نگاهی به مذاکرات اسرائیل با مصر
مذاکره به مثابه سلاح
پنجم اسفند ۱۳۲۷، روستای لیک ساکس (Lake Success) که به صورت موقت مقر موقت سازمان ملل متحد بود، شاهد به رسمیت شناختن اولین دستاورد اسرائیل در جنگ دیپلماتیک صهیونیسم علیه ملتهای اسلامی بود.
گام کج اول
دولتهای عربی همجوار که خبر آرزوی «نیل تا فرات» این دولت برساخته را داشتند، پس از اعلام جعل دولت به اسم اسرائیل برای صهیونیستهای مهاجر به سرزمین فلسطین به جنگ با اسرائیل پرداختند، اما یکی از بازوان کمتر مورد توجه این جنگ، «مذاکرات دیپلماتیک» بود.
در سال ۱۹۴۶ تریگوه لی، اولین دبیر کل سازمان ملل از رالف بانچ خواست تا جایگاه عالی رتبه خود در وزارت امور خارجه آمریکا را ترک کند و رهبری وزارت قیمومت سازمان ملل را بر عهده بگیرد، جایگاهی که وظیفهاش رسیدگی به مشکلات بین ملتهایی بود که هنوز به خودمختاری نرسیده بودند. اما در همین قالب او بلافاصله پس از جعل اسرائیل، بین سالهای ۱۹۴۷ تا ۱۹۴۹ روی مهمترین مأموریت دوران حرفهای خود، یعنی میانجیگری برای آنچه صلح در فلسطین خوانده میشد، کار کرد. اقدامی که اثر چشمگیری در به رسمیت شناخته شدن این دولت جعلی داشت. نکته جالب آن است که در سال ۲۰۰۸ فاش شد که او عضو سرویس امنیتی OSS آمریکا (سلف CIA) بوده است.
اولین دستاورد او خیلی زود به دست آمد، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷ پاسخ اعراب به اعلام دولت برای صهیونیستها اعلام جنگ بود، اما ۹ ماه و نیم پس از آن، بانچ موفق شد امضای مذاکره کننده مصری را ذیل قرارداد آتش بسی دریافت کند که اگرچه در ماده ۵ این توافقنامه به صراحت تأکید شده بود که این خطوط به هیچ وجه به عنوان مرزهای سیاسی یا سرزمینی تفسیر نخواهند شد و بدون هرگونه تعصب نسبت به حقوق، ادعاها و مواضع طرفین در مورد حل نهایی مسئله فلسطین ترسیم شدهاند، اما در بند ۴ به صراحت درباره «مرز بین اسرائیل و مصر» سخن میگفت، و این یعنی پذیرش چنین موجودیتی! (مفاد این پیمان را اینجا بخوانید)
این توافق که در جزیره رودس (Rhodes) در یونان منعقد شد و در سازمان ملل رسمیت یافت، اولین توافق از مجموعه توافقنامههایی بود که به جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل پایان داد، پس از آن، به ترتیب توافقنامههای مشابهی با لبنان (۳ فروردین ۱۳۲۸)، اردن (۱۴ فروردین ۱۳۲۸) و سوریه (۲۹ تیر ۱۳۲۸) به امضا رسید.
آتش بزرگتر آتشبس
مهمترین و غمانگیزترین پیامد جنگ و آتشبس ۱۹۴۹، آوارگی صدها هزار فلسطینی بود. در جریان جنگ و تا پیش از امضای توافقنامههای آتشبس، بین ۷۰۰,۰۰۰ تا ۹۰۰,۰۰۰ فلسطینی از خانه و کاشانه خود که دیگر نام «اسرائیل» روی آن گذاشته بودند، به سوی مصر، اردن، لبنان و سوریه و ... بیرون رانده شدند. توافقنامههای آتشبس هیچ راهحلی برای این بحران انسانی عظیم ارائه نداد و منطقه به کنترل نظامی اسرائیل واگذار گردید. اما ضرر بزرگتر نادیده گرفته شدن حقوق سیاسی فلسطینیان بود. قطعنامهها و مذاکرات بعدی، مسئله فلسطین بیشتر به عنوان یک "بحران انسانی" (مسئله پناهندگان) تلقی شد تا یک مسئله سیاسی مربوط به حق تعیین سرنوشت یک ملت. برای مثال، قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت که پس از جنگ ۱۹۶۷ صادر شد، مسئله فلسطین را صرفاً به "رفع مشکل آوارگان" تقلیل داد و از حاکمیت سیاسی فلسطینیها بر کرانه باختری و غزه سخنی به میان نیاورد .
در ابتدا گفته میشد این توافقنامهها موقتی هستند و مقرر بود تا زمانی که با معاهدات صلح دائمی جایگزین شوند، معتبر باشند؛ اما بعدها در معاهده صلح ۱۹۷۹ کمپدیوید بین مصر و اسرائیل، مرز بین دو کشور بر اساس همین خطوط و تنها با تغییراتی منفی در منطقه غزه تثبیت شد.
در این فاصله مصر تلاش کرد خود را پیش قراول نهضت ضداسرائیلی حفظ کند. در این مسیر سر نخ بسیاری از جنگها و جنبشهای آزادیخواه به قاهره میرسید؛ اما طعم تجربه شده دیپلماسی برای حامیان اسرائیل، بر این سودا غلبه کرد.
بسترسازی شاه برای رابطه
در این فاصله، تشکیلاتی اطلاعاتی میان فرانسه، ایران، عربستان سعودی، مصر و مراکش شکل گرفت که بهانه آن مقابله با گسترش کمونیسم بود. اگرچه آمریکا و اسرائیل عضو رسمی سافاری کلوب (این ائتلاف اطلاعاتی محرمانه که در سال ۱۳۵۵ تأسیس شد) نبودند؛ (برای اطلاع بیشتر درباره این ائتلاف اینجا را بخوانید) اما یکی از اصلیترین دستاوردهای آن بسترسازی کمپ دیوید بود.
پیش از آن محمدرضا پهلوی با فرصتطلبی از سرخوردگی انور سادات از شوروی پس از عدم حمایت کافی در مقابل اسرائیل، او را تشویق کرد تا به اردوگاه غرب بپیوندد و اینک بستر ارتباطات فراهم شده بود.
در اردیبهشت ۱۳۵۲، شاه در دیدار با گلدا مایر، نخستوزیر وقت اسرائیل، به تفصیل درباره تماسهای خود با انور سادات گزارش داد و به صراحت از او خواست که سیاست معتدلتری نسبت به مصر اتخاذ کند. استدلال شاه این بود که با توجه به نفوذ شوروی در عراق، جدا کردن سادات از اردوگاه شرق یک ضرورت استراتژیک برای همه متحدان غرب، از جمله اسرائیل است. در آذر ۱۳۵۳، شاه در تهران با اسحاق رابین (نخستوزیر جدید اسرائیل) دیدار کرد و بار دیگر از او خواست در برابر سادات و ملک حسین، انعطاف بیشتری نشان دهد. همزمان تلاشهای شاه منجر به جدایی مصر از بلوک شرق و گرایش به بلوک غرب گردید، از آن جمله برای تقویت مصر و کاهش وابستگی آن به شرق، در اردیبهشت ۱۳۵۳، شاه یک میلیارد دلار وام و کمک اقتصادی در اختیار سادات گذاشت و پیشنهاد کمکهای نظامی نیز داد. کمکهایی که از فروش نفت ایران تأمین میشد اما منفعت آن در جیب آمریکا در بازی قدرت مقابل شوروی بود.
سافاری در نقش کاتالیزور
پس از موفقیت شاه در یارگیری مصر برای آمریکا بود که سافاری کلوب به ایفای نقش پرداخت، از ایجاد کانال ارتباطی اولیه برای گفتگوهای محرمانه سطح بالا میان مقامات مصر و اسرائیل تا انتقال نامهای از اسحاق رابین (نخستوزیر وقت فلسطین اشغالی) برای انور سادات (رئیسجمهور مصر) توسط عضو مراکشی این گروه همراه با حمایت ضمنی و چراغ سبز دیگر اعضای مسلمان سافاری کلوب که منجر به مذاکرات سری ژنرال موشه دایان (وزیر خارجه اسرائیل)، ییتزحاک هوفی (رئیس موساد) و حسن طهامى (مسئول اطلاعاتی مصر) در مراکش و با نظارت ملک حسن دوم (پادشاه وقت مراکش) شد و سرانجام راه را برای اغوای انور سادات برای سفر به بیتالمقدس در ۲۹ آبان ۱۳۵۶فراهم کرد. بعد از این سفر شاه دومین رئیس کشوری (پس از کارتر) بود که آشکارا از این سفر حمایت کرد و آن را آغازی برای مذاکرات صلح دانست.
در نهایت، این فرآیند دیپلماسی پنهان که توسط سافاری کلوب مدیریت میشد، به امضای پیمان کمپ دیوید در سال ۱۹۷۸ و پیمان صلح مصر و اسرائیل در سال ۱۹۷۹ منجر شد . به بیان دیگر، سافاری کلوب به عنوان یک کاتالیزور پنهان اما قدرتمند، بستری را فراهم آورد که در آن دشمنان دیرینه بتوانند با نادیده گرفتن افکار عمومی و در فضایی محرمانه، مذاکره کنند و در نهایت به یک توافق شوم ختم شد.
کنت الکساندر دو مارانش مقام عالی رتبه فرانسه که ریاست سافاری کلوب را بر عهده داشت در خاطراتش تأکید دارد که اعضای باشگاه سافاری، به ویژه مراکش و ایران، فضایی را برای گفتگوهای محرمانه میان مقامات بلندپایه مصر و اسرائیل فراهم کردند.
هنگامی که پیمان کمپ دیوید در ۲۶ شهریور ۱۳۵۷ در کاخ سفید به امضا رسید، اردشیر زاهدی، سفیر ایران در آمریکا، در مراسم حضور یافت. او به نمایندگی از محمدرضا پهلوی شرکت کرده بود، فردی که یکی از معماران پنهان این توافق بود و بلافاصله پس از امضای پیمان، پیام تبریک شاه را به مصر و اسرائیل ابلاغ کرد.
سلاح صلح
مهمترین و فوریترین پیامد امضای این پیمان، طرد مصر از اتحادیه عرب بود؛ اما با اعطای جایزه نوبل در سال ۱۹۷۸ بهطور مشترک به انور سادات و مناخیم بگین، تلاش شد از آن فرصتی برای ادامه همین مسیر با دیگر کشورهای عربی تا امروز برداشته شود.
اگرچه سینا به مصر بازگردانده شد، اما این بازگشت با قید و بندهای امنیتی سنگینی همراه بود که به عنوان نوعی «حاکمیت ناقص» تلقی میشود که موجب فعالیت گروههای مسلح و قاچاق اسلحه برای تأمین منافع اسرائیل شده است.
انور سادات مدعی بود که هدف او از صلح، یک توافق جامع شامل حل مسئله فلسطین است . اما اسرائیل توانست با این توافق، بزرگترین تهدید نظامی خود را خنثی کند و نه تنها اشغال سرزمین فلسطین را تداوم بخشد، بلکه از مصر به عنوان سپری در مقابل فلسطینیان بهره ببرد.
نشست شورای امنیت در لیک ساکس درباره فلسطین در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۲۶


















نظرات