اولویت واردات از اسرائیل حتی جوجه بیمار


اولویت واردات از اسرائیل حتی جوجه بیمار

در ۲۵ بهمن‌ماه سال ۱۳۵۵، خبری از سوی یک روزنامه اسرائیلی پرده از واقعیتی نگران‌کننده برداشت. بر اساس گزارش روزنامه «یدیعوت احرونوت»، یک شرکت اسرائیلی به دلیل صادرات جوجه‌های مبتلا به بیماری کشنده «نیوکاسل» به ایران، از سوی یک واردکننده ایرانی به پرداخت خسارت محکوم شده بود. این واردکننده ادعا می‌کرد بخشی از محموله ارسالی آلوده بوده و خسارتی معادل چهار میلیون لیره باید به او مسترد شود.[1]

نکته قابل تأمل، پنهان‌کاری طولانی‌مدت درباره این موضوع بود. آنچه این واقعه را از یک خطای تجاری یا بهداشتی متمایز می‌کرد، پذیرش آگاهانه ریسک در برابر حفظ بازار صادراتی بود. گزارش روزنامه یدیعوت احرونوت تصریح می‌کند که اختلاف میان طرفین تا مدت‌ها به‌طور محرمانه دنبال می‌شد، زیرا هر دو طرف نگران بودند افشای موضوع، به توقف کامل صادرات جوجه و تخم‌مرغ اسرائیلی به ایران بینجامد.[2] به بیان دیگر، سلامت زیستی کشور مقصد، در برابر تداوم منافع اقتصادی در اولویت دوم قرار گرفته بود. این سطح از پنهان‌کاری نشان از شکنندگی و در عین حال عمق وابستگی شکل‌گرفته در این مناسبات اقتصادی داشت.

 

روابط اقتصادی پنهان

واردات طیور از اسرائیل در دوران پهلوی دوم، به تجارتی گسترده و منظم تبدیل شده بود. بر پایه اسناد، خرید سالانه ایران از اسرائیل شامل حجم قابل توجهی تخم‌مرغ و جوجه‌های بارور می‌شد که ارزش آن به حدود سه میلیون دلار می‌رسید و ایران را به یکی از مهم‌ترین مشتریان محصولات کشاورزی اسرائیل تبدیل کرده بود.[3] این جریان تجاری چنان توسعه یافته بود که هواپیماهای شرکت هواپیمایی اسرائیلی به صورت روزانه و منظم، هزاران جوجه یک‌روزه را به ایران حمل می‌کردند.[4]

یک گزارش دیگر حتی از صادرات محموله‌ای به ارزش دویست هزار دلار از نهاده‌های پرورش طیور در یک روز واحد خبر می‌دهد.[5] با این حال، همین جریان عظیم وارداتی، مورد نقد داخلی نیز قرار داشت. یکی از روزنامه های وقت با توجه به این نکته که در سه سال گذشته، هر سال 30 میلیون ریال جوجه از اسرائیل خریداری شده و با وجود آنکه در تهران و اطراف آن، در این مدت متجاوز از 200 میلیون تومان از طرف بیش از 150 مؤسسه مرغداری برای این کار، سرمایه گذاری شده است، پرسیده بود: چرا مقادیر زیادی به صورت ارز برای خرید جوجه از کشور خارج شده است؟[6]

اهمیت این نقد مطبوعاتی تنها در اشاره به خروج ارز خلاصه نمی‌شد، بلکه به ماهیت وابسته‌سازی از طریق واردات نیز توجه داشت. بر اساس همین گزارش، بخش عمده جوجه‌های وارداتی، از نوع مرغ‌های گوشتی بودند که قابلیت تخم‌گذاری و تکثیر در داخل کشور را نداشتند. این ویژگی، واردات را از یک راه‌حل موقت به نیازی دائمی تبدیل می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که هرچه نژادهای بومی مقاوم‌تر تضعیف می‌شدند، نیاز به واردات بیشتر می‌شد و چرخه خروج ارز تداوم می‌یافت.[7] در چنین شرایطی، واردات نه مکمل تولید داخلی، بلکه جایگزین و در نهایت مانع آن می‌شد.

 

برای حذف خودکفایی

بیماری نیوکاسل را باید شتاب‌دهنده یک روند وابستگی و تضعیف تولید بومی دانست؛ روندی که با ورود گسترده جوجه‌های یک‌روزه خارجی آغاز شده بود و با شیوع بیماری، به نقطه بحران رسید.

بیماری نیوکاسل که با جوجه‌های وارداتی به ایران آمد، پیامدهایی فراتر از یک زیان مالی موقت داشت و بنیان تولید طیور بومی را نشانه گرفت. بر مبنای گزارش روزنامه اسرائیلی یدیعوت احرونوت، هر چند اتحادیه پرورش‌دهندگان اسرائیل با ادعای ورود بیماری چهار ماه پس از رسیدن محموله به ایران، در پی توجیه موضوع برآمد، اما در نهایت پذیرفت که برای جبران خسارت و کمک به مهار بیماری اقدام کند.[8] با این وجود گسترش این بیماری، ضربه‌ای مهلک به اقتصاد روستایی وارد آورد. خاطرات سید رضا زواره‌ای توضیح می‌دهد که پیش از ورود جوجه‌های خارجی، نژادهای بومی از مقاومت بالایی برخوردار بودند و تلفات بیماری در میان آنان نادر بود. اما با آغاز ورود جوجه‌های یک‌روزه، بیماری نیوکاسل شیوع یافت و موجی از نابودی گله‌های محلی و ورشکستگی روستاییان را در پی داشت که به مهاجرت بسیاری از آنان انجامید.[9]

 

نفوذ از راه کشاورزی

گستره نفوذ اسرائیل در ایران دوره پهلوی، فراتر از تجارت ساده جوجه و تخم‌مرغ بود و به یک برنامه جامع کارشناسی و فنی در عرصه کشاورزی رسید. بررسی خاطرات دست‌اندرکاران اسرائیلی نشان می‌دهد که نفوذ کشاورزی، پیش از آنکه به سیاست رسمی دولت تبدیل شود، در زمین‌های خصوصی نخبگان نظامی و اقتصادی ایران تمرین شد. اسناد متعدد نشان می‌دهد که کارشناسان اسرائیلی به طور فعال در زمین‌های کشاورزی ایران حضور داشتند و با شخصیت‌های بلندپایه و زمین‌داران بزرگ همکاری می‌کردند. برای مثال، خانواده و وابستگان سپهبد حاجعلی کیا (رئیس اداره دوم ستاد کل بزرگ ارتشتاران) از نخستین گروه‌هایی بودند که خارج از چارچوب‌های رسمی دولت، به‌طور منظم از دانش و خدمات کارشناسان کشاورزی اسرائیلی بهره گرفتند. این همکاری‌ها طیفی گسترده از فعالیت‌ها را دربر می‌گرفت؛ از اصلاح کشت پنبه و خرید بذرهای خاص گرفته تا ایجاد باغ‌های مرکبات، بهره‌گیری از سامانه‌های آبیاری قطره‌ای و راه‌اندازی مرغداری‌های آزمایشی در مناطق مختلفی چون ورامین، مازندران، گیلان و اطراف تهران، گوشه‌ای از این فعالیت‌ها بود.[10]

اهمیت این همکاری‌ها تنها در انتقال فناوری یا بهبود بهره‌وری خلاصه نمی‌شد، بلکه در تبدیل شدن آن‌ها به الگویی رقابت‌برانگیز میان نخبگان قدرت نهفته بود. بر همین اساس سپهبد کیا همواره بر پیشتاز بودن خود در انعقاد پیمان با اسرائیلی‌ها تأکید داشت و می‌کوشید نقش واسطه و مرجع را برای دیگر متقاضیان همکاری ایفا کند. این موقعیت، به‌تدریج رقابتی آشکار را با دیگر چهره‌های بانفوذ، از جمله سرلشکر تیمور بختیار (نخستین رئیس ساواک) رقم زد؛ رقابتی که از سطح زمین‌های کشاورزی فراتر رفت و به عرصه گزارش‌دهی مستقیم به شاه کشیده شد. در این چارچوب، هر یک از طرفین می‌کوشید پروژه‌های خود را به‌عنوان نمونه‌ای موفق از «نوسازی کشاورزی» به شاه ارائه دهد. روایت‌ها حاکی از آن است که بختیار، با اتکا به حمایت مستقیم موساد و شخص ایسار هارئیل (رئیس وقت موساد)، تلاش می‌کرد با شتابی مشابه یا حتی بیشتر از کیا، به سازمان‌های کشاورزی اسرائیل نزدیک شود.[11]

این رقابت، پیامدهای عملی مهمی به همراه داشت. اعزام کارشناسان اسرائیلی به زمین‌های بختیار در اصفهان و گلپایگان، راه‌اندازی پروژه‌های دامپروری و مرغداری آزمایشی، و در مقابل، گسترش فعالیت‌های مشابه در املاک کیا، موجب شد حضور فنی اسرائیل در کشاورزی ایران نه‌تنها تثبیت، بلکه تکثیر شود. در همین چارچوب است که نقش شرکت هواپیمایی «ال‌‌عال» به‌عنوان بازوی لجستیکی این شبکه اهمیت می‌یابد؛ چرا که بنا بر همین خاطرات، هواپیماهای ال‌‌عال روزانه هزاران جوجه یک‌روزه را برای مرغداران پیرامون شهر کرج و دیگر مناطق به ایران منتقل می‌کردند و بدین ترتیب، پیوند میان پروژه‌های آزمایشی و واردات انبوه نهاده‌ها را برقرار می‌ساختند.[12]

نکته تعیین‌کننده آن است که این تجربه‌های پراکنده و در ظاهر خصوصی، در نهایت به سطح سیاست عمومی راه یافتند. پس از آنکه پروژه‌های اجراشده در زمین‌های وابستگان به دربار، به‌عنوان نمونه‌هایی موفق معرفی شدند، برای نخستین بار دستگاه‌های دولتی ایران نیز وارد میدان شدند و برنامه‌هایی با عنوان «عمران کشاورزی کلی ایران» با مشارکت کارشناسان اسرائیلی شکل گرفت.[13]

این روند نشان می‌دهد که نفوذ فنی و نهادی اسرائیل، نه از مسیر یک تصمیم ناگهانی دولتی، بلکه با گذر از شبکه‌ای از منافع خصوصی، رقابت نخبگان و جلب نظر شاه، به سیاست رسمی تبدیل شد. این الگو، زمینه‌ساز وابستگی فنی و نهادی عمیق‌تری بود که بعدها در حوزه‌هایی چون واردات جوجه، تخم‌مرغ، بذر و تجهیزات کشاورزی خود را به‌صورت گسترده نشان داد و بخش مهمی از امنیت غذایی کشور را به شبکه‌ای بیرونی و آسیب‌پذیر گره زد.

 

هزینه‌های سرسام آور

تداوم این روابط اقتصادی، پیامدهای ملموس و پرهزینه‌ای برای ایران به همراه آورد. یکی از آشکارترین نتایج، خروج مداوم و سنگین ارز از کشور بود. طی گزارشی در اواسط دهه 40 محاسبه شده بود که تنها در سه سال، سالانه مبلغ سی میلیون ریال صرف خرید جوجه از اسرائیل شده است. این در حالی بود که در همان دوران، سرمایه‌گذاری داخلی قابل توجهی در صنعت مرغداری صورت گرفته بود.[14] این روند، کشور را در یک چرخه معیوب قرار داده بود: هر چه نسل مرغ‌های بومی بیشتر منقرض می‌شد، نیاز به واردات افزایش می‌یافت و ارز بیشتری خارج می‌گردید.

پیامد دیگر، نابودی تدریجی سرمایه ژنتیکی و اقتصادی مرغ بومی ایران بود. همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره شد، خاطرات مرحوم زواره‌ای بر فاجعه‌آمیز بودن این مسئله تأکید دارد. نژادهای مقاوم و سازگار بومی که برای مردم روستایی منبع درآمد محسوب می‌شدند، در برابر بیماری نیوکاسل همراه جوجه‌های وارداتی، تاب نیاورده و از بین رفتند. این موضوع نه‌تنها یک آسیب اقتصادی، بلکه یک شکاف در زنجیره تولید غذایی خودکفا ایجاد کرد.[15]

 

تخم مرغ اسرائیلی

این نفوذ اقتصادی چنان دامنه‌ای یافت که از سطح قراردادها و گزارش‌های اداری فراتر رفت و به زبان و حافظه عمومی راه پیدا کرد. در افکار عمومی، «تخم‌مرغ اسرائیلی» به تعبیری شناخته‌شده بدل شد و عبارت «تخم‌مرغ ما از اسرائیل وارد می‌شود» نشانه‌ای گویا از عمق نفوذ اقتصادی اسرائیل در زندگی روزمره مردم به شمار می‌آمد. دامنه این وابستگی به اندازه‌ای بود که حتی در پرتنش‌ترین ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب، در آبان و آذر ۱۳۵۷، جریان صدور جوجه از اسرائیل به ایران نه‌تنها متوقف نشد، بلکه به‌صورت منظم ادامه یافت و هم‌زمان، مذاکرات و برنامه‌ریزی‌ها برای افزایش حجم صادرات نیز دنبال می‌شد.[16]

 

بحران مرغ و تخم مرغ

این بحران وابستگی، حتی پس از سقوط رژیم پهلوی نیز خود را نشان داد. انیس نقاش[17] روایت می‌کند که در ماه‌های نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از عجیب‌ترین مطالبات در برابر ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور وقت، دریافت مجوز واردات مرغ و جوجه برای راه‌اندازی یا تداوم مرغداری‌ها بوده است: «بعد از ظهر به دفتر ریاست جمهوری رفتیم تا با بنی صدر به عنوان نخستین رئیس جمهور منتخب بعد از انقلاب مصاحبه کنم. [...] منتظر نوبت‌مان بودیم تا نزد رئیس جمهور برویم. متوجه شدیم بیشتر کسانی که در سالن هستند، می خواهند رئیس‌جمهور را ببینند تا مجوز واردات مرغ و جوجه برای راه‌اندازی مرغداری بگیرند. تعجب کردم و پرسیدم یعنی این قدر این مسئله مهم است که رئیس جمهور آن را بررسی می‌کند؟ محمد صالح[18] برایم توضیح داد که چگونه شاه اهتمامی به مرغداری یا تشویق آن نداشت و [...] مرکبات مرغ و تخم مرغ [...] از اسرائیل وارد می‌شد. [...] به همین دلیل، امروز با بحران بزرگی مواجه هستیم زیرا بازارها فاقد این مواد اساسی هستند.»[19]

علاوه بر بحران وابستگی که دامنه آن به بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز کشیده شد،‌ بحران بیماری نیوکاسل نیز به دی ریشه دوانده بود که در کشاورزی ایران ادامه یافت و برای مقابله با این وضعیت، اقدام خودجوشی از درون کشور شکل گرفت. جهاد سازندگی با شناسایی منشأ بیماری در مرغ‌های وارداتی پیشین، اقدام به آموزش روستاییان و توزیع واکسن نیوکاسل کرد تا گامی عملی در جهت کاهش آسیب‌پذیری و بازسازی ظرفیت تولید داخلی بردارد. جهاد سازندگی به این جمع‌بندی رسیده بود که منشأ اصلی شیوع بیماری، مرغ‌های سفیدی بوده‌اند که پیش‌تر از سوی وزارت کشاورزی وارد شده‌اند.[20] این رویکرد، در تضاد آشکار با الگوی وابسته‌سازی واردات قرار داشت و نشان می‌داد که امکان کاهش آسیب‌پذیری، حتی در شرایط بحرانی نیز وجود داشته است.

 

 

[1]سند وزارت امورخارجه، تاریخ 25/11/1355، اصل سند را اینجا ببینید

[2] همان

[3] ولایتی، علی‌اکبر (1383). ایران و تحولات فلسطین (۱۳۵۷-۱۳۱۷ش. / 1939-1979 م.)، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ص۱۷3.

[4] سلطانشاهی، علیرضا (1386). از جولانگاه استر تا وادی صهیون، تهران: مؤسسه فرهنگی بنیاد تاریخ پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی، ص۹۱.

[5] زارع رضا (1384). ارتباط ناشناخته؛ بررسی روابط رژیم پهلوی و اسرائیل (1327-1357)، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص۱۶۳.

[6] رونامه بورس، 13/06/1340، ص1.

[7] همان.

[8] سند وزارت امورخارجه، تاریخ 25/11/1355

[9] لاله فرزین‌فر (1390). خاطرات مرحوم سید رضا زواره‌ای، تهران‌: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۳. (در روایت اصلی کتاب، منشأ شیوع بیماری نیوکاسل آمریکا معرفی شده است. به نظر می‌رسد در این بخش، راوی در تشخیص منشأ ورود بیماری دچار خطا شده باشد. با توجه به شواهد متعدد درباره واردات گسترده جوجه و طیور به ایران از اسرائیل در سال‌های پیش از انقلاب و همچنین دشواری فنی و اقتصادی واردات مرغ یا جوجه از ایالات متحده به‌دلیل بعد مسافت، این احتمال تقویت می‌شود که شیوع بیماری نیوکاسل از مسیر واردات طیور اسرائیلی صورت گرفته باشد، نه آمریکا.)

[10] عزری، مئیر (2000). کیست از شما از تمامی قوم او، ترجمه ابراهام حاخامی، اورشلیم: بزرگ امید، ص۹۴.

[11] همان، ص ۹5.

[12] همان.

[13] همان، ص ۹6-97.

[14] رونامه بورس، 13/06/1340، ص1.

[15] خاطرات مرحوم سید رضا زواره‌ای، ص ۲۳

[16] ارتباط ناشناخته، ص ۱۶۳. (با وجود اینکه در آذر 1357 حرکتهای ضد اسرائیلی در نهضت انقلاب اسلامی به اوج خود رسید اما در همان دوران گزارشی از مرتضی مرتضائی، رئیس نمایندگی ایران در تل آویو به نقل از روزنامه هاآرتص چاپ اسرائیل در تاریخ06/09/1357 به وزارت امور خارجه ارسال شد که حکایت از ادامه صدور جوجه و تخم مرغ اسرائیل به ایران دارد. در این گزارش با اشاره به شرایط انقلابی ایران آمده است: «صدور جوجه اسرائیل به آن کشور به صورت مرتب و منظم ادامه دارد و تنها روز جمعه از طریق هوا معادل دویست هزار دلار مواد مربوط به پرورش و ازدیاد جوجه به ایران صادر گردید و قرار است اسرائیل طی سال جاری معادل ده میلیون دلار از مواد مذکور را به ایران صادر نماید. [...] تخلیه آخرین مرسوله توسط اعضای اتحادیه مرغداران که در ایران به سر می‌برند با همکاری اعضای ال‌عال به عمل آمد. این دو سازمان در حال حاضر درباره ترتیب صدور تخم مرغ برای پرورش و ازدیاد به ایران به وسیله هواپیما چارتر به مذاکره پرداخته‌اند و هدف از این مذاکرات آن است که با وجود وضع سیاسی متشنج مقدار صادرات به ایران افزایش یابد.»

[17] مبارز لبنانی و عضو سابق جنبش فتح.

[18] سید محمد صالح قائم مقامی نجفی الحسینی، مسئول روابط خارجی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

[19] نقاش،‌ انیس (1401). کودکان و سرنوشت‌ها - خاطرات انیس نقاش، ترجمه بتول خدابخش، تهران: ایران، ص398-399.

[20] مشایخی، علی؛ حسینی، محمدرضا؛ جعفری، محسن (1398). رسم جهاد؛ تجربه های کار جمعی در جهاد سازندگی به روایت حسینعلی عظیمی، تهران: راهیار، ص119.