زرقوبرقها دور از زندگی مردم
روایتی از انتقادات غربیها به جشنهای ۲۵۰۰ ساله
جشن های 2500 ساله شاهنشاهی محمدرضا پهلوی فرح پهلوی اسدالله علم تجملات پوشش خبری تایم انتقاد غربی امام خمینی
۲۰ مهر ۱۳۵۰، آغاز جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، یکی از پرهزینهترین و پرتشریفاتترین مراسم دوره پهلوی را رقم زد؛ جشنی که قرار بود شکوه تاریخ باستانی ایران و جایگاه سلطنت پهلوی را در برابر مهمانانی از سراسر جهان به نمایش بگذارد. با این حال، گستردگی مراسم، هزینههای سنگین، تجملات کمسابقه و تلاش برای پیوند دادن سلطنت پهلوی با شاهنشاهی ایران باستان، خیلی زود جشن را به موضوعی برای ارزیابی و انتقاد در خارج از ایران تبدیل کرد.
به اسم مردم و به کام دولتهای غربی
طرح برگزاری جشن در سال ۱۳۳۸ مطرح شد و در ابتدا قرار بود مراسمی ملی باشد که مردم نیز در آن مشارکت داشته باشند. اما بهتدریج ایده دعوت از سران و رهبران کشورهای مختلف مطرح شد و ماهیت مراسم تغییر کرد. به این ترتیب، طرح اولیه یک جشن ملی، به رویدادی بینالمللی تبدیل شد که حضور مقامات خارجی در آن اهمیت ویژهای پیدا کرد. همین تغییر، زمینه را برای تبدیل جشن به نمایشی گسترده از موقعیت سیاسی و بینالمللی حکومت فراهم کرد.[1]
در طراحی جشن، تاریخ ایران باستان جایگاه محوری داشت. هدف آن بود که با احیای شکوه گذشته، علاقه به شاه تقویت شود و استمرار تاریخی حکومت در ایران از طریق پیوند دادن سلطنت پهلوی با گذشته باستانی کشور به نمایش گذاشته شود. کمیسیونهای فرهنگی تشکیل شدند و از نویسندگان، هنرمندان و پژوهشگران خارجی برای تحقیق، ساخت فیلم و مستند و تولید آثار نمایشی استفاده شد و برای مشارکت استانها و مناطق مختلف کشور نیز برنامهریزی شد.[2]
هزینههای نجومی
اما در خارج از ایران، یکی از نخستین و جدیترین پرسشها به هزینه این نمایش بزرگ مربوط میشد. برآورد هزینه جشن حدود ۱۲۰ تا ۱۵۰ میلیون دلار بود؛ رقمی که در مقایسه با درآمد ارزی ایران در آن دوره قابل توجه بود. جورج بال، معاون پیشین وزارت خارجه آمریکا، در ارزیابی خود از این هزینهها، با مقایسه مخارج جشن و درآمد سرانه مردم ایران نوشت: «پسر یک قزاق خود را پادشاه کشوری میشمرد که سالانه مردمش ۲۵۰ دلار درآمد سرانه دارند ولی دم از مدرن کردن کشور خود هم میزد. خیال میکنم که مراسم مشابهی در چهار سال بعد، از این هم نامطلوبتر بود که ۱۲۰ میلیون دلار برای انجام مراسم پرشکوه تخت جمشید خرج شد.»[3] این عبارت، یکی از صریحترین نمونههای نقد مستقیم غربی به جشنهای ۲۵۰۰ ساله است؛ نقدی که مسئله را نه صرفاً برگزاری یک مراسم تاریخی، بلکه نسبت میان جاهطلبی شاه، هزینه جشن و سطح زندگی مردم ایران میدید.
در برابر این نگاه، اسدالله علم از ضرورت برگزاری جشن دفاع میکرد و اساساً معتقد بود عظمت تاریخی آن را نمیتوان با معیار هزینه سنجید. او گفته بود: «کشورهای دیگر هر کدام ده سال و پنجاه سال و بالاخره صد سال و دویست سال سابقه استقلال دارند، ببینید چه غوغایی در دنیا کردهاند، ما که دو هزار و پانصد سال سابقه افتخار داریم چرا از این افتخارات تاریخی بزرگ تجلیل نکنیم. عظمت این جشن آنقدر هست که اگر ما ملت فقیری هم بودیم، اگر ملت بیچیزی هم بودیم و اگر این همه معتقدات هم نداشتیم باز هم کاملاً بهجا بود که فرش و لحاف زندگیمان را بفروشیم و این جشن را برگزار کنیم.» علم همچنین تأکید کرده بود: «برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله را نمیتوان با پول سنجید.»[4]
پرسش غربیها
موضوع هزینه جشن بهاندازهای در رسانههای خارجی مطرح شد که در کنفرانس مطبوعاتی شاه نیز مستقیماً از او درباره آن سؤال شد. یوسف مزاندی از خبرگزاری یونایتدپرس در ۲۹ مهر از شاه پرسید: «اعلیحضرتا! در مطبوعات خارج بحث خیلی زیادی درباره جشن شاهنشاهی شده است. مطبوعات نوشتهاند که ملتی که سه هزار میلیون دلار بدهکار است، چرا باید این خرج را بکند؟»
شاه در پاسخ، تلاش کرد هزینههای جشن را محدودتر از آنچه در برخی گزارشهای خارجی مطرح شده بود نشان دهد و بخشی از هزینهها را بر عهده صاحبان صنایع و بخش خصوصی دانست. خود طرح این پرسش در برابر شاه نشان میدهد که مسئله هزینه مراسم، صرفاً در محافل مخالف حکومت مطرح نبود، بلکه به موضوعی برای پرسش رسانههای خارجی نیز تبدیل شده بود.[5]
اسدالله علم هزینههای جشن را در بخشهایی از جمله پذیرایی، اسکان مهمانان، رژه و تجهیزات نظامی، انتشار کتاب و خرید خودرو اعلام کرده بود. در سال ۱۳۵۰، درآمد صادرات نفت ایران حدود ۱/۱ میلیارد دلار عنوان شده بود و بر مبنای ارقام ارائهشده، هزینههای جشن بیش از ۳۹ درصد درآمد صادرات نفت را تشکیل میداد. [6]
مواجه غرب با جشن
جشنهای ۲۰ تا ۲۶ مهر ۱۳۵۰ با حضور نمایندگان ۶۹ کشور برگزار شد و برای آن مجموعهای گسترده از چادرها، امکانات ارتباطی، تزئینات و تدابیر امنیتی فراهم شد. رژه نظامی، برنامههای تشریفاتی و پذیرایی گسترده از مهمانان خارجی، مراسم را به رویدادی با ابعاد بینالمللی تبدیل کرده بود.[7]
در روایتهای خارجی، در کنار توصیف این شکوه، تضاد میان مراسم و وضعیت زندگی مردم ایران نیز مورد توجه قرار گرفت. خانههای محقر و شرایط نامناسب زندگی در برخی مناطق در برابر چادرهای مجلل و پذیراییهای پرهزینه قرار میگرفت. در همین روایت، هزینه رسمی اعلامشده از سوی علم ۱۶/۸ میلیون دلار عنوان شده، در حالی که رقمهای بالاتری نیز در برآوردهای خارجی مطرح شده بود.[8]
در روایت دیگری از این مراسم، هزینه جشن حدود ۲۰۰ میلیون دلار عنوان شده و از حضور ۵۰ رهبر، رئیسجمهور، نخستوزیر و پادشاه سخن گفته شده است. این روایت، جشن را در چارچوب تلاش حکومت برای ساختن تصویری از یک ایران قدرتمند و امپراتوری قرار میدهد و همزمان بر ابعاد تجملی آن تأکید دارد.[9]
مجله تایم نیز مراسم را «یکی از بزرگترین جشنهای تاریخ» توصیف کرد. در روایت مربوط به ۲۵ اکتبر ۱۹۷۱، از حضور ۶۹ کشور، شهر چادری و هزینهای حدود ۱۰۰ میلیون دلار سخن گفته شده است.[10] بنابراین، جشن در رسانههای غربی صرفاً بهعنوان یک مراسم تاریخی بازتاب پیدا نکرد، بلکه ابعاد مالی و تشریفاتی آن نیز به بخش مهمی از تصویر ارائهشده از ایران تبدیل شد.
تجملات
تجملات پذیرایی یکی از مهمترین بخشهای مراسم بود که در روایتهای غربی مورد توجه قرار گرفت. ۱۵۹ آشپز، نانوا و خدمتکار از پاریس برای مراسم به ایران آمدند، هزاران بطری نوشیدنی تدارک دیده شد و حدود ۶۰۰ خبرنگار و گروه فیلمبرداری در ایران حضور یافتند. شبکه NBC نیز مراسم را پوشش داد. جشن به این ترتیب، علاوه بر یک برنامه تاریخی، به نمایشی جهانی از ثروت و تشریفات حکومت ایران تبدیل شد.[11]
دامنه خدمات خارجی در برگزاری جشن، فراتر از پذیرایی بود. طراحان، آرایشگران، تولیدکنندگان ظروف و لوازم پذیرایی و دیگر نیروهای مورد نیاز از فرانسه و دیگر مراکز اروپایی به کار گرفته شدند و بخش قابل توجهی از مواد غذایی نیز از فرانسه به ایران انتقال یافت. استفاده گسترده از خدمات و کالاهای خارجی، در کنار هزینههای سنگین مراسم، از ابعاد تجملاتی جشن حکایت داشت.[12]
حتی در خاطرات امیر اصلان افشار، درباره استفاده از غذاهای خارجی اختلاف نظر وجود داشت. فرح پهلوی نسبت به این موضوع اعتراض کرده بود و خواهان استفاده از غذاهای ایرانی شده بود، در حالی که علم استدلال کرده بود وارد کردن غذا از ماکسیم از نظر هزینه مناسبتر است. پاسخ فرح این بود که مسئله او پول نیست و بر استفاده از غذای ایرانی تأکید داشت.[13]
تصویرسازی شاه
نقد غربیها تنها به هزینه و تجملات محدود نماند. بخش دیگری از ارزیابیها متوجه هدف سیاسی و تاریخی جشن بود. در یکی از تحلیلهای ارائهشده درباره حکومت پهلوی، تأکید شاه بر ایران پیش از اسلام، تغییر تقویم و تلاش برای پیوند دادن خود با پادشاهان باستانی، در ارتباط با تلاش برای ایجاد مشروعیت تاریخی و موروثی برای سلطنت ارزیابی شده است.[14]
این نگاه در سخنرانی شاه در برابر آرامگاه کوروش به اوج رسید. محمدرضا شاه در آنجا خطاب به کوروش گفت: «کورش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه هخامنشی، شاه ایرانزمین، از جانب من شاهنشاه ایران، و از جانب ملت من بر تو درود باد! همه ما در این هنگام که ایران نو با افتخارات کهن پیمانی تازه میبندد تو را به نام قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیانگذار کهنسالترین شاهنشاهی جهان، به نام آزادیبخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته بشریت درود میفرستیم. کورش، ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمدهایم تا بگوییم آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم و برای نگهبانی میراث پرافتخار تو همواره بیدار خواهیم ماند.» این سخنان در روایتهای انتقادی، بخشی از تلاش شاه برای قرار دادن سلطنت پهلوی در امتداد شاهنشاهی ایران باستان تلقی شد.[15]
در تحلیل دیگری، فریدون هویدا بر همین پیوند میان شاه و گذشته باستانی تأکید میکند و تلاش شاه برای برجسته کردن ایران پیش از اسلام را در ارتباط با ایجاد مشروعیت برای سلسله پهلوی قرار میدهد. در این نگاه، جشن تنها بزرگداشت گذشته نبود، بلکه از تاریخ باستان برای ساختن تصویری از سلطنت معاصر نیز استفاده میکرد.[16]
وقتی مهمانان خارجی به منتقدان تبدیل شدند
جشن با هدف نمایش قدرت ایران و ایجاد تصویری مثبت از حکومت پهلوی در برابر رهبران و شخصیتهای خارجی برگزار شد. در جریان این مراسم، روزنامهنگاران، صاحبان صنایع نظامی، ثروتمندان و چهرههای مرتبط با سازمانهای اطلاعاتی آمریکا در شمار مهمانان حضور داشتند و برخی از آنان بعدها به منتقدان شاه تبدیل شدند.[17]
جشن در نهایت نتوانست اهدافی را که حکومت از آن انتظار داشت بهطور کامل محقق کند و حتی به افزایش مخالفان و منتقدان شاه انجامید. بلندپروازی و اقتدارگرایی شاه، به جای آنکه پایههای حکومت را مستحکم کند، در نهایت به تضعیف آن کمک کرد.[18]
از جشن تخت جمشید تا «سرود پیروزی خاندان پهلوی»
هفت سال پس از جشن، هزینه برگزاری آن حدود ۳۰۰ میلیون دلار عنوان شد؛ رقمی که در مقایسه با درآمد سرانه کمتر از ۵۰۰ دلار، ابعاد انتقادها از هزینههای این مراسم را برجسته میکرد. از سوی دیگر، جشن بیش از آنکه مراسمی متعلق به ملت ایران تلقی شود، با تعبیر «سرود پیروزی خاندان پهلوی» توصیف شد؛ تعبیری که دامنه نقدها را از مسئله هزینهها فراتر میبرد و به نسبت میان سلطنت پهلوی و جامعه ایران معطوف میکرد.[19]
جشنهای ۲۵۰۰ ساله در برخی روایتهای انتقادی، نقطهای در روند فاصله گرفتن شاه از واقعیت توصیف شدهاند. در سال ۱۳۵۴، شاه مدعی شده بود که برگزاری این جشن موجب شده است جهان و سازمان ملل در برابر کوروش ادای احترام کنند. این ادعا در کنار تمجید رهبران خارجی از شاه و تلاش آنان برای جلب سرمایههای ایران، تصویری از تأثیر فضای تشریفاتی و تمجیدهای دیپلماتیک بر نگاه او به جایگاه ایران و سلطنت ارائه میدهد.[20]
جشن سالانه و ادامه مناقشه
جشن ۲۵۰۰ ساله با پایان مراسم در مهر ۱۳۵۰ بهطور کامل پایان نیافت. برنامهای برای برگزاری مراسم یادبود سالانه شکل گرفت و در ۹ مهر ۱۳۵۱ جلسهای برای بررسی ادامه این برنامه برگزار شد. به این ترتیب، ایده بزرگداشت سالانه جشن و تداوم آن در سالهای بعد مطرح شد و مراسمی که قرار بود یک رویداد تاریخی باشد، در مسیر تبدیل شدن به برنامهای تداومی در تقویم سیاسی و فرهنگی کشور قرار گرفت.[21]
اما تداوم این مراسم با اعتراضهای شدیدتری همراه شد. امام خمینی در شهریور ۱۳۵۲، در انتقاد از برگزاری جشن سالروز مراسم ۲۵۰۰ ساله، آن را در شرایطی که جنگ میان مسلمانان و اسرائیل جریان داشت، مورد اعتراض قرار داد و گفت: «به این مردم که آتش جنگ بین مسلمین و کفار صهیونیست شعلهور است و ملت اسلام برای احقاق حق خود از اسرائیل غاصب جان بر کف نهاده در میدانهای نبرد فداکاری میکنند به امر شاه دولت ایران به مناسبت سالروز جشن دو هزار و پانصد ساله در سراسر کشور جشن به پا کرده است، جشن برای شاهان خونخواری که نمونه آنان امروز مشهود است. مسلمین برای مجد و عظمت اسلام و آزادی فلسطین در خاک و خون میغلطند ولی شاه ایران برای رژیم مبتذل شاهنشاهی جشن و سرور به پا میکند.»[22]
مسئله جشن همزمان با وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور مطرح بود. در زمان برگزاری مراسم، موضوع فقر و فشار اقتصادی مورد توجه قرار داشت و مخالفت با هزینههای جشن در برخی سخنرانیها بازتاب یافت. نوارهای مربوط به این سخنرانیها نیز میان مردم دستبهدست میشد و در افزایش آگاهی عمومی نقش داشت. به این ترتیب، مناقشه درباره جشن از سطح یک مراسم تشریفاتی فراتر رفت و به بخشی از منازعه سیاسی و اجتماعی تبدیل شد.[23]
[1] میرفطروس، علی (۲۰۱۲). خاطرات دکتر امیراصلان افشار: آخرین رئیس کل تشریفات محمدرضاشاه پهلوی، کانادا: فرهنگ، ص۳۱۲.
[2] سلیمانی، فرزاد (۱۳۹۷). دانشگاه پهلوی به روایت اسناد، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۱۲۲.
[3] بولت، رابرت (۱۳۸۶). مردی برای تمام فصول، ترجمه فرزانه طاهری، تهران: شرکت نشر قطره، ص۶۶۴.
[4] همان.
[5] درآمدی بر انقلاب اسلامی ایران، ص۴۲۳.
[6] همان، ص۴۲۴.
[7] رایت، رابرت (۱۳۹۹). مأمور ما در تهران؛ پشت پرده عملیات مخفی فرار شش آمریکایی در بحران گروگانگیری در تهران، ترجمه محمد مظفرپور، تهران: امیرکبیر، ص۴۳.
[8] همان، ص۴۴.
[9] فولادزاده، عبدالأمیر (۱۳۶۹). شاهنشاهی پهلوی در ایران، ج۳، تهران: کانون نشر اندیشههای اسلامی، ص۱۷۹.
[10] TIME (1971, October 25). The world: Iran: The show of shows, New York: Time Magazine, https://time.com/archive/6815019/the-world-iran-the-show-of-shows/
[11] همان، ص۱۸۱.
[12] شوکراس، ویلیام (۱۳۸۱). آخرین سفر شاه، ترجمه عبدالرضا مهدوی، تهران: پیکان، ص۳۹.
[13] خاطرات دکتر امیراصلان افشار...، ص۳۲۷.
[14] شاهنشاهی پهلوی در ایران، ج۳، ص۱۸۴.
[15] آخرین سفر شاه، ص۴۷.
[16] شاهنشاهی پهلوی در ایران، ج۳، ص۱۸۴.
[17] همان، ص۱۸۵.
[18] همان، ص۱۸۶.
[19] آخرین سفر شاه، ص۴۸.
[20] همان، ص۴۹.
[21] مردی برای تمام فصول، ص۶۷۰.
[22] همان، ص۶۷۱.
[23] اسماعیلی، علیرضا (۱۳۸۱). خاطرات حجتالاسلام جعفر شجونی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۱۰۱.


















نظرات