همپیمانی در ترور
همراهی مجاهدین خلق و فرقان در مسیر مقابله با جمهوری اسلامی
فرقان سازمان مجاهدین خلق ترور هفتم تیر آیت الله سید محمد بهشتی آیت الله سید علی خامنه ای ابوالحسن بنی صدر مسعود رجوی اکبر گودرزی
در سالهای نزدیک به پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق دهها گروه پوششی برای انجام اهداف خود ساختند که بسیاریشان در اعلامیههای خود، پس از پیروزی حاکمیت انقلاب را در راستای مبارزات خلق و مبارزات مجاهدین خلق دانسته و تشیع و انقلابیون را از همان ابتدا کودتاگر مینامیدند. از جمله این گروهها فرقان بود که اعلامیههای آن و سازمان مجاهدین خلق آنقدر شبیه هم بودند که اگر تاریخ و کدهای کلیدی از اعلامیه دو گروه حذف شود، تمییز آنها از هم سخت نیست. همراه بودن فرقان و مجاهدین خلق، حتی در اسناد ساواک هم به چشم میخورد.
در یک سند در مورد فرقان نوشته شده که جلال گنجهای و حبیب آشوری (اعضای مؤثر سازمان مجاهدین خلق) نیز با کهفیها [لقب اولیه فرقان] همراهند و در امور نشریات آنها فعال هستند و مهدی عراقی گفته که آشوری از سوی کهفیها با او تماس گرفته در مورد وحدت با کمونیستها و مواردی مشابه صحبت کرده، ولی بعد قطع ارتباط کرده است.[1]
آنچه در پی میآید نگاهی کوتاه به فهرست تروری است که سازمان مجاهدین خلق ابتدا از طریق بازوی خود فرقان و بعد بهصورت مستقل خودش برای براندازی انقلاب اسلامی تنظیم کرد. فهرستی که بسیاریشان شهید شدند، اما در کمال ناباوری سران سازمان، خونشان درخت انقلاب را آبیاری کرد و این درخت تناورتر شد.
فرقان
گروه فرقان از اواخر سال ۱۳۵۵ اعلام موجودیت کرد و رهبری آن را طلبهای جوان به نام اکبر گودرزی برعهده داشت که تحت تأثیر مبانی مارکسیسم و سوسیالیسم، عمیقاً با روحانیت مخالف بود و به حذف فیزیکی آنان اعتقاد داشت.
گودرزی در سال ۱۳۵۶ از لباس روحانیت بیرون آمد و تحت عنوان جلسات تفسیر قرآن، گروه کهفیها را به فرقان تغییر داد چون خودش را جداکننده حق از باطل و نیز وارث شریعتی میخواند.[2] عقاید این گروه متأثر از ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق بود. ضمن آنکه گاه از اندیشههای دکتر علی شریعتی نیز طرفداری میکرد. گودرزی و پیروانش از شعار «اسلام منهای روحانیت» حمایت میکردند و وجود روحانیت را مغایر با مفاهیم قرآنی و موازین جامعهی بیطبقهی توحیدی میدانستند.[3] مرگ دکتر علی شریعتی در خرداد ۱۳۵۶ بهانهی خوبی برای اکبر گودرزی بود تا درس حوزوی را رها کند. فرقان به دنبال فاصله گرفتن از منابع اصیل دینی در دینشناسی و رویآوردن به تفسیرهای سمبلیک و اجتماعی از مقولههای دینی بود. اینان روحانیت را از اساس و بنیان باطل میدانستند و هرگز به امام و نظام و مرجعیت اعتقادی نداشتند.[4]
هماهنگی با سازمان
گودرزی حدود شصت نفر از جوانانی که روحیات انقلابی داشتند را پس از جذب، به شدت بر ضد روحانیت و آنچه که آن را «آخوندیسم» مینامید، تربیت کرد.[5] در راهپیمایی عاشورای ۱۳۵۷، اکبر گودرزی رهبر فرقان پلاکارد سازمان مجاهدین خلق را حمل میکرد[6] و در روز تاسوعای قبل از انقلاب در تظاهرات میلیونی در صف جلوی دانشگاه نشسته بود و آرم سازمان را که آیهی «فضل الله...» بود و سلاح و داس و چکش و شاخه زیتون و خوشه گندم و... برای مردم تشریح میکرد. فرقان با سازمان در ارتباط بود و سازمان افراد نفوذی خود را در این فرقه داشت و میتوانست در ترورها خطدهی کند. حتی خانههای امن تیمی فرقان مملو از کتابها و نشریات سازمان مجاهدین خلق بوده که با توجه به تعداد زیاد آنها، بیتردید فقط برای مطالعهی گودرزی و هوادارانش نبوده است.»[7]
فرقان پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد فاز نظامی شد و به جنگ با نظام اسلامی روی آورد[8] چرا که معتقد بودند «روحانیت بدون خواست مردم به شکل کودتا به قدرت رسیده و به علت نداشتن تجربه کافی در امور اجرایی، نداشتن تخصصهای لازم در امور فنی مدیریت و ارگانهای کشوری، از دخالت در این گونه امور باید خودداری کند. قهراً به دنبال چنین تفکری، قشری که بر سر کار خواهد آمد سازمانهای سیاسی، مارکسیستی و احتمالاً ناسیونالیستی خواهد بود.»[9] از همین رو گروه فرقان در نشریهای که در فروردین ۱۳۵۸ با عنوان «رفراندوم، توطئه استحمار و استعمار» منتشر کردند، مردم را از رأی دادن بازداشتند.[10]
محمد حسینی از اعضای هستهی دوم فرقان که عضو سازمان مجاهدین خلق بوده، گفته است: «فرقانیها در لایههای پنهان با مجاهدین خلق هماهنگ بودند. شاید هم ترور آقای مطهری را با موافقت و صلاحدید و چراغ سبز مجاهدین خلق انجام داده باشند.»[11] جالب اینکه در لیست ترور فرقان و مجاهدین خلق شباهتهایی وجود دارد و در فهرست ترورهای بعدی فرقان، افرادی مثل آیتالله باهنر و آیتالله بهشتی بودند که بعدها توسط مجاهدین خلق ترور شدند.[12] از این رو پس از پیروزی انقلاب آنها با در نظر گرفتن مثلث معروف اکبر گودرزی یعنی «زر و زور و تزویر» بسیاری از رجال سیاسی جمهوری اسلامی از جمله مطهری، قرنی، عراقی و مفتح را به شهادت رساندند.
ترورها
یکی از استنادات فرقان برای ترورها آیهی «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ» بود[13] که بر اساس آن از اردیبهشت ۱۳۵۸ اقدامهای تروریستی خود را آغاز کرد. فهرست برنامه ترور این گروه که در بیشتر موارد موفق به نتیجهگیری از آن شدند عبارتند از: تیمسار سپهبد سیدمحمدولی قرنی (۳/۲/۵۸)، آیتالله مرتضی مطهری (۱۱/۲/۵۸)، حاج محمدتقی طرخانی (۱۶/۴/۵۸)، حاج مهدی عراقی و محمدحسام فرزندشان (۴/۶/۵۸)، هانس یواخیم لایب [تبعه آلمان] (۲۲ مهر ۵۸)، آیتالله محمد مفتح (آذر ۵۸)، احمد لاجوردی [سرمایهدار تهرانی] (۱۷ مرداد ۵۸)، پاسدار اصغر همتی، پاسدار جواد بهمنی، آیتالله قاضی طباطبایی (۲۷/۹/۵۸)، آیتالله حاج شیخ قاسم اسلامی. و نیز حجتالاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی (خرداد ۵۸)، عبدالرحیم ربانی شیرازی، آیتالله سیدرضی شیرازی، حجتالاسلام محمدباقر دشتیانه، حسین مهدیان [مالک روزنامهی کیهان] (که ترور آنها ناکام ماند).[14]
فردای ترور سپهبد قرنی، سازمان مجاهدین خلق از عنوان «اقدام نابجای ترور» در اعلامیهی محکومیت ترور قرنی استفاده کرد. عبارتی که به دلیل اصالت دادن به اقدام و متوجه کردن نقد به زمانش، بعدها موجب روشنگری علیه آنها شد.[15] پس از ترور آیتالله مطهری، سازمان مجاهدین خلق بیانیهای کاملاً دوپهلو صادر کرد. در آن فضا که همه این ترور را محکوم میکردند، بیانیهی مجاهدین خلق طوری بود که این ترور را از آن جهت محکوم میکرد که میگفت هنوز وقت این کار نرسیده است. در متن اعلامیهی سازمان، محکوم کردن گروه فرقان به چشم نمیآمد.[16]
گروه فرقان طرح ترور آیات عظام بهشتی، باهنر، موسوی اردبیلی، امامی کاشانی، محمد حقی، علی اکبر ناطق نوری، خوانساری و نیز تیمسار فلاحی و حتی ابوالحسن بنیصدر را نیز در برنامه داشتند که به دلیل دستگیری توفیقی نیافتند. گرچه اکثر این اشخاص بعداً توسط سازمان مجاهدین خلق به شهادت رسیدند.[17]
مجاهدین خلق و بنیصدر
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ مقدمهی عملیاتهای تروریستی سازمان مجاهدین خلق بود. به عبارتی یک عملیات تکمیلی بود در کنار خط اصلی براندازی و ضربهای که طی آن میبایست مسئولان ارشد نظام کشته میشدند.[18]
رجوی پس از اختلاف با بنیصدر، دربارهٔ دیدگاههایش برای ترورهای سال ۱۳۶۰ گفت: «بنیصدر به خوبی به یاد دارد که، رفسنجانی را در شمار «خمسه خبیثه» واجبالقتل دانسته و به تأکید خواستار آن بود که در ردیف بهشتی ملعون که هر دو نفر به اضافه خامنهای، موسوی اردبیلی و باهنر دستشان تا مرفق به خون و جنایت آلوده بود، مهدورالدم و شایسته مجازات شناخته شوند.»[19]
حسین نواب صفوی رابط اصلی بنیصدر و سازمان، بعد از بازداشت نقل کرد که بنیصدر گفته بود «اگر نتوانیم مردم را بسیج کنیم، باید اینها را فلج کرد و سران را از بین برد.»[20] بنیصدر به رجوی پیام داد: «باید شروع به زدن رأسهای آنها [نظام جمهوری اسلامی] نمود، چاره دیگری نیست.»[21]
رئیسجمهور معزول که خود به دستاویزی برای شورش مسلحانهی سازمان تبدیل شد، با تأکید یا در واقع اعلام موافقت خود با آغاز ترور مسئولان بلندپایهی نظام، تسریع در اقدام برنامهریزیشدهی قبلی سازمان را خواستار بود.[22] سازمان ترور امام و فرماندهان سپاه را هم طراحی کرده بود. به نظر رجوی در این صورت رژیم بیسر میشد و نمیتوانست در برابر مشکلات داخلی، سیاسی، اجتماعی و بهخصوص دشمن خارجی مقاومت کند نهایتاً سرنگون میشد.[23]
عملیات ششم تیر
با هماهنگی بنیصدر و رجوی، ترور سران نظام جمهوری اسلامی با اقدام به ترور آیتالله سیدعلی خامنهای در روز ششم تیر، شروع شد.[24] گرچه بسیاری، مسبب ترور ششم تیر را گروه فرقان میدانند. اما جواد قدیری عضو سازمان مجاهدین خلق بوده و گروه فرقان هم در همان سال ۱۳۵۸ منحل شد. پس این فرضیه نمیتواند صحیح باشد و ترور آیتالله خامنهای توسط مجاهدین خلق انجام شده است.
ضربه هفتم تیر
سازمان مسعود رجوی در حذف اولین نفر از «خمسه خبیثه»[25]، در عملیات تروریستی ششم تیر ۱۳۶۰ ناکام ماند و حالا نوبت حذف آیتالله بهشتی به عنوان «مهدورالدم»[26] و نفر بعدی خمسه خبیثه بود. گرچه سال ۱۳۵۸ در زمان اقامت امام در قم، وقتی آیتالله بهشتی و چند نفر از بیت امام بیرون میآمدند و رجوی و تعدادی از مجاهدین خلق به داخل میرفتند، رجوی نزدیک بهشتی رفت و باهم حرف زدند. بچههای حفاظت نگران نزدیکی او به بهشتی شدند. رجوی متوجه شد و گفت: «شما چرا ناراحت هستید؟ اگر قرار باشد گلولهای به آقای بهشتی بخورد من اینجا ایستادهام که به من بخورد.»[27]
اظهارات رجوی در حالی بود که طرح ترور آیتالله بهشتی اولینبار در سال ۱۳۵۴ در مرکزیت سازمان طرح شده بود که عملی نشد. حساسیت در مورد ایشان و تلاش برای حذف معنوی و فیزیکی آیتالله بهشتی توسط سازمان مجاهدین خلق، یکی از موارد اساسی میراث مرکزیت تقی شهرام برای مرکزیت مسعود رجوی بود.[28] هفتم تیر ۱۳۶۰ روز محقق شدن آرزوی رجوی و روز ضربهای بود که به تصور سازمان، آنگونه که موسی خیابانی تصویر کرده است، پس از آن «دیگر رژیمی نبود که بتوان آیندهای برای آن تصور نمود.»[29] ضربه به بدنهای که بازوان اجرایی نزدیک به امام خمینی بود و در رأس آنها کسی که رئیس دیوان عالی کشور بود و حالا بعد از عزل بنیصدر، همراه نخستوزیر و رئیس مجلس، شورای سهنفرهٔ موقت ریاستجمهوری را تشکیل داده بودند.
واکنش مردم
مجاهدین خلق تصورشان این بود که با ترور بهشتی، کار نظام تمام است و مردم با حذف بهشتی قطعاً به سراغ مجاهدین خلق خواهند آمد. موسی خیابانی در آن تحلیل مشهور به «صدای سردار» که سازمان به صورت گسترده منتشر کرد، توصیف اقدام خود را چنین بیان کرده است: «صدای مهیب انفجار درست راس ساعت ۹ یکشنبه شب، هفتم تیرماه بلند شد. صدایی که نه تنها در سراسر ایران، بلکه در سراسر جهان طنین انداخت.» و ادعا کرد که این اقدام سیلی محکمی به گوش امام خمینی بود که از فردای آن روز جمهوری اسلامی دیگر مرده است.[30]
اما جمعیت میلیونی روز تشییع آیتالله بهشتی، همه محاسبات رهبران سازمان را به هم ریخت و آنها ماشین ترورشان را برای حذف کامل سران نظام آماده کردند. آنها بعد از هفتم تیر مقامات بسیاری از جمله آیتالله قدوسی، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و... را به شهادت رساندند. اما بر خلاف تصورشان، خون این شهیدان نه تنها موجب پیشگیری از «فردا»ی انقلاب اسلامی نشد، که مهری بر پایان فتنهانگیزیها گشت و برای همیشه سازمان را منفور قلوب مردم ایران کرد.
این نفرت تا آن جا بود که سه دهه بعد و در آستانۀ انتخابات خرداد ۱۳۸۸، در تحلیل مرکز سابان وابسته به اندیشکدهی آمریکایی بروکینگز که همه راهها به سوی تغییر رژیم در ایران را بررسی میکرد، وقتی به نام این سازمان رسید، یادآور شد که هیچ مقبولیت مردمی ندارد.[31]
[1] مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران (۱۳۸۹). یادآور - بازخوانی کارنامه فرقان و فرقانگونگی در تاریخ انقلاب - فاصله روشنفکری تا خشونت، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص۸۶.
[2] ماهنامه فکه، خرداد ۱۳۹۸.
[3] رفیقدوست، محسن (۱۳۹۱). برای تاریخ میگویم، ج۱، تهران: سوره مهر، ص۹۷.
[4] جعفریان، رسول (۱۳۸۵). جریانها و سازمانهای مذهبی-سیاسی در ایران (۱۳۲۰–۱۳۵۷)، ص۳۲۲ و ۳۳۲.
[5] همان، ص۵۳.
[6] یادآور - بازخوانی کارنامه فرقان و فرقانگونگی در تاریخ انقلاب - فاصله روشنفکری تا خشونت، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص۱۳۳.
[7] همان، ص۵۶.
[8] برای تاریخ میگویم، ج۱، ص۹۷.
[9] محمدیان، ابوالحسن (۱۳۹۲). تاریخ انقلاب اسلامی (آشوبها، ترورها و کودتاها)، قم: موسسه فرهنگی قدر ولایت، ص۱۰۲.
[10] همان، ص۱۹۷.
[11] همان.
[12] الفتپور، محمدعلی (۱۳۹۷). نقابها؛ جریانشناسی نفوذ در تاریخ انقلاب اسلامی ایران، تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ص۸۰.
[13] همان، ص۷۸.
[14] شهروند امروز، ۸/۲/۸۷.
[15] نقابها، ص۸۸.
[16] یادآور - بازخوانی کارنامه فرقان و فرقانگونگی در تاریخ انقلاب - فاصله روشنفکری تا خشونت، ص۲۹.
[17] اردستانی، حسین (۱۳۹۴). راه؛ تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی، تهران: انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، ص۳۲۴.
[18] مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی (۱۳۸۵). سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام، ج2، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص۵۸۵.
[19] نشریه مجاهد، ش ۲۲۳، ۲۰/۷/۶۳.
[20] دادگستری جمهوری اسلامی ایران (۱۳۶۴). غائله چهاردهم اسفند، تهران: دادگستری جمهوری اسلامی ایران، ص۷۳۵.
[21] همان، ص۷۲۹.
[22] سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام، ج۲، ص ۵۸۹.
[23] فصلنامه نگین ایران، ش۱۷، ص ۲۲.
[24] حقبین، مهدی (1392). از مجاهدین تا منافقین، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۱۹.
[25] نشریه مجاهد، ش ۲۲۳، ۲۰/۷/۶۳.
[26] نشریه مجاهد، ش ۲۲۳، ۲۰/۷/۶۳.
[27] روزیطلب، حسن (۱۳۹۲). صخره سخت، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۶۳۶.
[28] از مجاهدین خلق تا منافقین، ص۲۰.
[29] نشریه مجاهد ش ۱۳۱، ۲۵/۹/۱۳۶۱
[30] همان
[31] درگاه اندیشکدۀ بروکینگز، شناسه ۲۰۰۹۰۶۲۳


















نظرات