راز ترور آیتالله اشرفی اصفهانی
برگهای از زندگی مجاهدانه چهارمین شهید محراب
آیت الله اشرفی اصفهانی شهید محراب امام جمعه کرمانشاه کرمانشاه دفاع مقدس نماز جمعه منافقین سازمان مجاهدین خلق امام خمینی امام سیدعلی خامنهای
محراب در تاریخ تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فراتر از یک جایگاه عبادیِ صِرف، به کانون سازماندهی اجتماعی، بسیج مردمی و پیوند میان دین و سیاست بدل شد؛ جایگاهی که ائمهجمعه را در خط مقدم مواجهه با بحرانهای سیاسی، نظامی و امنیتی کشور قرار میداد. در این میان، شخصیت آیتالله عطاءالله اشرفی اصفهانی جلوهای ویژه از تلفیق پارسایی سنتیِ حوزوی و مسئولیتپذیری فعال در شرایط بحران بود.
اولین شناخت
آیتالله اشرفی اصفهانی در خمینیشهر اصفهان متولد و در ۱۲ سالگی برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت. ۱۰ سال در حوزه علمیه آنجا درس خواندند. در حدود ۲۳ سالگی راهی قم شد. آنجا نزد علمای مختلف از جمله امام خمینی دروس را گذراند. بهطوریکه در رابطه خود با امام گفته است: «اولین کسی که در آغاز تحصیل در قم شناختم حاجآقا روحالله بود.»[1]
بعدها آیتالله اشرفی اصفهانی بهواسطه تحصیل خود در حوزه علمیه وارد فضای سیاسی و اجتماعی جامعه شد و به مبارزه با حکومت شاهنشاهی پرداخت.
دوره مبارزه
یک بار خود از خاطرهای که شبانه در منزلش بازداشت شد، میگوید: «همان شبی که امام از عراق به پاریس هجرت کردند در نیمهشب ماموران ساواک مرا دستگیر و به زندان شهربانی کمیته تهران بردند، پس از چند شب من مریض شدم، از ترس اینکه یک وقت از بین نروم مرا آزاد کردند. البته علمای کرمانشاه برای آزادی من خیلی فعالیت کردند.»[2]
در سال منتهی به انقلاب اسلامی و در ۲۳ مرداد ۱۳۵۷، آیتالله اشرفی اصفهانی با جمع کثیری از مردم کرمانشاه در مسجد آیتالله بروجردی جمع شده و نسبت به دستگیری علمای مذهبی اعتراض کرد. به علت گسترش فعالیت روحانیون کرمانشاه، ساواک برخی از آنها را دستگیر کرده بود. چند ماه بعد با توجه به کارشکنیهای دولت بختیار درباره به تأخیر انداختن ورود حضرت امام، عدهای از مبارزین و علمای انقلابی در دانشگاه تهران تحصن کردند؛ از جمله آنها آیتالله اشرفی اصفهانی به همراه جمعی از مبارزین برای استقبال از امام کمیته تشکیل دادند.
وی همچنین جز متحصنین در دانشگاه تهران بود: «وقتی که خبر تشریففرمایی امام به ایران رسید، اینجانب به اتفاق جمعی از علما و اهالی محترم باختران برای استقبال از حضرت امام به تهران رفتیم و باند فرودگاه تهران بهوسیله بختیار مزدور بسته شده بود و با مانع شدن از تشریففرمایی امام اینجانب به اتفاق جمع کثیری از علمای بزرگ در مسجد دانشگاه متحصن شدیم تا اینکه بالاخره امام به ایران تشریف آوردند.»[3] پس از پیروزی انقلاب، آیتالله اشرفی اصفهانی به فرمان امام خمینی به امامت نماز جمعه کرمانشاه منصوب شد.
شروع جنگ
با آغاز جنگ تحمیلی، دشمن با بمباران هوایی و بمبهای خوشهای، شهرستان کرمانشاه را بارها هدف حمله قرار داد؛ اما آیتالله اشرفی هیچگاه این شهر را ترک نکرد و با حضور در مساجد و بازدید از اردوگاههای جنگزدگان، به آنان قوت قلب میداد. محمد اشرفی، فرزند آیتالله همواره در طول جنگ تحمیلی همراهاش بود، نقل میکند که بعد از آزادی بستان حاجآقا تصمیم گرفتند از جبهههای جنوب بازدید کنند و این بازدید ۵ روز طول کشید و بعد هم یک شبانهروز در شهر دزفول اقامت داشتند.[4]
پسر آیتالله از مهمترین حضور آیتالله اشرفی اصفهانی پس از آزادی خرمشهر اینگونه نقل میکند: «همین که صدای جمهوری اسلامی آزاد شدن خرمشهر را اعلام کرد، حاجآقا به بنده فرمودند همین الان وسیله حرکت ما را به خوزستان فراهم کن. ساعت ۱۰ شب بود و با سه تن از روحانیون به سوی اهواز حرکت کردیم. آیتالله اشرفی حتی حاضر نشدند که محافظین ایشان را خبر کنیم. پس از ورود به اهواز، در آن روز برگزاری نماز شکر اعلام شده بود و آیتالله اشرفی در آن اجتماع عظیم سخنرانی کردند. بعدازظهر آن روز به خرمشهر رفتند و وارد مسجد جامع آن شهر شدند. یکی از جملات مهم سخنرانی ایشان در آن روز این بود: امروز یکی از روزهای مهم اسلام و یومالله است و از جمله آرزوهای من فتح خرمشهر بود که بحمدالله من زنده بودم و این روز را دیدم.»[5]
عملیات مسلم بن عقیل
یکی از حضورهای ویژه آیتالله اشرفی اصفهانی در جبهههای جنگ، حضور در عملیات مسلمبنعقیل است. این عملیات در محور سومار بهصورت نیمهگسترده و فرماندهی مشترک انجام شد. آیتالله اشرفی قبلاً در رابطه با این عملیات با امام گفتگو کرده بود و حضورش در این عملیات بسیار مهم بود. فرماندهی عملیات با حضور آیتالله اشرفی اصفهانی، حجتالاسلام حائری امام جمعه شیراز و به فرماندهی حاجمحمد ابراهیم همت به اجرا درآمد.
صبح روز عملیات یک گلوله توپ بعثی در فاصله چند متری چادر آیتالله و دیگر شخصیتها فرود آمد و وسیله نقلیه آتش گرفت و پس از آن فرمانده ارتش پیغام فرستادند که باید جای آقای آیتالله اشرفی اصفهانی تغییر پیدا کند چون ایشان شناسایی شدهاند. وی در جواب گفت: «من از این محل نمیروم و آماده هرگونه مسئلهای هستم زیرا خون من رنگینتر و جان من عزیزتر از عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات اینجا باشم.»[6] کار به جایی رسید که نهایتاً نماینده امام در سپاه پاسداران ایشان را به اجبار راهی کرمانشاه کرد.
پشت جبهه
آیتالله در پشت جبهه هم در بیمارستانهای کرمانشاه، اصفهان، خمینیشهر و غیره با مجروحین جنگی دیدار میکردند و از آنها عیادت میکردند. حتی در نماز جمعهها هم عیادت از بیماران و مجروحین را به مردم توصیه میکردند. یکی دیگر از کارهای آیتالله، شرکت در مراسم تشییع پیکر شهدا بود و بهطوریکه هیچگاه دیده نشد یک شهید در کرمانشاه تشییع شود و ایشان در مراسم تشییع پیکر آن شهید شرکت نداشته باشد.
مصطفی سلطانیان که یکی از محافظین ایشان است در این باره خاطرهای نقل میکند: «یک بار ما سفری داشتیم به گیلانغرب، چون چند تن از رزمندهها شهید شده بودند و تشییع جنازهای از این شهدا بود، حاجآقا گفتند ماشین را نگه دارید و خود به اتفاق دوستانی که همراهشان بودند در تشییع جنازه این رزمندهها شرکت کردند.»[7]
آیتالله اشرفی اصفهانی شخصاً از اردوگاههای مهاجرین بازدید و از آنها تفقد و دلجویی میکرد. حتی پس از طرح بازسازی مناطق جنگی، ایشان به امام پیشنهاد بازسازی گیلانغرب را داد و با توجه به مبالغی که در بانک استان افتتاح و وجوه نقدی مردم در این بانک واریز شده بود، این بازسازی گیلانغرب بهسرعت انجام شد و مردم به شهر و خانههای خودشان برگشتند.[8]
موضوع وحدت
یکی از فعالیتهای بارز ایشان بهعنوان امام جمعه، فعالیت درباره وحدت بین شیعه و سنی بود. ایشان توسط سفرهای متعدد به شهرهای پاوه، جوانرود و غیره و تشکیل سمینارهای بیشمار مرکب از ائمهجمعه سنی و شیعه در استان کرمانشاه، برای خنثی کردن توطئههای تفرقهافکنان داخلی و خارجی سهم زیادی داشتند.[9]
برای مثال از وقتی به کرمانشاه رفت، به دلیل محیط اجتماعی که این شهر تحت تاثیر تحرکات عناصر ضدانقلاب بود بسیار مورد سوءظن قرار گرفته بودند. ایشان در یکی از سخنرانیهای خود صریحاً گفته بود: «مرا تهدید میکنند، نامههای تهدیدآمیز به من مینویسند که تو را از بین خواهیم برد، میکشیمت. ولی من در خط امام خمینی بودم، هستم و خواهم ماند و از این هم نمیهراسم که من را ترور کنند. عناصر ضدانقلاب جنایتکار با این ترور باز هم نشانه دیگری از روش محکوم به شکست خود را نشان داد، ولی ما اطمینان داریم که این شیوه غیر از آنکه تنفر تودههای محروم را نسبت به عملکرد تروریستها زیادتر و شدیدتر کند هیچگونه موفقیتی نخواهد داشت.»[10] بعدها هم گفته بود: «بنده خودم را لایق شهادت نمیدانم. ولیکن امیدوار هستم که ما چهارمین شهید محراب باشیم و خداوند از ما بپذیرد.»[11]
یکی از نمونههای دیگر این تلاش، صدور بیانیهٔ مشترک با آیتالله مدنی و صدوقی، به مناسبت بزرگداشت روز وحدت روحانی و دانشجو، از سوی شورای هماهنگی راهپیمایی سراسری منتشر شد. در این بیانیه، آنان ضمن اعلام آمادگی برای برگزاری راهپیمایی، از راهپیمایان خواستند از ولایت فقیه و روحانیت خط امام حمایت کنند.[12]
شهید محراب
در ظهر جمعه ۲۳ مهر ۱۳۶۱، آیتالله اشرفی اصفهانی در نماز جمعه ترور و به شهادت رسید. بر اساس گزارشهای منتشرشده، عاملان این جنایت، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) معرفی شدند. آیتالله اشرفی در حال اقامه نماز جمعه، توسط عوامل تروریستی با نارنجک به شهادت رسیدند. (برای آشنایی بیشتر با این عناصر تروریست، اینجا را بخوانید.)
https://www.psri.ir/?id=lsk5y6lb
در پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت آیتالله اشرفی اصفهانی، ایشان ضمن تسلیت، به سابقهٔ نزدیک به شصتسالهٔ آشنایی خود با شهید اشاره کرده و او را با جمیع صفات نیکو ستودهاند. امام همچنین ایشان را «شهید عزیز محراب» و شخصیتی والامقام خوانده و خود را از ارادتمندان او دانستهاند. در بخشی از این پیام آمده است: «او در جبهه دفاع از حق از جمله اشخاصی بود که مایه دلگرمی جوانان مجاهد بود و از مصادیق بارز رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیْه بود. و رفتن او ثلمه بر اسلام وارد کرد و جامعه روحانیت را سوگوار نمود. خداوند او را در زمره شهدای کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین مردانی نثار فرماید.»[13]
آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای که در آن زمان رئیسجمهور کشور بودند، در پیام تسلیت خود ضمن تجلیل از شخصیت والای آیتالله اشرفی اصفهانی، اشاره به راز ترور این شخصیت دارد. شهید آیتالله خامنهای اشاره میکنند: «افشاگری آیتالله شهید اشرفی اصفهانی نسبت به خطوط وابسته و انحرافی و حضور آن بزرگوار در صحنههای نبرد نظامی و سیاسی و فکری بزرگترین عامل این جنایت فجیع بوده است.»[14]
[1] کرمانشاهی، احسان؛ علیگو، محمد (۱۳۹۰). مجمع ملکوتیان - معرفی و گزیدهای از خاطرات چهل شهید شاخص روحانیت در یکصد سال اخیر، قم: دارالهدی، ص۵۵.
[2] همتی، محمدمهدی؛ باقری، بهنام (۱۳۹۰). آقا سعید، تهران: راهیار، ص۱۷۵.
[3] بهرامی، روحالله (۱۳۸۹). انقلاب اسلامی در کرمانشاه، جلد ۲، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۱۷۷-۱۷۸.
[4] همان، ص۱۸۰.
[5] همان، ص۱۸۴.
[6] همان، ص۱۸۷.
[7] همان، صص۱۸۸-۱۸۹.
[8] همان، صص۱۹۰-۱۹۲.
[9] اسلامی، محمدمهدی (۱۴۰۲). مرد پولادین انقلاب، تهران: ایران، ص۲۹.
[10] مختارپور، علیرضا (تاریخ نامشخص). پرسش و پاسخ متن کامل پاسخهای حضرت آیتالله العظمی خامنهای (مدظلهالعالی) به پرسشهای دانشجویان در ۹ دیدار (۱۳۷۷-۱۳۸۲)، تهران: انقلاب اسلامی، ص۵.
[11] مجمع ملکوتیان - معرفی و گزیدهای از خاطرات چهل شهید شاخص روحانیت در یکصد سال اخیر، ص۱۲.
[12] نخعی، هادی (۱۳۹۷). روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد ۱۱، تهران: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، ص۴۴۴.
[13] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج۱۷، تهران: نشر عروج، ص۴۹-۵۱.
[14] جمهوری اسلامی، ۲۴ / ۰۷ / ۱۳۶۱، ص۴.


















نظرات