پایان پرچمدار ارتداد

روایتی از سقوط تقی شهرام در سازمان مجاهدین خلق


پایان پرچمدار ارتداد

سازمان مجاهدین خلق که در دهه ۱۳۴۰ بر پایه ترکیبی از مبانی اسلامی و مبارزه مسلحانه شکل گرفته بود، در میانه دهه ۱۳۵۰ درگیر بحرانی عمیق شد؛ بحرانی که مسیر این تشکیلات را به سمت تغییر ایدئولوژی و تسویه‌های خونین سوق داد.

فرار تقی شهرام از زندان ساری در اردیبهشت ۱۳۵۲، نقطه آغازی بر نقش‌آفرینی او در این تحول بود. شهرام به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی این روند، با کنار گذاشتن اصول اولیه، مارکسیسم را به‌عنوان ایدئولوژی رسمی سازمان اعلام کرد و برای تثبیت این تغییر، به تصفیه فیزیکی مخالفان درون‌سازمانی از جمله مجید شریف‌واقفی روی آورد. او در ادامه با طرح مفاهیمی چون «تئوری رکود» تلاش کرد انسجام تشکیلات را حفظ کند، اما در پی تشدید بحران‌های داخلی به اروپا رفت. با پیروزی انقلاب اسلامی و بازگشت به ایران، شهرام بازداشت و سرانجام در دوم مرداد ۱۳۵۹ به حکم دادگاه تیرباران شد.

روایت پیش رو، برشی از صفحات ۲۸۷ تا ۳۰۵ جلد دوم کتاب «سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام» است که توسط انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی منتشر شده است. این روایت چگونگی تغییر ایدئولوژی سازمان و سقوط تقی شهرام را روایت می‌کند.

 

عبور از سایه‌ها

اگرچه رهبری سازمان از اواسط سال ۵۳ مواضع مارکسیستی را پذیرا شده بود، اما اقدامات مختلفی مانند حذف آیه از آرم سازمان در برخی اعلامیه‌ها و انتشار جزوه «تحلیل روابط ایران و عراق» نوشته تقی شهرام در تابستان ۵۴، پیش از این صورت گرفته بود[1] و این اقدامات را باید مقدمه و پیش‌درآمد اعلام علنی مارکسیست بودن سازمان محسوب نمود [...].

اولین سندی که آشکارا به مسئله ارتداد جنبه رسمی داد، انتشار جزوه «بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک» در مهر ۵۴ بود. انتشار این جزوه از طرف سازمان مارکسیست‌شده، شتاب‌زده و منفعلانه نیز تلقی شد؛ چرا که ساواک در مرداد ۵۴ با ترتیب دادن مصاحبه‌ای که در آن محسن خاموشی و جمعی دیگر از اعضای سازمان به افشاگری درباره ترور شریف‌واقفی، اقدام به ترور مرتضی صمدیه‌لباف و تغییر ایدئولوژی رهبری سازمان پرداختند، به یک مانور تبلیغاتی موثر دست زده بود [...].

این مسائل هنوز حتی در سطح تشکیلات سازمان علنی نشده بود؛ به‌خصوص مسئله قتل‌ها، چه رسد در سطح عموم مردم. مانور رژیم و ایجاد پرسش‌های فراوان درباره این وقایع، مرکزیت را بر آن داشت تا در شهریور ۵۴ «بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق» را منتشر کند [...].

این بیانیه با اشاره به «دوآلیسم» و «التقاط» حاکم بر ایدئولوژی سازمان، ضمن حمله به اسلام و قرآن، علل و دلایل تغییر ایدئولوژی را تشریح نمود که در حقیقت جمع‌بندی جزوه سبز و سایر بحث‌های درون‌گروهی تقی شهرام و همفکرانش بود. در این جزوه، وی مخالفان خود، یعنی یاران پیشین سازمان، شریف‌واقفی و صمدیه‌لباف را خائن شماره ۱ و ۲ معرفی نموده و آنان را مستحق مجازات و ترور برشمرد [...].

 

آرایش جدید مرکزیت

پس از تصفیه مجید شریف‌واقفی از مرکزیت، وحید افراخته به پاس مشارکت در ترور و شلیک گلوله به پشت سر او، به‌جای وی به مرکزیت آمد و مرکزیت در نیمه اول سال ۵۴ متشکل از بهرام آرام، تقی شهرام و وحید افراخته بود. پس از دستگیری افراخته به همراه محسن خاموشی در مرداد ۵۴، حسین سیاه‌کلاه (کاظم) به‌جای وی در مرکزیت قرار می‌گیرد و در اردیبهشت ۵۵ با کشته شدن سه تن افراد جمع سیاسی[2] در طی یک درگیری خیابانی با ماموران ساواک محمدجواد قائدی به مرکزیت راه یافت [...].

در این دوران شکل سازمان‌دهی تشکیلاتی کماکان همچون دوره سال‌های ۵۱-۵۴ بوده است. سه شاخه اصلی تشکیلاتی، یعنی شاخه سیاسی تئوریک، شاخه فنی نظامی و شاخه کارگری زیر نظر هر یک از افراد مرکزیت فعالیت می‌کردند. تنها با اضافه شدن یک نفر به مرکزیت سه نفره سنتی سازمان و چهار نفره شدن آن یک شاخه تکنیکی نیز اضافه می‌شود؛ بنابراین سازمان‌دهی درونی تشکیلات در این دوران بدین ترتیب بود:

۱- شاخه سیاسی - تئوریک تحت مسئولیت تقی شهرام که از زمان قرار گرفتن وی در مرکزیت در سال ۵۲ مسئولیت این شاخه کماکان به‌دست او بوده است.

۲- شاخه فنی - نظامی تحت مسئولیت بهرام آرام که وی نیز از سال ۵۲ عهده‌دار آن بوده است.

۳- شاخه کارگری تحت مسئولیت محمدجواد قائدی که قبل از وی مجید شریف‌واقفی تا سال ۵۳ مسئولیت این شاخه را بر عهده داشته است.

۴- شاخه تکنیکی، شهرستان‌ها و نشریه داخلی تحت مسئولیت حسین سیاه‌کلاه که این شاخه در بهار ۵۵ تشکیل گردید [...].

عمده فعالیت بیرونی این دوران عبارت بود از: تزریق افراد روشنفکر تشکیلات در شکل و شمایل کارگر به کارخانه‌ها، ترتیب دادن انفجاراتی به‌عنوان پشتیبانی از کارگران در کارخانه‌های جیپ لندرور و ایرانا، و ترور سه مستشار غیرنظامی آمریکایی، پس از طرح و محاسبات و انتظار طولانی که در شهریور ۵۵ انجام گرفت.

 

تئوری رکود

تقی شهرام در بهار ۵۶ تحلیل «دوران رکود جنبش انقلابی» را در داخل سازمان ارائه داد که بعدها به «تز رکود» یا «تئوری رکود» شهرت یافت. البته این دیدگاه در آن دوران توسط سایر جریانات مارکسیستی و... در انواع و اقسام مختلف ارائه‌شده بود. فدایی‌ها تحت تاثیر ضرباتی که خورده بودند، افراد درون زندان به رهبری رجوی تحت تاثیر جو واخوردگی و انفعال کادرهای زندان، مرتد شده‌ها تحت تاثیر تروریسم عریان درون تشکیلاتی و بالاخره هر یک به فراخور جو حاکم بر تشکیلاتشان این تز را عرضه می‌کردند [...].

قائدی عضو مرکزیت آن زمان این‌گونه از موضوع سخن گفته است:

«در بهار ۵۶ و در رابطه با مسائلی که در زمستان ۵۵ در مرکزیت سازمان رخ داده بود و نیز به دلیل ضربات سنگینی که سازمان‌های پیرو مبارزه مسلحانه - اعم از مذهبی - و ازجمله سازمان خورده بودند و اینکه می‌باید توضیح و تحلیلی درباره آن ارائه شود، شهرام تحلیلی از این جریانات ارائه داد و کوشید آن را در رابطه با شرایط اجتماعی توضیح دهد. [...]»

مطابق نظراتی که در آن زمان مطرح شد و بعد به تئوری رکود مشهور گشت در جامعه ایران به‌دنبال چند برابر شدن قیمت نفت و سرازیر شدن آن به اقتصاد ایران، یک دوره رونق اقتصادی پدید آمده است که اقشار مختلف اجتماعی به انحاء گوناگون از آن بهره‌مند شده و به این ترتیب یک دوره رکود و پس‌رفت موج انقلاب پدید آمده است [...].

از این نظریه چند نتیجه‌گیری به عمل می‌آمد که عبارت بودند از: اولاً چون شرایط عینی انقلاب در جامعه بازگشت نموده و وجود ندارد و از چند سال پیش وجود نداشته است، بنابراین در چنین شرایطی اتخاذ مشی تبلیغ مسلحانه ضرورت و توجیهی ندارد و تا وقتی که این اوضاع تغییر نکرده و روند شرایط، سمتی انقلابی نگرفته است نیز چنین خواهد بود... ثانیاً بحران درونی سازمان و مرکزیت آن نیز به‌مثابه انحلال‌طلبی و پاسیفیسم روشنفکران خرده‌بورژوا در شرایط رکود انقلابی توضیح داده می‌شد. ثالثاً با توجه به رد مشی مسلحانه و در پیش بودن یک دور کار آرام و تبلیغ سیاسی، از یک سو بر حفظ کادرها بویژه کادرهای تعیین‌کننده و مرکزی، و از سوی دیگر بر آموزش تکیه می‌شد. [...]

 

توقف عملیات و بازگشت به آموزش

در طی بهار تا اوایل زمستان ۵۶ عمده فعالیت سازمان بر روی آموزش، بررسی مشی و نیز بررسی تئوری رکود متمرکز شده بود[3] [...].

 

بن‌بست ائتلاف

سازمان در مقطع پس از ضربه شهریور ۵۰، ارتباطات و همکاری‌های مختلفی با گروه‌های چپ و به‌ویژه چریک‌های فدایی خلق داشت. حسین روحانی می‌نویسد:

«در دوره جدید و با توجه به شرایطی که به‌خصوص در زندان پیش‌آمده بود، سازمان با اکثر آن‌ها [= گروه‌های چپ و به‌خصوص سرانشان] ارتباط یافت و دست‌کم در زمینه‌های سیاسی و ایدئولوژیک و تجربیات امنیتی و نظامی، میان آن‌ها بحث‌هایی صورت می‌گرفت و همکاری‌هایی ولو به میزان محدود میان آن‌ها به وجود آمد.»[4]

[...] در ۱۶ بهمن ۵۳، اعلامیه مشترک سازمان و چریک‌های فدایی خلق و جبهه ملی خارج کشور در کنار جبهه خلق برای آزادی عمان، در اعتراض به مداخله نظامی شاه در جنگ ظفار، صادر گردید که چون در آن زمان هنوز رسماً تغییر ایدئولوژی اعلام نشده بود، قرار گرفتن نام سازمان در کنار ۳ گروه مارکسیستی برای اولین‌بار در نوع خود محسوب می‌شد. این اعلامیه که فاقد مطلع به نام خدا بود توسط نشریه «پیام مجاهد» نیز در خارج کشور انتشار یافت.[5] [...] اواسط سال ۵۴ اوج ارتباط و نزدیکی دو مرکزیت سازمان و چریک‌های فدایی بود.

در این ارتباط‌ها که حلقه وصل آن محمدجواد قائدی بود، تقی شهرام و حمید اشرف در مورد طرح جبهه متحد توده‌ای مذاکره می‌کردند، حمید اشرف خود مخالف این طرح نبود اما حضور بهروز ارمغانی عضو دیگر مرکزیت فدایی‌ها و مخالفتش با این طرح، او را نیز به موضع مخالفت کشانید و سرانجام مذاکرات بدون نتیجه قطع شد [...].

عاقبت این مخالفت‌ها برای چریک‌های فدایی وخیم بود و نتیجه این شد که سازمان به بهانه لو رفتن ماجرای بی‌سیم‌ها توسط فدایی‌ها، اخبار دریافتی خود از تعقیب و مراقبت‌های ساواک را در اختیار آنان نمی‌گذاشت. تقریباً تمام تشکیلات فدایی‌ها تا تابستان ۵۵ متلاشی و حمید اشرف نیز کشته شد [...].

 

فروپاشی قدرت

مجموعه شرایط طوری پیش می‌رفت که علیرغم افت‌وخیزها، قدرت تقی شهرام در سال ۵۵ و ۵۶ هر روز بیش از پیش تضعیف می‌شد و در این موارد حوادث گوناگون پیش‌آمده نیز بی‌تاثیر نبود. یکی از مهم‌ترین این عوامل، ضوابط امنیتی پیچیده و عجیبی بود که تقی شهرام برای حفظ خودش برقرار کرده بود. برخی از اعضای سابق سازمان نقل کرده‌اند که در تمام طول شبانه‌روز دو زن همیشه در کنار شهرام به‌عنوان محافظ وی انجام وظیفه می‌کردند [...].

ماندن تقی شهرام در مشهد برای حفاظت از خود و دور بودن از تشکیلات، اوج‌گیری مباحث درون‌سازمانی در مورد بازنگری خط‌مشی، قطع قرارهای او به علت تصادف به همراه محبوبه متحدین در جاده مشهد، و بعدها کشته شدن محبوبه در تهران که رابط وی با سازمان بود، تضعیف سیطره تشکیلاتی شهرام را فراهم نمود و در میان کادرها و مسئولان هم زمزمه‌های مخالفت با تقی شهرام افزایش یافت [...].

 

فرار به لندن

تقی شهرام که ظاهراً به تشکیلات سر و سامانی داد، با بهانه اعزام بخش استراتژیک رهبری به خارج، در تیرماه ۵۶ به لندن فرار کرد و کلیه اختیارات رهبری سازمان در داخل کشور را به قائدی محول نمود. در همان زمان هم برخی معتقد بودند که «تز رکود»، «تشکیل جمع‌های مشورتی» و تمام مباحث قلمبه سلمبه تئوریک و تشکیلاتی در خدمت «فرار به خارج» بخش «استراتژیک رهبری» یعنی تقی شهرام بوده است.

پس از فرار، کودتایی در داخل سازمان علیه او صورت می‌گیرد، اما این کودتا تا زمانی که قائدی در ایران حضور دارد، چندان علنی نمی‌شود، و وقتی که او هم به خارج فرار می‌کند اوضاع کاملاً عوض می‌شود، و «کودتا» صورت می‌پذیرد [...].

 

فرجام معمار انشعاب

محمدتقی شهرام که از تابستان ۱۳۵۶ در انگلستان به سر می‌برد، در آنجا در ارتباط با جریان فکری مارکسیستی قرار می‌گیرد، و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازمی‌گردد. در ایران مدتی با تشکیلات خاصی همکاری نمی‌کند، اما با برخی از افراد تشکیلات سابقش ازجمله محمدجواد قائدی و همچنین با برخی از همفکران آشنا شده در لندن، ارتباطات پنهانی داشت [...].

همزمان با روزهای پیروزی انقلاب اسلامی یک محفل چند نفره از دانشجویان ایرانی در لندن با نام «هسته سهند» هوادار «آرمان کارگر»، یعنی همان گروهی که به خط تقی شهرام نزدیک بود و قائدی در مرکزیت آن قرار داشت، اعلام موجودیت کرد [...].

گروه سهند به همراه بخشی از پیکار، کومه‌له و چند تشکل مارکسیستی دیگر در سال ۱۳۶۲ در خارج از ایران، «حزب کمونیست ایران» را به وجود آوردند. تقی شهرام نیز که هنوز فرصت قرار گرفتن در یک تشکیلات جدید را نیافته بود و به دلیل حساسیت‌های زیادی که علیه او وجود داشت فضای مناسبی برای کار علنی سیاسی و گروهی پیدا نکرده بود، پس از دستگیری در سال ۱۳۵۸ محاکمه و در مرداد ۱۳۵۹ به اعدام محکوم گردید.

 

[1] حسین احمدی روحانی در یادداشت‌های خود، چند بار به اشتباه اولین اعلامیه بدون آیه سازمان را، اطلاعیه ترور زندی‌پور در اسفند ۵۳ معرفی کرده است در حالی که اطلاعیه مزبور بدون تغییر آرم و با آیه و تاریخ تأسیس، انتشار یافته بود. در جلد اول این کتاب به استناد منبع مذکور تغییر آرم در اطلاعیه اسفند ۵۳ درج شده که بدین وسیله تصحیح می‌شود.

[2] جمع سیاسی در فاصله سال‌های ۵۳-۵۵ تحت مسئولیت تقی شهرام قرار داشت که اعضای آن بالاترین کادرها با رتبه تشکیلاتی بعد از مرکزیت بودند، و صلاحیت ورود به مرکزیت در صورت ضربه خوردن و یا ترمیم آن را داشتند. اعضای این جمع که در اردیبهشت ۵۵ کشته شدند عبارت بودند از: جمال شریف‌زاده شیرازی، مهدی موسوی قمی و طاهره میرزا جعفر علاف (فاطمه) که زن تقی شهرام بود.

[3] قائدی، محمد جواد، پرونده دادستانی انقلاب: صص ۳۱-۳۲.

[4] احمدی روحانی، سازمان مجاهدین خلق: ص ۱۲۷.

[5] نشریه پیام مجاهد، ش ۲۹، فروردین ۱۳۵۴: ضمیمه شماره مخصوص، ص ۳.