حلقه وصل سپاه و ارتش

روایتی از نقش شهید صیاد شیرازی در هم‌گرایی ارتش و سپاه


حلقه وصل سپاه و ارتش

نهم مهر ۱۳۶۰ و در نخستین سال‌های جنگ، امام خمینی در نامه‌ای به هاشمی رفسنجانی؛ رئیس شورای عالی دفاع، با پیشنهاد وی در مورد انتصاب سرهنگ علی صیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران موافقت کردند.[1]

این انتصاب پاسخ به شرایطی بود که می‌توانست در میدان جنگ گران تمام شود. ارتش و سپاه، هر یک با ساختار، آموزه‌ها و تجربه‌های متفاوت، در یک جبهه می‌جنگیدند، اما زبان مشترکی برای فرماندهی و طرح‌ریزی نداشتند. رهبران انقلاب و شهید صیاد شیرازی به‌درستی دریافته بودند که بدون پیوند این دو بازو، پیروزی در نبرد با دشمن متجاوز ممکن نیست. همین اتفاق هم آغاز مسیری بود که به هم‌گرایی ارتش و سپاه در جبهه‌های نبرد علیه رژیم بعثی منجر شد.

 

از خلع درجه تا فرماندهی

علی صیاد شیرازی در سال ۱۳۲۳ در کبودگنبد مشهد، به دنیا آمد. پدرش که از عشایر فارس بود به استخدام ژاندارمری درآمد و سپس به ارتش منتقل شد. او از جاذبه‌ای خاص برخوردار بود، از این رو شهید صیاد تحت تأثیر پدر از کودکی به ارتش علاقه‌مند شد.[2]

پس از پیروزی انقلاب، اختلافات سرهنگ[صیاد شیرازی] با بنی‌صدر، اولین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران، موجب برکناری وی و خلع دو درجه می‌گردد. اما طولی نکشید که بنی‌صدر عزل شد و شهید رجایی به ریاست‌جمهوری رسید و سروان مجدداً با [ارتقا] دو درجه به غرب کشور اعزام می‌شود. سرهنگ با تأسیس قرارگاه حمزه سیدالشهداء، لشکرهای ۶۴ ارومیه و ۲۸ کردستان و تیپ‌های ۲۳ نیروی ویژه هوابرد و تیپ ۳۰ گرگان، شهرهای بوکان و اشنویه را آزاد کرد.

در نهم مهرماه ۱۳۶۰ امام خمینی او را به فرماندهی نیروی زمینی منصوب می‌کند. او با هماهنگی با سپاه پاسداران در عملیات طریق‌القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، مطلع‌الفجر، محرم، والفجر ۱، ۲، ۳، ۴، ۸ و ۹، عملیات خیبر و بدر و قادر شرکت نمود و پیروزی‌های بزرگی را به‌دست آورد.[3]

هاشمی رفسنجانی درباره این انتصاب و توجه به وحدت معتقد بود:‌ «مسئله هماهنگی سپاه و ارتش، در انتخاب آقای صیاد نقش داشت؛ اختلاف این دو نیرو برای جنگ بسیار ضرر دارد و هماهنگی‌شان کارساز است.»[4]

 

اختلاف بین دو سازمان رزم

محسن رفیق‌دوست در خاطراتش درباره اختلاف بین ارتش و سپاه معتقد است: «یکی از مشکلاتی که در دوران جنگ دائماً پیش می‌آمد و مقداری هم طبیعی بود، این بود که در مدیریت جنگ، دو سازمان رزم، اجباراً با هم در جنگ حضور داشتند که این‌ها سیستم آموزششان با هم اصلاً منطبق نبود. حتی اوایل جنگ، سیستم عقیدتی‌شان هم با هم هماهنگ و یکسان نبود. [...] لذا وقتی که قرار شد بین این دو تلفیقی بشود در این تلفیق مشکلی پیش می‌آمد. معمولاً هم آیت‌الله خامنه‌ای و هم آقای هاشمی مرا می‌خواستند و من هم می‌رفتم و بین سپاه و ارتش را التیام می‌دادم [...] می‌رفتم و بالاخره اختلافات را حل می‌کردیم. اصل اختلاف بین سپاه و ارتش هم به عدم تعادل امکانات جنگی ما و دشمن برمی‌گشت. همه‌ی دنیا به عراق پول و اطلاعات می‌دادند ولی ما یک ملتی دست خالی بودیم»[5]

 

و یک تصمیم مشترک

شهید صیاد شیرازی وقتی به‌عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش منصوب شد و در حال بازدید از قرارگاه جنوب بود، تأکید کرد که از این به بعد عملیات با مشارکت کامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از مرحله طرح‌ریزی تا اجرا بوده و بدین ترتیب اجرای عملیات آفندی وسیع و قاطع علیه دشمن امکان‌پذیر می‌شود. شهید غلامعلی رشید که مسئول وقت ستاد عملیات جنوب بود در این‌باره گفته است: «محسن رضایی، فرمانده کل سپاه وقتی که علاقه سرهنگ صیاد شیرازی را در همکاری با سپاه دید، دستور داد که تیم طرح‌ریزی سپاه به‌صورت مستقل (قبل از تهیه برآورد و طرح در جلسات مشترک) تشکیل شود و تیم مستقل طرح‌ریزی در سپاه و ارتش به وجود آمد. تیم طرح‌ریزی ارتش شامل سرهنگ موسوی، قویدل، محمدزاده، مفید و بختیاری بودند و تیم طرح‌ریزی سپاه متشکل از برادران صفوی، حسن باقری، رشید، غلامپور و عزیز جعفری بودند و بعد از کار طرح‌ریزی مبتنی بر شناسایی زمین و دشمن و تهیه برآورد وضعیت عملیاتی و ارائه راهکار، در جلسه مشترکی در قرارگاه مرکزی کربلا (قرارگاه مشترک ارتش و سپاه) تیم‌های طرح‌ریزی هر کدام استدلال خود را در حضور دو فرمانده بیان می‌کردند و سپس تصمیم‌گیری برای اجرا به عمل می‌آمد.»[6]

روایت صیاد شیرازی، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش خواندنی است: «جلسات مشترک ستادی تشکیل شد. ما ستاد خودمان را از چهره‌های متخصص و زمینه‌دار و متعهد که در دانشکده فرماندهی و ستاد تدریس می‌کردند تشکیل دادیم. برادران سپاه هم از بچه‌های خوب و آماده و با استعداد استفاده کردند. بدین ترتیب جلسات شورای ستادی مشترک سپاه و ارتش برای یافتن راهکار جدید و طراحی عملیات تشکیل شد».[7]

 

قرارگاه کربلا کجا بود؟

امیر علی‌اکبر قویدل[8] در توصیف قرارگاه کربلا این‌گونه سخن گفته است: «قرارگاه کربلا در سال دوم جنگ تشکیل شد؛ چرا که با شروع سال دوم جنگ و ورود فرمانده جدید نیروی زمینی ارتش، سرهنگ علی صیاد شیرازی، تحولات گسترده‌ای در صحنه‌های نبرد ایجاد شد. شهید صیاد شیرازی در اولین خط مشی عملیاتی، اعلام کرد هیچ عملی بدون همکاری با سپاه انجام نخواهیم داد. از لحظه طرح‌ریزی تا پایان عملیات. ستاد مقدم نیروی زمینی را از دزفول - کارخانجات پلاستیک - به زرگان در اهواز، نزدیک پایگاه بچه‌های سپاه، در گلف سابق با نام منتظران شهادت منتقل کرد. جلسات هم به‌گونه‌ای بود که یک جلسه نزد ما و یک جلسه آنجا تشکیل می‌شد اولین جلسه نیز در قرارگاه کربلا بود»[9]

او همچنین در تمجید از قرارگاه معتقد است: «الان ۵۶ سال است که در کارهای نظامی شرکت دارم و تمام آن در عملیات‌های نظامی گذشته است چه در نقش فرمانده و چه در قالب طراح در تمام طول عمرم یکی از بهترین قرارگاه‌هایی که شما می‌توانید از آن به نیکی یاد کنید قرارگاه کربلا بود. با فرماندهان برجسته‌اش مثل برادر محسن رضایی و شهید صیاد اگرچه وحدت فرماندهی نبود، اما وحدت تلاش بینشان حکم‌فرما بود که با هم و در کنار یکدیگر بهترین طرح‌های ممکن را پیاده کنند.»[10]

 

دست‌های به‌هم‌پیوسته

شخص صیاد شیرازی هم درباره مسئله تشکل و وحدت سپاه و ارتش معتقد بود که تا ارتش و سپاه متصل نشده بودند ما روی پیروزی را ندیدیم چه در نبرد با ضدانقلاب و چه در جنگ.[11]

یا در در همین باره، خاطره جالبی دارد؛ «آقای [محسن] رضایی که نزدیک‌تر به در بودند، اقدام کرد که دست حضرت امام را ببوسد و خارج شوند. حضرت امام دست ایشان را نگه داشته و دست دیگرشان را به‌سوی من دراز کردند به معنی اینکه بنده باید دستم را به ایشان می‌دادم. بنده دستم را به دست ایشان دادم و آن بزرگوار هم دو دست ما را روی هم گذاشت در حالی که یک دست مبارکشان در زیر و یک دست مبارکشان روی دست‌های ما بود، با تبسمی به هر دو نفر ما نگاه کردند. ما در حالی که کاملاً دگرگون شده بودیم یک حالت خاصی پیدا کردیم. هر دو نفرمان مسحور شده و در جاذبه‌ی قوی ایشان خود را فراموش کرده بودیم. عمق معنی کار امام برای ما مشهود و قابل لمس بود. با آن فرمایشاتی که با دید بسیار عمیق عرفانی، ما را به وحدت و یکپارچگی توجه داده بودند در اینجا هم بدون اینکه صحبتی بفرمایند با این حرکت و رفتار زیبای اخلاقی باز هم به ما تأکید وحدت می‌فرمودند.»[12]

پس از عزل و فرار بنی‌صدر و انتصاب سرهنگ علی صیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش، هماهنگی سپاه و ارتش گسترش یافت، ارتباط فرماندهان آن‌ها محکم‌تر و مؤثرتر شد و زمینه اتخاذ استراتژی جدید در جنگ با هدف آزادسازی مناطق اشغال شده از جمله شهر بستان فراهم گردید.[13]

 

[1] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹). صحیفه امام خمینی، ج۱۵، تهران: نشر عروج، ص۲۶۶.

[2] مرکز اسناد انقلاب اسلامی (۱۳۸۷). خاطرات امیر شهید سپهبد صیاد شیرازی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۹.

[3] همان، ص۱۱.

[4] هاشمی، یاسر (۱۳۷۸). هاشمی رفسنجانی - کارنامه و خاطرات سال‌های ۱۳۶۰ - عبور از بحران، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص۳۰۹.

[5] قاسم‌پور، داوود (۱۳۹۸). خاطرات محسن رفیق‌دوست، تهران: مؤسسه فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۲۵۷-۲۵۹.

[6] لطف‌الله‌زادگان، علیرضا (۱۳۹۴). روزشمار جنگ ایران و عراق (آزادسازی سرزمین‌های ایران - گام دوم بستان؛ اوج‌گیری ترورهای کور، تشکیل دولت پس از بحران)، تهران: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، ص۶۴۹.

[7] همان.

[8] از فرماندهان ارتش، او در آغاز جنگ، معاون عملیات لشکر ۲۱ حمزه بود و در طراحی و اجرای عملیات‌های طریق‌القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس و رمضان نقش داشت.

[9] محققی، محمدحسن (۱۳۹۳). اسرار مکتوم: ناگفته‌های دفاع هشت ساله از زبان مسئولان کشوری و لشکری دوران جنگ، تهران: نشر بیست و هفت، ص۵۳۷.

[10] همان.

[11] کاظمی، محسن (۱۳۸۷). یادداشت‌های سفر: مأموریت‌های میدانی هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، تهران: سوره مهر، ص۸۴.

[12] بیگی‌زاده، مرضیه (۱۳۹۷). تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران، جلد ۷، تهران: مؤسسه فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۵۸.

[13] بهداروند یانی، غلامرضا (۱۴۰۱). تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی (پیروزی‌های بزرگ)، جلد ۷، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۰۵.