تاراجگری حیاتوحش در زیر تاج
عبدالرضا پهلوی، برادر ناتنی محمدرضا شاه، با پوشش ریاست کانون شکار ایران، به یکی از بیرحمترین شکارچیان بینالمللی تبدیل شد؛ شکارچیای که حتی نایابترین گونههای حیاتوحش را در گوشه و کنار جهان از تیررس سلاح خود در امان نمیگذاشت و در داخل زیر سایه نام برادرش، کسی جرئت مقابله با او را نداشت و برای تخلفات بینالمللی نیز از امکان پرداخت مبالغ هنگفت از خزانه کشور برخوردار بود.
از ریاست تشریفاتی تا شکار بیرویه
عبدالرضا پهلوی (متولد ۱۳۰۳، چهارمین پسر رضاشاه از همسرش عصمت دولتشاهی) برخلاف برادرانش که عمدتاً در حاشیه قدرت باقی ماندند، در عرصه شکار به شهرتی جهانی دست یافت.[1] او که پس از بازگشت از دانشگاه هاروارد، تنها سمت رسمیاش ریاست شورای شکار ایران با مسئولیت «حراست از زندگی وحوش» بود، این عنوان را به اهرمی برای شکار بیرویه در ایران و جهان تبدیل کرد.[2] او مالک شرکت شکار ایران و سهامدار عمده کارخانجات بزرگ بود، اما شکار برای او به یک جنون تمامعیار بدل شده بود.[3]
سفرهای شکار؛ از بوداپست تا ورشو
اسناد نشان میدهد که عبدالرضا پهلوی از شکار به عنوان بهانهای برای سفرهای پرهزینه و دیپلماتیک استفاده میکرد. او در اردیبهشت ۱۳۴۹ برای شرکت در مجمع عمومی شورای بینالمللی شکار به بوداپست سفر کرد و با رئیسجمهوری مجارستان دیدار کرد.[4] در شهریور ۱۳۵۰ نیز او به مجارستان سفر کرد تا در نمایشگاه بینالمللی شکار شرکت کند. غرفه ایران در این نمایشگاه ۱۲۲ مدال طلا، نقره و برنز دریافت کرد که نشان از سرمایهگذاری کلان رژیم بر این وجهه بینالمللی دارد.[5] در خرداد ۱۳۵۲، او برای شرکت در بیستمین اجلاس کنگره عمومی شورای بینالمللی شکار هم به ورشو سفر کرد.[6]
شکار با هلیکوپتر
عبدالرضا در دیماه ۱۳۵۴ برای شکار نوع نادری از آهوی عربی موسوم به «وعل» و «آهوی مسقطی» به ظفار سفر کرد. این سفر با هلیکوپتر، چادرهای مجلل، شکارچیان محلی، مترجم و تمهیدات ویژه امنیتی انجام شد و دو هفته به طول انجامید.[7] در گزارشی از واشنگتن پست در آذرماه ۱۳۵۳ آمده است که سربازان ایرانی با یونیفرمهای ارتش آمریکا در منطقه ظفار رفتوآمد میکردند و هلیکوپترهای ایرانی در آسمان منطقه در حال پرواز بودند تا مقدمات شکار این شاهزاده را فراهم کنند.[8]
مضحکترین ماجرا در همین منطقه رخ داد: دهها هلیکوپتر ارتش یک هفته تمام اطراف تپهای را بیهدف بمباران کردند، سپس هلیکوپتری از تهران بر فراز آن نشست و چادری نصب کرد. روز سوم عبدالرضا به همراه اسکندر فیروز (رئیس سازمان حفاظت محیط زیست) و رابرت مورگان، بانکدار آمریکایی، برای شکار یک «بُر»[9] نادر در آن منطقه حاضر شدند.[10]
شکار به بهانه مناسبات دیپلماتیک
عبدالرضا پهلوی در سال ۱۳۵۳، به مناسبت پانصدمین سال مناسبات ایران و لهستان، به ورشو سفر کرد.[11] همچنین در سال ۱۳۴۷، او برای شکار به یوگسلاوی سفر کرد و ۱۶ هزار مارک آلمان غربی برای شکار یک خرس به دولت یوگسلاوی پرداخت.[12] او تقریباً در تمام فصول سال در سفرهای شکار بود و گاه پوشش رسمیتری داشت. او برای این کار، سفرهای متقابلی تعریف کرده بود؛ به عنوان مثال دیدار رئیسجمهوری یوگسلاوی از موزه شکار او در تهران[13]، سفر به مجارستان برای روز ایران در نمایشگاه شکار[14]، عزیمت به پاریس برای جلسه هیئتعامل شورای بینالمللی شکار[15] یا قرائت پیام شاه در بیستویکمین اجلاسیه مجمع عمومی شورای بینالمللی شکار و حفاظت از حیات وحش در تهران.[16]
غارت حیاتوحش ایران و جهان
عبدالرضا که خود سهامدار عمده شرکتهای بزرگ بود، از امکانات ارتش و دولت برای شکار استفاده میکرد. اسکندر فیروز، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، تحت حمایت او قرار داشت و در بسیاری از سفرهای شکار همراه او بود.[17] در یکی از اسناد، گزارش سفر شکار عبدالرضا به عمان، پروندهای کامل برای وزارت امور خارجه دولت شاهنشاهی به ارمغان آورده است.[18]
فرار با ثروت و کلکسیون حیوانات
با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، عبدالرضا که از منتقدان خاندان پهلوی بود و همسرش «پریسیما زند» سالها مورد غضب شاه بود، زودتر از دیگر شاهزادگان ایران را ترک کرد و با انتقال ۱۱۰ تخته فرش به آمریکا، در ویلایی مجلل در بورلی هیلز سکنی گزید.[19] کلکسیون عظیم حیوانات تاکسیدرمیشده او که حاصل جنون شکار در چهار گوشه جهان بود، در ایران به یادگار ماند؛ یادگاری از شاهزادهای که حیاتوحش بینالمللی را در مصونیت تاج برادرش برای تفریح به تاراج برد.
تصاویر بیشتر از شکارهای عبدالرضا پهلوی را در اینجا و اینجا ببینید.
[1] فرهمند، جلال؛ حدیدی، مختار (۱۳۸۴). پهلویها، ج۲، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص ۴۷۷.
[2] همان.
[3] بهبودی، هدایتالله (۱۳۹۰). روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۴، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۳۳۶.
[4] گزارش سالیانه وزارت امور خارجه (۱۳۴۹). روابط خارجی ایران در سال ۱۳۴۹، تهران: وزارت امورخارجه، ص ۲۲۹.
[5] گزارش سالیانه وزارت امور خارجه (۱۳۵۰). روابط خارجی ایران در سال ۱۳۵۰، تهران: وزارت امورخارجه، ص ۲۹۶.
[6] گزارش سالیانه وزارت امور خارجه (۱۳۵۲). روابط خارجی ایران در سال ۱۳۵۲، تهران: وزارت امورخارجه، ص ۱۸۰.
[7] چمنکار ، محمدجعفر (۱۳۸۳). بحران ظفار و رژیم پهلوی، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص۲۹۴.
[8] همان.
[9] «بُر» نوعی بز کوهی نادر در کوههای منطقه ظفار در عمان است که «بز عربی» یا «تار عربی» هم نامیده میشود. این گونه، کوچکترین عضو خانواده بزسانان است و بهدلیل زندگی در مناطق صخرهای و کوهستانی شبهجزیره عربستان، از جمله کوههای عمان، شکار آن برای کلکسیونرانی مانند عبدالرضا پهلوی، ارزش خاصی داشته است.
[10] بهنود، مسعود (۱۳۹۳). از سید ضیاء تا بختیار، تهران: دنیای دانش، ص۵۸۸.
[11] اداره دوم سیاسی وزارت خارجه (۱۳۵۵). روابط دولت شاهنشاهی ایران با دول حوزه مسئولیت اداره دوم سیاسی، تهران: اداره انتشارات و مدارک وزارت امور خارجه، ص۲۹.
[12] نشریه یاد، سال پنجم، شماره ۱۹، ص۵۹.
[13] بولتن خبرگزاری پارس، ۱۳۴۷/۰۲/۰۵.
[14] بولتن خبرگزاری پارس، ۱۳۵۰/۰۶/۲۱.
[15] بولتن خبرگزاری پارس، ۱۳۵۲/۱۱/۱۲.
[16] بولتن خبرگزاری پارس، ۱۳۵۳/۰۱/۱۸.
[17] دهباشی، حسین (۱۳۹۷). ایران و اتم، تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ص۱۵۰.
[18] بحران ظفار و رژیم پهلوی، ص۲۹۴.
[19] الهی، امیر سعید (۱۳۸۷). واپسین وارث تخت و تاج قاجار، تهران: ثالث، ص۱۶۵.


















نظرات