مأموریت آخرین سفیر آمریکا در تهران


مأموریت آخرین سفیر آمریکا در تهراندیدار محمدرضا پهلوی و ویلیام سولیوان، عباسعلی خلعتبری و امیرعباس هویدا نیز در عکس مشاهده می‌شوند.

۲۴ خرداد ۱۳۵۶، «ویلیام هیلی سولیوان» با تقدیم استوارنامۀ خود به محمدرضا پهلوی، رسماً مأموریت خود را به عنوان آخرین سفیر آمریکا در تهران آغاز کرد. سولیوان که پیش از این تجربۀ مستقیمی با ایران یا هیچ کشور اسلامی نداشت، در شرایطی پا به خاک ایران گذاشت که دولت جدید آمریکا به رهبری جیمی کارتر با شعار «حقوق بشر» روی کار آمده بود. اما پرسش کلیدی این است: ماهیت و اهداف این مأموریت دیپلماتیک که با سقوط رژیم پهلوی و انقلاب اسلامی به اوج خود رسید، چه بود؟

بررسی اسناد و خاطرات منتشرشده نشان می‌دهد که مأموریت سولیوان را می‌توان در سه سطح تعریف کرد: ابتدا حفظ و تثبیت جایگاه ایران به عنوان «پایگاه مستحکم آمریکا در خاورمیانه»، سپس مدیریت بحران و عقب‌نشینیِ برنامه‌ریزی‌شده از شاه، و نهایتاً تلاش برای تعامل با نیروهای پیروز انقلاب با هدف تضمین منافع راهبردی واشنگتن.

 

انتخاب یک «زمامدارمدار» برای تهران

سولیوان خود در خاطراتش اعتراف می‌کند که پیش از عزیمت، هیچ شناختی از ایران نداشت و حتی تمایلی به پذیرش این پست نداشت. او می‌نویسد: «علت انتخاب من به این سمت این بوده است که برای پست سفارت ایران در جستجوی دیپلماتی بوده‌اند که در کشورهایی که با حکومت‌های متمرکز و استبدادی اداره می‌شوند، تجربۀ کافی داشته باشد» (روابط سیاسی محمدرضا پهلوی و آمریکا در دورۀ کارتر، ص ۷۷). او سابقۀ سفارت در فیلیپین و لائوس را داشت؛ کشورهایی با رهبران خودکامه. به عبارت دیگر، مأموریت اول سولیوان «کار با یک زمامدار مستبد» و اطمینان از ادامه همکاری‌های استراتژیک بود.

 

ایران به مثابۀ «جزیرۀ ثبات»

سولیوان در اولین دیدارش با کارتر، دستورالعمل روشنی دریافت کرد: تأکید بر اهمیت استراتژیک ایران، حمایت از شاه به عنوان دوست و متحد قابل اعتماد، و تداوم فروش تسلیحات پیشرفته. کارتر به او گفت که خواهان ایران قوی تحت رهبری شاه است (داستان انقلاب، ص ۲۸۳). در عمل، سولیوان مأموریت یافت تا روابط نزدیک نظامی و اطلاعاتی را تحکیم بخشد. در این راستا، او ناظر استقرار دو پایگاه حیاتی جاسوسی در شمال ایران (کبکان و بهشهر) بود که تحرکات نظامی شوروی را کنترل می‌کرد. سولیوان در این باره می‌نویسد: «آنچه از نظر واشنگتن خیلی حائز اهمیت بود، موافقت ایران با استقرار دو ایستگاه نیرومند جاسوسی و خبرگیری ما در شمال ایران بود» (بررسی سفر هایزر به ایران، ص ۳۰). همچنین، او در ملاقات‌های منظم با شاه، هماهنگی سیاست‌های نفتی و نظامی را دنبال می‌کرد.

 

دو راهی سیاست سخت و نرم

با شروع اعتراضات مردمی در سال ۱۳۵۶، ماهیت مأموریت سولیوان دچار تناقض شد. از یک سو، واشنگتن (به ویژه برژینسکی) خواستار «مشت آهنین» و حمایت بی‌قید و شرط از شاه برای سرکوب بود. سولیوان در گزارشی می‌گوید: «پاسخ واشنگتن این بود که به نظر دولت آمریکا بقای شاه حائز کمال اهمیت است و آمریکا از هر تصمیمی که وی برای تثبیت قدرت و موقعیت خود اتخاذ کند حمایت خواهد کرد» (فرار سوم، ص ۳۹). اما از سوی دیگر، سولیوان به عنوان دیپلماتی باتجربه، به سرعت متوجه شد که شاه پایگاه مردمی ندارد و ارتش نیز توانایی مهار یک انقلاب توده‌ای را نخواهد داشت.

این ارزیابی دوگانه، او را به شخصیتی کلیدی در «واگذاری کنترل‌شده» قدرت تبدیل کرد. او برخلاف برخی مقامات پنتاگون، به این نتیجه رسید که راه حل نظامی جوابگو نیست و باید به فکر «دوران پساشاه» بود. به گفتۀ منابع، سولیوان به فکر فرو رفت که «حتی به خود شاه هم اعلام پشتیبانی‌های مکرر و بی‌محتوا ناراحت‌کننده بود» (مجموعۀ مقالات همایش سقوط ۲، ص ۵۵۰).

 

طراحی برکشیدن بختیار

با تثبیت سقوط شاه، مأموریت سولیوان وارد فاز حساس «مدیریت بحران» شد. او طرحی را پیشنهاد کرد که شامل کنار گذاشتن شاه و روی کار آوردن یک دولت میانه‌رو (متشکل از جبهۀ ملی) با حفظ ارتش بود. او در این باره می‌نویسد که باید «زمینه‌ای برای ادامه حضور آمریکا در صحنه» فراهم کند (با بیست ساله‌ها، جلد ۷، ص ۳۰).

سولیوان دستور حمایت از بختیار را اجرا کرد و حتی پیام «حمایت و اعتماد کامل دولت آمریکا» را مستقیماً به او ابلاغ نمود (پشت دیوارهای سفارت، ص ۲۷۱).

مأموریت سولیوان در ایران یک عملیات پیچیده «تغییر رژیمِ معکوس» بود؛ تلاشی برای مدیریت زوال یک متحد کلیدی و جلوگیری از افتادن ایران به دست اردوگاه شرق. او از یک سو با تمام توان از یک دیکتاتور (شاه) حمایت کرد و از سوی دیگر، پس از شکست آن سیاست، کوشید تا ارتش را حفظ کرده و با برخی مبارزان شاخص تماس بگیرد.

سولیوان یکی از تلخ‌ترین شکست‌های آمریکا در سلطه بر دیگر کشورها را دنبال کرد و تنها چند هفته پس از پیروزی انقلاب و ناکامی او در اجرای یک عملیات پیچیده «تغییر رژیمِ معکوس»، به واشنگتن فراخوانده شد.