روایتی از فراز و نشیبهای تشکیل حزب ملیون
بیستوهشتم بهمن ۱۳۳۶ دکتر منوچهر اقبال، نخستوزیر وقت، با زیر پا گذاشتن مخالفتهای پیشین خود و در اقدامی فرمایشی در روند شکلگیری دموکراسی نمایشی دوره پهلوی دوم، تشکیل «حزب ملیون» را بهعنوان حزب اکثریت اعلام کرد. این اقدام که در چارچوب سیستم دو حزبی و با انگیزهی نشان دادن مشروطیت انجام شد، از همان آغاز مخالفت صاحبنظران و نشریات وقت را پیش روی خود دید.
روایت این موضوع در صفحات ۳۲۷ تا ۳۳۸ کتاب «سه حزب» آمده است. این کتاب توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و به قلم مظفر شاهدی منتشر شده است.
تأسیس حزب میلیون
درحالیکه حزب مردم که پیشاپیش مقرر بود در جایگاه حزب اقلیت در برابر حزب اکثریت ظاهر شود، طی همان نخستین ماههای آغاز نخستوزیری دکتر منوچهر اقبال (و در بیستوهفتم اردیبهشت ۱۳۳۶) اعلام موجودیت کرده بود، تأسیس حزب اکثریت تا مدتها در حد شایعه و پیشبینی و برخی رایزنیها و گمانهزنیها باقی ماند. […]
مخالفت با حزب دولتی
تشکیل حزب به وسیلهی دولت، از همان ابتدای امر نیز با ناخشنودی بسیاری از چهرههای سیاسی باسابقه و طرفدار رژیم همراه بود. ازجمله جمال امامی در فروردین ۱۳۳۶ در اینباره در مجلس سنا گفت: «درست است که رژیم دموکراسی لازمهاش حزب است، اما نباید حزب بهدست دولت ایجاد شود. قوامالسلطنه هم که [حزب] تشکیل داد مقصودش کوبیدن حزب توده بود.» شاید در پاسخ به اظهارات وی بود که دکتر اقبال هنگام معرفی کابینهاش به مجلس (بیستوپنجم فروردین ۱۳۳۶) گفت: «دولت من حزب تشکیل نمیدهد اما مردم آزادند که در احزاب شرکت کنند. این دولت به علت گرفتاریهایی که دارد وارد دستهبندی نخواهد شد.»[1]
جهانگیر تفضلی، مدیر مسئول روزنامهی ایرانما و از دوستان نزدیک اسدالله علم، از دیگر مخالفان تأسیس حزب دولتی بود و نسبت به عواقب آن هشدار میداد. […] از دیگر نشریاتی که در آن برهه نسبت به عواقب سوء تشکیل حزب اکثریت توسط دکتر اقبال هشدار داد، خواندنیها بود که مدیر مسئول آن در سیزدهم اردیبهشت ۱۳۳۶ در مقالهای اظهار امیدواری کرد که شایعهی طرح تشکیل حزب اکثریت از بنیان بیاساس باشد. او خطاب به دکتر اقبال هشدار داد که تشکیل این حزب نه برای او و نه برای کشور هیچگونه نفعی نخواهد داشت. […] نویسنده به دکتر اقبال اندرز میداد تا از سرنوشت احزاب سابق و رهبران ریزودرشت آنان عبرت بگیرد و پای در راهی نگذارد که دولتهای آینده نان ندانمکاری او را بخورند. وی پیشبینی میکرد که هرگاه دکتر اقبال نخستوزیر، حزب تشکیل دهد، عمر حزب او بیش از دوران نخستوزیریاش نخواهد شد و «وقتی دولت شما رفت او هم باید برود. در آن روز میترسم نخستین کسی که از آن حزب استعفا دهد خود شما باشید.» نویسنده در پایان دکتر اقبال را نصیحت کرد که بهجای اشتغال به حرفهی بدفرجام حزبسازی، وقت گرانبهای خود را مصروف حل مشکلات عدیدهی مردم کشور کند.[2]
مجلهی فردوسی در مطلبی انتقادی و تمسخرآمیز طرح دستوری و شیوهی خلاف قاعدهی تشکیل دو حزب اقلیت و اکثریت را مورد شماتت قرار داد و بهویژه موضوع عضویت یافتن یکباره و بدون پیشینه نمایندگان مجلس دوره نوزدهم در یکی از این دو حزب را «تأسفآور» خواند. […]
روزنامهی جهان در اواسط مرداد ۱۳۳۶ با اشاره به اخباری که پیرامون تشکیل و فعالیت دو حزب اقلیت و اکثریت وجود داشت، مطرح کرد […] چنین احزابی موردتوجه مردم قرار نخواهند گرفت و این احزاب بازیچهای در دست حکومت خواهند بود تا با ظاهری قانونی کار انتخاب و یا درواقع انتصاب نمایندگان را تسهیل نمایند. […]
صاحبنظر دیگری نیز ماهها پس از تشکیل و تداوم فعالیت حزب اقلیت (البته پیشاپیش اقلیت) مردم و در آستانهی اعلام موجودیت حزب باز هم پیشاپیش اکثریتی که مقرر بود دکتر اقبال نخستوزیر در رأس آن قرار گیرد، پیشبینی کرد تأسیس این حزب جدید هیچ کمکی به بالندگی نظام مشروطه در ایران نخواهد کرد و آرزو کرد این حزب هیچگاه اعلام موجودیت نکند. […]در همان اوان، نشریات از قول دکتر اقبال نوشتند که وی تشکیل حزب از سوی دولت را عملی خلاف قاعده میداند، اما هرگاه حزب دیگری به هدف مقابله و رقابت با حزب مردم تشکیل شود احتمال میرود از سوی دولت موردتأیید و حمایت قرار گیرد.[3]
ضرورت تشکیل
اما دکتر اقبال هم درنهایت مجبور شد از خواستهی شاه در ضرورت تأسیس حزب تبعیت کند و از اهمیت و نقش احزاب در زندگی سیاسی مردم کشور داد سخن دهد. چنان که در مقالهای تحت عنوان «حزب در حکومت مشروطه» در اینباره نوشت: «مصلحت است که امروز [شاه] مردم دانا و صالح و ترقیخواه و تجددطلب را به شکل و تحزب، ارشاد و تشویق و ترغیب و تحریض میفرمایند تا از این پس هر کس بخواهد در دستگاه مدیر و مدبر کشور صاحبنظر و واجد اثر شود مادامی تحت لوای یکی از این دو حزب جنبش و کوشش کرده باشد... این تغییر خواهناخواه انجام شده و مقاومت برابر آن همانند پایداری مقابل هجوم سیل سهمگینی خواهد بود.»[4]
در جایی دیگر هم باز از ضرورت تشکیل حزب و نقش قاطع شاه در تشکیل این احزاب سخن به میان آورد: «البته مشروطیت و مملکت مشروطه بدون حزب معنی ندارد. اگر ما مشروطه داریم باید حزب هم داشته باشیم و این هم از افکار بلند شاهنشاه است که احزاب را تشویق فرمودند. البته احزابی که طبق قانون حق موجودیت دارند میتوانند فعالیت کنند، نه خدا رحمتش کند به قول قوامالسلطنه حشراتالارض.»[5]
اسدالله علم دربارهی ضرورت تشکیل و فعالیت احزاب دلخواه شاه میگفت: «مملکتی که حزب ندارد و امور قبل از طرح در مجلس در احزاب شور نمیشود بالطبع کارها در مجلس کندتر میگذرد... ولی اگر حزبی که در اکثریت است در کار باشد و اعضای پارلمان هم اغلب عضو آن حزب باشند کارها زودتر میگذرد».[6]
تعیین رهبری
در آغاز امر پیشبینی میشد حزب اکثریت زودتر از حزب اقلیت اعلام موجودیت کرده و بهسرعت در داخل و خارج مجلس تشکیلات و اعضایی برای خود دستوپا کند. در همان زمان شواهدی هم وجود داشت که نشان میداد دکتر اقبال، نخستوزیر، سخت مراقب است حزب یا تشکلهای سیاسی خارج از چارچوب خواستههای شاه و حکومت امکان تأسیس و یا فعالیت پیدا نکنند و برای ایجاد موانع لازمالاجرا وزارت کشور را ملزم ساخت تا «قانونی بنویسند یا آییننامهای تهیه کنند تا اینکه تأسیس حزب سیاسی مطابق با قانون و بنا به قاعده باشد و نه اینکه هر کس چند نفر دور خود جمع کرد هوس تأسیس و تشکیل حزب بنماید.»[7]
با تشکیل و آغاز فعالیت حزب مردم که با تلاش رهبران این حزب برای نفوذ و حضور چشمگیر در مجلس و نیز ادارات و دستگاههای دولتی و نقاطی از کشور همراه بود، طرفداران دولت و نیز فرصتطلبانی که مترصد کسب موقعیتهای پرجاذبهتری در شئون مختلف دولت و حکومت و نیز مجلس بودند، بر فعالیتهای خود برای تشکیل حزب اکثریت تحت حمایت دولت افزودند.
درحالیکه هنوز به نظر میرسید دکتر اقبال تمایلی به ایفای نقش مستقیم در رهبری حزب جدید ندارد، اسامی برخی رجال درجه اول و از همه مهمتر سردار فاخر حکمت، رئیس وقت مجلس شورای ملی دوره نوزدهم، بیش از دیگران بهعنوان لیدر حزب اکثریت هنوز تأسیس نشده بر سر زبانها بود. از همین رو بسیاری از نمایندگان مجلس و نیز افراد و رجالی از وابستگان به دولت و دیگران بارها با سردار فاخر پیرامون ضرورت در دست گرفتن رهبری حزب جدید مذاکره و برای همکاری نزدیک با وی اعلام آمادگی میکردند. سردار فاخر با اینگونه پیشنهادها سخت محتاطانه برخورد میکرد اما شایعهسازان به طور مرتب از آمادگی او برای رهبری حزب جدید و مقدماتی که برای اعلام موجودیت قریبالوقوع حزب اکثریت فراهم شده بود، خبر میدادند و از صدها تن نمایندگان مجلس و دیگر وابستگان به هیات حاکمه و دولت سخن به میان میآوردند که هر آن مترصد عضویت در این تشکل در دست تأسیس بودند. شواهدی هم وجود داشت که نشان میداد فرصتطلبان مایل به ورود به حزب جدید، به انحاء گوناگون میکوشند اولیای دولت را متوجه خطر توسعه سریع فعالیتهای حزب اقلیت مردم در اقصی نقاط کشور و ضرورت تشکیل فوری حزب اکثریت برای مقابله با این حزب رقیب کنند.[8]
دکتر حسن امامی امامجمعه وقت تهران و نیز حاج عزالممالک اردلان از دیگر چهرههایی بودند که گفته میشد دکتر اقبال و نیز وزیر کشور او برای تأسیس حزب اکثریت پیشنهادهایی به آنان داده بودند. بهویژه دکتر حسن امامی روابط نزدیکی با دکتر اقبال داشت و از سالها قبل در رأس جمعیتی نیمهعلنی و طرفدار شاه، تحت عنوان «برادران» فعالیت میکرد که بسیاری از اعضای آن در دولت اقبال، مجلسین سنا و شورا و دیگر دوایر دولتی بر مصدر مشاغل مهمی بودند.
اما تحولات بعدی نشان داد که این افراد چنان که باید برای تشکیل حزب اکثریت از آمادگی لازم برخوردار نیستند […]
در بیستوپنجم آبان ۱۳۳۶ شایع شد که با منتفی شدن رهبری سردار فاخر حکمت بر حزب در دست تأسیس اکثریت، نام سوسیال دموکرات از عنوان آن حذف شده و واژهی «ملت» برای این حزب جدید انتخاب شده است و دکتر اقبال نیز شخصاً در نقش رهبری حزب ظاهر خواهد شد. اما در همان اوان یکی از وزرای کابینه اقبال موضوع رهبری حزب اکثریت توسط رئیس دولت را کماکان منتفی دانست و از قول او عنوان کرد که دکتر اقبال گفته است که «پهلوی من چنین خبرهایی نیست. من عقیدهام را روز اول از پشت تریبون راجع به حزب گفتم، حالا هم همان عقیده را دارم.» […]
اعلام موجودیت
سرانجام در دوم دیماه ۱۳۳۶ دکتر اقبال در کاخ وزارت امور خارجه و در حضور نزدیک به هفتاد نفر از نمایندگان مجلس شورای ملی دوره نوزدهم به شایعات و حرفوحدیثها پایان داد و گفت: «آقایان سابقه دارند که نظر و نیت اعلیحضرت همایونی این است که مشروطیت ایران مراحل کمال را طی کند و لزوم ایجاد سیستم دو حزبی را که قدم اساسی در این طریق است گوشزد فرمودند. اکنون یک حزب [مردم] تشکیل شده و فعالیت میکند. خوشبختانه مسئول فراکسیون این حزب در مجلس اعلام کرد که حزب آنها مخالف دولت نیست و مرام و اصولی را که پذیرفته است دنبال میکند. اکنون نوبت تشکیل حزب دیگر است. منتهی از هماکنون باید گفته شود که صحبت اقلیت و اکثریتی در کار نیست بلکه این حزب هم اصول و قواعدی را قبول میکند و برای تحقق آنها وارد فعالیت سیاسی و اجتماعی میشود.»[9]
از سوی دیگر رفتار شخصی دکتر اقبال نیز برای نمایندگان مجلس و دیگران چندان دلگرمکننده نبود. اقبال مکرراً با اعلام اینکه فقط به نظر و ارادهی شاه تمکین میکند و نیز با بیاعتناییهای مداوم به نمایندگان مجلس، آنان را از خود رنجیدهخاطر ساخته بود. طرفداران دولت نگران بودند که این رفتارهای دکتر اقبال، سبب شود که حزب اقلیت بهسرعت بر تعداد طرفدارانش بیفزاید. برخلاف سخنان توهینآمیز دکتر اقبال خطاب به نمایندگان مجلس در جلسه استیضاح دولت، بسیاری از نمایندگان که در هر حال امیدوار بودند با نادیدهگرفتن اینگونه اظهارات دکتر اقبال و سهیم شدن در حزب اکثریتی که مقرر بود او تشکیل دهد، آینده سیاسی خود را تضمین کنند، از طرق گوناگون برای تعیین تکلیف نهایی حزب جدید به جنبوجوش افتاده بودند. چنان که یکی از همین نمایندگان در اینباره گفته بود: «اگر دکتر اقبال علاقه به دوام کار خود دارد باید بهقدری اجتماعی شود، یعنی کوشش کند نخستوزیری خود را با اراده شاهنشاه که علاقه دارند در مملکت دو حزب وجود داشته، دولت و تشکیلات اجتماع و صفوف اکثریت و اقلیت پارلمانی بر اساس دو حزب استوار باشد تطبیق دهد، یعنی وارد گود شده، حزب تشکیل دهد و وکلا را جمعوجور کرده، صف اکثریت را محکم کند.»[10]
بدین ترتیب تا اواخر دیماه ۱۳۳۶ هنوز موضوع تشکیل و آغاز جدی فعالیت حزب اکثریت ابهامآمیز مینمود. در بیستوچهارم بهمن ۱۳۳۶ گفته شد که حزب اکثریت تا چند روز آینده رسماً اعلام موجودیت خواهد کرد و نام حزب «ملت» هم بر آن نهاده خواهد شد و نیز گفته شد مرامنامه آن هم تهیه و تدوین شده است و حدود سیصد تن اعضای هیات مؤسس آن هستند.[11]
این آخرین گمانهزنیها با واقعیت قرین شد و در بیستوهشتم بهمن ۱۳۳۶ گزارشگر ساواک خبر داد که در ساعت شانزده همین روز، حزب جدید که هنوز نام «ملت» بر آن اطلاق میشد اولین جلسه خود را با حضور دکتر اقبال و عدهای از مدعوین تشکیل داده است و طی جلسه آینده اعضای هیات مدیره حزب تعیین خواهند شد. بر اساس گزارش بعدی ساواک، اولین جلسه کمیته مرکزی حزب ملیون در سوم خرداد ۱۳۳۷ تشکیل و «آقای منوچهر اقبال به سمت رئیس کمیته [مرکزی] و رهبر حزب و آقای محمود جم به سمت نایب رئیس و آقای دکتر نصرتالله کاسمی به سمت دبیرکل حزب ملیون و آقای مهندس عبدالرضا انصاری به سمت خزانهدار»[12] تعیین شدند. اعضای مؤسس حزب ملیون که گفته میشد همگی از سوی دکتر اقبال تعیین شده بودند پانزده نفر بودند: محمود جم، مطیعالدوله حجازی، امیر نصرت اسکندری، امیر حکمت، خانبابا بیانی، سرتیپ محمدعلی صفاری، قاسم رضایی، حاج عزالممالک اردلان، لطفعلی صورتگر، عبدالرضا انصاری، رضا سرداری، نصرتالله کاسمی، عماد تربتی، حبیبالله آموزگار و محمدعلی هدایتی.[13]
اختلافات زودهنگام
چند روزی قبل از اعلام تشکیل رسمی حزب اکثریت، اخباری به نشریات درز کرد که حاکی از بروز اختلاف و چنددستگی زودهنگام در میان اعضای مؤسس حزب بود. در چهارم اسفند ۱۳۳۶ ساواک گزارش کاملتری از دستهبندی زودهنگام در صف مؤسسین و مؤثرین حزب جدید ارائه کرد که نشان میداد حزب اکثریت از همان آغاز با دشواریهایی مواجه خواهد شد: «در حال حاضر سه دسته برای قبضه کردن امور حزب اکثریت (قلباً) فعالیت دارند: دسته اول - اعضای حزب سابق ملت به رهبری سید محمدصادق طباطبایی و طرفداران آقای حاج حسام دولتآبادی و حاج عزالممالک اردلان. دسته دوم - اعضای حزب سابق دموکرات به رهبری سردار فاخر حکمت رئیس مجلس شورای ملی و طرفداران آقایان دکتر هدایتی و دکتر جلالی وزیر کشور. دسته سوم - اعضای جمعیت برادران طرفداران سناتور دکتر حسن امامی (امام جمعه تهران). تعداد افراد دسته اخیر در حدود ۱۰ نفر میباشند که نسبتاً مشکل بوده و حسنعلی رفیعا مدیرکل شرکت فرش - دکتر میرسپاسی - دکتر احمد پارسا - دکتر عبده و دکتر موتمنی در رأس این عده قرار دارند.»[14]
خانه معروف شماره ۱۰۹ واقع در خیابان کاخ، که از آن دکتر محمد مصدق بود، با واسطگی دکتر غلامحسین مصدق فرزند نخستوزیر اسبق اجاره و بهعنوان مرکز و مقر اصلی حزب اکثریت تعیین شد.[15]
در اوایل اسفند هم اعلام شد که دکتر اقبال شخصاً رهبری حزب را عهدهدار خواهد شد و گفته شد که به زودی فراکسیون حزب اکثریت در مجلس دوره نوزدهم هم رسماً فعالیت خود را آغاز خواهد کرد. در اسفند ۱۳۳۶ هنوز نام حزب «ملت» بر پیشانی حزب اکثریت خودنمایی میکرد و پیشنهادهای دیگری هم (نظیر حزب خلق) در اینباره داده میشد.[16] با تمام این احوال، سرانجام نام «ملیون» برای حزب اکثریت به رهبری دکتر اقبال انتخاب شد.
[1] محمدعلی سفری، قلم و سیاست، ج 2، صص 268 - 267.
[2] به نقل از: خواندنیها، س 17، ش 66، سه شنبه 3 اردیبهشت 1336، ص 3.
[3] به نقل از: همان، س 17، ش 75، سشنبه 4 خرداد 1336، ص 4.
[4] منوچهر اقبال، «حزب در حکومت مشروطه»، سالنامه دنیا، س 14، 1337، صص 213 - 212.
[5] محمد علی سفری، ج 2، ص 267.
[6] خواندنیها، س 17، ش 63، شنبه 24 فروردین 1336، ص5.
[7] همان، س 17، ش 64، سه شنبه 27 فروردین 1336، ص 3؛ و همان، س 17، ش 69، شنبه 14 اردیبهشت 1336، ص 15 و مهر ایران، س 1، ش 3، پنجشنبه 16 خرداد 1336، ص 2.
[8] همان، س 17، ش 83 ، شنبه، 1 تیر 1336، ص 3؛ و همان، س 17، ش 85ی سه شنبه 8 تیر 1336، ص ؛ و همان، س 17، ش 94، سه شنبه 8 مرداد 1336، ص 4
[9] محمد علی سفری، ج 2، صص 272 - 271
[10] خواندنیها، س 18، ش 30، ص 16؛ و همان، ش 32، ص 14 و همان، ش 28، صص 5-14 و همان، ش 33 صص 6–5.
[11] همان، س 18، ش 34، صص 6-15؛ و همان، ش 43، ص 5.
[12] آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی (اسناد ساواک)
[13] محمود تربتی سنجابی، قربانیان باور بر احزاب سیاسی ایران، صص 257 – 256.
[14] آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی (اسناد ساواک).
[15] خواندنیها، س 18، ش 45، ص 2 و همان، ش46، ص 5.
[16] مهر ایران، س 1، ش 35، پنجشنبه 15 اسفند 1336، ص 4.


















نظرات