نواب صفوی؛ از خیانت مصدق تا اعدام در راستای منافع آمریکا


نواب صفوی؛ از خیانت مصدق تا اعدام در راستای منافع آمریکاشهید سیدمجتبی نواب صفوی پس از آزادی از زندان دکتر محمد مصدق در بهمن ۱۳۳۱

نواب صفوی به آیت‌الله کاشانی گفته بود: «رزم‌آرا می‌رود، اما شرط ما حاکمیت اسلام است و حکومت آینده ایران باید حکومت اسلامی باشد.» آیت‌الله از شدت خوشحالی نواب را در بغل گرفت و بوسید؛ در روز ۱۶اسفند ۱۳۲۹، رزم آرا به ضرب گلوله خلیل طهماسبی از پای در آمد و ۱۳ روز بعد توسط مجلس صنعت نفت ملی شد. 
فردای اعدام انقلابی رزم‌آرا کمیسیون نفت پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرد. سپس در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۲۹ در مجلس شورای ملی و در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ در مجلس سنا به تصویب رسید. 
پس از قتل رزم‌آرا، حسین علاء به نخست‌وزیری رسید. شهید نواب، علاء را گزینه مناسبی برای پست نخست‌وزیری نمی‌دانست. بنابر این با ارسال دست نوشته‌ای، صریحاً خواستار برکناری او شد. وی در نامه‌اش نوشت: 
«حسین علاء! زمامداری ملت مسلمان ایران در خور صلاحیت تو و امثال تو و حکومت غاصب کنونی نیست، فوراً برکناری خود را اعلام کن.» 
در ادامه شرایط به سمتی پیش رفت که نهایتاً علاء در اردیبهشت ۱۳۳۰ ش، مجبور به استعفا شد. به اعتقاد بسیاری از کارشناسان نامه شدیداللحن نواب و مخالفت صریح وی، نقش مهمی درعدم موفقیت علاء، در اجرای اهداف ضد ملی‌اش داشت؛ به ویژه آن که رجال مملکتی که به تازگی شاهد قتل رزم‌آرا، نخست‌وزیر مقتدر شاه، توسط فدائیان اسلام بودند، این بار تهدید آن‌ها را در جهت برکناری علاء از مقام نخست‌وزیری، جدی تلقی کردند و به همین علل کابینه وی طبق خواست نواب و دیگر مخالفانش تقریباً پس از دو ماه سقوط کرد
دکتر مصدق در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۳۰ش، کابینه خود (که سرلشکر فضل‌الله زاهدی، راهبر کودتای ۲۸ مرداد به عنوان وزیر کشور معرفی شده بود) را به مجلس معرفی و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور، همچنین اصلاح قانون انتخابات مجلس شورای ملی و شهرداری‌ها را به عنوان برنامه دولت خود به مجلس اعلام کرد. 
دقیقا یک ماه بعد، در ۱۲ خرداد ۱۳۳۰ش نواب دستگیر و به زندان قصر منتقل شد. به گفته سید حسین خوش‌نیت: «بهانه دستگیری نواب صفوی خیلی مسخره بود، او متهم بود که چندین سال قبل در شهرستان ساری به خاطر نطق شدیدی که در میان جمعیت نموده است باعث شده مردم مسلمان به هیجان بیایند و به خیابان‌ها بریزند و شیشه‌های مشروب را در بعضی مغازه‌های مشروب‌فروشی بشکنند. مشروب‌فروش‌ها شکایت کرده بودند و حالا نواب صفوی باید کیفر آن را پس بدهد.» حکم بازداشت او را به جریان انداختند و فردی را که هژیر، رزم آرا و علاء نتوانسته بودند دستگیرش کنند، با دستور مستقیم مصدق بازداشت و بدون محاکمه در زندان قصر تهران محبوس شد و تا چهاردهم بهمن ۱۳۳۱ش ادامه یافت. در این فاصله انگلستان موفق شده بود میان اضلاع نهضت ملی شدن صنعت نفت اختلاف افکند و آمریکا را با ادعای تهدید خطر کمونیسم، برای اجرای یک کودتا همراه سازد. 
جالب آنکه مصدق در این ایام به آمریکا اعتماد داشت. اما آمریکا از نقشه شاه برای تغییر او مطلع بود و حتی می‌دانست «اللهیار صالح» که از ۲۷ شهریور ۱۳۳۱ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲سفیر ایران در آمریکا بود و یکی از کانالهای مصدق برای مذاکره با آمریکایی‌ها بود و حتی در برخی جلسات مهم، همچون دیدار ۹۰ دقیقه‌ای هندرسون با مصدق در تاریخ ۲۷ دی ۱۳۳۱ در قامت مشاور و مترجم مصدق حاضر بوده است؛ از جمله گزینه‌های شاه است. ۴ اسفند ۱۳۳۱، هندرسون سفیر آمریکا در ایران به وزارت امور خارجه آن کشور نوشته است: «تردیدهایم دربارۀ تمایل شاه به پشتیبانی از هر شخصیت نیرومندی به عنوان جانشین، مصدق از آن رو افزایش یافته است که به طور موثق اطلاع یافته‌ام که روز گذشته شاه همچنان با زاهدی مخالفت میکرده و هنوز در پی یافتن راهی برای ارسال پیام به سفیر، [اللهیار] صالح است تا ببیند آیا این شخص نخست وزیری را می‌پذیرد یا خیر؟» (مشروح این موضوع را در اینجا بخوانید.)
سرانجام، برغم هشدار نواب صفوی در خرداد ۱۳۳۲، کودتا مصدق را از قدرت خلع کرد و پس از آن دولت مستعجل زاهدی بر سر کار آمد. با سقوط کابینه زاهدی، حسین علاء دومین دولت پس از کودتای ۲۸ مرداد را تشکیل داد. همزمان با روی کار آمدن علاء (فروردین ۱۳۳۴)، وضعیت سیاسی دنیا نیز شرایط ویژه‌ای پیدا کرده بود. آمریکا و انگلیس که می‌دیدند کشور شوروی پس از جنگ جهانی دوم، در حال گسترش سیطره خود بر کشورهای منطقه از طریق رواج مرام اشتراکی می‌باشد، وضعیت را برای منافع خود نامناسب دیده، تصمیم گرفتند با متقاعد کردن کشورهای منطقه – از جمله ایران، عراق، ترکیه و پاکستان – به انعقاد یک پیمان نظامی تحت نظارت انگلیس و آمریکا، سپری دفاعی در برابر قدرت نظامی شوروی، ایجاد کرده و کشورهای اسلامی منطقه را بلاگردان نقشه‌های چپاولگرانه و استعماری خویش گردانند. (شرح ماجرای پیمان بغداد را اینجا بخوانید.)
در چنین شرایطی که هیچ کس جرأت اظهار عقیده نداشت، نواب صفوی بار دیگر در دفاع از حیثیت و تمامیت ارضی سرزمین‌های اسلامی، به پا خاست و بی‌اعتنا به ملاحظات خاص سیاسی، مخالفت خود را صریحاً اعلام کرد: «مصلحت مسلمین دنیا پیوستن و تمایل به هیچ یک از دو بلوک نظامی جهان و پیمان‌های دفاعی نبوده، باید برای حفظ تعادل نیروهای دنیا و استقرار صلح و امنیت، یک اتحادیه‌ای دفاعی و نظامی مستقلی تشکیل دهند.» 

این درحالی است که سالها بعد، در یکی از اسناد سفارت آمریکا آمده است: «ایران آگاه است که عضویت در پیمان سنتو حرکتی در جهت خلاف هدف اصلی این کشور یعنی استقلال ملی است .... بنابراین در ملاء عام زیاد به پیمان سنتو اشاره نمی‌کند. حتی شاه گفته است که پیمان سنتو وجود ندارد.» («سنتو» نام اختصاری «سازمان پیمان مرکزی‌» است‌. این تشکل حلقه تکمیلی پیمانی بود که در تکمیل «پیمان بغداد» امضا شد. اینجا را بخوانید.)
نواب صفوی که این خطر را زودهنگام درک کرده بود، به موضع‌گیری عمومی اکتفا نکرد و اعتراض تشکیلاتش به نادیده گرفتن منافع ملی بخاطر جلب رضایت آمریکا را مستقیما به شاه ابلاغ کرد. او سپهبد تیمور بختیار، فرماندار نظامی تهران را دعوت کرد تا پیام فدائیان اسلام را به شاه برساند و در دیدار حضوری به بختیار گفت: «من مخالف ورود ایران به هر یک از پیمان‌های نظامی و وابستگی به غرب هستم. زمزمه‌هایی شنیده‌ام که ایران می‌خواهد وارد اردوگاه غرب شود… آقای سپهبد! به شاه بگویید پدرش نتوانست با اسلام بجنگد، او هم نمی‌تواند بجنگد. به شاه بگویید هنوز بچه مسلمان‌هایی در ایران زنده هستند… مگر ما مرده‌ایم، مگر عبدخدایی و طهماسبی مرده‌اند، مگر این جوان‌ها مرده‌اند که بگذارند در این کشور خلاف شرع صورت بگیرد.» نواب برای این که بختیار را به جدی بودن فدائیان تهدید کرده باشد، یک قبضه اسلحه ‌کمری در دید بختیار قرار داد و هنگام ترک جلسه، بختیار «کلت را برداشت و گفت: آقایان اسلحه قاچاق هم دارند.» مرحوم نواب پاسخ داد: «گاهی بچه‌ها می‌روند توی بیابان‌ها با این‌ها تمرین می‌کنند. چه باید کرد؟ گاهی انسان مجبور می‌شود با اسلحه به میدان بیاید.» 
نواب زمانی که مشاهده کرد هیچ کدام از اقدامات وی در بازداشتن دولت از انعقاد پیمان نظامی مؤثر نیفتاد، کفنی بر مظفر ذوالقدر پوشاند که روی آن نوشته شده بود، قطع ایادی اجانب و سرکوبی دشمنان ایران اعم از روس و انگلیس و آمریکا و در طرف دیگر آن لغو قرارداد نظامی بغداد، قرارداد نفت و هر قرارداد خارجی، خواسته شده بود. 
روز پنجشنبه ۲۵ / ۸ / ۱۳۳۴ در مجلس ترحیمی که به مناسبت فوت مصطفی کاشانی فرزند ارشد آیت‌الله کاشانی در مسجد شاه منعقد شده بود، ذوالقدر علاء را نشانه رفت، اما گلوله دوم در لوله سلاح گیر کرد و علاء تنها مجروح شد. به دنبال آن نواب صفوی نیز در اول آذر ۱۳۳۴، بازداشت شد. 
۲۵ دی‌ماه ۱۳۳۴ آخرین دادگاه نظامی سید مجتبی نواب صفوی و سه همراهش را به اعدام محکوم کرد. پیش از آنکه اقدام علما برای نجات آن‌ها نتیجه‌ای داشته باشد، با دستور شاه صبح روز ۲۷ دی ماه ۱۳۳۴ مطابق با سالگرد شهادت صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)، حکم اجرا و این چهار مبارز تیرباران شدند. (سند مربوطه را اینجا ببینید.)