتراف کرد و در روزهای اول شکنجه‌گاه خیابان بهار و محل دفن سه پاسدار[3] را لو داد. در پی کشف اجساد متلاشی‌شده قربانیان عملیات مهندسی موج وسیع انزجار از سازمان مجاهدین خلق به راه افتاد. [...] دادستانی انقلاب اسلامی تهران از خانواده‌های قربانیان دعوت کرد تا برای شناسایی و تشخیص هویت اجساد پاسداران مراجعه کنند؛ حال آن که تغییر شکل و دگرگونی جنازه‌ها به حدی زیاد بود که کار تشخیص هویت را دشوار و غیر ممکن ساخته بود.

 

شناسایی پدر

حسین طاهری پدر شهید طالب طاهری داستان غم‌انگیزی از تشخیص هویت پیکر پسر ۱۶ ساله‌اش تعریف می‌کند: انقلاب که پیروز شد طالب درس می‌خواند؛ سال دوم نظری را می‌گذراند که جنگ شروع شد و طالب با عضویت در کمیته مرکزی تهران سه بار به جبهه اعزام شد. هنوز عملیات فتح‌المبین به اتمام نرسیده بود که از ناحیه کمر مجروح و مدتی را در بیمارستان‌های تهران بستری شد. به دلیل اینکه جراحی برای او خطرناک بود و ممکن بود با وجود ترکش‌ها بعد از عمل قطع نخاع شود، با تجویز پزشک برای استراحت به خانه آمد اما استراحتش بیش از دو هفته طول نکشید و هنوز کاملاً خوب نشده دوباره به کمیته مرکزی رفت. او برای رفتن به جبهه مهیا می‌شد و قرار بود در اعزام جدیدش من نیز برای انجام کارهای جوشکاری مورد نیاز جبهه‌ها به همراه او به منطقه بروم. بعد از موافقت من برای اعزام به جبهه به ترمینال رفت تا بلیت تهیه کند و این آخرین دیدار من با طالب بود. مدتی گذشت و از طالب خبری نداشتیم؛ با محل کار او تماس گرفتم و نیروهای کمیته که ربوده شدن طالب و دوستانش را می‌دانستند به ما گفتند او به مأموریت رفته است. دو هفته بعد، از کمیته با منزل تماس گرفتند و شهید اسدالله لاجوردی به من گفت آقای طاهری، می‌دانم که شما دل شیر داری؛ می‌خواهم خبر شهادت طالب را به شما بدهم؛ برای شناسایی او به کمیته بیایید. وقتی به کمیته انقلاب رفتم پیکر سه شهید را دیدم. پاسداران از من خواستند تا فرزندم را از میان این سه شهید شناسایی کنم؛ اما به دلیل رفتارهای غیرانسانی و شکنجه‌های وحشیانه منافقین، فرزندم قابل شناسایی نبود. برای شناسایی طالب عاجز شده بودم که به یاد جای ترکشی که در کمر داشت افتادم. از پاسداران خواستم تا پیکرها را به پشت برگردانند تا مگر از روی ترکش بدنش شناسایی شود. سوره والعصر را زیر لب زمزمه می‌کردم که شهدا را به پشت برگرداندند. یک‌دفعه چشمم به‌جای سوختگی اتوی برقی افتاد که دقیقاً در جای ترکش بر پشت کمر فرزندم گذاشته بودند. با دیدن این صحنه دیگر چیزی متوجه نشدم و تنها از خدا خواستم که در آن لحظه به من صبوری عطا کند. منافقین پوست سر و صورت طالب را کنده بودند، دندان‌هایش را کشیده بودند و چشم‌هایش را از حدقه درآورده و بینی‌اش را بریده بودند.[4] [...]

انتشار اسناد شکنجه

شب بعد از دستگیر شدن، زندی گزارش پیدا شدن اجساد پاسداران شکنجه‌شده و مصاحبه سیداسدالله لاجوردی با خسرو زندی از تلویزیون پخش شد.[5] تصاویر جنازه‌های سوخته و مثله‌شده به‌سرعت انتشار یافت و مطبوعات مکتوب در اولین روز کاری پس از دستگیری خسرو زندی، صفحه اول خود را با گزارش‌ها و عکس‌هایی از جنازه‌های پیدا شده چاپ کردند.[6] نهادها و دستگاه‌های مختلفی نظیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ستاد مرکزی کمیته‌های انقلاب اسلامی، دادستانی انقلاب اسلامی و وزارت پست و تلگراف و تلفن[7] نیز اطلاعیه‌ها و پیام‌های تسلیتی صادر کردند و دعوت به حضور در مراسم تشییع جنازه کردند.[8]

 

تشییع و بدرقه شهدا

مراسم تشییع جنازه سه پاسدار نیز در روز ۲۵ مرداد و چهار روز پس از دفن پنهانی در ویرانه‌های باغ فیض برگزار شد. این مراسم باشکوه با حضور جمعیت زیادی از مردم و تعدادی از مسئولین وقت ازجمله سیداسدالله لاجوردی برگزار شد و سه پاسدار در بهشت زهرا دفن شدند. سخنران مراسم نیز شهید لاجوردی دادستان انقلاب اسلامی تهران بود. مراسم بزرگداشتی نیز در مدرسه عالی شهید مطهری و با حضور آیت‌الله مهدوی کنی، دبیرکل جامعه روحانیت مبارز، آیت‌الله امامی کاشانی رئیس دیوان عدالت اداری، حجت‌الاسلام ناطق نوری وزیر کشور و سرپرست کمیته‌های انقلاب اسلامی، کمال خرازی سرپرست خبرگزاری جمهوری اسلامی و سرپرست ستاد تبلیغات جنگ، و انبوه مردم برگزار شد.[9]

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هم با صدور اطلاعیه‌ای از مردم خواست بقایای گروهک منافقین را معرفی کنند و از دستگاه‌های قضایی خواست این افراد را بدون کمترین ترحمی به مجازات برسانند.[10]

 

[1] جنازه آخرین قربانی عملیات مهندسی در روز ۲۱ مرداد ۱۳۶۱ کشف شد و خسرو زندی به‌عنوان افشاگر عملیات در روز ۲۳ مرداد دستگیر شد.

[2] از خطوط موازی دیگری که به عناصر تروریست تجویز شد، خط ۳۰ عملیات در روز بود. توضیحات مهران اصدقی درباره این خط که در یک مصاحبه تلویزیونی اظهار داشت عیناً نقل می‌شود: «من بعد خطوطی که داده می‌شد تماماً جنبه‌های دیوانه‌وار و انتقام‌جویانه داشت. خطی که به‌وسیله علی زرکش داده شده بود چنین بود: روزی سی عملیات انجام بدهید، نظام سقوط خواهد کرد؛ بنابراین می‌بایستی بازوهای نظامی جمهوری اسلامی را مورد هدف قرار دهیم و این بازوهای نظامی عبارت‌اند از کسانی که عکس مقامات جمهوری اسلامی دارند. باری در رابطه با این خط عملیاتی هم که انجام می‌شد عملیات موتوری بود و این‌گونه عملیات اکثراً احتیاج به موتور داشت و مردم از دادن موتور خودداری می‌کردند و به همین خاطر خط دادند که هرکس مانعی در راه عملیات ما ایجاد کند بایستی از سر راه برداشته شود.» (کارنامه سیاه، انتشارات دادستانی انقلاب اسلامی تهران، جلد ۲، ص ۱۳۲.) مهران اصدقی در ادامه این مصاحبه اظهار داشت که نرخ عملیات ترور برای واحدهای بخش ویژه پنج ترور در هفته بود که عملاً تمامی زندگی عناصر را تحت‌الشعاع قرار می‌داد.

[3] نکته قابل توجه آن است که خسرو زندی سه جنازه کشف شده را متعلق به سه پاسدار عنوان کرد. علت این تجاهل زندی آن بود که هیچ‌کس غیر از عناصر بخش ویژه نظامی و مرکزیت سازمان مجاهدین خلق خبر نداشت که قربانیان عملیات مهندسی بیشتر از سه نفر بوده و افراد عادی جامعه نظیر کارمند کفاشی و معلم نیز در این میان به قتل رسیده بودند. لذا مطبوعات نیز همگی به نقل از خسرو زندی این سه جنازه را متعلق به طالب طاهری، محسن میرجلیلی و شاهرخ طهماسبی می‌دانستند؛ حال آنکه شاهرخ طهماسبی به دست واحد دیگری از بخش ویژه شکنجه شده و به شهادت رسیده و پیکرش به مکان دیگری انتقال یافته بود. حتی بولتن داخلی و محرمانه دفتر سیاسی سپاه پاسداران نیز سه جنازه را متعلق به سه پاسدار عنوان کرد. افشای ابعاد جدید عملیات مهندسی با اعتراف مهران اصدقی صورت گرفت. در این خصوص دادستانی انقلاب اسلامی مرکز در مقدمه جلد دوم کتاب جزئیات شکنجه می‌نویسد: «اینان در سال ۱۳۶۳ پرده از جنایت ددمنشانه دیگری برداشتند و معترف شدند که کسانی که در سال ۱۳۶۱ به دست تروریست‌های منافق ربوده و شکنجه شده‌اند به شهیدان یاد شده محدود نمی‌گردد. از خلال اعترافات تکان‌دهنده آن‌ها مشخص گردید که سه جسد مثله‌شده‌ای که در بیابان‌های اطراف باغ فیض کشف گردید، متعلق به دو برادر پاسدار کمیته مرکزی انقلاب اسلامی شهید طالب طاهری و شهید محسن میرجلیلی و برادر کفاشی به نام شهید عباس عفت‌روش بوده و پاسدار شهید شاهرخ طهماسبی در یکی دیگر از لانه‌های تیمی منافقین به دست عوامل همین شاخه جنایتکار شکنجه شده و به شهادت رسیده است که ربایندگان، شکنجه‌گران و دفن‌کنندگان جسد این شهید نیز مشخص شده است. آن‌ها همچنین اعتراف کردند که در همین دوران دو نفر دیگر به نام‌های شهید خسرو ریاحی نظری معلم آموزش و پرورش و حبیب روستا، یکی از هواداران گروهک منافقین نیز توسط عناصر بخش ویژه منافقین ربوده و به همان شیوه تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفته و به قتل رسیده‌اند.»

[4] خبرگزاری فارس، ۲/۲/۱۳۹۰، کد خبر: ۹۰۰۲۰۲۲۰۰۷.

[5] روزنامه کیهان، ۲۵/۵/۱۳۶۱، ص ۲: شب گذشته سیمای جمهوری اسلامی ایران فیلمی به نمایش گذاشت که بیانگر شقاوت و بی‌رحمی منافقین کوردل، این مدعیان خلق بود. منافقین که همواره مدعی وجود شکنجه در زندان‌های ایران بودند و دائم دم از دفاع از خلق می‌زدند خود دست به جنایتی زدند که در دنیا بی‌نظیر است. آنان سه تن از برادران ایثارگر کمیته‌های انقلاب اسلامی را به فجیع‌ترین وجه شکنجه داده و زنده به خاک سپردند. یکی از متهمین جانی که به دست امت حزب‌الله دستگیر شده و در محل کشف پیکرهای پاک آن برادران حضور داشت [خسرو زندی] این عمل را فجیع‌ترین جنایت تاریخ خواند.

[6] روزنامه اطلاعات، ۲۵/۵/۱۳۶۱، ص ۲.

[7] روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۶/۵/۱۳۶۱، ص ۵. در اطلاعیه وزارت پست و تلگراف و تلفن قید شده که شاهرخ طهماسبی پیش از شهادتش مسئول دفتر مدیر عامل شرکت مخابرات شده بود. قابل ذکر است که مرتضی نبوی وزیر وقت پست و تلگراف و تلفن، پیش از تصدی وزارت، مسئول فنی واحد اطلاعات سپاه بود.

[8] روزنامه کیهان، ۲۵/۵/۱۳۶۱، ص ۲ و روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۵/۵/۱۳۶۱، ص ۹.

[9] روزنامه اطلاعات، ۲۷/۵/۱۳۶۱، ص ۱ و روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۷/۵/۱۳۶۱، ص ۱۱.

[10] روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۶/۵/۱۳۶۱، ص ۵.