پاسخ رفتار دوگانۀ رئیس‌جمهور آمریکا با افشای نامۀ محرمانه


پاسخ رفتار دوگانۀ رئیس‌جمهور آمریکا با افشای نامۀ محرمانه

دهم فروردین‌ماه ۱۳۵۹، روزنامه اطلاعات متن نامه محرمانه جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا را منتشر کرد؛ نامه‌ای که در آن کارتر خطاب به امام خمینی نوشته بود: «تصرف سفارت ما در تهران عکس‌العمل موجه جوانان ایرانی است [...] ما آماده پذیرش حقایق جدیدی هستیم که مولود انقلاب ایران است». این افشاگری، دیپلماسی پنهان واشنگتن را برای مذاکره محرمانه با رهبر انقلاب نقش بر آب کرد و عملاً به اعترافی تلویحی از شکست سیاست‌های آمریکا در برابر جمهوری اسلامی تبدیل شد.

 

آغاز چالش

تسخیر سفارت آمریکا در تهران را می‌توان مهم‌ترین حادثه سیاسی پس از انقلاب اسلامی در تاریخ جمهوری اسلامی دانست. این رخداد در دوره‌ای رقم خورد که تنش میان ایران و ایالات متحده به اوج رسیده بود و اقدام دانشجویان، تصویر تسلیم‌ناپذیر آمریکا به‌عنوان قطب اصلی جهان سرمایه‌داری را به چالش کشید. این اتفاق در زمانی رخ داد که بسیاری از ملت‌ها، مبارزه با امپریالیسم را امری انحصاری برای جریان‌های کمونیستی می‌دانستند. اما گروهی از دانشجویان با اتکا به هویت دینی و حمایت رهبری مذهبی، مسیری متفاوت را پیش بردند و فضای سیاسی آن دوران را تحت‌تأثیر قرار دادند. در سال ۱۳۵۷ مبارزات گسترده مردمی علیه حکومت وابسته به آمریکا، تحت رهبری امام خمینی رحمه‌الله علیه، به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دانشجویان پیرو خط امام به‌منظور تحقق آرمان‌های انقلاب و خاتمه دادن به نفوذ آمریکا در ایران سفارت این کشور در تهران را تسخیر و دیپلمات‌های آمریکایی را به گروگان گرفتند. این امر حمایت امام خمینی را نیز در پی داشت و باعث شد که بر هژمونی و طلسم شکست ناپذیری ایالات متحده ضربه‌ای اساسی وارد شود.[1]

 

نخستین تلاش‌ها

در روزهایی که خبر تسخیر لانه‌ جاسوسی آمریکا جهان را در شوک فرو برده و دولت موقت ایران نیز استعفا داده بود، آمریکایی‌ها در تکاپوی یافتن راهی برای گفت‌وگو با امام خمینی برآمدند. واشنگتن می‌خواست از مسیر دیپلماسی پنهان، گره این مشکل را باز کند. در این میان، «رمزی کلارک»، وزیر پیشین دادگستری آمریکا که پیش‌تر در پاریس با امام دیدار کرده بود، گزینه‌ مناسبی برای این مأموریت تشخیص داده شد. در کنار او «ویلیام میلر»، رئیس وقت کمیسیون اطلاعاتی سنای آمریکا و فردی آشنا با زبان فارسی، به‌عنوان همراه انتخاب شد.[2]

ابتکار این مأموریت از کاخ سفید و با پیشنهاد زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، شکل گرفت؛ کمیته‌ای ویژه برای رسیدگی به ماجرای سفارت تشکیل شد و تصمیم بر آن بود که دو فرستاده، به‌صورت محرمانه راهی ایران شوند تا شاید بتوانند با رهبر کبیر انقلاب اسلامی مستقیماً وارد گفت‌وگو شوند. محرمانه بودن این سفر برای آمریکایی‌ها اهمیت فراوانی داشت؛ چرا که در صورت مخالفت امام، دولت کارتر بیش از پیش در برابر افکار عمومی جهان تحقیر می‌شد.[3]

هنوز مقدمات این سفر به سرانجام نرسیده بود که امام خمینی، در ۱۶ آبان ۱۳۵۸، با پیامی قاطع و تاریخی، تکلیف را روشن کردند. در این پیام خطاب به شورای انقلاب و مسئولان دولتی، امام تصریح فرمودند: «از قرار اطلاع؛ نمایندگان ویژه کارتر در راه ایران هستند و تصمیم دارند به قم آمده و با اینجانب ملاقات نمایند. لهذا لازم می‌دانم متذکر شوم دولت آمریکا که با نگهداری شاه، اعلام مخالفت آشکار با ایران را نموده است و از طرفی دیگر آن‌طور که گفته شده است، سفارت آمریکا در ایران محل جاسوسی دشمنان ما علیه نهضت مقدس اسلامی است، لذا ملاقات با من به‌هیچ‌وجه برای نمایندگان ویژه ممکن نیست و علاوه بر این: ۱. اعضای شورای انقلاب اسلامی به‌هیچ‌وجه نباید با آنان ملاقات نمایند. ۲. هیچ یک از مقامات مسئول حق ملاقات با آنان را ندارند. ۳. اگر چنانچه آمریکا، شاه مخلوع این دشمن شماره یک ملت عزیز ما را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسی بر ضد نهضت ما بردارد، راه مذاکره در موضوع بعضی از روابطی که به نفع ملت است باز است».[4]

 

سردرگمی کارتر

پس از تسخیر لانه‌ جاسوسی، دولت جیمی کارتر در آمریکا دچار سردرگمی و درماندگی سیاسی بی‌سابقه‌ای شد. رئیس‌جمهور ایالات متحده که مدعی رهبری جهان آزاد بود، در برابر قاطعیت رهبری انقلاب اسلامی، کاملاً ناتوان ماند. کارتر در اوج استیصال، نامه‌هایی پیاپی به رهبران کشورها و شخصیت‌های جهانی نوشت و از آنان خواست در ماجرای گروگان‌ها میانجی‌گری کنند؛ اقدامی که نشان از فروپاشی هیبت سیاسی آمریکا در برابر انقلاب نوپای ایران داشت. این تلاش‌ها راه به جایی نبرد و امام خمینی قاطعانه اعلام کردند تا زمانی که آمریکا به پشتیبانی از شاه مخلوع و اقدامات جاسوسی خود ادامه می‌دهد، گفت‌وگویی در کار نخواهد بود.[5]

در این میان دولتمردان آمریکا به راهکارهای مختلف دیگری جهت آزادی گروگان‌های آمریکایی متوسل شدند. یکی از این راهکارها مراجعه به شورای امنیت سازمان ملل متحد بود. آمریکا طی نامه‌ای به شورای امنیت ایران را متهم به توهین غیرقابل اغماض به آمریکا و زیرپا گذاشتن قواعد و مقررات بین المللی کرد و خواستار محکومیت این اقدام توسط شورا و ایجاد محدودیت‌های اقتصادی علیه ایران شد. شورای امنیت در 4 خرداد 1359 (13 ژانویه 1980) بحث و بررسی درباره چنین قطعنامه‌ای را آغاز و پیش‌نویس قطعنامه‌ای را علیه ایران تهیه کرد. در ماده یک پیش‌نویس قطعنامه شورای امنیت چنین آمده است: مطابق با مواد 39 و 41 منشور ملل متحد یک بار دیگر مصرانه از حکومت جمهوری اسلامی ایران درخواست می‌کند که بلافاصله همه اتباع ایالات متحده را که به‌عنوان گروگان در ایران نگاه داشته می‌شوند آزاد کرده، حفاظت از آنها را تأمین نماید و اجازه ترک آن کشور را به آنها بدهد. اما قطعنامه مذکور به دلیل مخالفت شوروی وتو شد و ضمانت اجرا پیدا نکرد.[6]

همچنین مقامات آمریکایی، پرونده‌ای علیه ایران در دیوان بین‌المللی دادگستری مطرح کردند. در ۲۴ آذر ۱۳۵۸ دیوان بین‌المللی دادگستری رأی نهایی خود را صادر کرد و همان‌طور که انتظار می‌رفت، رأی علیه ایران بود؛ پانزده قاضی، ایران را محکوم و خواستار آزادی گروگان‌ها شدند.[7]

در ادامه نیز، جیمی کارتر در ۱۸ فروردین ۱۳۵۹ با صدور دستوری رسمی، روابط سیاسی و بازرگانی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران را قطع کرد. او در سخنان خود دولت ایران را مسئول بحران معرفی کرد و از مصادره‌ اموال و دارایی‌های ایران در آمریکا خبر داد. علاوه ‌بر این، صدور ویزا برای شهروندان ایرانی متوقف و تمامی ویزاهای پیشین نیز باطل اعلام شد.

 

در جستجوی سازش

آمریکا که مخفیانه با بنی‌صدر و قطب‌زاده در تماس بود، به‌دنبال راهی برای به سازش کشاندن انقلاب و امام می‌گشت. کارتر در تاریخ 6 فروردین 1359 (26 مارس 1980) نامه‌ای محرمانه خطاب به امام نوشت و اعلام کرد که ما آماده پذیرش حقایق جدید که مولود انقلاب ایران است، خواهیم بود.[8]

در بخشی از این پیام آمده است: «حکومت من وارث یک وضع بین‌المللی حساسی است که نتیجه سیاست دیگران است و همه ما را به ارتکاب اشتباهاتی در گذشته وادار کرده است. [...] من درک می‌کنم که تصرف سفارت ما در تهران عکس‌العمل موجه جوانان ایرانی است. [...] ما آماده پذیرش حقایق جدیدی هستیم که مولود انقلاب ایران است. از زمان عزیمت شاه سابق مخلوع، حکومت من تصمیم گرفت که در این مسائل مداخله نکند. ترک پاناما، تصمیم شخصی شاه سابق بود و ما نسبت به تلاش‌های او برای پناه یافتن در مصر کاملاً بیگانه بودیم. ما با مراجعت او به آمریکا مخالفت کردیم [...] ما آماده اتخاذ رویه معقول و دوستانه برای حل و فصل مسائل دوجانبه فیمابین هستیم».[9]

وی همچنین عنوان کرده بود که این امر همچنان هدف و آرزوی ماست زیرا من تصور می‌کنم که ما هدف واحدی را که صلح جهانی و برقراری عدالت برای همه ملل است تعقیب می‌کنیم. امام خمینی با صلابت و ژرف‌اندیشی عجیب و خارق‌العاده خود بلافاصله دستور داد تا نامه کارتر منتشر گردد. کارتر که می‌خواست از طریق گشایش مسیر محرمانه با امام، رهبری انقلاب را دستاویز طرح‌های آینده خود قرار دهد و پایگاه اعتقادی مبارزه را سست کند، نقشۀ خود را نقش برآب دید.[10]

بازه زمانی رویدادها نشان می‌دهد که نامه محرمانه کارتر در ۶ فروردین ۱۳۵۹، دقیقاً در دوره‌ای نوشته شد که کاخ سفید به موازات آن، طرح‌های عملیاتی برای مداخله نظامی در ایران را نهایی می‌کرد. به عبارت دیگر، دولت کارتر همزمان دو مسیر کاملاً متفاوت را دنبال می‌نمود: از یک سو، دیپلماسی پنهان با لحنی نزدیک به عذرخواهی و پذیرش «عکس‌العمل موجه» دانشجویان؛ از سوی دیگر، تدارک یک عملیات نظامی موسوم به «پنجه عقاب» در صحرای طبس. به پیشنهاد برژینسکی طرحی برای عملیات نجات گروگان‌ها در خاک ایران تهیه شد. این عملیات در پنجم اردیبهشت ۱۳۵۹ با دستور مستقیم کارتر آغاز شد اما طوفان شن، هلی‌کوپترهای آمریکایی را زمین‌گیر کرد و هشت نظامی ایالات متحده در آن واقعه کشته شدند.[11] این تناقض رفتاری، نمونه‌ای کلاسیک از سیاست دوگانه آمریکا در قبال انقلاب اسلامی است که در کمتر از یک ماه پس از ارسال نامه (۵ اردیبهشت ۱۳۵۹) در صحرای طبس به شکست کامل انجامید.

انتشار نامه کارتر دیپلماسی پنهان واشنگتن را از حالت محرمانه خارج کرد. کارتر که پیش از آن هرگونه مذاکره مستقیم با تهران را رد می‌کرد، از طریق سفارت سوئیس نامه‌ای را مخابره نمود که در آن لحنی غیرمنتظره داشت. اگرچه مقامات آمریکایی در ابتدا اصالت نامه را انکار کردند، اما سوئیس به عنوان حافظ منافع ایالات متحده، ارسال آن را تأیید کرد.[12] امام خمینی با دستور انتشار فوری، عملاً اجازه نداد این نامه به ابزاری برای مذاکره محرمانه تبدیل شود. از منظر تاریخی، این رویداد نشان می‌دهد که دولت کارتر در آن مقطع، همزمان با تشدید تحریم‌ها و اقدام نظامی (که بعدها در طبس ناکام ماند)، در پشت صحنه مسیری متفاوت را دنبال می‌کرد. افشای نامه، آن تلاش دوگانه را بی‌اثر ساخت و یکی از مستندهای روشن از بن‌بست راهبرد آمریکا در قبال انقلاب اسلامی به شمار می‌رود.

 

[1] خداوردی، حسن (1388). روابط ایران و آمریکا - ازپیروزی انقلاب اسلامی تا تسخیر لانه جاسوسی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 200.

[2] سجادی‌پور، هادی (۱۳۸۸). ایران پنجاه و دو آمریکا صفر. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۸۵.

[3] همان.

[4] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹). صحیفه امام خمینی، ج۱۰، تهران: نشر عروج، ص ۴۹۱.

[5] ایران پنجاه و دو آمریکا صفر، ص ۸۸.

[6] روابط ایران و آمریکا - ازپیروزی انقلاب اسلامی تا تسخیر لانه جاسوسی، ص 182

[7] فوزی تویسرکانی، یحیی (۱۳۸۵). تحولات سیاسی-اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی در ایران (۱۳۸۰-۱۳۵۷)، ج۱، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ص ۵۸۱-۵۸۲.

[8] واعظی، حسن (1381)، ایران و آمریکا - بررسی سیاست‌های آمریکا در ایران. تهران: انتشارات سروش. ص 98.

[9] اطلاعات، 10/1/1359، ص 1.

[10] بررسی سیاست‌های آمریکا در ایران. ص 98.

[11] بهداروندیانی، غلامرضا (۱۳۹۸). تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی، ج1، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۴۹.

[12] اطلاعات، 14/1/1359، ص10.