نگرانی رضاشاه هنگام حمله به ایران چه بود؟
در دوره محمدرضا پهلوی، ثروت رضاشاه هنگام خروج مبلغی نزدیک به سه میلیارد دلار آمریکا اعلام شد.[1] این در حالی بود که همه میدانستند قبل از کودتا، او یک قزاق بیسواد با درآمدی پایین بود.
در برخی گزارشهای سفارت آمریکا اشاره شده که درآمدهای نفتی ایران به حسابهای شخصی رضاشاه سرازیر میشود. هارت، وزیر مختار آمریکا، در سال ۱۳۱۰ هم که خبر واریز سپردۀ «بیش از یک میلیون پوندی به حساب شخصی رضاشاه در لندن» را به وزارت امور خارجه ارسال میکرد، باید کرد که چنین مبلغ هنگفتی فقط میتواند از محل درآمدهای نفتی آمده باشد.
اسناد آمریکایی از دزدی پول نفت
به لطف دخالت ادارۀ آگاهی فدرال آمریکا، اف.بی.آی، در یکی از موارد، اسنادی به جای مانده است که حکایت از سر درآوردن درآمدهای نفتی ایران از بانکهای سوئیس دارد. این پول به خرید سلاح از ایالات متحده اختصاص یافته بود. اسناد وزارتخانههای خزانهداری و امور خارجه آمریکا نشان میدهد که شاه مبالغ هنگفتی از این پول را مخفیانه به بانکهای سوئیس سپرده بود. غارت درآمدهای نفتی ایران با اطلاع و همدستی کامل دولت انگلیس صورت میگرفت؛ چرا که بیشتر این پول در بانکهای لندن نگهداری میشد. نکتۀ اینجاست که وقتی انگلیس خودش مشغول غارت گستردۀ نفت ایران بود، نمیتوانست انتظار خویشتنداری از شریکش را داشته باشد. علاوه بر این، حالا بهتر میفهمیم که چرا رضاشاه در سال ۱۳۲۰ به آن سرعت تسلیم انگلیسیها شد و با یک کشتی انگلیسی از ایران رفت: برای حفظ ثروت ۲۰ تا ۳۰ میلیون پوندی خود در لندن.[2]
اما این تنها منشأ درآمدی رضاشاه نبود. در آن زمان حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد از تولید ناخالص داخلی ما در حوزۀ کشاورزی بود و رضاخان غالب زمینهای کشاورزی را تحت مالکیت خود درآورد، به زور از صاحبان آن گرفت و دفاتری را تحتعنوان «دفاتر سرپرستی املاک سلطنتی» ایجاد کرد که نظامیان مورد اعتماد خودش را در این دفاتر به کار میگرفت و نظامیان هم ظلم بسیاری به مردم میکردند. این هم در واقع ضربهای به کشاورزی ایران بود که عمدتاً تولید ناخالص داخلی را تشکیل میداد. این زمینها بخشی از منابع درآمدی او را تشکیل میداد.
گزارش خبرنگار انگلیسی
رابرت گراهام (Robert Graham) روزنامهنگار و نویسندۀ بریتانیایی بود که سالها به عنوان خبرنگار مالی روزنامۀ فایننشال تایمز در خاورمیانه فعالیت میکرد و سالهای ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶ شمسی در تهران مستقر بود، ادعای خرید زمین را صرفاً صورتی ظاهری میداند که برای مشروعیتبخشی به این روند مطرح میشد. او در این باره مینویسد: «رضاخان مدعی بود که زمینها را از مالکانش میخرد، ولی جالب اینکه مثلاً دکان را به یک ریال، خانه را سیصد دینار و ملک مزروعی را به عشر عایدات سالیانۀ آن با تهدید و حبس، از دست صاحبانش بیرون میآورد. اغلب این بیچارگان کسانی بودند که به ضرب شلاق و شکنجه و بر اثر اقامت در زندان ناچار شدند املاک و مزارع خود را که یگانه وسیلۀ امرار معاش آنها بود، در مقابل چند شاهی و احیاناً بدون دریافت چند شاهی به رؤسای املاک دربار شاه واگذار کنند».[3]
از سوی دیگر، حسین فردوست، از نزدیکان رضاشاه، در خاطرات خود به صراحت از غصب زمینها با زور سرنیزه سخن گفته و به جزئیات نحوۀ ادارۀ این املاک اشاره کرده است: «رضاخان در طول سلطنتش تمام املاک مرغوب شمال را با زور سرنیزه به نام خود کرد. پس از سقوط او تا مدتها روزنامهها و مجلات کشور پر بود از نمونههایی از غصب اموال مردم توسط رضاخان. املاک را به منطقههای مختلف تقسیم کرد و در هر منطقه یک افسر گمارد و کل املاک او را سرلشکر کریم بوذرجمهری اداره میکرد. در سال ۱۳۱۹ صورتحساب عایدی خالص سالانۀ املاک پهلوی ۶۲ میلیون تومان بود.» [4]
اما این تصاحب املاک، تنها برای کسب درآمد نبود. اقتصاد جامعۀ ایران در دورۀ رضاشاه، همچنان بر پایۀ کشاورزی و نظام ارباب‑رعیتی استوار بود، زمینداری از سوی او بهعنوان جلوهای آشکار از قدرت تشخیص داده شد. بر این اساس، زمینهای مرغوب با زور از مردم غصب و اسناد آنها به نام رضاشاه ثبت محضری میگردید. این زمینستانی تنها به مناطق حاصلخیز شمال محدود نمیشد، بلکه در سراسر کشور بود و حتی در قصبات تهران نیز املاکی به نام وی سند خورد. طبق نقشهای که سفارت آمریکا در سال ۱۳۳۵ برای نمایش پراکندگی «املاک پهلوی» و بررسی فروش آنها از سال ۱۳۰۱ به بعد تهیه کرد، رضاشاه نواحی وسیعی از شمال و غرب کشور، عملاً همۀ لرستان و بخش اعظمی از شمال خوزستان را به تملک خود درآورده بود.[5]
دغدغه عجیب رضاشاه
شائول بخاش، استاد تاریخ دانشگاه جرج میسون به نگرانی رضاشاه از داراییهایش در هنگام حملۀ متفقین اشاره میکند: رضاشاه در بحبوحۀ فروپاشی حکومتش، دستور داد اسناد و مدارک مربوط به اموال و املاکش را از تهران به اصفهان منتقل کنند و شخصاً پیگیر انتقال وجوه بانکی خود به خارج از کشور بود. بخاش تأکید دارد که در حالی که کشور در اشغال نیروهای خارجی بود و حکومت رو به فروپاشی میرفت، یکی از اصلیترین دغدغههای رضاشاه حفظ داراییهای شخصی و انتقال آنها به مکانی امن بود.[6]
اما عجیبترین بخش، فقدان تعلق او به ایران در عین تعلق به این املاک است. عباسقلی گلشائیان، وزیر دارایی وقت رضاشاه در یادداشتهایش مینویسد، هنگامی که هشتم شهریور ۱۳۲۰، وزیر جنگ و رئیس ستاد ارتش گزارش پیشروی نیروهای شوروی در شمال ایران را به کابینۀ جنگی رضاشاه میدادند، «قای فروغی خلاصۀ یادداشتها را توضیح داده و ضمناً نقشه را نشان داد که منطقۀ اشغالی روس، مازندران و گرگان و قزوین و گیلان و آذربایجان و منطقۀ اشغالی انگلیسها کرمانشاهان و خوزستان است ... یکمرتبه یک عبارتی شاه گفت که حقیقتاً مایۀ تأسف و تعجب گردید؟ گفت: «پس املاک ما چه میشود؛ این نقاط که تمام املاک ماست.»[7]
[1] مجلۀ خواندنیها، ۱۴ مرداد ۱۳۲۳، ص ۷
[2] مجد، محمد قلی (۱۳۸۹) رضاشاه و بریتانیا به روایت اسناد وزارت خارجه آمریکا، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۳۱
[3] گراهام، رابرت (۱۳۵۸) ایران سراب قدرت، تهران: سحاب کتاب، ص ۱۰۳
[4] فردوست، حسین (۱۳۹۵) ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۱، تهران: اطلاعات، ص ۱۱۱
[5] رضاشاه و بریتانیا به روایت اسناد وزارت خارجه آمریکا، ص۶۴
[6] Bakhash, Shaul (2020) The Fall of Reza Shah: The Abdication, Exile, and Death of Modern Iran's Founder. Washington, D.C.: Mage Publishers, pp. 137-138.
[7] گلشائیان، عباسقلی (۱۳۹۳) یادداشتهای شهریور ۲۰، اینترنت: انتشارات ایران لیبرال، ص ۵۵


















نظرات