دیکتاتوری در پوشش تجدد کاذب

روایتی از سیاست‌های فرهنگی رضاشاه


دیکتاتوری در پوشش تجدد کاذب

در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۱۴، وزارت داخله با صدور بخشنامه‌ای رسمی، کلاه «پهلوی» را منسوخ و استفاده از کلاه بین‌المللی «شاپو» (تمام لبه) را برای تمامی اتباع ذکور ایرانی، به ویژه کارمندان دولت اجباری کرد. این اقدام استمرار سیاستی بود که در ۶ دی ۱۳۰۷ با تصویب قانون «متحدالشکل شدن البسه» آغاز شده بود.[1] این تغییر در ظاهر تنها یک تصمیم اداری درباره نوع پوشش به نظر می‌رسید، اما در عمل یک نشانه از رویکرد حکومتی بود که تا جزئی‌ترین امور شخصی شهروندان را نیز در چارچوب اقتدار خود می‌دید.

 

آغاز مهندسی ظاهری جامعه

قانون متحدالشکل شدن البسه در ۶ دی ۱۳۰۷ رسمیت یافت و به موجب آن تمامی اتباع ذکور ایرانی موظف به پوشیدن لباس‌های متحدالشکل و غربی شدند. برای متخلفان هم جزای نقدی از یک تا پنج تومان و از یک تا هفت روز حبس در نظر گرفته شده بود. با این حال و در عمل وقتی با مقاومت مردم روبرو شدند، دیگر به حبس یا جزای نقدی اکتفا نکردند و مأموران در خیابان، لباس‌ها را قیچی می‌کردند و کلاه‌های سنتی را از سر برمی‌داشتند. روزنامه تجدد در همان سال‌ها با تعابیری ستایش‌آمیز از این طرح دفاع کرد و نوشت: «ما ایرانیان امروز به صورت متمدنین درآمده‌ایم و امروز همه آقا و مُسیو شده‌ایم.»[2]

جالب آنکه در همین چارچوب و طی همین بازه زمانی، مراسم عزاداری محرم نیز با محدودیت‌هایی رو‌به‌رو شد؛ برگزاری روضه منوط به کسب مجوز شد و حرکت دسته‌های عزاداری ممنوع گردید و حتی اگر ذاکری با عبا و عمامه دیده می‌شد، تحت تعقیب قرار می‌گرفت. در مقابل، در ایام عاشورا کاروان‌های شادی برگزار می‌کردند و اصناف را به شرکت در آنها وادار می‌نمودند. در کنار این تحولات، تخریب گسترده بناهای تاریخی تهران نیز رخ داد و دروازه‌های قدیمی شهر و بنای تکیه دولت هم از میان رفتند.[3]

 

سوغات آنکارا

سفر مهرماه ۱۳۱۳ رضاخان به ترکیه محرک فکری این تحولات و تشدید آن در دوره‌های بعد شد. رضاخان با مشاهده اصلاحات سکولار مصطفی کمال آتاتورک، به دنبال رؤیای شبیه به اروپایی شدن قدم برداشت و بیش از پیش مصمم شد. او پس از مشاهده دسته‌جات منظم دختران و پسران که در ترکیه از مقابل او رژه رفتند، بعد از بازگشت به ایران دستور داد دختران و پسران در مراسم رژه‌ها شرکت کنند و جهت تشویق محصلین ریاست آن را به ولیعهدش واگذار کرد. او در جلسات هیأت وزیران در سعدآباد نیز از وزیر معارف خواست که با متانت و حسن تدبیر مسئله حجاب را حل کند. از همین زمان، تغییر کلاه پهلوی به کلاه شاپو هم در دستور کار قرار گرفت؛ کلاهی که در میان مردم، به دلیل شکل ظاهری‌اش، کلاه لگنی خوانده می‌شد. رضا شاه در سخنرانی با نمایندگان مجلس بارها تأکید کرده بود که باید ایران را در مسیر تمدن جدید وارد کرد و تفاوت ایرانیان با اروپاییان را تنها در کلاه و لباس می‌دید.[4]

شاه در چارچوب این سیاست‌ها معتقد بود که ما باید صورتاً و سنتاً غربی شویم و همرنگ غربی‌ها شویم تا مارا مسخره نکنند و یکی از علل طعن اروپاییان را حجاب و بی‌سوادی زنان می‌دانست. او هنگامی که دستور کشف حجاب را صادر کرد، در جلسه هیئت وزیران در عمارت دربار، سخنانی با این مضمون بیان می‌کند: «از امروز ملت ایران در صف ملل متمدن داخل شد. همیشه اروپائیان ما را به واسطه عادت زن‌ها به حجاب و جهالت و بی‌سوادی، مورد طعن و شماتت قرار می‌دادند. ولی بحمدللّه این عیب رفع شد و این کار انجام گرفت و این خدمت را هم مثل سایر خدمات به مملکت انجام دادیم.»[5]

مخبرالسلطنه، رئیس‌الوزرا نیز در جایی دیگر درباره انگیزه‌های رضاشاه مبنی بر متحدالشکل شدن البسه اینگونه روایت می‌کند: «در ملاقات، روزی شاه کلاه مرا برداشت و گفت حالا این چطور است؟ گفتم فی الجمله از آفتاب و باران حفظ می‌کند، اما آن کلاه که داشتیم اسمش [=پهلوی] بهتر بود. آشفته چند قدمی حرکت فرمودند. گفتند آخر من می‌خواهم همرنگ شویم تا ما را مسخره نکنند.»[6]

در همین راستا، سیاست تغییر لباس و یکسان‌سازی پوشش اجرا، بعد از آن کلاه پهلوی منسوخ و نهایتاً کلاه شاپو جایگزین شد. به طوری که در برخی شهرهای کوچک، به دلیل کمبود یا امتناع از خرید کلاه شاپو، مردم از یک یا دو کلاه به صورت نوبتی استفاده می‌کردند تا از مقابل نظمیه عبور کنند.[7] دولت برای توجیه عمومی، این تغییر را با دلایلی مثل محافظت از کارگران در برابر آفتاب توجیه می‌کرد، اما این اقدام در واقع متأثر از اصلاحات پوشش در ترکیه بود. این درحالی بود که ترک‌ها هم بعد از تغییر رژیم کلاه فینه را به کلاه شاپو تبدیل کرده بودند.[8]

پس از تبدیل کلاه پهلوی به کلاه فرنگی، رضاشاه به وزرا، وکلا و معاونان آنان اعلام کرد که باید روند کشف حجاب زنان هم آغاز شود، اما به دلیل دشواری اجرای ناگهانی آن برای عموم مردم، لازم بود این اقدام تدریجاً و از سوی مقامات دولتی آغاز گردد. از این‌رو از آنان خواست همراه با همسران خود پیشگام شوند و هفته‌ای یک شب با همسرانشان در کلوپ ایران گرد هم آیند تا حضور اجتماعی زنان بی‌حجاب در میان طبقات رسمی حکومت عادی جلوه داده شود.[9]

در همان سال‌ها، سفر پادشاه افغانستان به ایران نیز به‌عنوان یکی از زمینه‌های سنجش واکنش جامعه ایران مطرح شد. او همراه خانواده و هیأتی از مردان و زنان افغانی با پوشش اروپایی و زنان بی‌حجاب در محافل رسمی ظاهر شد. گفته شده است که این سفر هم با هدف بررسی واکنش جامعه نسبت به حجاب صورت گرفت تا در صورت عدم مخالفت جدی، اجرای سیاست کشف حجاب در ایران آسان‌تر شود[10]: «امیر افغانستان که برای گردش اروپا رفته است و خیلی پذیرایی شایان در همه جا از ایشان نمودند به ایران هم خواهند آمد. به قدر سی نفر مرد و زن افغانی همراه ایشان هستند زنها تماماً رو باز هستند. [...] خانم‌های افغان با لباس اروپائی در سر شام بدون چادر، یک تور خیلی نازک هم انداخته بودند که صورت در کمال خوبی ملکه قشنگ‌تر دیده می‌شد. شاه و «سویت» تماماً لباس اروپائی و کلاه‌های اروپائی داشتند.»[11]

بدین ترتیب، برنامه اتحاد شکل البسه و تبدیل کلاه عملاً با سیاست کشف حجاب پیوند خورد و به‌عنوان مقدمه‌ای برای اعلام رسمی کشف حجاب عمل کرد.

 

آغاز اعتراضات

با این حال، نخستین نشانه‌های اعتراض به این سیاست‌ها به‌سرعت پدیدار شد. جشن هنر شیراز در سیزدهم فروردین ۱۳۱۴ با حضور علی‌اصغر حکمت و اجرای برنامه توسط دختران بی‌حجاب، واکنش شدید علما را برانگیخت. سیدحسام‌الدین فال اسیری، از علمای شیراز، به این مراسم اعتراض کرد و در پی آن مورد ضرب و شتم قرار گرفت و زندانی شد.[12]

بازداشت او موجی از اعتراض را در حوزه‌های علمیه قم، مشهد و تبریز برانگیخت. در تبریز هم آیت‌الله سیدابوالحسن انگجی و میرزا صادق آقا به دلیل اعتراض به تغییر لباس و کلاه شاپو به سمنان تبعید شدند. انتشار این خبر در مشهد موجی از نگرانی و اعتراض را در پی داشت و علما برای بررسی پیامدهای سیاست‌های جدید گرد هم آمدند. در این نشست‌ها، شخصیت‌هایی چون آیت‌الله حاج آقا حسن قمی، آیت‌الله سید یونس اردبیلی و آقازاده حضور داشتند و بسیاری از آنان تغییر لباس را مقدمه‌ای برای برداشتن حجاب زنان می‌دانستند.[13]

تا این زمان برخی از علما معتقد بودند این کارها بدون اطلاع شاه بوده و خود او مخالف این گونه اعمال ضد دینی است، اما علی‌اصغر حکمت در نطقی در میدان جلالیه تهران با حضور ذکاءالملک آشکارا اعلام کرد، گمان مردم مبنی بر عدم آگاهی رضاشاه از جشن شیراز، اشتباه محض است. حکمت در این نطق وقوع این حادثه را مستقیماً به دستور شخص رضاشاه مرتبط می‌دانست.[14]

سرانجام در تیر ۱۳۱۴ تحصن‌ها در مسجد گوهرشاد سرانجام با مداخله نظامی پایان یافت و نیروهای دولتی به صحن و مسجد یورش بردند. بر اساس برخی گزارش‌های منتشرشده، شمار کشته‌شدگان بین دو تا پنج هزار نفر و حدود هزار و پانصد نفر نیز دستگیر و عده‌ای زیادی مجروح شدند. فردای حادثه، پانزدهم تیر، بیمارستان‌های مشهد مملو از مجروحان شده بود. به طوری که دکتر رئیس بخش جراحی بیمارستان نقل می‌کند که آنها ناچار بودند تا سحرگاه در نبود برق و زیر نور چراغ نفتی به جراحی مجروحان بپردازند و شمار زخمی‌ها آنقدر زیاد بود که بیمارستان شاهرضا و بیمارستان لشکر گنجایش نداشتند و حتی به دلیل کمبود امکانات، زخم‌ها با نخ قرقره بخیه می‌شد.[15]

 

اعلام رسمی کشف حجاب

سرانجام در ۱۷ دی ۱۳۱۴، یعنی شش ماه پس از واقعه دردناک گوهرشاد، کشف حجاب به صورت رسمی اعلام شد.

در این روز رضاخان به اتفاق همسر و دخترانش، اشرف و شمس، در مراسم جشن فارغ‌التحصیلی دانش‌آموزان مقدماتی که به ابتکار علی‌اصغر حکمت، وزیر معارف وقت تشکیل گردید، شرکت و سخنانی ایراد کرد که نوید دهنده آغاز یک دوره سیاه برای زنان مسلمان و محجبه ایران بود. محمدرضا پهلوی در کتاب مأموریت برای وطنم درمورد این اقدام می‌نویسد که حضور زنان بدون حجاب در مراسم رسمی، برای نخستین‌بار در تاریخ ایران رخ داد و این اقدام را نتیجه ابتکار رضاشاه و همراهی و شجاعت مادر و خواهرانش در مقابله با رسوم رایج حجاب که مورد حمایت بخش زیادی از جامعه و همچنین برخی روحانیان و رجال کشور بود، می‌دانست.[16]

اجرای این سیاست با خشونت مأموران در معابر نیز همراه بود؛ آنان با برخورد فیزیکی، پوشش زنان محجبه را از بین می‌بردند و مردان را وادار می‌کردند همسرانشان را بدون حجاب به محافل عمومی بیاورند.[17]

این فشارها به‌سرعت آثار اجتماعی خود را نشان داد، به‌گونه‌ای که تنها چند روز پس از اعلام رسمی، گزارش‌هایی از افزایش مراجعات برای طلاق به ثبت رسید و کانون خانواده‌ها را در آستانه فروپاشی قرار داد.[18] در خاطرات محمدعلی فروغی از روز بیستم دی ماه 1314 یعنی سه روز پس از اعلام رسمی و علنی کشف حجاب آمده است: «امروز رفیق صاحب محضرم می‌گفت کار و بار ما رونق گرفته. گفتم چطور؟ گفت در این دو سه روز چندین نفر برای طلاق مراجعه کرده‌اند و خیال می‌کنم علتش کشف حجاب است که مردها طاقت ندارند زن‌هایشان را بی حجاب اینجا و آنجا بیرون بیاورند.»[19]

 

تجدد با سرنیزه

همه این تلاش‌ها که با ادعای تجددخواهی مطرح می‌شد، بیش از هر چیز رنگ و بوی تحمیل یک ظاهر تقلیدی را داشت که با زور قزاقی اجرا می‌شد. ضمن آنکه بررسی رویدادهای این دوره نشان می‌دهد که معنای واقعی تجدد با تقلید ظاهری صرف جایگزین شد. رهبر شهید انقلاب درباره تجدد رضاخانی اینچنین می‌گویند:

«رضاخان قلدر وقتی خواست از غرب برای ما سوغات بیاورد، اولین چیزی که آورد، عبارت از لباس و رفع حجاب بود؛ آن هم با زور سر نیزه و همان قلدرى قزّاقى خودش! لباس‌ها نباید بلند باشد؛ باید کوتاه باشد؛ کلاه باید این‌طوری باشد؛ بعد همان را هم عوض کردند: اصلاً باید کلاه شاپو باشد! اگر کسی جرأت می‌کرد غیر از کلاه پهلوی -کلاهی که آن موقع با این عنوان شناخته می‌شد- کلاه دیگری سرش بگذارد، یا غیر از لباس کوتاه چیزی بپوشد، باید کتک می‌خورد و طرد می‌شد. این چیزها را از غرب گرفتند! زن‌ها حق نداشتند حجابشان را حفظ کنند؛ نه فقط چادر -چادر که برداشته شده بود- اگر روسری هم سرشان می‌کردند و مقداری جلوی چانه‌شان را می‌گرفتند، کتک می‌خوردند! چرا؟ برای این‌که در غرب، زنها سربرهنه می‌آیند! اینها را از غرب آوردند. چیزی را که برای این ملت لازم بود، نیاوردند. علم که نیامد، تجربه که نیامد، جِدّ و جهد و کوشش که نیامد، خطرپذیری که نیامد -هر ملتی بالاخره خصوصیات خوبی دارد- اینها را که نیاوردند. آنچه را هم که آوردند، بی‌دریغ قبول کردند. فکر و اندیشه را آوردند، اما بدون تحلیل قبول کردند؛ گفتند چون غربی است، باید قبول کرد. فرم لباس و غذا و حرف زدن و راه رفتن، چون غربی است، بایستی پذیرفت؛ جای بروبرگرد ندارد! برای یک کشور، این حالت بزرگترین سمّ مهلک است؛ این درست نیست».[20]

 

[1] سلیمی‌نمین،‌ عباس (۱۳۸۷). مجموعه مقالات همایش سقوط۲، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص۳۶۲.

[2] همان، ص۳۶۲-۳۶۳.

[3] مکی، حسین(۱۳۵۸). تاریخ بیست ساله ایران، ج۱، تهران: امیرکبیر،‌ ص۴۵۳.

[4] شمس‌آبادی، حسن (۱۳۹۹). آخرین برگ بازی بزرگ (قیام در مسجد گوهرشاد)، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص۳۷۴.

[5] حکمت، علی‌اصغر (۱۳۵۵). سی خاطره از عصر فرخنده پهلوی، تهران: وحید، ص۹۷.

[6] مکی، حسین(۱۳۶۲). تاریخ بیست ساله ایران، ج۶، تهران: امیرکبیر،‌ ص۲۷۱.

[7] روحانی، فخر (۱۳۷۰). اهرم‌ها (سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی)، ج۱، تهران: بلیغ، ص۹۷.

[8] آخرین برگ بازی بزرگ (قیام در مسجد گوهرشاد)، ص۳۷۵.

[9] صدر، محسن (۱۳۶۴). خاطرات صدرالاشراف، تهران: وحید، ص۳۰۲.

[10] آخرین برگ بازی بزرگ (قیام در مسجد گوهرشاد)، ص۳۷۵-۳۷۶.

[11] افشار، ایرج (۱۳۹۲). خاطرات سردار اسعد بختیاری، تهران: اساطیر، ص ۲۱۷ و ۲۲۲.

[12] آخرین برگ بازی بزرگ (قیام در مسجد گوهرشاد)، ص۳۷۶.

[13] همان، ص۳۷۶-۳۷۴.

[14] همان، ص۳۷۶-۳۷۸.

[15] خارکوهی، غلامرضا (۱۳۴۷). حجاب در عصر پهلوی. فصلنامه ۱۵ خرداد، شماره ۱۹ و ۲۰، ص۱۰۵-۱۳۳ ، ص ۱۲۱.

[16] پهلوی، محمدرضا (۱۳۳۹). مأموریت برای وطنم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص۳۱۴-۳۱۶.

[17] همان.

[18] همان.

[19] مهدی‌نیا، جعفر (۱۳۷۱). زندگی سیاسی محمدعلی فروغی، تهران: پانوس، ص۵۸۹.

[20] بیانات رهبر شهید انقلاب در دیدار جوانان و فرهنگیان در مصلّای رشت‌، ۱۳۸۰/۰۲/۱۲.