تقلای خونین برای فروپاشی نظام

مروری بر تلاش ناکام مجاهدین خلق در آستانه سومین انتخابات ریاست‌جمهوری


تقلای خونین برای فروپاشی نظامتصویر امام شهید، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای پس از مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری توسط امام خمینی در ۱۷ مهرماه ۱۳۶۰

در سال ۱۳۶۰ سازمان مجاهدین خلق در پی ایجاد ناامنی در جامعه، فعالیت‌های متراکم خود را برای شروع شورش‌های مسلحانه آغاز کرد. «سرنگونی ضربتی» استراتژی اول سازمان مجاهدین خلق بود که با پشتوانه برنامه‌ریزی یک‌ساله خود در ۲۸ خرداد ۶۰ رسماً اعلام جنگ مسلحانه کرد.[1]

سازمان در همان گام اول شکست خورد و نه‌تنها موفق نشد در حرکتی ضربتی نظام را ساقط کند، بلکه با حضور قوی نیروهای انتظامی و خصوصاً با حضور بی‌سابقه مردم در خیابان‌ها، بسیاری از اعضای سازمان نیز دستگیر شدند. مجلس هم در آن زمان عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر را بررسی کرد و رأی به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر برای تصدی ریاست‌جمهوری داد و امام خمینی هم طبق قانون اساسی در تیر ۶۰، طی حکمی با تنفیذ رأی نمایندگان مردم، بنی‌صدر را از ریاست‌جمهوری برکنار کردند.[2]

بعد از به‌نتیجه نرسیدن استراتژی سرنگونی ضربتی، سرنگونی نظام از طریق هدف قرار دادن رئوسش در دستور کار سازمان قرار گرفت. سازمان مدعی بود نظام هیچ پشتوانه و ریشه‌ای در بین مردم ندارد و به همین جهت با از بین بردن سران کشور از هم فرو خواهد پاشید.[3] از این رو، پس از ترور شهید رجایی، برگزاری سومین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری و انتخاب شهید آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان سومین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران در آن دوران پرالتهاب اهمیت بسزایی دارد. این نوشتار به بهانه آغاز دولت اول شهید خامنه‌ای در ۲۶ مهرماه ۱۳۶۰، در ادامه بر اقدامات سازمان مجاهدین خلق و برگزاری سومین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری مروری خواهد داشت.

 

انفجار دفتر ریاست‌جمهوری

در هشت شهریور سال ۱۳۶۰ دفتر نخست‌وزیری منفجر شد. روایت این جریان از زبان محمدمهدی کتیبه، رئیس وقت اداره ی دوم ارتش: «شهید رجائی جلسه را شروع کردند و اولین نفری که گزارش هفتگی را داد، شهید وحید دستجردی رئیس شهربانی بود. آخرین بند گزارش این بود که سرگرد همتی در کرمانشاه [...]به شهادت رسیده است.  [...] بعد من سرگرد همتی را معرفی کردم، چون ایشان را می‌شناختم و برای من خدمت کرده بود. شرح دادم که ایشان در دانشکدهی افسری با من بود و بعد هم شهید دکتر چمران ایشان را انتخاب کرد، به کرمانشاه برد، گردان مالک اشتر از نیروهای مردمی را تشکیل داد و ایشان را به فرماندهی آن گردان منصوب کرد. من داشتم این مطالب را در مورد سرگرد همتی بیان می کردم که یک مرتبه سالن منفجر شد.[4]

عده‌ای در دفتر اطلاعات نخست‌وزیری اصرار دارند که کشمیری در جریان انفجار شهید شده و از او فقط خاکستری باقی‌مانده است و افرادی همچون علی‌اکبر تهرانی، محسن سازگارا و نادر قوچکانلو در پی تلاش برای جسدسازی متهم بودند. آن‌ها با تهیه مقدماتی از قبیل تابوت و جمع‌آوری خاکستر از محل حادثه، در ابتدا تلاش کردند آن را به عنوان پیکر شهید رجایی جا زده و پیکر آن شهید عزیز را به عنوان جسد کشمیری اعلام نمایند که با اعتراض برخی دوستان شهید و خانواده وی که در بیمارستان انقلاب اقدام به شناسایی پیکر شهید رجایی کرده بودند روبه‌رو می‌شود و در خلال این اتفاقات کشمیری به خارج ایران فرار می‌کند.[5]

هیئت دولت بلافاصله پس از این اتفاق در دفتر آقای هاشمی تشکیل جلسه می‌دهد و چون قرار بود فردای آن روز حصر آبادان توسط رزمندگان شکسته شود، در جلسه دولت مطرح شد برای اینکه بچه‌های جبهه روحیه خود را از دست ندهند موضوع برملا نشود و مصاحبه‌هایی از تلویزیون پخش می‌شود. اما آن مصاحبه‌ها خاصیتی نداشتند و رزمندگان دریافتند که رجایی و باهنر شهید شده‌اند و عملیات شکست حصر آبادان به تأخیر افتاد.[6]

 

ترورهای پراکنده

سازمان مجاهدین خلق در واکنش به قدرت ترمیم نظام و حمایت روزافزون مردمی، تاکتیک حرکات ایذایی مبتنی بر ترورهای پراکنده را در دستور کار خود قرار داد. در این میان شهادت آیت‌الله علی قدوسی دادستان کل انقلاب، ائمه جمعه مراکز استان‌های مهم از جمله آیت‌الله سید اسدالله مدنی امام‌جمعه تبریز، حجت‌الاسلام سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد دبیر جامعه روحانیت مبارز مشهد و حزب جمهوری اسلامی خراسان، آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب امام‌جمعه شیراز، به دست این گروه رقم خورد. همچنین تجمعات مسلحانه کوچک و پراکنده دور از مرکز شهر سازمان با عدم استقبال مردمی در نطفه خفه می‌شد.

 

شهادت آیت‌الله قدوسی

شهید قدوسی طی دوره مسئولیتش به عنوان دادستان کل انقلاب، مبارزه‌ای پیگیر و همه‌جانبه را علیه سازمان منافقین آغاز کرد. با تلاش‌های او، خانه‌هایی که توسط سازمان غصب شده بود، بازپس گرفته و برخی نشریات وابسته به سازمان منافقین که به تشویش اذهان عمومی می‌پرداختند توسط دادستانی تعطیل شدند.[7]

پس از اقدامات شهید قدوسی حمله به خانه ایشان و عملیات ترور در دستور کار سازمان قرار گرفت. این عملیات تا بخش ویژه نظامی شناسایی منزل شهید قدوسی پیش رفت، با این حال سازمان تصمیم گرفت عملیات ترور را به نحوه دیگری انجام دهد.[8]

دفتر کار شهید قدوسی در طبقه دوم ساختمان دادستانی قرار داشت و طبقه زیرین اتاق ایشان کتابخانه‌ای با سقف کاذب داشت که کارمندی به نام فخار محمود فخارزاده کرمانی که مسئول دبیرخانه دادستانی کل انقلاب و از نفوذی‌های سازمان منافقین بود، بمبی را در سقف کتابخانه کار می‌گذارد و ۱۵دقیقه قبل از انفجار محل را ترک می‌کند. همین هم باعث شد تا آیت‌الله قدوسی در روز ۱۴ شهریورماه سال ۱۳۶۰ بر اثر انفجار بمب به شهادت برسند.[9]

 

شهادت آیت‌الله مدنی

در ۲۰ شهریور سال ۱۳۶۰ یک عضو سازمان به نام مجید نیکو در هنگام برگزاری نماز جمعه تبریز با انفجار نارنجک‌هایی که به خود بسته بود، آیت‌الله مدنی به همراه سه نفر از نمازگزاران را به شهادت می‌رساند و تعدادی نیز مجروح می‌شوند. با شهادت آیت‌الله سیداسدالله مدنی، سازمان مجاهدین سلسله عملیات ترور ائمه جمعه مراکز استان‌های مهم کشور را آغاز کرد و آن را تا سال ۶۱ ادامه داد.[10]

 

سقوط پرواز هرکولس

بعد از صدور فرمان امام خمینی (ره) برای شکستن حصر آبادان، در مهرماه ۱۳۶۰ فرماندهانی نظیر جواد فکوری، فرمانده نیروی هوایی ارتش، ولی‌الله فلاحی، فرمانده ستاد مشترک ارتش، سید موسی نامجو، فرمانده دانشکده افسری ارتش و یوسف کلاهدوز، قائم‌مقام سپاه به آبادان رفتند تا به همراه دیگر فرماندهان جلسه‌ای پیرامون چگونگی شکست حصر آبادان برگزار کنند.[11]

پس از انجام عملیات و شکست حصر آبادان در تاریخ ۷ مهرماه ۱۳۶۰ این پنج تن از فرماندهان ارشد نظامی (شهید فلاحی، کلاهدوز، نامجو، فکوری و جهان‌آرا) و نیز چند فرد غیرنظامی در پرواز هرکولس سی ۱۳۰ نیروی هوایی ارتش عازم تهران شدند تا خبر این پیروزی بزرگ را به امام برسانند. در میانه راه، وقتی هواپیما به آسمان تهران رسید در حین کم کردن ارتفاع، پس از شنیده شدن صدای انفجاری، دُم هواپیما آتش می‌گیرد. خلبان به ناچار برای اینکه آتش به قسمت‌های دیگر هواپیما سرایت نکند، در نزدیکی کهریزک فرود می‌آید و در همین حین هواپیما تعادل خودش را از دست داده و آتش می‌گیرد. پس از تحقیقات اولیه شواهدی مشاهده شد دال بر اینکه داخل تعدادی از اجساد شهدا که در تابوت انتهای هواپیما قرار داشتند مواد منفجره‌ای توسط منافقین کار گذاشته شده که همین عامل انفجار هواپیما و بروز آن سانحه شده بود. آن‌هایی که نزدیک انفجار بوده‌اند سوخته و چند نفری که جلوی هواپیما قرار داشتند، سالم ماندند.[12]

بر اثر این حادثه یوسف کلاهدوز، ولی‌الله فلاحی، جواد فکوری، موسی نامجو و محمد جهان‌آرا به شهادت رسیدند.

 

شهادت سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد

شهید هاشمی‌نژاد پشتوانه محکمی برای انقلاب بود و به فرمایش امام شهید، آیت‌الله خامنه‌ای با وزنه اجتماعی که ایشان داشت برای منافقین خطری بزرگ و برای جمهوری اسلامی سرمایه با ارزشی محسوب می‌شدند. از این رو نقشه ترور وی توسط سازمان طراحی شد و در روز هفتم مهرماه سال ۱۳۶۰ همزمان با شهادت حضرت جوادالائمه علیه‌السلام، شهید هاشمی‌نژاد رأس ساعت ۷ صبح در مکان حزب جمهوری اسلامی حضور یافت و بعد از پایان کلاس درس، منافقی که قبلاً به سبب داشتن موارد انحرافی از حزب اخراج شده بود با نارنجک به ایشان حمله و ایشان را به شهادت رساند.[13]

 

سومین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری و انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان سومین رییس‌جمهور

سومین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری در شرایطی در روز دهم مهرماه ۱۳۶۰ برگزار شد که فضای سیاسی کشور با گذشت بیش از سه ماه از عزل ابوالحسن بنی‌صدر، اولین رییس‌جمهور ایران و شهادت محمدعلی رجایی دومین رییس‌جمهور ایران به حالت عادی بازنگشته بود. علاوه بر این تداوم جنگ تحمیلی نیز مزید بر علت شده بود تا اوضاع سیاسی ایران در آستانه انتخابات دور سوم ریاست‌جمهوری متشنج‌تر از دو دوره قبل به نظر بیاید. این اقدامات تروریستی که فروپاشی نظام سیاسی را هدف قرار داده بود باعث شد که امام خمینی به شورای ریاست‌جمهوری تکلیف نماید تا هر چه سریع‌تر مقدمات انتخابات سومین دوره ریاست‌جمهوری را برگزار کند.[14]

مهم‌ترین تحول سومین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری را می‌توان حضور روحانیت در فهرست نامزدها نام برد. پیش از این امام بارها بر عدم حضور روحانیت در مناصب اجرایی تأکید کرده بود، در نظر ایشان هدایت امور اجرایی مستلزم ویژگی‌هایی بود که روحانیت از آن سررشته‌ای نداشت، [...]، اما در آستانه این انتخابات ایشان با تجدیدنظر در این دیدگاه رویه جدیدی در ساختار حکومت بنا نهادند.[15]

روایت مرحوم هاشمی رفسنجانی در این باره: «با مشخص شدن ضعف‌ها و سستی‌های متصدیان امور اجرایی کشور و دولت موقت که عمدتاً از جمعیت‌های ملی‌گرا بودند، حضور تدریجی روحانیون در مسائل اجرایی شکل جدی‌تری به خود گرفت و حتی مشخص شد که در بعضی از جاها بدون استفاده از حضور و نفوذ روحانیت امکان پیشرفت کارها وجود ندارد. زیرا از یک طرف اگر روحانیت می‌خواست در موضع ناظر که حق نداشته باشد نقش ایفا کند و فقط به نصیحت کردن و امر به معروف قانونی و نهی از منکر بپردازد آن‌ها که بر سر کار بودند این را تحمل نمی‌کردند و سرانجامی جز درگیری و اختلاف، نداشت. از طرف دیگر مردم هم کناره‌گیری روحانیون از مسائل اجرایی را از ما نمی‌پذیرفتند زیرا مردم به اتکای روحانیت و اعتماد و اطمینانی که به آن‌ها داشتند وارد مبارزه شدند و پشت سر روحانیت در تظاهرات و اعتصاب‌ها شرکت و جانفشانی کردند حالا چطور می‌توانستند بپذیرند که ما مسائل آن‌ها را به دست کسانی بدهیم که بسیاری از آن‌ها را اصلاً نمی‌شناختند و اطلاعی هم از فکر و اندیشه آن‌ها نداشتند».[16]

امام خمینی در ۳۱ خردادماه ۱۳۶۱ علل این تجدیدنظر را چنین بازگو کرد:

«من از اول که در این مسائل بودیم و کم‌کم آثار پیروزی داشت پیدا می‌شد در مصاحبه‌هایی که کردم. این کلمه را گفته‌ام که روحانیون شغلشان یک شغل بالاتر از این مسائل اجرایی است و چنانچه اسلام پیروز بشود روحانیون می‌روند سراغ شغل‌های خودشان، لکن وقتی که ما آمدیم و وارد معرکه شدیم، دیدیم که اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مسجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروی می‌رود. ما تجربه کردیم و دیدیم که اشخاصی که در رأس واقع شدند و از روحانیون نبودند، در عین حالی که بعضی‌شان هم متدین بودند، از باب اینکه آن راهی که ما می‌خواستیم برویم و آن راهی که مستقل باشیم و با نان و جو خودمان بسازیم و زیر فرمان قدرت‌های بزرگ نباشیم آن راه با سلیقه آن‌ها موافق نبود و لهذا ما تن دادیم به اینکه رئیس‌جمهورمان از علماء باشد.»[17]

به دنبال کسب نظر موافق امام در این باره بهترین گزینه برای کاندید شدن آیت‌الله خامنه‌ای به شمار می‌رفت. اما تنها اشکال ضعف جسمانی ایشان پس از حادثه ۶ تیر و انفجار مسجد ابوذر بود که تردیدهایی را به میان می‌کشید.[18]

البته آیت‌الله خامنه ای شخصاً نسبت به روحانی بودن رئیس‌جمهور نظر موافقی نداشت افزون بر آنکه به دلیل ضعف جسمانی و از کارافتادگی یک دست زیر بار این مسئولیت نمی‌رفتند.[19]

اعضای جامعه مدرسین عصر روز جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۶۰ گردهم آمدند. در این جلسه با توجه به اینکه امام از روی مصلحت و با انگیزه مشارکت بالای مردم با برداشتن این قید موافقت کرده نه آنکه روی روحانی بودن تکیه کرده باشند و از سوی دیگر ضعف جسمانی آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان نامزد مطرح و مقبول، تردیدهای اساسی را به وجود آورده بود. پس از بحث و گفتگوی بسیار به این جمع‌بندی رسیدند که از یک کاندیدای غیرروحانی که دارای رأی بالا می‌باشد حمایت کنند، در پایان این بحث رأی‌گیری به عمل آمد که به جز آقایان طاهر شمس و آذری و فاضل همه رأی دادند بر اینکه نامزد مورد حمایت جامعه مدرسین روحانی نباشد.[20]

از سوی دیگر حزب جمهوری توانست آیت‌الله خامنه‌ای را برای قبول این مسئولیت متقاعد سازد.[21]

بدین ترتیب حزب جمهوری اسلامی به صورت رسمی از کاندیداتوری آیت‌الله خامنه‌ای حمایت کرده و وارد عرصه تبلیغات انتخاباتی شد. در این مقطع، تفاوت دیدگاه میان حزب جمهوری اسلامی و جامعه مدرسین درباره نامزد انتخابات مطرح شد. با توجه به حمایت حزب از آیت‌الله خامنه‌ای و مصوبه پیشین جامعه مدرسین درباره حمایت از نامزد غیرروحانی، برای جلوگیری از اختلاف و تشتت، حمایت از فردی مشخص در انتخابات با تردید همراه شد. جلسه مشترکی روز ۳۰ شهریور ۱۳۶۰ بین اعضاء جامعه مدرسین و آقایان هاشمی رفسنجانی و آقای خامنه‌ای و نیز نماینده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تشکیل و پس از بحث و بررسی همگی در مورد آیت‌الله خامنه‌ای به وحدت نظر رسیدند.[22]

پس از فراز و نشیب‌های بسیار در ۱۰ مهر ماه سال ۱۳۶۰ سومین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شد. مهم‌ترین عناصر و شاخصه‌های برگزاری این دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری را می‌توان حاکمیت فضای ترور و انفجار، جدا شدن جناح لیبرال از بدنه سیاسی، نامزد شدن روحانیت برای ریاست‌جمهوری و حمایت یکپارچه احزاب و گروه‌ها از یک نامزد دانست.[23]

این دوره از انتخابات دارای صفاتی است که تاکنون بی‌نظیر باقی مانده است، نسبت آرای رئیس‌جمهور منتخب به کل واجدین شرایط 94.67 بود که پس از آن دیگر تکرار نشده است آیت‌الله خامنه‌ای از مجموع ۱۶ میلیون رأی با 15.2 میلیون رأی به پیروزی رسید.[24]

در این دوره به دلیل فروکش کردن موج تحرکات مخالفان سیاسی و متلاشی شدن آن‌ها و استقرار گروه‌هایی از آن‌ها در عراق ثبات نسبی در فضای سیاسی کشور حاکم شد و در دولت و مجلس انسجام و یکپارچگی فکری بیشتری به چشم می‌خورد.[25] اتفاقی که عملاً تلاش‌های منافقین برای رویاهای براندازانه را به شکست منتهی کرد.

 

[1] خضاب، وحید (۱۳۹۶). مروری بر تاریخچه و تفکرات سازمان مجاهدین خلق از زمینه‌های تأسیس تا عملیات فروغ جاویدان (۱۳۴۴-۱۳۶۷)، ج۱، تهران: انتشارات سوره مهر، ص۲۳۵.

[2] همان.

[3] همان، ص۲۳۶.

[4] روزی طلب، محمدحسن؛ اسلامی، محمد مهدی (۱۳۹۳) پرونده مسکوت، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.ص ۳۶

[5] مروری بر تاریخچه و تفکرات سازمان مجاهدین خلق از زمینه‌های تأسیس تا عملیات فروغ جاویدان، همان.

[6] همان، صص۱۴۵-۱۴۶.

[7] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد خبر: ۷۱۳۸

[8] روزی‌طلب، محمدحسین (۱۴۰۱). عملیات ترور، تهران: ایران، ص۲۹۹.

[9] ماهنامه شاهد یاران، شماره ۳۸، ص۱۵.

[10] سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام (۱۳۴۴-۱۳۸۴) (۱۳۸۵). ج۲، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص۶۵۴.

[11] جمهوری اسلامی، ۰۹ / ۰۷ / ۱۳۶۰، ص۱۲.

[12] اکبری مزدآبادی، علی (۱۴۰۱). جهان‌آرا؛ جستارهایی از زندگی و خاطرات شهید سید محمدعلی جهان‌آرا، تهران: انتشارات ایران، ص۱۷۵.

[13] بری دیزجی، علی؛ مطیعان، محمدرضا؛ ترکاشوند، مجید (۱۳۷۷). روزها و رویدادها، ج۳، تهران: زهد، ص۴۵.

[14] صالح، محسن (۱۳۸۵). جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج۲، تهران: انتشارات انقلاب اسلامی، ص۶۷۵.

[15] همان.

[16] هاشمی رفسنجانی، اکبر (۱۳۸۸). انقلاب و پیروزی، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص۴۱۴.

[17] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹). صحیفه امام، ج16، تهران: عروج، ص ۳۴۹-۳۵۰.

[18] جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص۶۷۹.

[19] انقلاب و پیروزی، ص۲۷۹.

[20] جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص۶۸۰.

[21] همان.

[22] همان، ص۶۸۴.

[23] همان، ص۶۸۵.

[24] همان.

[25] فوزی، یحیی (۱۳۸۷). تحولات سیاسی-اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی در ایران (۱۳۵۷-۱۳۸۰)، ج۲، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص۱۰۲.