فرانسه در کنفرانس گوادلوپ به دنبال چه بود؟


فرانسه در کنفرانس گوادلوپ به دنبال چه بود؟

کنفرانس گوادلوپ که در نیمه‌ی دی‌ماه ۱۳۵۷، در جزیره‌ای به همین نام و به ابتکار والری ژیسکاردستن، رئیس‌جمهور وقت فرانسه، برگزار شد، از جمله مقاطع مهم و بحث‌برانگیز در تاریخ تعامل قدرت‌های غربی با انقلاب اسلامی ایران به شمار می‌آید.

این نشست غیررسمی با حضور سران ایالات متحده آمریکا، فرانسه، بریتانیا و آلمان فدرال برگزار شد.[1] این نشست در شرایطی شکل گرفت که در ایران، نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی، توازن پیشین سیاست غرب در قبال رژیم پهلوی را به‌طور جدی بر هم زده بود. اگرچه در روایت‌های عمومی، کنفرانس گوادلوپ غالباً به‌عنوان نشستی برای بررسی مجموعه‌ای از بحران‌های بین‌المللی – از جمله جنگ کامبوج، خشونت‌ها در آفریقای جنوبی، افزایش نفوذ شوروی در خلیج فارس، مسئله‌ی ترکیه، کودتای افغانستان و وضعیت یمن جنوبی – معرفی شده است،[2] اما اسناد و گزارش‌های منتشرشده نشان می‌دهد که مهم‌ترین و محوری‌ترین موضوع مورد بحث در این کنفرانس، تحولات ایران و مسئله‌ی خروج شاه از کشور بوده و دغدغه‌ی اصلی سران کشورهای غربی در گوادلوپ، نه صرفاً شخص محمدرضا پهلوی، بلکه بر چگونگی مهار و مدیریت پیامدهای قدرت‌گیری نهضت روحانیت در ایران معطوف شده است.[3]

در این چارچوب، نقش فرانسه – به‌عنوان میزبان کنفرانس و نیز کشوری که رهبر انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره)، در آن مقطع در خاک آن اقامت داشت – اهمیتی چندوجهی و راهبردی یافت و پاریس را به یکی از کانون‌های اصلی طراحی و انتقال سیاست‌های غرب در قبال انقلاب اسلامی ایران بدل ساخت.

 

زمینه‌های برگزاری کنفرانس

در پاییز و زمستان ۱۳۵۷، مهم‌ترین تحولات در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی رقم خورد. تظاهرات باشکوه و گسترده‌ی مردم در محرم آن سال، به‌ویژه دو راهپیمایی عظیم تاسوعا و عاشورا، نقطه‌ی عطفی در فروپاشی اقتدار رژیم پهلوی بود.[4] این موج اعتراضی، ارتش شاهنشاهی را به عنوان اصلی‌ترین ستون حفظ رژیم، دچار تزلزل جدی کرد. درنتیجه، نیروهای نظامی برخلاف انتظار حکومت، قدرت‌های خارجی و حتی بخشی از فرماندهان ارشد، نتوانستند در برابر جمعیت معترض وارد رویارویی مستقیم شوند.[5] پیوستن تدریجی بدنه‌ی ارتش به مردم و امتناع از اجرای دستورات سرکوبگرانه نیز نقش مهمی در تسریع پیروزی انقلاب ایفا کرد.

در عرصه‌ی سیاست خارجی نیز، گسترش اعتراضات مردمی سبب شد دولت‌های غربی به تدریج از امکان حفظ شاه قطع امید کنند. از نگاه آنان، تداوم حمایت بی‌قید و شرط از محمدرضا پهلوی نه تنها قادر به مهار بحران نبود، بلکه می‌توانست به تشدید ناآرامی‌ها و بی‌ثباتی‌های غیرقابل کنترل بینجامد. بنابراین، تغییر رویکرد و گرایش به حمایت از راه‌حل‌های جایگزین — مانند تشکیل دولت ائتلافی یا انتقال کنترل‌شده‌ی قدرت — در دستور کار سیاست‌گذاران غربی قرار گرفت.[6]

در بعد داخلی نیز، حضور گسترده و کم‌سابقه‌ی مردم در راهپیمایی‌ها، به‌ویژه در تظاهرات میلیونی تاسوعا و عاشورا، موجب شد حکومت نظامی، که آخرین و مهم‌ترین ابزار رژیم برای حفظ خود محسوب می‌شد، عملاً ناکارآمد شود. شکست حکومت نظامی، به‌عنوان نشانه‌ای آشکار از فروپاشی اقتدار سیاسی و نظامی رژیم، شرایط را برای پیروزی انقلاب اسلامی بیش از پیش فراهم کرد و محمدرضا پهلوی که دیگر توان کنترل اوضاع کشور را در خود نمی‌دید، تصمیم به ترک ایران گرفت.[7]

 

محورهای گفت‌وگو

در این میان، والری ژیسکاردستن، رئیس‌جمهور وقت فرانسه، دست به کار شد. وی برای سران دولت‌های آمریکا، انگلستان و آلمان دعوت‌نامه‌هایی فرستاد و از آنان خواست تا در جزیره‌ی گوادلوپ گرد هم آیند تا به گونه‌ای غیررسمی درباره‌ی مسائل سیاسی و بین‌المللی، به‌ویژه اوضاع آشفته‌ی ایران، به گفت‌وگو بنشینند. این دعوت در اوایل ژانویه‌ی ۱۹۷۹، مقارن با چهاردهم دی‌ماه ۱۳۵۷، صورت گرفت؛ یعنی درست در روزگاری که شاپور بختیار به تازگی به نخست‌وزیری منصوب شده و محمدرضا پهلوی هنوز خاک ایران را ترک نکرده بود.[8]

قبل از تشکیل این جلسه، دولت فرانسه میشل پونیا توسکی و آمریکا جیمز بال را برای بررسی اوضاع به ایران اعزام کردند.[9]

در روز ۱۴ دی‌ماه این جلسه برگزار شد و موضوعاتی متنوع در دستور کار کنفرانس قرار گرفت که می‌توان به جنگ کامبوج و خشونت‌های آفریقای جنوبی، نفوذ روزافزون شوروی در خلیج فارس، کودتای افغانستان و تحولات ایران اشاره کرد، اما مباحث مربوط به اوضاع بحرانی ایران و سرنوشت مبهم شاه اهمیت ویژه‌ای داشت.[10] آن‌ها با آگاهی از وقایع ایران و درماندگی شخص شاه در حل بحران گرد آمده بودند تا برای حفظ منافع خود در ایران و حمایت از متحد دیرینه‌ی خود، آخرین تلاش‌ها و چاره‌جویی‌ها را به کار گیرند و از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری کنند.[11]

ژیسکاردستن، بر اساس اطلاعاتی که میشل پونیاتوفسکی، نماینده‌ی مخصوص او، طی سفر چندروزه خود به ایران برایش ارسال کرده بود، اعلام کرد که خطر سقوط شاه و احتمال مداخله‌ی شوروی، مهم‌ترین عواملی هستند که دولت‌های غربی باید در جلوگیری از وقوع آن‌ها بکوشند.[12] اگر شاه در قدرت باقی می‌ماند، ایران دچار جنگ داخلی می‌شد، شمار زیادی از مردم کشته و کمونیست‌ها نفوذ فوق‌العاده‌ای به دست می‌آوردند. به گفته‌ی او، در نهایت مستشاران نظامی آمریکایی حاضر در ایران نیز در درگیری‌ها گرفتار خواهند شد و این وضعیت می‌تواند زمینه‌ی مداخله‌ی روس‌ها را فراهم سازد. او تأکید کرد که آنچه اروپا به آن نیاز دارد، نفت ایران و ثبات منطقه است.[13]

اما کارتر معتقد بود که می‌بایست به آیت‌الله خمینی و مردم فشار وارد شود تا حکومت بختیار را بپذیرند، ولی ژیسکاردستن و هلموت اشمیت، صدراعظم آلمان، با نظر او مخالف بوده‌اند و حکومت شاه را پایان‌یافته می‌دانستند.[14]

حاصل این کنفرانس، نگرانی سران این کشورها به غیر از آمریکا از سقوط شاه و نبودن راه نجاتی برای حفظ حکومت پهلوی بود. اما آمریکا نگاهی خوشبینانه به آینده داشت و این خوشبینی حاصل اتکا به ارتش شاهنشاهی و حمایت جدی آمریکا از دولت بختیار بود.[15]

 

پیام کارتر و پاسخ قاطع امام

پس از پایان کنفرانس گوادلوپ، طرح‌های مورد بحث در آن جزیره به مرحله اجرا نزدیک شد. در اواسط دی‌ماه ۱۳۵۷، دو فرستاده از سوی ریاست جمهوری فرانسه، پیامی محرمانه از جیمی کارتر را به امام خمینی در نوفل‌لوشاتو رساندند.

ابراهیم یزدی درباره این ملاقات نوشته است: «در ۱۸ دی ماه ۵۷ (هشتم ژانویه 19۷۹) دو نفر از جانب ژیسکاردستن رئیس جمهور فرانسه، برای دیدار امام به نوفل لوشاتو آمدند. این اولین باری بود که نمایندگان رسمی شخص رئیس جمهور به دیدار امام می‌آمدند و روشن بود که باید مسئله مهمی مطرح باشد. ورود آنان به مقر امام در حالی بود که دهها خبرنگار در اطراف منزل برای کسب خبر پرسه می‌زدند و لذا از ورود آنان مطلع شده و می‌خواستند بدانند که چه خبر است. در این ملاقات که من نیز حضور داشتم بعد از مبادله تعارفات معمولی، یکی از آنها (نمایندگان ژیسکاردستن) شروع به صحبت کرد؛ و پس از بیانات امام، نماینده پرزیدنت ژیسکاردستن، ضمن تشکر از امکان ملاقات با امام، و صحبت با ایشان، مجدداً یادآور شد که این پیغام محرمانه بماند که امام تاکید کردند که محرمانه بودن آن محرز است».[16]

محتوای این پیام، که بعدها افشا شد، نشان‌دهنده آخرین تلاش دیپلماتیک آمریکا برای ایجاد تغییر در معادلات انقلاب بود. کارتر در این پیام، با اعلام قطعی بودن خروج قریب‌الوقوع شاه، از امام خواست تا برای جلوگیری از یک «حمام خون» احتمالی از دولت شاپور بختیار حمایت کرده یا حداقل سکوت پیشه کند. وی این درخواست را با هشدار نسبت به خطر مداخله ارتش و ضرورت ایجاد یک «دوره سکوت و آرامش» همراه ساخته بود.[17]

پاسخ امام خمینی به این پیام، مبتنی بر تحلیل شرایط میدانی و وفاداری به خواست عمومی بود. ایشان با رد صریح هرگونه حمایت یا سکوت در قبال دولت بختیار، آن را مخالف خواست ملتی دانستند که حاضر نبوده‌اند تمامی خون‌های خود را به هدر دهد. در قبال تهدید به کودتای نظامی و خونریزی، امام با استناد به تجربه ماه‌های گذشته تاکید کردند که ملت ایران از چنین کودتایی نمی‌ترسد، چرا که رژیم پهلوی برای ماه‌ها با حداکثر قدرت نظامی نیز نتوانسته بود آرامش را برقرار کند. ایشان راه حل واقعی را نه در پذیرش بختیار، بلکه در خروج فوری شاه، برچیده شدن نظام شاهنشاهی و واگذاری سرنوشت کشور به انتخاب ملت دانستند.[18] این پاسخ قاطع و مبتنی بر واقعیات سیاسی-اجتماعی ایران، عملاً آخرین راه‌حل طراحی شده در گوادلوپ برای مهار انقلاب از طریق یک دولت میانی را بی‌اثر کرد و نشان داد که محاسبات غرب برای مدیریت انتقال قدرت در ایران، با اراده عمومی انقلابیون همخوانی ندارد.

 

تداوم نقش مخرب فرانسه

با بررسی اسناد و روند اقدامات فرانسه در قبال انقلاب اسلامی ایران، می‌توان نقش این کشور را فراتر از یک میانجی بی‌طرف و در چارچوب یک بازیگر فعال و گاها مخرب در جهت مهار و تضعیف نهضت انقلابی ایران ارزیابی کرد. کنفرانس گوادلوپ به ابتکار والری ژیسکاردستن، درحقیقت صحنه‌آرایی برای طراحی آخرین سناریوی مشترک غرب برای نجات منافع خود در ایران بود. هنگامی که این سناریو - مبتنی بر حذف کنترل‌شده شاه و جایگزینی دولت بختیار - با پاسخ قاطع امام خمینی و اراده مردم عملاً خنثی شد، فرانسه به‌سرعت و به‌همراه متحدان غربی خود، فاز جدیدی از رویارویی را با جمهوری اسلامی را در پیش گرفت. این تغییر موضع، در قالب اقداماتی عملی و خصمانه در سال‌های بعد تبلور یافت که در راستای همان منطق مهارکننده گوادلوپ، اما با ابزارهایی خشن‌تر بود.

پس از پیروزی انقلاب، فرانسه به یکی از مهم‌ترین حامیان نظامی رژیم بعث عراق در طول جنگ تحمیلی تبدیل شد. ارائه تسلیحات پیشرفته از جمله جنگنده‌های میراژ[19] و سوپر اتاندارد مجهز به موشک‌های اگزوسه[20] به صدام حسین، نقشی مستقیم در تشدید و طولانی‌تر شدن جنگ و افزایش تلفات انسانی داشت. این حمایت تسلیحاتی آشکار، در تناقض کامل با ادعاهای دیپلماتیک و نشان‌دهنده تداوم یک استراتژی فعال برای تحت فشار قرار دادن ایران بود. همزمان، خاک فرانسه به پناهگاهی امن برای عناصر وابسته به رژیم سابق و مخالفان انقلاب اسلامی تبدیل شد. پذیرایی و حمایت از شخصیت‌هایی چون فرح دیبا، ابوالحسن بنی‌صدر، شاپور بختیار و مسعود رجوی، نه تنها عملی انسانی، بلکه بخشی از یک طرح سیاسی برای حفظ و تجهیز یک کانون ضدانقلاب در خارج از کشور بود. این اقدام، فضای لازم برای سازماندهی و توطئه علیه امنیت ملی ایران را فراهم می‌آورد.

در نتیجه، با نگاهی به این پیوستار تاریخی نقش فرانسه نه به عنوان یک میانجی بی‌طرف، بلکه به عنوان یک حامی فعال پروژه مهار و تضعیف انقلاب اسلامی در چارچوب استراتژی کلان غرب قابل تحلیل است. کنفرانس گوادلوپ در این مسیر، یک نقطه عطف راهبردی بود که شکست طرح نرم آن، زمینه را برای اتخاذ ابزارهای سخت‌تر و مخرب‌تر در سال‌های بعد فراهم ساخت.

 

[1] یزدی، ابراهیم (1386). «آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها». تهران: قلم، ص891.

[2] خلیلی، منصور (1388). «محرم 1357 به روایت اسناد». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص134.

[3] موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (1387)، «سقوط 2؛ مجموعه مقالات دومین همایش بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی»، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص718.

[5] محرم 1357 به روایت اسناد، ص136.

[6] همان

[7] همان

[8] بیدخوری، یوسف (1380). «در گوادلوپ چه گذشت؟»، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص9.

[11] محرم 1357 به روایت اسناد، ص11.

[12] در گوادلوپ چه گذشت؟، ص16.

[13] هویدا، فریدون (1374). «سقوط شاه»، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران: اطلاعات، ص202.

[14] همان.

[15] بشیری،عباس (1383). «کارنامه و خاطرات سال‌های 1375 و 1358 انقلاب و پیروزی». تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص147.

[16] آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها، ص۹۱.

[17] روزنامه آیندگان، 15/05/1358، ص3.

[18]مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج5، تهران: نشر عروج، ص375-37۷.

[19] بشیری، عباس (1384). انقلاب در بحران؛ هاشمی رفسنجانی - کارنامه و خاطرات سالهای 1359، ص342.

[20]هاشمی، محسن (1376). «هاشمی رفسنجانی - خطبه‌های جمعه». جلد 5، تهران: دفتر نشر معارف، ص88.