آزمون سخت حزب جمهوری اسلامی در اولین انتخابات ریاست جمهوری


آزمون سخت حزب جمهوری اسلامی در اولین انتخابات ریاست جمهوری

اولین سالگرد انقلاب اسلامی در حالی فرا می‌رسید که کشور بیش از هر چیز درگیر فضای داغ انتخابات ریاست جمهوری بود. انتخاباتی که یک هفته زودتر از دهه فجر برگزار می‌شد و اصلی‌ترین آوردگاه «حزب جمهوری اسلامی»، تشکیلات نوتأسیس یاران امام خمینی بود، بهمن 1358 را در فضایی آغاز کرد که حرارت اجتماعی آن کمتر از سال قبل نبود.

کاندیدای ریاست جمهوری مطلوب اعضای حزب جمهوری اسلامی، دکتر بهشتی بود، اما امام حضور روحانیون در انتخابات ریاست جمهوری را به مصلحت نمی‌دانستند. البته خود دکتر بهشتی هم در آن مقطع زمانی موافق حضور روحانیون در امور اجرایی کشور نبود و معتقد بود، وظیفه اصلی روحانیت نظارت با حضور در مجلس برای قانون‌گذاری است. او در مورد حضور خودش در انتخابات ریاست جمهوری می‌گوید: «در جمع‌بندی‌ها دلیلی نیافتم که برای من پذیرش این سمت واجب است، من نگفته بودم اگر مردم بخواهند کاندیدا می‌شوم، بلکه گفته بودم اگر احساس کنم یک واجب متعین برای من است، از واجب شانه خالی نمی‌کنم. ولی گفته بودم قلباً چنین رغبتی ندارم.»[1]

دیگر عضو مؤسس حزب نیز چنین روایت کرده: «امام با رئیس‌جمهوری شهید بهشتی مخالفت کردند و تلاش اعضای حزب جمهوری اسلامی برای متقاعد کردن امام هم بی‌نتیجه ماند. عده‌ای در نهضت آزادی، حسن ابراهیم حبیبی را به‌عنوان کاندیدای حزب پیشنهاد کردند، از طرف دیگر هم افرادی مانند کاظم سامی، وزیر بهداری دولت موقت، صادق قطب‌زاده، سرپرست رادیو و تلویزیون و ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی نیز جز کسانی بودند که از آن‌‌ها اسم به میدان می‌آمد.»[2] البته رجوی از این دایره بیرون شده بود.

حذف امکان نامزدی یکی از چهره‌های روحانی حزب، که شاخص آن بودند؛ اولین اتفاق ناگوار و ناخوشایند برای حزب بود. بعد از آن جلال‌الدین فارسی از حزب جمهوری اسلامی، کاندیدای اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری شد. البته بنی‌صدر معرفی جلال الدین فارسی را تنها ابزار در دست حزب می‌دانست و فارسی نیز خود را منجی حزب در چنان فضایی قلمداد می‌کرد.[3]

بحران فارسی

اما ماجرا همین‌طور نماند و ضربه دیگری به حزب وارد شد؛ تنها گزینه حزب در انتخابات اول با چالش روبرو شد. رقبای حزب مدعی شدند، پدر فارسی از افغانستان به ایران مهاجرت کرده است و او ایرانی‌الاصل نیست. امری که خلاف شروط قانون اساسی بود. پس از مطرح شدن این موضوع و طرح مسئله با امام؛ پاسخ این بود: « اولین رئیس‌جمهور ما نباید شبهه‌ای قانونی در موردش باشد.» [4]

فارسی درباره این ماجرا می‌گوید: «امام در آن جلسه فرمودند «خدا را شاهد می‌گیرم که برای من فرقی نمی‌کند، چه شما رئیس جمهور شوید و چه شخص دیگری. ولی می‌ترسم که عده‌ای برای اولین رئیس جمهور اشکال وارد کنند و آرای مردم را زیر سؤال ببرند» که من همان‌جا تصمیم گرفتم ... استعفا بدهم ولی آقای هاشمی خیلی اصرار کرد که این کار را انجام ندهم و می‌گفت شما حق ندارید استعفا بدهید، ولی من از انتخابات کنار کشیدم. در صورتی که همه می‌دانند اصالت من به هرات که در 60 فرسخی مشهد مقدس است، بر می‌گردد و این شهر زمانی پایتخت ایران بوده است، بنابراین من اصالتاً ایرانی هستم. در پایان جلسه هم گفتم که به خدا قسم امام خمینی دلسوزترین فرد برای انقلاب است.»[5] البته تعلق هرات به ایران تا صد سال قبل از آن، یعنی در مذاکرات 1258 شمسی حتی از سوی اشغالگران انگلیسی آن به رسمیت شناخته می‌شد و پس از جدا شدن آن از ایران بود که بسیاری از ایرانیان ساکن هرات، جلای شهر کردند تا از سایه اجنبی دور شوند و صلای وطن کنند. اما دغدغه امام صیانت از کیان قانون اساسی در روزهای پربحران شکل‌گیری نظام جدید بود. جلسه شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی با حضور آیت‌الله منتظری رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی تشکیل می‌شود و به مشورت حقوقی درباره این شبهه پرداخته می‌شود. منتظری و دیگر اعضای مجلس خبرگان که حاضر بودند،‌ متفق القول بودند که فارسی مشمول عبارت «ایرانی الاصل»‌ هست. پیشنهاد می‌شود در خلأ شورای نگهبان که هنوز انتخاب نشده بود،‌ از هیأت رئیسه مجلس خبرگان قانون اساسی استفسار شده و برای کسب رهنمود، مجدد به استحضار امام برسد.[6]

کناره‌گیری نامزد اصلی

دکتر بهشتی چند روز بعد ماجرا را چنین شرح داد: «ما در مورد ریاست جمهوری پس از این‌که معلوم شد میل امام این است که چهره‌های روحانی نباشند، مسئله را در حزب بررسی کردیم و با توجه به همه جوانب قوت و ضعف، برادر بسیار عزیزمان آقای فارسی را معرفی کردیم ... البته این را هم بگویم در شورای حزب اکثریت آراء این بود ... در داخل شورای مرکزی دوستانی بودند که این عقیده را نداشتند ... صریحا بگویم برادرمان جناب آقای موسوی اردبیلی به این انتخاب معتقد نبودند... می‌ماند مسئله ایرانی بودن آقای فارسی؛ چیزی که به عقل هیچ‌کس نمی‌رسد، این‌که فارسی، فارسی نباشد ... اجداد ایشان از فارس (حوالی شیراز) به هرات رفته‌اند و هرات نیز در آن زمان جزئی از ایران بوده است. پدر و مادر ایشان نیز نزدیک 80 سال قبل آمده‌اند و در مشهد ساکن شده‌اند. زبان فارسی، رفتار فارسی، آداب و سنن فارسی، اسم هم فارسی، باز هم نه فارسی؟ ... [اما] قبول کردیم که نباید درباره رئیس‌جمهور شبهه غیرقانونی بودن باشد. این شبهه را چه کسی می‌تواند برطرف کند؟ برطبق قانون اساسی فقط و فقط شورای نگهبان؛ چون این شورا هنوز به دنیا نیامده و متولد نشده، بنابراین امروز حل مشکل میسر نیست...» [7]

جلال‌الدین فارسی دو هفته پس از ثبت‌نام در انتخابات ریاست جمهوری، استعفا کرد و طی پیامی به مردم، که اصرار داشت «پدرش 80 سال پیش از هرات به مشهد آمده [و او] در مشهد به دنیا آمده و شناسنامه ایرانی دارد.» کناره‌گیری خود از دور رقابت‌های انتخاباتی را رسما اعلام کرد و روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ 26 دی‌ماه 1358 با تیتر یک «کناره‌گیری فارسی قطعی شد.» منتشر گشت.

آخرین رجزهای بنی‌صدر

در سفر بنی‌صدر به اصفهان، که روزنامه‌های چهارشنبه سوم بهمن‌ماه؛ دو روز پیش از انتخابات، آن را پوشش دادند، بنی‌صدر ادعایی جنجالی مطرح کرد. او مدعی شد: «به استثنای مسعود رجوی، سایر نامزدها هیچ پایگاهی در میان مردم نداشتند.»[8] این اظهار نظر، در کنار انتقاد صریح او از حزب جمهوری اسلامی به دلیل معرفی جلال‌الدین فارسی -که درباره ایرانی‌الاصل بودنش تردیدهایی وجود داشت- پرده از بازی‌های چند وقت قبل او در مواجه با حزب برداشت و موضعش را آشکار کرد.

همه می‌دانستند که اعضای سازمان با بنی‌صدر مخالفند، اختلافی که اعضای سازمان اصلا نمی‌توانستند از آن کوتاه بیایند: مسعود بنی‌صدر (عضوی که بعدها به جایگاه‌های بالایی در سازمان مجاهدین خلق رسید) می‌گوید در سال ۱۳۵۸، به توصیه پدرش و به دلیل نسبت خانوادگی، به دفتر ابوالحسن بنی‌صدر مراجعه کرد. بنی‌صدر، که به اعتماد خانوادگی و تحصیلات او واقف بود، پیشنهاد همکاری داد. اما مسعود، هرچند به رسم ادب طفره رفت اما در دلش این پیشنهاد را قاطعانه رد کرد؛ چراکه خود را وفادار به سازمان مجاهدین خلق می‌دانست و بنی‌صدر را به دلیل مواضعش، ضد سوسیالیسم می‌شناخت.[9]

این جریان نشان‌دهنده شکاف عمیق بین دو جریان سیاسی از نگاه یکی از اعضای آن است. شکافی که در ادبیات روزمره همان زمان هم وجود داشته و روزنامه‌های آن روز، شاهدی بر این ادعا هستند.

اختلاف بین بنی‌صدر و سازمان مجاهدین خلق تا اواخر سال ۱۳۵۹، به‌عنوان نوعی تقابل آشکار شناخته می‌شد، هر چند این موضوع برای مخاطب این سال‌ها عجیب به نظر می‌رسد و او بنی‌صدر و رجبی را از یک قماش می‌داند. اما حقیقت چیز دیگری بود. حال باید دید این موضع بنی‌صدر، نقطه آغازی بر آشتی‌جویی او با سازمان  بود که در 14 اسفند 1359 ثمر داد یا هدف او تنها اعتبار دادن به یک رقیب بی‌خطر و قطعا خارج شده از میدان بود تا با این ادبیات حزب جمهوری و نامزد پراقبالش را تحقیر کند.

گردنه آخر

با حذف جلال فارسی از میدان رقابت انتخابات ریاست جمهوری، عرصه بر حزب جمهوری اسلامی تنگ شد و در فاصله اندک باقی تا روز انتخابات، امکان جایگزین فرد دیگری نبود. روزنامه جمهوری اسلامی که ارگان حزب بود در صفحه نخست یکشنبه قبل از انتخابات نوشت «حزب جمهوری اسلامی هیچ کاندیدی ندارد»[10] اما در معدود روزهای باقیمانده تا انتخابات به درج تبلیغات دیگر گروه‌ها در حمایت از دکتر حسن حبیبی اهتمام ورزید. همان روز دکتر بهشتی در یک نشست مطبوعاتی در پاسخ به امکان تعویق انتخابات گفت: «اصلا چنین فکری وجود ندارد... به دلیل این‌که در مورد آقای فارسی اشکالی پیش آمد، [از سوی برخی] فکر می‌شد که باید فرصتی داده می‌شد تا به جای ایشان کاندید دیگری معین شود و حتی عده‌ای اصرار می‌کردند؛ ولی شورای انقلاب چنین نظری ندارد و ان‌شاءالله روز پنجم بهمن انتخابات انجام خواهد شد.»[11] رادیو مسکو نیز این نشست را چنین پوشش داد: «انتخابات ریاست‌جمهوری در روز ۲۵ ژانویه مطابق با پنج‌‌‌م بهمن تمام خواهد شد، اگر چنان‌که یکی از نامزدهای ریاست‌جمهوری ۵۱ درصد آراء را بدست آورد.»[12]

دو روز پس از انتخابات، یکشنبه 7 بهمن 1358 دکتر بهشتی در مجمع حزب که با شرکت قریب 300 نفر از اعضای شهرستان‌های حزب و در حضور جلال‌الدین فارسی سخن می‌گفت، به تشریح این ماجرا پرداخت. «بعد از این که برادرمان جلال کنار رفت، صحبت شد که چه باید کرد؟ از داخل حزب برادرمان آقای آیت هم نام نویسی کرده بودند. قبلا هم مقداری از آراء را در دفاتر و شورا داشتند، ولی تصمیم گیری جدید و معرفی ایشان در سطح کشور دیگر در آن موقع میسر نبود. خود ایشان هم در سخنرانی خود این مطلب را گفتند و بعد ما در میان نامزدهای بیرون کسی را که بتوانیم به مردم معرفی کنیم و حزب در برابر انتخاب شدن آن شخص و موضع گیری‌های سیاسی‌اش در مقابل خلق و خالق متعهد باشد، نتوانستیم پیدا بکنیم. همان موقع معلوم بود که رئیس جمهوری بعدی هر که می‌خواهد باشد چه آقای بنی‌صدر، چه آقای حبیبی، رئیس جمهوری که با استاندارد در معیاری مکتبی و مورد قبول حزب انتخاب شده باشد، از نظر حزب چنین کسی نیست. »[13]

با این حال، با توجه به حمایت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از حسن حبیبی به عنوان نامزد جایگزین، نگاه بدنه حزب متوجه حبیبی شد. هرچند اختلاف میان اعضای جامعه روحانیت مانع از وحدت نظر در این زمینه شد و برخی چهره‌های شاخص جامعه روحانیت، همچون اصغر مروارید که به دلیل سابقه مبارزاتی، در آن مقطع مقبولیت اجتماعی داشت از بنی‌صدر حمایت می‌کردند و چهره‌هایی همچون حجج الاسلام محلاتی، شاه‌آبادی و ... معتقد بودند رأی آوردن بنی‌صدر قطعی است و نباید او را رها کرد و چاره در حمایت پیش از انتخابات است.

التزام عملی به امر ولایت

پنجم بهمن ۱۳۵۸ انتخابات برگزار شد و نتیجه آرا در صحنه آشکار بود. در اولین واکنش و زمانی که هنوز نتیجه آرا قطعی نشده بود، دکتر بهشتی گفت: «چه خواهیم کرد؟ معلوم است که چه خواهیم کرد. کشور، کشور ماست. جامعه، جامعه ماست. این رئیس‌جمهور هم با انتخاب این جامعه سرکار آمده. ما در رابطه با او موضع مان خیلی روشن است؛ تا جایی که در خط انقلاب اسلامی با حفظ هویت اسلامی‌اش باشد مورد تایید ماست؛ هر جا از این منحرف شد، تذکر می‌دهیم، انتقاد می‌کنیم، اگر پافشاری کرد، جلویش می‌ایستیم. تکلیف ما را اسلام روشن کرده است.»[14]

۹ بهمن، ستاد انتخابات کشور نتایج نهایی را اعلام کرد. ۶۷.۴ درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت کرده بودند و بنی‌صدر با ۱۰ میلیون و ۷۰۹ هزار و ۳۳۰ رأی از مجموع ۱۴ میلیون و ۱۵۲ هزار و ۸۸۷ رای، در صدر قرار داشت. پس از او به ترتیب احمد مدنی، حسن حبیبی، داریوش فروهر، صادق طباطبایی، کاظم سامی، صادق قطب‌زاده و محمد مکری قرار داشتند. آرای پنج نفر آخر بسیار کم بود، فروهر ۱۳۳ هزار و مکری تنها ۲هزار رأی داشتند.  با این وصف بنی‌صدر با کسب بیش از ۷۵درصد آرا، نخستین رئیس‌جمهور انقلاب اسلامی شد.

پس از آن دکتر بهشتی بار دیگر درباره موضع حزب مقابل رئیس‌جمهور منتخب تاکید کرد: «حزب جمهوری اسلامی به دعوت امام برای حمایت از رئیس جمهور پاسخ مثبت می‌دهد، ولی از آن‌جا که او را در اشتباه می‌بیند، انتقاد می‌کند و جلوی آن [اشتباه‌ها] را می‌گیرد.»[15]

با اینکه هنوز مجلس شکل نگرفته بود و دولت امکان تشکیل نداشت،‌ اما امام خمینی برای سرعت بخشیدن به شکل‌گیری ساختار قانونی کشور، حکم رئیس‌جمهور را در نخستین زمان ممکن، یعنی در 15 بهمن ۱۳۵۸  تنفیذ کرد. حزب جمهوری اسلامی نیز فردای آن روز با بیانیه‌ای رسمی این تنفیذ را به بنی‌صدر تبریک گفت و ابراز امیدواری کرد با پیوند صادقانه و متعهدانه میان رئیس جمهور و ملت و نمایندگان منتخب در مجلس شورا و با استفاده از رهنمودهای رهبر امت  «وحدت ملت ایران در راستای صراط مستقیم اسلام تأمین گردد.»[16] نخستین گام برای حمایت از رئیس‌جمهور، استعفای دکتر بهشتی ، دبیرکل حزب جمهوری اسلامی از ریاست شورای انقلاب در تاریخ 16 بهمن 1358 برای سپردن آن جایگاه به رئیس‌جمهور منتخب بود. با این اقدام دکتر بهشتی که با حمایت دیگر اعضای حزب که در شورای انقلاب حاضر بودند انجام شد[17]، اگرچه بنی‌صدر امکان معرفی کابینه به مجلس را نداشت، اما دولتی که پس از استعفای بازرگان زیر نظر شورای انقلاب تشکیل شده بود را در اختیار گرفت و رسما رئیس دولت شد.


[1]. روزنامه جمهوری اسلامی، ۲/ ۱۰/ ۱۳۵۸، ص1

[2]. هاشمی رفسنجانی، علی اکبر(۱۳۸۳). انقلاب و پیروزی، کارنامه و خاطرات سال‌های 1357 و 1358، تهران: دفتر نشر معارف اسلامی، ص 416-417

[3]. مظفر، محمد جواد(1378). اولین رئیس جمهور، پنج گفتگو درباره‌ی اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران، تهران: کویر، ص ۱۶۷

[4]. فارسی، جلال‌الدین (1373) زوایای تاریک، تهران: حدیث، ص 519

[5]. روزنامه ایران،‌ 23/ 11/ 1387، ص12

[6]. زوایای تاریک، ‌ص 522

[7]. روزنامه جمهوری اسلامی، 9/ 11/ 1358، ص2

[8]. روزنامه جمهوری اسلامی، 3/ ۱۰/ ۱۳۵۸، ص11

[9]. مصاحبه محمد مهدی اسلامی با مسعود بنی‌صدر در تاریخ 8/ 10/ 1403

[10] روزنامه جمهوری اسلامی، 30/ 10/ 1358، ص1

[11] روزنامه جمهوری اسلامی، 1/ 11/ 1358، ص10

[12] بخش فارسی رادیو مسکو – ساعت 18:30 ، 30/ 10/ 1358

[13]. روزنامه جمهوری اسلامی، 9/ 11/ 1358، ص2

[14]. روزنامه جمهوری اسلامی، 9/ 11/ 1358، ص2

[15]. روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۱/ ۱۱/ ۱۳۵۸، ص12

[16]  جاسبی، عبدالله (1390) مجموعه اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های حزب جمهوری اسلامی، ج3، تهران: دفتر پژوهش و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی، ص84

[17] هاشمی رفسنجانی، اکبر(1383) انقلاب و پیروزی،‌ تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص432

[16]  جاسبی، عبدالله (1390) مجموعه اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های حزب جمهوری اسلامی، ج3، تهران: دفتر پژوهش و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی، ص84

[17] هاشمی رفسنجانی، اکبر(1383) انقلاب و پیروزی،‌ تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص432