چرا انقلابها از چریکها فاصله گرفتند؟ نسبت آمریکا با انقلابها چیست؟
مروری بر سیر تطور انقلابهای سده اخیر در جهان
انقلابها به عنوان نقطهعطفهای تاریخی، همواره مسیر جوامع را دگرگون ساختهاند. برخی از آنها با خشونت و جنگ داخلی همراه بودهاند، برخی دیگر در قالب اعتراضات مدنی و غیرخشونتآمیز به پیروزی رسیدهاند.
اگرچه عصر انقلاب را دورهای از اواخر قرن هجدهم تا اواسط قرن نوزدهم میدانند که طی آن تعدادی از جنبشهای انقلابی مهم در بیشتر اروپا و آمریکا رخ داد و سلطنتهای مطلقه به دولتهای نماینده با قانون اساسی مکتوب و ایجاد دولتهای ملی به راه افتاد، اما سدۀ اخیر نیز شاهد انقلابهای متعددی در جهان بود که روند قابل مطالعهای دارند.
آنچه در این میان مشترک به نظر میرسد، تلاش برای سرنگونی ساختارهای ضد مردمی و برقراری نظمی نوین مبتنی بر خواست جمعی است؛ اما واقعیت آن است که در سدۀ اخیر، اگرچه به اقتضای توسعۀ ارتباطات جمعی و افزایش آگاهی، جهان شاهد موجهای متعددی از تحولات انقلابی بوده است، اما تأثیر قدرتهای خارجی به ویژه آمریکا و برخی دولتهای اروپایی، نقشی تعیینکننده در کنار مردم آن جوامع داشته است. گاه با ذائقهسازی و تصویرسازی مردم را به سوی انقلاب سوق دادهاند و گاه مقابل انقلابهای مردمی با ضدحقوقبشریترین رفتارها ایستادهاند.
ردپای سیاه
از انقلاب مکزیک در ۱۹۱۰ که با شعار «زمین و آزادی» نظام دیکتاتوری ۳۵ ساله را در هم شکست، تا انقلابهای ضداستعماری در آفریقا و آسیا، و سپس انقلابهای رنگی در اروپای شرقی و آسیای مرکزی، هر یک از جنبشها با توجه به بستر تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی خود، ماهیت و سرنوشتی متفاوت یافتند؛ اما در اغلب آنها ردپای آمریکا مشخص است.
در مروری بر انقلابهای برجستۀ این سده، همزمان به دو جنبه توجه شده است. نخست، بررسی اهداف، روندها و دستاوردهای داخلی این انقلابها به صورت اجمالی، و دوم، تحلیل نقش قدرتهای خارجی به ویژه ایالات متحدۀ آمریکا در حمایت، هدایت یا سرکوب آنها.
تغییر الگو از اسلحه به آگاهی
یکی از نکاتی که در مرور این روند، به خوبی خواهد درخشید، تأثیر انقلاب اسلامی ایران است. الگوی «مردممحور» به جای «چریکپایه» و اصالت دادن به قدرت «آگاهسازی عمومی» به جای مبارزۀ مسلحانه، انقلاب اسلامی ایران را به نقطهعطفی تبدیل کرد که بر خلاف روند جاری تا آن روز بود. این منحصر به انقلابهای صد سال اخیر نبود.
در انقلاب بزرگ انگلستان (۱۶۸۸)، ویلیام سوم با ۲۱ هزار سرباز هلندی پیاده شد، ارتش سلطنتی به او پیوست و شاه بدون خونریزی گسترده فرار کرد. آنچه انقلاب آمریکا (۱۷۷۵-۱۷۸۳) را علیه سلطۀ بریتانیا پیش برد، میلیشیاهای مسلح شهروندی زیر فرمان واشنگتن بود که ارتش بریتانیا را با حمایت فرانسه شکست دادند. انقلاب فرانسه (۱۷۸۹) را مسلحانی که برای تصرف باستیل یورش بردند پیش بردند و در انقلاب روسها (۱۹۱۷)، سربازان خسته از جنگ به معترضان پیوستند، گارد سرخ بلشویکها کاخ زمستانی را تصرف کرد و جنگ داخلی با ارتش سرخ به پیروزی انجامید. حتی انقلاب چین (۱۹۴۹) هم که متأخر از آنها است، پس از جنگ داخلی طولانی، ارتش آزادیبخش خلق به رهبری مائو با تکیه بر جنگ چریکی دهقانان، رژیم چیانگ کایشک را سرنگون و جمهوری خلق چین را تأسیس کرد. از این رو، تصاویر نقاشان گذشته از انقلابهای بزرگ، مملو از سلاح و قشون نظامی است و تصاویر انقلابهای اخیر، تشکیل شده از حجم زیادی تابلو و پارچه نوشته در دست گروهی مدنی است که به اعتراض برخاستهاند.
در ادامه، بیست انقلاب معاصر را مرور خواهیم کرد. هر یک از این موارد، چه به نتیجه رسیده باشند و چه سرکوب شدهاند، درسهایی ارزشمند دربارهی ماهیت تغییرات اجتماعی و نقش مداخلات خارجی ارائه میدهند.
۱. انقلاب مکزیک (۱۹۱۰-۱۹۲۰) – مسلحانه
اگرچه انقلاب مکزیک را باید خارج از سده اخیر برسمرد، اما به دلیل نقش بنیادین در گامهای بعدی آن را مبدأ قرار میدهیم. یک جنگ داخلی بزرگ که به دیکتاتوری ۳۵ سالۀ پورفیریو دیاز پایان داد. فرانسیسکو مادرو فراخوان قیام داد و رهبرانی چون امیلیانو زاپاتا (با شعار «زمین و آزادی») و پانچو ویلا ظهور کردند. انقلاب منجر به تصویب قانون اساسی ۱۹۱۷ شد که اصلاحات ارضی گسترده، حقوق کارگران و جدایی دین از سیاست را تضمین کرد. حدود یک میلیون نفر در این درگیری ده ساله جان باختند.
آمریکا ابتدا پورفیریو دیاز را حمایت کرد، سپس در بحبوحۀ جنگ داخلی چندین بار مستقیماً به مکزیک حمله کرد و در تغییر رهبران انقلابی ایفای نقش کرد؛ مادرو را سرنگون کرد (از طریق حمایت از کودتای اوهرتا) و به طور مستقیم به تضعیف ویلا (با حمایت از رقبا و اعزام نیرو) و زاپاتا (با حمایت از رقبا و مشاوره در ترور) کمک کرد تا رهبران مطلوب خود همچون ونوستیانو کارآنسا و آلوارو اوبرگون به ریاستجمهوری برسند.
۲. انقلاب گواتمالا (۱۹۴۴-۱۹۵۴) – مسلحانه (کودتا با حمایت مدنی)
معروف به «انقلاب اکتبر» با سرنگونی دیکتاتور خورخه اوبیکو در ۱۹۴۴ در کودتای نظامی-مدنی آغاز شد و حکومت به نظامیان تحویل داده شد. انقلاب اکتبر یک قیام مسلحانه بود که توسط ائتلافی از دانشجویان، روشنفکران و بخشهایی از ارتش رهبری شد.
قدرت واقعی نه در دست دولت، بلکه در اختیار شرکت عظیم آمریکایی یونایتد فروت بود؛ شرکتی که بندر اصلی کشور، خطوط راهآهن، شبکۀ مخابرات و تقریباً تمام صادرات موز گواتمالا را کنترل میکرد. ژنرال خورخه اوبیکو (۱۹۳۱-۱۹۴۴) در رأس دولت عملاً نقش حافظ منافع این شرکت را ایفا میکرد. سپس خوان خوزه آروالو و یاکوبو آربنز (۱۹۵۱-۱۹۵۴) اصلاحات گستردهای از جمله قانون کار، تأمین اجتماعی و مهمتر از همه اصلاحات ارضی را اجرا کردند.
این اصلاحات با مخالفت دولت آمریکا مواجه شد که نگران تسلط افکار کمونیستی در همسایگی خود بود و در نهایت کودتای تحت حمایت سیا در ۱۹۵۴ با نام رمز PBSuccess به این انقلاب پایان داد. دولت ایالات متحده از این بیم داشت که الگوی گواتمالا بتواند الهامبخش ملیگرایانی باشد که خواهان اصلاحات اجتماعی در سراسر آمریکای لاتین بودند. گواتمالا یکی از منابع الهام مهندسی معکوس آن چیزی بود که به عنوان «انقلاب سفید شاه» توسط والت ویتمن روستو، مشاور امنیتی کندی، برای جلوگیری از تسلط شوروی بر ایران طراحی شده بود.
۳. انقلاب بولیوی (۱۹۵۲) – مسلحانه
که «انقلاب فراموش شده» نامیده میشود، به رهبری «جنبش انقلابی ناسیونالیستی» (MNR) رخ داد. کارگران مسلح معدن قلع و دهقانان در ۹ آوریل ۱۹۵۲ قیام کردند و دولت الیگارشی را سرنگون نمودند. انقلاب اصلاحات ارضی رادیکال، ملیسازی معادن قلع و حق رأی عمومی (از جمله برای بومیان) را به ارمغان آورد و ساختار قدرت سنتی «روسکا» را درهم شکست.
۴. انقلاب کوبا (۱۹۵۳-۱۹۵۹) – مسلحانه
به رهبری فیدل کاسترو و چه گوارا به سرنگونی دیکتاتوری باتیستا انجامید. پس از حملۀ نافرجام به پادگان مونکادا (۱۹۵۳) و تبعید در مکزیک، انقلابیون با قایق گرانما به کوبا بازگشتند و جنگ چریکی را در کوههای سیرا مائسترا رهبری کردند. در ۱ ژانویه ۱۹۵۹، باتیستا فرار کرد. دولت جدید ملیسازی صنایع، اصلاحات ارضی و تبدیل کوبا به اولین دولت کمونیستی در نیمکرۀ غربی را آغاز کرد.
آمریکا از همان ابتدا با تحریم اقتصادی، حمایت از مخالفان و تلاش برای ترور کاسترو، در مقابل انقلاب ایستاد. تأمین یک گروه کودتاگر که قرار بود از خلیج خوکها برای سرنگونی کاسترو وارد شوند اما شکست خوردند، یکی از رسواییهای سنگین سیا بود.
۵. انقلاب الجزایر (۱۹۵۴-۱۹۶۲) – مسلحانه
یک انقلاب ضداستعماری خونین علیه ۱۳۲ سال حکومت فرانسه. جبهۀ آزادیبخش میهنی (FLN) در ۱ نوامبر ۱۹۵۴ قیام را آغاز کرد. جنگ با استفاده گسترده از شکنجه و خشونت علیه غیرنظامیان در هر دو طرف مشخص میشد و به مرگ صدها هزار الجزایری انجامید. در ۱۹۶۲، توافقنامههای اویان امضا شد و استقلال الجزایر اعلام گردید. این جنگ همچنین به فروپاشی جمهوری چهارم فرانسه انجامید.
۶. انقلاب پرو (۱۹۶۸) – مسلحانه (کودتای ملیگرا)
خوان ولاسکو آلوارادو با یک کودتای نظامی در ۳ اکتبر ۱۹۶۸ قدرت را به دست گرفت. او دولت ملیگرا و چپگرایی تشکیل داد که اصلاحات ارضی رادیکال (توزیع زمین میان دهقانان)، ملیسازی صنایع کلیدی (از جمله نفت و معادن) و به رسمیت شناختن زبان کچوا را اجرا کرد. رژیم ولاسکو تا سال ۱۹۷۵ ادامه یافت و تأثیر عمیقی بر ساختار اجتماعی پرو گذاشت. آمریکا در واکنش به ملیسازی صنایع، روابط خود را با پرو تیره کرد و تحریمهایی اعمال نمود.
۷. انقلاب اتیوپی (۱۹۷۴) – مسلحانه (کودتا با حمایت مدنی)
اعتراضات دانشجویی، اعتصابات کارگران و شورشهای دهقانان علیه قحطی و فئودالیسم، ارتش را به حرکت واداشت. در سپتامبر ۱۹۷۴، گروهی از افسران (درگ) به رهبری منگیستو هایله ماریام قدرت را گرفتند. درگ نظام سلطنتی ۳۰۰۰ ساله را ملغی کرد، اصلاحات ارضی رادیکال اجرا نمود و اتیوپی را به دولت مارکسیست-لنینیست تکحزبی تبدیل کرد. این رژیم تا سال ۱۹۹۱ بر کشور حاکم بود.
۸. انقلاب ساندینیستا نیکاراگوئه (۱۹۷۹) – مسلحانه
جبهۀ آزادیبخش ملی ساندینیستا (FSLN) با ترکیبی از مبارزۀ شهری و جنگ چریکی در کوهستان، به دیکتاتوری ۴۳ سالۀ خانوادۀ سوموسا پایان داد. دولت انقلابی برنامههای گستردۀ سوادآموزی، اصلاحات ارضی و بهبود نظام سلامت را اجرا کرد.
آمریکا مستقیماً گروههای شبهنظامی ضدکمونیست «کنترا» را برای سرنگونی دولت انقلابی ساندینیستا تأمین مالی و مسلح کرد. این مداخله که با وجود ممنوعیت قانونی کنگره ادامه یافت، به رسوایی معروف «کنتراگیت» در دولت ریگان انجامید. کنتراها مرتکب نقض گستردۀ حقوق بشر و اقدامات تروریستی شدند، اما حمایت آمریکا از آنان بیوقفه ادامه یافت. پیامد این جنگ نیابتی، ۳۰ تا ۴۰ هزار کشته و نابودی اقتصاد نیکاراگوئه بود. این فشارها سرانجام به نتیجه رسید و دولت ساندینیستا در انتخابات ۱۹۹۰ شکست خورد. با این حال، دانیل اورتگا در انتخابات ۲۰۰۷ مجدداً به قدرت بازگشت و با پیروزی در انتخابات بعدی، تا سال ۲۰۲۷ رئیسجمهور خواهد بود.
۹. انقلاب گرانادا (۱۹۷۹) – مسلحانه (کودتای چپگرا)
جنبش جدید جواهر (NJM) به رهبری موریس بیشاپ در ۱۳ مارس ۱۹۷۹ در یک کودتای مسلحانه، دولت را سرنگون کرده و دولت انقلابی مارکسیستی برقرار کرد. بیشاپ روابط نزدیکی با کوبا و اتحاد شوروی برقرار کرد. در اکتبر ۱۹۸۳، اختلافات داخلی منجر به ترور بیشاپ شد و چند روز بعد، ایالات متحده با عملیات «خشم فوری» به گرانادا حمله کرد و رژیم انقلابی را سرنگون نمود.
۱۰. انقلاب السالوادور (۱۹۷۹-۱۹۹۲) – مسلحانه (جنگ داخلی)
در اکتبر ۱۹۷۹، افسران اصلاحطلب جوان ارتش در السالوادور با حمایت احزاب چپ میانه و اتحادیههای کارگری، ژنرال کارلوس رومرو (دیکتاتور وابسته به آمریکا) را سرنگون کردند. هدف اولیۀ این کودتا جلوگیری از وقوع انقلابی به سبک ساندینیستا در نیکاراگوئه بود، اما به سرعت ماهیت چپگرایانه یافت. آمریکا ارتش السالوادور (که همچنان در دست راستگرایان بود) را با میلیاردها دلار تجهیز نمود. انقلاب ۱۹۷۹ السالوادور سرکوب شد و قدرت به دست راستگرایان نظامی افتاد. سرکوب آنها به تشکیل جبهۀ چریکی FMLN انجامید و به یک جنگ داخلی ۱۲ ساله انجامید که در آن آمریکا از دولت علیه چریکهای چپ حمایت کرد. آمریکا به رهبری ریگان، با هدف مقابله با کمونیسم، میلیاردها دلار کمک نظامی به دولت السالوادور اختصاص داد و نقض گستردۀ حقوق بشر و قتلعام دهقانان توسط ارتش دنبال شد. در نهایت، توافقهای صلح ۱۹۹۲ به جنگ پایان داد؛ FMLN به حزبی قانونی تبدیل شد و حدود ۷۵ هزار کشته بر جای ماند.
۱۱. انقلاب ایران (۱۹۷۹-۱۳۵۷) – مدنی
انقلاب که از سال ۱۳۴۱ آغاز شده بود، با مخالفت مکرر امام خمینی (رهبر این نهضت) به میدان دادن به گروههای چریکی با اصل آگاهسازی عمومی پیش رفت. پس از ۱۶ سال ممارست، اعتراضات تودهای عظیم (مثل راهپیمایی روز عاشورا که موجب تصمیم به خروج شاه شد)، اعتصابات سراسری و تعیین دولت توسط امام خمینی که با راهپیمایی عمومی اعتبار یافت، رژیم شاهنشاهی را سرنگون کرد. یک همهپرسی ملی در فروردین ۱۳۵۸، با ۹۸ درصد آرا، جمهوری اسلامی را تأیید نمود. این انقلاب اگرچه به دلیل اهمیت دادن به مذهب در دوران معاصر، مورد توجه بسیار واقع شد، اما از منظر دیگر، نمونهای خاص از قدرت بسیج عمومی ارائه داد که منجر به تغییر الگوی انقلاب از مسلحانه به مدنی شد. جایگزینی انقلابهای رنگی به جای کودتای نظامی توسط سیا نیز از آن اقتباس شد.
ماجرای مخالفتهای آمریکا با خواست مردمی از کودتای ۱۳۳۲ آغاز شد و برای خنثی کردن انقلاب ایران، از دیماه ۱۳۵۷ به بعد پروژههای مختلف از کودتا، تحریم، انقلاب رنگی و حملهی نظامی طراحی شده است.
۱۲. انقلاب مردم فیلیپین (۱۹۸۶) – مدنی (غیرخشونتآمیز)
معروف به «انقلاب قدرت مردم (EDSA)». در ۲۲ فوریه ۱۹۸۶، بیش از دو میلیون فیلیپینی در خیابان اپیفانیو د لوس سانتوس تجمع کردند. اعتراضات که توسط کلیسای کاتولیک و گروههای مدنی رهبری میشد، پس از تقلب گسترده در انتخابات و ترور بنینو آکینو شکل گرفت. مارکوس فرار کرد و کرازون آکینو به عنوان رئیسجمهور منصوب شد.
۱۳. انقلاب رومانی (۱۹۸۹) – مسلحانه (خشونتآمیز)
تنها سرنگونی خشونتآمیز یک رژیم کمونیستی در بلوک شرق. اعتراضات در تیمیشوارا به قیام ملی علیه دیکتاتوری نیکلای چائوشسکو تبدیل شد. ارتش به مردم پیوست و درگیریهای خیابانی مرگباری رخ داد. چائوشسکو و همسرش در ۲۵ دسامبر پس از محاکمۀ نمایشی اعدام شدند و جبهۀ نجات ملی قدرت را در دست گرفت.
سیا با جاسوسی الکترونیک، اطلاعات ضعفهای رژیم چائوشسکو را به مخالفان و رسانههای غربی میداد. همزمان، رادیوی اروپای آزاد (تأمینشده توسط کنگرهی آمریکا) و صدای آمریکا، اخبار اعتراضات تیمیشوارا را در سراسر رومانی پخش میکردند تا شکاف مردم با رژیم را عمیقتر سازند.
۱۴. انقلاب آلمان شرقی (۱۹۸۹-۱۹۹۰) – مدنی (غیرخشونتآمیز)
از سپتامبر ۱۹۸۹، «تظاهرات دوشنبه» در لایپزیگ با شعار «ما مردم هستیم» آغاز شد. با وجود تهدید رهبری کمونیست (اریش هونکر)، اعتراضات با خشونت سرکوب نشد. در ۹ نوامبر ۱۹۸۹، مقامات مرزی دیوار برلین را گشودند. این رویداد به اتحاد سریع دو آلمان در ۳ اکتبر ۱۹۹۰ انجامید. این انقلاب نماد پایان جنگ سرد است.
۱۵. انقلاب مخملی چکسلواکی (۱۹۸۹) – مدنی (غیرخشونتآمیز)
در ۱۷ نوامبر ۱۹۸۹، سرکوب تظاهرات دانشجویی در پراگ به موجی از اعتراضات مردمی انجامید. «انجمن مدنی» به رهبری واکلاف هاول با سازماندهی اعتصابات عمومی سراسری، حزب کمونیست را پای میز مذاکره نشاند. بدون ریختن خون، رهبری کمونیست در دسامبر استعفا کرد و هاول به عنوان رئیسجمهور برگزیده شد.
۱۶. انقلاب سرودهای استونی (۱۹۸۸-۱۹۹۱) – مدنی (فرهنگی-سیاسی)
استونیاییها با تجمعهای بزرگ، خواندن سرودهای ممنوعۀ ملی و تظاهرات زنجیرۀ انسانی «راه بالتیک» (که سه کشور بالتیک را به هم پیوند میداد)، استقلال خود را از شوروی بازپس گرفتند. در ۲۰ اوت ۱۹۹۱، پارلمان استونی با رأیگیری مسالمتآمیز استقلال کامل را اعلام کرد. ارتش شوروی مداخله نکرد. این الگویی از مقاومت بدون خشونت گسترده شد.
۱۷. گذار آفریقای جنوبی از آپارتاید (۱۹۹۰-۱۹۹۴) – مدنی (مذاکرهمحور)
با مذاکره و مقاومت مدنی (تحت رهبری نلسون ماندلا و کنگرهی ملی آفریقا)، نظام آپارتاید نژادپرستانه را برچید. در ۱۹۹۰، رئیسجمهور دکلرک، ماندلا را آزاد کرد و ANC را قانونی نمود. مذاکرات چندحزبی، با وجود خشونتهای سیاسی پراکنده، به اولین انتخابات همهپسند در ۱۹۹۴ انجامید. ماندلا با شعار آشتی ملی، قانون اساسی دموکراتیک را تدوین کرد.
آمریکا تا اواسط دهۀ ۱۹۸۰، متحد اصلی رژیم آپارتاید بود و آن را «سپر دفاعی در برابر کمونیسم» مینامید. اما تحت فشار تحرکاتی مانند جنبش ضدآپارتاید در دانشگاهها، سیاست خود را تغییر داد و به گذار دموکراتیک ۱۹۹۴ رضایت داد. اما مردم این کشور معتقدند این تغییر دیرهنگام هرگز نتوانست خسارتهای ناشی از دههها حمایت از یکی از جنایتکارانهترین رژیمهای قرن بیستم را جبران کند.
۱۸. انقلاب مغولستان (۱۹۹۰) – مدنی (غیرخشونتآمیز)
مغولستان دومین کشور کمونیستی جهان بود که در ۱۹۹۰ دست به تغییر مسالمتآمیز زد. اعتراضات از دسامبر ۱۹۸۹ با فراخوان روشنفکران برای پایان دادن به حکومت ۷۰ سالۀ حزب خلق انقلابی آغاز شد. در مارس ۱۹۹۰، معترضان در میدان مرکزی اولانباتور دست به اعتصاب غذا زدند. ارتش مداخله نکرد و پولیتبورو استعفا داد. به «انقلاب چای سبز» معروف است.
۱۹. انقلاب بولیواری ونزوئلا (۱۹۹۹-تا کنون) – مدنی (انتخاباتی)
به رهبری هوگو چاوز با الهام از سیمون بولیوار آغاز شد. چاوز در ۱۹۹۲ یک کودتای نافرجام ترتیب داد، اما بعداً از طریق صندوق رأی به قدرت رسید (انتخابات ۱۹۹۸). انقلاب بولیواری با هدف مبارزه با فساد، توزیع مجدد ثروت نفت و توانمندسازی فقرا از طریق «ماموریتهای بولیواری» شکل گرفت. این انقلاب که «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» نامیده میشود، با قانون اساسی جدید (۱۹۹۹) همراه بود.
دولت آمریکا همواره با تحریم نفتی فلجکننده سعی به سرنگونی دولت ونزوئلا داشت و چندین ترور و کودتای ناموفق اجرا کرد. این اقدامات موجب فرار ۷.۷ میلیون ونزوئلایی و فروپاشی اقتصاد شد، اما نه چاوز و نه مادورو سرنگون نشدند. سرانجام در ژانویه ۲۰۲۶، نیروهای ویژۀ آمریکا در عملیاتی در کاراکاس، نیکلاس مادورو و همسرش را ربودند و به نیویورک منتقل کردند. بدین ترتیب، ترامپ پس از سالها فشار اقتصادی، مستقیماً به حذف فیزیکی رهبر انقلاب بولیواری دست زد.
۲۰. انقلاب بنگلادش (ژوئیه-اوت ۲۰۲۴) – مدنی (نسل Z)
انقلاب ژوئیۀ بنگلادش به عنوان «اولین انقلاب موفق نسل Z» شناخته میشود. اعتراضات از ژوئن ۲۰۲۴ با خشم دانشجویان نسبت به سهمیهبندی مشاغل دولتی (۳۰٪ برای فرزندان کهنهسربازان جنگ ۱۹۷۱) آغاز شد. با سرکوب خشونتآمیز معترضان، تعداد کشتهگان به حدود ۱۱۰۰ نفر رسید. فشار مردمی در نهایت باعث فرار شیخ حسینه، نخستوزیر ۱۵ سالۀ بنگلادش، به هند در اوت ۲۰۲۴ شد. دولت موقت به رهبری محمد یونس، برندۀ جایزۀ نوبل صلح، جایگزین او گردید.
بر اساس ادعای وزیر اسبق بنگلادش، خانوادۀ کلینتون و آژانس آمریکایی USAID در سقوط دولت بنگلادش نقش داشتند و از ۲۰۱۸ با حمایت از سازمانهای غیردولتی و ارتباط با محمد یونس (رئیس دولت موقت)، به دنبال تغییر رژیم بودند. شیخ حسینه، نخستوزیر سابق مدعی شد که آمریکاییها از او خواستهاند جزیرۀ سنت مارتین در خلیج بنگال (که گذرگاه حیاتی تجارت جهانی است) را واگذار کند و در عوض حمایت کامل از دولت او را تضمین کنند؛ اندکی پس از سقوط او، سربازان آمریکایی در همکاری با دولت موقت بنگلادش در آن منطقه مانور برگزار کردند. انقلاب بنگلادش را برخی در زمره انقلابها به حساب نمیآورند و آن را از نوع انقلابهای رنگی بر میشمارند. تحلیلی درباره انقلابهای رنگی را در اینجا بخوانید.


















نظرات