مصاحبه آیتالله خامنهای در سال ۱۳۶۱ پیرامون واقعه هفتم تیر:
حادثه هفتم تیر متمّم حوادثی بود که به طرد و دفن نیروهای ضد خط امام منتهی شد
آیتالله خامنهای واقعه هفتم تیر شهید بهشتی ابوالحسن بنیصدر لیبرالها سازمان مجاهدین خلق منافقین خط امام امام خمینی
س: در شرایط آن روز انقلاب با چه مشکلاتی روبرو بود و چه چیزهایی برای پویایی انقلاب اسلامی ایران ضرورت درجه اول داشت. همچنین آمریکا و طیف نیروها و گروهکهای ضدانقلاب و وابسته توانشان را بر سر چه اموری متمرکز کرده بودند؟ در این میان حادثه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی را در ۷ تیرماه ۶۰ چگونه ارزیابی میکنید؟
آیتالله خامنهای: بسم الله الرحمن الرحیم. به نظر بنده مشکل بزرگ انقلاب در آن روزها دو چیز بود، یعنی در ماههایی که منتهی به ۷ تیر شد، یکی از اینها معلول دیگری بود. اول تسلط عناصر نفوذی بر سرنوشت انقلاب، بهترین تعبیر از قبیل افرادی مثل بنیصدر و دوستان نزدیکش از عناصر نفوذی بودند. اینها واقعاً مال انقلاب نبودند، جزء خانواده انقلاب نبودند و با زرنگی خودشان را به انقلاب چسبانده بودند و در دستگاه اداره انقلاب نفوذ کرده بودند. احتمالی میتوان داد که این نفوذ از پیش بهوسیله قدرتهای بزرگ طرحریزی شده بود. اما اگر ما روی این احتمال هم تکیه نکنیم، حداقل این بود که عناصری از روی فرصتطلبی و البته با ذهنیتی به کلی جدا از ذهنیت انقلاب اسلامی وارد شده بودند و انقلاب را قبضه کرده بودند. این مشکل بزرگ جامعه اسلامی آن روز بود و این مشکل بیشتر انقلابهایی است که ما میشناسیم، یعنی انقلاب را عناصر خالص و مخلص انقلابی به پیروزی میرسانند و بعد عناصر فرصتطلب میآیند و از آن استفاده میکنند. طبیعی است که این فرصتطلبها در انقلاب نباشند، و نبودند، بنیصدر و یاران بنیصدر در کجای انقلاب بودند؟ چه قدمی برای این انقلاب برداشتند؟ طبیعی است که خیلی روشن است که اینها سهمی در انقلاب نداشتند. مشکل دوم که از این مشکل سرچشمه میگرفت وجود یک ذهنیت نابسامان در بخش عظیمی از مردم که به طور طبیعی تحت تأثیر اینها قرار گرفته بودند. وقتی دستگاه ادارهکننده کشور و مقامات مسلط بر اداره کشور عوضی بودند و وقتی دستگاههای ارتباط جمعی در اختیار و یا زیر نفوذ آنها بود و وقتی از قدرت خودشان استفاده میکردند و آزادانه هر دروغی، تهمتی و شایعهای را که میخواستند پخش میکردند، طبیعی بود که ذهنیت مردم از شکل یک ذهنیت سالم انقلابی خارج میشد و آلودگیها و اغتشاشهایی پیدا میکرد. در کنار این دو مشکل این را هم اضافه کنید که کسانی که در دلشان با انقلاب اسلامی قهر بودند و هرگز با انقلابی اسلامی یک لحظه از روی صفا برخورد نکرده بودند، اینها زیر چتر بنیصدر گرد میآمدند و از وجود بنیصدر به عنوان یک محور استفاده میکردند که نمونه بارزش را در منافقین[=سازمان مجاهدین خلق] میبینیم. منافقین و بنیصدر در واقع با هم خوب نبودند، اما بنیصدر برای آنها حربه خوبی بود که بتوانند با او بر سر انقلاب و جریان خط امام بکوبند و همین کار را هم میکردند. آنوقت مابین منافقین و ساواکیها را در نظر بگیرید، یعنی بعضی از وابستگان ساواک سابق و بعضی از وابستگان خط آمریکایی در داخل کشور که البته مشخص هم بودند و در جریان [کودتای] نوژه هم خیلی بیشتر مشخص شدند، و بسیاری از عناصر بیدین و لاابالی و ضد تفکر اسلامی مثل بعضی از گروهکهای چپ آمریکایی و منافقین و همچنین افراد و عناصر عقدهدار که به هر دلیلی با این جمهوری بد بودند و یا چون مقامی میخواستند پیدا نکرده بودند و یا چون طمعی داشتند و به آن نرسیده بودند، همه اینها بر گرد محور بنیصدر جمع میشدند. مشکل جامعه اسلامی در حقیقت وجود بنیصدر و آن ذهنیت و در کنار اینها بهوجود آمدن یک جریان متشکل ضد خط امام بود که به معنای واقعی کلمه میشود آنها را «شرکت سهامی ضدانقلاب» نامید، همانطور که برادرمان آقای هاشمی رفسنجانی آنوقت تعبیر کرد. این مشکل آن دوران جامعه و انقلاب ما بود. در یک چنین شرایطی مشخص است که هدف و آماج اصلی حملات ضد انقلاب و نیروهای آمریکایی و وابسته به دشمن چه چیزی خواهد بود. هدف اصلی آماج اینها کوبیدن تفکر خط امام و بانیان و مفسران این تفکر بود. طبیعی است که در رأس همه شخص امام است و لذا با امام بیش از همه دشمن بودند، منتها چون امام از یک مقبولیت عامی در جامعه برخوردار بودند نسبت به ایشان صریحاً هیچ نمیتوانستند بگویند و اگر میگفتند خودشان از سوی مردم محکوم میشدند، لذا به دیگران هر چه میخواستند میگفتند و در میان دیگران شهدای ۷ تیر و افرادی از قبیل آنها پیش از همه آماج این حملات قرار داشتند. برای پویایی انقلاب اسلامی در آن شرایط چیزی که ضرورت داشت این بود که یک حرکت قاطعی انجام بگیرد و این دو جریان را از هم جدا کند، یعنی جریان خط امام را مشخصاً از جریان ضدانقلاب و عناصر فرصتطلب تفکیک کند و آن جریان دوم را افشاء کند. این کار در طول یکی دو ماه نزدیک ۷ تیر بهوسیله عناصر مؤمن خط امام و در نهایت بهوسیله ضربه قاطع شخص امام انجام شد. در این روند مرحوم شهید بهشتی تأثیر به سزایی داشت و بعضی از شهدای ۷ تیر همچنین دارای تأثیر بودند. دشمن میخواست که اینها را از سر راه بردارد و یا انتقامش را از اینها بگیرد و یا از ادامه کار اینها جلوگیری کند و فاجعه ۷ تیر به همین مناسبت پیش آمد.
س: پیامد حادثه انفجار دفتر مرکزی حزب را در روند حرکت انقلاب اسلامی چگونه میبینید و فکر میکنید که تا چه میزان در معرفی حقانیت انقلاب در داخل و خارج از کشور مؤثر بوده است؟
آیتالله خامنهای: پیامدهای حادثه ۷ تیر، همه پیامدهای خوبی بود. درست مثل حادثه عاشورا که با همه تلخی و ناگواری پیامدهای شیرینی برای حرکتهای اسلامی و تفکر اسلامی در طول تاریخ داشت. این حادثه هم همانطور بود. پیامدهای این حادثه در درجه اول این بود که یکجا همه نیروها و عواطف مردمی در خدمت انقلاب قرار گرفتند، که نمونهاش را در تظاهرات عظیم مردم در همان حادثه میتوان مشاهده کرد و بعد از آن هم منزوی شدن و به طور کلی از صحنه کنار رفتن نیروهای مخالف بود. حادثه دفتر حزب جمهوری اسلامی در داخل تأثیرش خیلی زیاد بود. علتش هم این بود که مردم که به حزب و این مسئولینی که در آنجا شهید شدند علاقهمند بودند و بهخصوص بعد از افشاگری مجلس در مورد بنیصدر و اقدام قاطع امام نسبت به ایشان، مردم از آن جریان روگردانده بودند و تقریباً به طور یکسره جریان لیبرالها را بطلان میدانستند، وقتی که این حادثه پیش آمد، میزان وحشیگری جریان مخالف را هم فهمیدند. البته جریان دستاندرکار حادثه ۷ تیر جریان آمیختهای از لیبرالها و منافقین بود و یکسره مال لیبرالها نبود و در ضمن این حادثه نشان داد که چهقدر آنها مردم ناجوانمردی
هستند که حاضرند شخصیتهای عزیزی مثل شهید بهشتی و بقیه شهدای ۷۲ تن را در یک حادثه به خاطر مسائل سیاسی آنطور شهید کنند. این چیزی است که بهطور طبیعی هر کسی را تکان میدهد و متوجه بطلان آن جریانی میکند که دستاندرکار این مسأله بوده است. بنابراین حادثه در داخل ایران جریان انقلاب را یکسره و یکپارچه کرد. اگر مردم در آن زمان بطلان جریان مخالف را فهمیده بودند در حادثه ۷ تیر حقانیت مطلق جریان مخالف منافقین و لیبرالها را که خط امام باشد احساس کردند. انعکاس این در خارج هم خیلی زیاد بود، شاید در همه دنیا کسانی که دستاندرکار این مسائل هستند کمتر جایی را بشود نشان داد که از حادثه ۷ تیر چیزی علیه نظام جمهوری اسلامی استنباط کرده باشند. لابد آن روزهای اول که من روزنامهها را نمیدیدم و تا مدتی از خبرها مطلع نبودم، حتماً بودند کسانی در دنیا که این حادثه را به معنای زوال و نابودی جمهوری اسلامی تفسیر کرده بودند. لکن از این که بگذریم، در دنیا انعکاس این حادثه برای جریان خط امام مفید بود.
س: اگر این حادثه واقع نشده بود و خون شهید مظلوم آیتالله بهشتی و عدهای از یاران عزیز امام به زمین ریخته نشده بود، امروز ما در کجا و در چه جوّ سیاسی و اجتماعی به سر میبردیم و لیبرالهای وابسته و گروهکهای ضدانقلاب در چه موقعیتی بودند و طرد و دفن آنها مستلزم صرف چه مقدار وقت و نیروی زنده اجتماعی و اتلاف انرژی نیروهای فعال و مسئولان و امت حزبالله بود؟
آیتالله خامنهای: من فکر میکنم که حادثه ۷ تیر را متمم مجموعه حوادثی باید دانست که به طرد و دفن نیروهای ضد خط امام منتهی شد. مقدماتش همانطور که اشاره شد افشاگریهای فراوانی بود که قبلاً انجام گرفت و عمدتاً از [غائله] ۱۴ اسفند شروع شد و به اواخر خرداد منتهی شد. آخرین افشاگری، افشاگری مجلس بود که فوقالعاده مؤثر و قاطع و تعیینکننده بود و آن چیزی که به همه جرأت و امکان میداد که این افشاگری را به صورت کامل انجام بدهند، اقدام شخص امام بود. تا وقتی که امام در یکی دو دیدار نسبت به بنیصدر به صورت تعریض مطالبی را بیان نکردند، در حقیقت ماها هم آنچه که در ذهنمان نسبت به بنیصدر و خط لیبرالها بود بیان نمیکردیم و دشوار بود که بتوانیم چیزی را بگوییم، همچنان که در طول مدت یکسال و نیم کتمان کرده و نگفته بودیم. بنابراین حادثه ۷ تیر به تنهایی حادثه افشاگر و تعیینکننده نبود، مجموع حوادثی که ۷ تیر نقطه اوج آن بود این حرکت بزرگ را در حقیقت انجام دادند. اگر این مجموعه کار نبود، ما امروز در جای بسیار بدی قرار داشتیم. درست است که تا امام هست هیچکس جرأت نمیکرد از لحاظ خط سیاست خارجی و داخلی یک مواضع صریح ضدانقلابی اتخاذ کند، لکن بهطور تدریجی بنیصدر و لیبرالها این جامعه را به طرف مواضع دقیقاً ضدانقلابی میکشاندند. چه در رابطه با مسائل سیاست خارجی و چه در رابطه با مسائل سیاست داخلی و چه حتی در رابطه با مسائل جنگ میدانیم که بارها بنیصدر در اوائل جنگ اصرار داشت که ما جنگ را با صلح و سازش با عراق تمام کنیم. من اینجا خوب است که این مطلب را بگویم بنیصدر که اینقدر حرف از جنگ و تعقیب از جنگ میزد بارها به ما میگفت که شما اگر جنگ را حالا تمام نکنید، وقتی تمام خواهید کرد که برای شما خسارت زیادی خواهد داشت. بعد آن را به ماجرای گروگانها تشبیه میکرد، میگفت که آن روز اولی که همه میخواستند و به خوبی میتوانستید مسأله گروگانها را حل کنید تمام نکردید و بعد در شرایط بدی تمام کردید و از نظر بنیصدر حادثه گروگانها در شرایط بدی تمام شده بود. حادثه جنگ هم از نظر او اینطور بود. او مایل بود که ما در ماههای سوم و چهارم جنگ و در وقتی که در شدت ضعف بودیم و بیش از ده هزار کیلومتر مربع از خاکمان زیر پای عراقیها بود و آنها بر شهرهای ما مسلط بود و ما هیچی در مقابل آنها نداشتیم - مثل وضع کنونی لبنانیها در مقابل اسرائیل - در یک چنین شرایطی او میگفت بیایید با عراق صلح کنیم. صلح در آن شرایط معلوم بود که معنیاش چه هست، معنایش این بود که همه این سرزمینهایمان در دست عراق باشد و ما در طول ۱۰-۱۵ سال با التماس و سرافکندگی بدون هیچگونه افتخار با مراجعه به سازمانهای بینالمللی هی ذره ذره از آن سرزمینها را بخواهیم پس بگیریم، و معنی صلح در آن شرایط این بود. بنیصدر اصرار داشت این کار را بکند. خب یک نمونه از گرایشهای ضدانقلابی بنیصدر این بود، و از این قبیل در باب سیاست خارجی و داخلی فراوان بود. بنیصدر یک آدم لیبرالی بود که ادای انقلابیها را درمیآورد و میخواست مثل انقلابیها حرف بزند و عمل کند. شما ببینید که یک همچه فردی چه موجود عجیبالخلقهای میشود! علاوه بر این ذهنیت جامعه ما به فساد قطعی کشانده میشد اگر بنیصدر میماند و اگر این حوادث پیش نمیآمد خب، وقتی که در ماندن بنیصدر جامعه ما آن وضعیت را داشت، طبیعتاً گروهکها و جریانات ضدانقلاب وضعیت خوبی را داشتند. اگر بنیصدر الآن سر کار بود، گروهکهای آمریکایی متعددی امروزه در جامعه سلطههای سیاسی و یا نظامی داشتند. بنیصدری که به [مسعود] رجوی کارت حمل سلاح میداد برای اینکه جانش حفظ بشود، طبیعی است که خیلی راحت میشد تصور کرد که او مایل است در این جامعه عناصری که ضد خط امام هستند، ولو با سلاح، ولو با مواضع تند سیاسی و هرگونه افساد در جامعه فعالیت کنند. وقتی که رئیسجمهوری حامی گروهکهای انحرافی باشد، طبیعی است که آنها وضع و حال بهتری داشتند. بنابراین اگر حادثه ۷ تیر و حوادث قبل از آن که منتهی به حادثه ۷ تیر شد و علت آن حادثه محسوب میشد، اتفاق نمی افتاد، ما امروز در شرایط بسیار بد سیاسی و اجتماعی قرار داشتیم. یقیناً اگر ما در آن شرایط میخواستیم که غدّه بدخیم سرطانی آقای بنیصدر و اطرافیانش را از جا بکنیم از لحاظ نیروی انسانی و مالی و سیاسی که خرج میشد باید بگویم که یک خسارت عظیمی برای امت حزبالله به حساب میآمد. خدای متعال خودش پیش آورد، به طوری که این حادثه انجام گرفت که به سهولت سیاسی همراه بود. گرچه عزیزانی را ما از دست دادیم، اما با سهولت سیاسی این کار انجام گرفت.
منبع: روزنامه جمهوری اسلامی(ویژهنامه)؛ ۸ تیرماه ۱۳۶۱


















نظرات