مواجهه دوگانه شیخ محمود حلبی با روحانیت


مواجهه دوگانه شیخ محمود حلبی با روحانیت

نام انجمن ضدّ بهائیت یا همان «انجمن حجتیه» با شیخ محمود حلبی گره خورده است. فردی که مؤسس و رهبر این تشکیلات بود و از آنجا که به مبارزه با بهائیت معروف شده بود، نزد مراجع تقلید و حوزه‌های علمیه محترم شمرده می‌شد. خود نیز در حوزه علمیه خراسان درس خوانده بود و لباس روحانیّت بر تن داشت. امّا با این وجود نه در علن بلکه در خفا، مواضع تندی علیه روحانیون و حوزه‌های علمیه اتخاذ می‌کرد! این در حالی است که این تشکیلات همواره خود را شاخه‌ای از روحانیّت معرفی نموده و به همین جهت وجهه مثبتی در ذهن اقشار مذهبی ایجاد کرده بود. دریافت اجازه استفاده از سهم امام از اکثر مراجع تقلید به واسطه نمایندگی حوزه در مبارزه با بهائیت، از همین رو بود.

اما اسناد و خاطرات حکایت از آن دارند که نگاه حقیقی شیخ محمود حلبی به روحانیت، متفاوت از چیزی بوده که اظهار می‌داشته و حتی نوعی گسست فکری را نشان می‌دهد. به عنوان نمونه بر اساس سند ساواک در خرداد سال ۱۳۵۲، رهبر انجمن حجتیه طی گفت‌وگویی با مأمور اطلاعات تصریح کرده که «از هجده سال قبل تاکنون انجمن مزبور تشکیل شده و به مرور در اکثر شهرستان‌ها دارای تشکیلاتی گردیده و در تهران نیز در نقاط مختلف دارای جلسات کنفرانس می‌باشد و تاکنون برنامه‌ی این جلسات صرفا ارشاد جوانان در مسائل دینی و تنویر افکار آنان بوده است و اضافه نمود چون سرپرستی عالیه به عهده‌ی او می‌باشد با تمام قوا کوشش نموده که کوچک‌ترین مسئله سیاسی در جلسات مطرح نشود. حتی به علت اینکه به روحیه جنجالی روحانیون و وعاظ آشنایی دارد اجازه ورود یک نفر از روحانیون را به جلسات و دخالت آنان را در این زمینه نداده است. مشارالیه اضافه نمود که انجمن تاکنون خدمات زیادی به دستگاه نموده.»[1] این موضع نشان می‌دهد او نهاد روحانیت را نه‌تنها از منظر فکری، بلکه از حیث کارکرد اجتماعی ـ سیاسی نیز مانعی برای تشکیلاتش می‌دانست.

علاوه بر دیگر اسناد ساواک که بر این موضوع دلالت دارند، عبارات توهین‌آمیز شیخ علیه روحانیّت را برخی از گوشه و کنار شنیده بودند. یکی از این افراد دکتر علی شریعتی بود. سابقه آشنایی و رفاقت استاد محمدتقی شریعتی (پدر دکتر) و شیخ محمود حلبی به دوران حضور شیخ در مشهد و به ویژه مبارزات نهضت ملّی بازمی‌گشت. گویا این آشنایی نزدیک سبب شده بود تا دکتر شریعتی این جمله را درباره علما از شیخ بشنود: «به تعبیر آقای حلبی دریایی وسیع، اما به اندازه یک بند انگشت عمق!»[2] این تعبیر نمادین، جوهر نگاه او را نشان می‌دهد: ادعایی علیه روحانیت مبنی بر ظاهر گسترده‌ی دانش دینی در برابر فقدان عمق معنوی و خردورزی.

از سال ۱۳۵۲ بود که رهبر انجمن حجتیه، سعی کرد تا مبانی اعتقادی این تشکیلات را زیر چتر عقاید خودش کشیده و دروسی را به آنان «القاء» نماید. پیش از آن اعضای انجمن در شعب گوناگون و به صورت پراکنده، با مطالعه آثار علما سعی در تقویت مبانی اعتقادی خود داشتند. اما حال وقت آن رسیده بود تا شیخ مبانی معرفتی ویژه‌ای را به اسم «دروس معارف اهل بیت» برای آنان طرح کرده و مدّعی شود که این مبانی با دو واسطه از محضر امام زمان(عج) دریافت شده. او به دفعات تصریح نمود که علوم حقیقی، این علوم است و هنگام ظهور، یکی از راههای شناخت امام زمان(عج) برای اعضای انجمن آن خواهد بود که می‌بینند حضرت همین سخنان را می‌فرمایند اما در سطوحی بالاتر! در یکی از این دفعات ادعا کرد: «من نوار هستم و افتخاری هم ندارم ولی خدا را شکر کنید که همین مقدار به گوشتان رسید. امامتان که ظاهر شود، دهانش را که باز نماید، می‌فهمید همین امام است. چون همین حرف‌ها را دارد می‌گوید برای شما.»[3]

در لابه‌لای ادّعاهای عجیبی که آقای حلبی در این دروس داشت، علما، روحانیّت و حوزه‌ها را نیز از طعن و توهین بی‌نصیب نمی‌گذاشت و بذر مخالفت اعضای انجمن با این نهاد را در مغز و قلب آنان می‌کاشت. او می‌گفت: «آخوند مسلمان، می‌آید او را مسلمان آخوندی می‌کند، نه مسلمان پیغمبری. چون فرق است میان مسلمان آخوندی و مسلمان پیغمبری. إن شاءالله شما باید مسلمان پیغمبری بشوید.»[4]! این جمله، بر محور تمایز میان «دینداری پیامبرانه» و «دینداری نهادی» استوار است. او روحانیت را حامل نوعی دینداری صنفی می‌دید که از پویایی اخلاقی و اجتماعی دین فاصله گرفته است.

نباید گمان نمود که این نگاه او منحصر به روحانیت معاصر بود. وی حتی در این دروس به علمای سلف نیز رحم نمی‌کرد؛ اما با همان شیوه‌ای که از یکسو تعریف نماید و از سوی دیگر تخریب. به عنوان نمونه در مورد بزرگترین علمای تشیّع اینگونه می‌گوید: «بزرگان ما (رضوان الله علیهم) پیش سنّی‌ها درس می‌خواندند. وحشت نکنید از این عباراتی که می‌گویم. شیخ طوسی‌مان پیش اینها شده، شیخ مفیدمان (رضوان الله علیه) توی اینها بزرگ شده. خواه ناخواه آن ابهت استاد، عظمت استاد، سیطره استاد، این‌ها را می‌گیرد. لهذا فرمایشات خود آن‌ها هم خیلی مورد اعتماد صد در صد نیست ... پیشینیان از علماء ما (قدس الله اسرارهم) هم چون توی دست و پای همین‌ها بزرگ شده‌اند، چون زیر دست همین‌ها درس خوانده‌اند، تقریباً همین‌ها مورد قبولشان شده است. با یک تصنّعاتی، با یک تصرّفاتی، با یک تأویلاتی، با یک توجیهاتی، با یک غمض عین‌هایی. لذا به حرف‌های آن‌ها هیچ گوش ندهید. به روایاتشان هم یک سر سوزن تکیه نکنید.»[5]

البته رهبر انجمن به این نکته دقّت داشت که نباید سخنانش پیرامون علما و روحانیّت منحصر به نقد و توهین باشد. لذا از آنان تعریف هم می‌کرد. اما چیدمان سخنانش به گونه‌ای بود که سبب تضعیف روحانیت نزد اعضای این تشکیلات می‌شد. وی به شاگردانش اینگونه القاء می‌نمود که سربازان واقعی امام زمان(عج) آن‌ها هستند و روحانیون حتّی فقها، فقط از سهم امام استفاده مادّی کرده و به تبلیغ حضرت نمی‌پردازند: «الان هم امام زمان حاضر است به حضور روحانی برای همۀ شما. لم یرجعوا و لایرجعون؛ دیگر من نمی‌توانم حقایق را نگویم. و اللّه العلی العظیم نظری هم ندارم، نه هتکی می‌خواهم بکنم از کسی نه چیزی. لم یرجعوا و لایرجعون حتّی الفقهاء! شما برگردید به بیست سال پیش. کسانی که مخالطه داشتید با منابع روحانیت، اصلاً بحثی از امام زمان نبوده. کدام ملّا ارجاع می‌داد مردم را به امام زمان؟ به سهم مبارکش سخت متوسّل بودند امّا به خود مبارکش خیر. در تمام جلسات بحث از سهمش بود. خوب چاره‌ای هم ندارند، به جهت این که منشاء رزقشان همین است، ارتزاقشان از آنجاست، راه دیگری که ندارند، ناچار از سهم باید بخورند. ما هم حرفی نداریم، بخورند نوش جانشان. باز آن‌ها بخورند بهتر از این است که هر سگی بخورد. آن‌ها خدمت می‌کنند، درس می‌خوانند و درس می‌گویند، دریغی و مضایقه‌ای نداریم. ولی آنقدری که توجیه می‌دادند امت را به پرداخت سهم، آنقدر توجیه نمی‌دادند امّت را به تشبّث و توسّل به خود حضرت. تعارفی هم ندارد. والله و بالله نظر حرفی هم با کسی ندارم. از وقتی که همین انجمن یک قدری غار غاری راه انداخت و امام زمانی و های و هوئی و اینها، خب یک قدری [بهتر شد]. وگرنه بیست سال قبل، بیست و دو سال قبل می‌بودید در همین تهران (مشهد را یک مقدار مرحوم میرزا مهدی اصفهانی آمد تکان داد)، همین اصفهان، چی بود؟ آنقدری که توجیه به سهم مبارک می‌شد، به خود مبارک توجیه نمی‌شد. نه توجیه علمی می‌شد و نه توجیه عملی.»[6]

این نگاه شیخ به عملکرد فقها و روحانیّت در قبال امام زمان(عج) در جلسه درس و البته با رعایت احتیاط بود. طبیعی است اگر حدود ده سال بعد و در خصوصی چنین عباراتی از سوی او صادر شده باشد: «این قم خراب شده! با بیست و پنج هزار آخوند، یک صدم خدمتی را که انجمن در نیمه شعبان در این شهر تهران انجام داده است، (چراغانی خیابانها) اینها نکرده‌اند! تف، بر پدرتان لعنت، همه‌اش از سهم امام بخورند، تقلید کنند، مرید پیدا کنند، سهم امام بگیرند، پدر سوخته‌ها!» و یا در جای دیگر که اینگونه می‌گوید: «این [...][7]های عمامه به سر، این بی‌دین‌های لامذهب. باید گریه کرد به حال مسلمین و اسلام ... این آخوندها بسیارشان عقیده به حضرت ندارند و دروغ می‌گویند لامذهب‌ها. این‌ها شیاطین هستند که مردم را گول می‌زنند و ایمان ندارند. من با این آخوندها بزرگ شده‌ام. جنس این‌ها را می‌شناسم؛ چه نجفشان، قم و مشهدشان را»[8]

طعنه و تمسخر نسبت به روحانیت، گاهی در جلسات درس شیخ محمود حلبی آنقدر زیاد می‌شد که خنده حضار را برمی‌انگیخت. صوت این جلسات و خنده‌های فراوان حضّاری که اکثریّت قریب به اتفاقشان دانشجو و غیرحوزوی بودند، در تاریخ ثبت شده است. شیخی که مدّعی بود بسیاری از علما از وی و تشکیلاتش حمایت می‌کنند و به این واسطه وجوهات شرعی را روانه تشکیلاتش می‌کرد؛ در جمع‌های داخلی تعابیر تندی در مورد علما به کار می‌برد، آنها را ملعون می‌خواند و می‌گفت: «برای امام حسین که مظلوم‌ترین اشخاص است، این‌ها گریه نمی‌کنند، تا چه رسد از خوف خدا بخواهند گریه کنند.»[9]

نگاه منفی موسس انجمن حجتیه به روحانیت، بعد از اعلام تعطیلی داوطلبانه انجمن، دو چندان شد. هر چند که انجمن در ظاهر تعطیل شد اما برخی از جلسات تدریس و دیدارهای شیخ برقرار بود. در این میان آنچه که بیشتر خودنمایی می‌کرد، جسارت‌های شیخ بود که در کتاب «من اطلاعاتی بودم» به گوشه‌ای از آن‌ها اشاره شده است. این کتاب، خاطرات افسر اطلاعاتی است که حدود ۱۳ سال مسئولیت پرونده انجمن حجتیه در وزارت اطلاعات را برعهده داشته است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «آقای حلبی مواضع ضدّروحانیت داشت و بسیار نسبت به روحانیت تند بود، بسیار تند. بعد از انقلاب، در زمانی که خودش در قید حیات بود، روحانیتی در رأس امور به جز آقای افتخارزاده و بعد حسینی، آن هم در سطوحی که پایین‌تر بود، وجود نداشت. و اگر هم بود -مثل آقای سبط- طوری بود که باید مطمئن می‌شدند که این آقای سبط در چارچوبی حرکت می‌کند که اینها می‌خواهند، ولی با این وجود باز هم در کسوت هیئت مدیره و غیره قرارش نمی‌دادند. درست است که آقای حلبی خودش معمم و آخوند بوده ولی نسبت به روحانیت موضع داشت. خیلی از این آخوندها را هم ما بعدها دیدیم که موضع ضدّروحانیت داشتند و حتی خودشان را خلع لباس کردند، مثل آقای مجتهد شبستری. و در سیرۀ عملی تربیتی انجمنی‌ها هم نگاه به فرد روحانی منفی است.»[10]

علی مهدوی در کتاب فوق به این موضوع می‌پردازد که تلفن منزل شیخ محمود حلبی شنود می‌شده است. لذا مواضع شیخ علیه دفاع مقدس و شهدا نیز بر افسران اطلاعاتی عیان و آشکار بوده: «در زمان دفاع مقدس هم جنگ ما را جنگ میان شیعیان می‌دانستند! می‌گفتند نکبت خون شهدا! اینها را من از خودشان شنیده‌ام. ... شیخ حلبی می‌گفت: نکبت خون شهدا باعث مشکلات کشور شده است.»[11]

همانگونه که در این خاطره به آن اشاره شده، رهبر انجمن با دفاع مقدس هم زاویه داشت و البته این واقعه را نیز حاصل عملکرد روحانیت می‌دید نه رژیم بعث و اربابانش: «خداوند این مفسدین را ریشه کن کند. این ظلمه معممین را خداوند ریشه کن کند... خداوند این آتش را به جان آن کسانی بزند که این آتش را درست کرده اند. به حق پیامبر آتش به جان آن عمامه به سرها که این آتش را درست کرده اند.»[12]

البته این تعابیر، منحصر به دوران دفاع مقدس نبود. بعد از اتمام جنگ نیز، زبان تند شیخ، همچنان علیه حوزه و روحانیت می‌چرخید. آنگونه که در سال ۷۰ می‌گوید: « سال خیلی نکبتی شده است... این لامذهب‌ها، این آخوندهای قم لعنت الله علیهم، رئیس ملعونشان، گرفتاری زیاد است. خداوند گشایش عمومی بدهد.»[13] و عجیب آنکه تا آخر توانسته بود وجهه خود را نزد برخی روحانیت قم و نجف تا حدی محفوظ بدارد که وجوهات دریافتی تا آخر عمرش، یعنی 26 دی 1376 قطع نشود.

و چه زیبا تعبیری امام خمینی در مورد شیخ و امثال او به کار بردند که «حسرت ولایت دوران شاه را می‌خورند.»[14] حسرتی که اگرچه ریشه‌اش با آشکار شدن اسناد مراودات شیخ با دستگاه پهلوی مشخص شد؛ اما خود حلبی نیز پنج سال پس از این عبارت امام، در جمع کادرهای انجمن صحت آن عبارت را امضا کرد و گفت: «بعضی از اینها [روحانیون] زندیقند، ملحدند، اصلا دین ندارند ... تف بر ریش و شعورتان، صد رحمت بر پدر اون قدیم، محمدرضا!»[15]


[1] - نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۳، سند شماره ۲۴

[2] - کویر، دکتر علی شریعتی، انتشارات سپیده باوران، ص۱۸۴

[3] - دروس معارف، مبحث عدل، درس ۲۵- صوت این جلسه موجود است.

[4] - صوت این جلسه موجود است.

[6] - دروس معارف، مبحث نبوت، جلسه ۷، ۷ /۳ /۵۵، صوت این جلسه موجود است.

[7] عبارت شرم‌آور قابل درج نبود

[8] - اسناد موجود در موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۱ /۱۲/ ۶۶ ، 3221111j1 - 0096

[9] - دروس معارف، مبحث اسماء و صفات، جلسه ۲، 23 /7/ 55 ، صوت این جلسه موجود است.

[10] - من اطلاعاتی بودم (خاطرات افسر اطلاعاتی علی مهدوی)، مصاحبه و پژوهش: رضا اکبری آهنگر، خاطره‌نگار: راضیه ولدبیگی، انتشارات شهید کاظمی، ج۲، ص۷۹

[11] - همان، ص ۱۶۲

[12] - اسناد موجود در موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی- ۲۸ /۱/ ۶۷، 3221111j1 - 0112

[13] - اسناد موجود در موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی- ۴/ ۹ /۷۰، 3221111j3 - 0171

[14] - پیام منشور روحانیت، ۳/ ۱۲ /۱۳۶۷

[15] - اسناد موجود در موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی- 4/ 11 /72



سندی که ساواک نقل کرده حلبی اجازه ورود یک نفر از روحانیون را به جلسات و دخالت آنان را نداده و انجمن تاکنون خدمات زیادی به دستگاه پهلوی کرده است.