04 بهمن 1404

نگاهی به ساختار و عملکرد «کمیته مشترک ضدخرابکاری»


نگاهی به ساختار و عملکرد «کمیته مشترک ضدخرابکاری»

کمیته مشترک ضدخرابکاری، نهادی امنیتی-اطلاعاتی بود که در ۴ بهمن ۱۳۵۰ به دستور محمدرضا پهلوی تأسیس شد. بر پایه اسناد تاریخی این کمیته که با هدف مقابله با گروه‌های مخالف و ایجاد هماهنگی بین نهادهای امنیتی تشکیل شده بود، به یکی از مخوف‌ترین ساختارهای سرکوب در دوران پهلوی دوم تبدیل شد. این نهاد با هماهنگی ساواک، شهربانی و ژاندارمری فعالیت می‌کرد و عملکرد آن به مرکزی برای تعقیب، دستگیری و برخورد قهرآمیز با مخالفان محدود نبود. کمیته مشترک با ایجاد شکنجه‌گاه‌های سازمان‌یافته و به‌کارگیری روش‌های بازجویی خارج از چارچوب قانونی، نمادی از رویکرد سرکوبگرانه رژیم در آن دوران به شمار می‌رود.

نوشتار پیش رو برشی از صفحات ۶۵۶ تا ۶۶۲ از کتاب «ساواک» است که به بهانه سالروز تاسیس کمیته مشترک ضدخرابکاری در 4 بهمن‌ماه 1350، منتشر می‌شود. این کتاب توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم مظفر شاهدی منتشر شده است.

 

مخوف‌ترین شکنجه‌گاه

مهم‌ترین، پرآوازه‌ترین و مخوف‌ترین شکنجه‌گاه ساواک در تمام دوره پهلوی، کمیته مشترک ضدخرابکاری بود. [...] ساواک ترتیبی اتخاذ کرده بود که اکثر بازداشت‌شدگان و شکنجه‌دیدگان در کمیته مشترک (به دلیل چشم‌بندی که دائماً بر چشم‌هایشان نهاده می‌شد) نتوانند موقعیت بیرونی و نیز داخلی آن را دیده و شناسایی کنند. کمیته مشترک ضدخرابکاری ساختمانی کوچک و مدور بود و سه طبقه با بندهای متعدد داشت. علاوه بر آن، اتاق‌هایی برای بخش اداری و محله‌ای برای شکنجه قربانیان ساواک اختصاص داده شده بود. [...]

شکل‌گیری و وظایف

با آغاز گسترده‌تر مخالفت‌ها و مبارزات چریکی از اواخر دهه ۱۳۴۰ و به‌ویژه پس از واقعه سیاهکل و حوادث متعاقب آن، حکومت احساس کرد برای برخورد انسجام‌یافته‌تر با مخالفان نیازمند به وجود آوردن تشکیلات کارآمدتری است. [...] در چنین شرایطی، کمیته مشترک ضدخرابکاری تحت مدیریت، ریاست و هدایت ساواک در محل سابق زندان موقت شهربانی تشکیل شد.[1] کمیته مشترک ضدخرابکاری وظیفه برخورد قهرآمیز با تمامی گروه‌های سیاسی، مذهبی و چریکی مخالف رژیم پهلوی را برعهده داشت.

 

ساختار

کمیته مشترک ضدخرابکاری در دوران اوج فعالیت خود (۱۳۵۰ - ۱۳۵۵)، پنجاه گروه ضربت و تعقیب و گریز را شامل می‌شد. به‌رغم این که نیروهایی از شهربانی و ژاندارمری نیز ساواک را همراهی می‌کردند، اما مسئولیت تمام فعالیت‌ها، اقدامات و عملیات آن‌ها در کشور برعهده ساواک بود.[2]

کمیته مشترک ضدخرابکاری از مهم‌ترین و مؤثرترین دوایر تحت مدیریت اداره کل سوم ساواک (امنیت داخلی) بود و سرلشکر ناصر مقدم - مدیرکل وقت اداره کل سوم ساواک - در تأسیس و آغاز فعالیت آن نقش مهمی داشت. کمیته مشترک دارای یک رئیس و سه معاون بود که تمامی آنان از بین افسران و نیروهای رده‌بالای ساواک منصوب می‌شدند. معاون اول بر واحد اطلاعات کمیته مدیریت می‌کرد، معاون دوم رئیس واحد اجرایی بود و معاون سوم بر واحد پشتیبانی ریاست می‌کرد.

واحد اطلاعات کمیته که مسئولیت کسب خبر و شناسایی، ردیابی و تحت تعقیب قرار دادن مخالفان سیاسی و چریکی رژیم پهلوی را به‌عهده داشت، از چهار دایره شناسایی، جمع‌آوری، بازجویی و بهره‌برداری تشکیل می‌شد. دایره جمع‌آوری هم خود شامل سه شعبه: رابطین، جمع‌آوری اطلاعات و تعقیب و مراقبت بود.

دایره بازجویی که از مهم‌ترین بخش‌های کمیته مشترک ضدخرابکاری محسوب می‌شد، هشت تیم بازجویی را دربر می‌گرفت که با تشبث به شکنجه‌های مرگبار و هولناک جسمی و روحی، عهده‌دار اقرارگیری از قربانیان خود بود.

واحد اجرایی سه دایره: مخابرات، تجسس و شناسایی و اسلحه و مهمات را دربر می‌گرفت. دایره تجسس و شناسایی نیز شامل پنجاه اکیپ گشتی و تعقیب و مراقبت بود که هر یک از این اکیپ‌ها شامل چهار نفر می‌شد. هر یک از این اکیپ‌های پنجاه‌گانه که مجموعه‌ای از نیروهای ساواک، شهربانی و گاه ژاندارمری را دربر می‌گرفت، توسط فردی از اعضای ساواک مدیریت می‌شد.

 

تجهیزات و روش‌های عملیاتی

اکیپ‌ها و واحدهای گشت و تعقیب و مراقبت به اتومبیل، بی‌سیم، اسلحه‌های کلت و مسلسل‌های یوزی و یک مسلسل کوچک ام10، جلیقه‌های ضدگلوله، دستبند، نارنجک و سایر لوازم و تجهیزات نظامی و مراقبتی مجهز بودند. ۲۵ اکیپ، تا ظهر وظیفه تعقیب و مراقبت را انجام می‌دادند و ۲۵ اکیپ باقی‌مانده بعدازظهرها. گروه‌های تعقیب و مراقبت معمولاً پس از اخبار و اطلاعاتی که واحد اطلاعاتی کمیته مشترک در اختیارشان قرار می‌داد، سوژه‌ها و مکان‌های موردنظر را تحت مراقبت قرار داده و به آن حمله می‌کردند.

صدها نفر از مخالفان سیاسی و چریکی رژیم پهلوی در حمله واحدهای تعقیب و مراقبت ساواک دستگیر و راهی شکنجه‌گاه کمیته مشترک ضدخرابکاری می‌شدند. ضمن این که در درگیری‌های مسلحانه نیز تعداد قابل توجهی از مخالفان و نیز نیروهای ساواک و شهربانی به قتل می‌رسیدند.[3] [...] در طول سال‌های فعالیت کمیته مشترک ضدخرابکاری، تعدادی از رؤسا و اعضای مؤثر آن توسط گروه‌های مسلح و چریکی مخالف رژیم پهلوی ترور شدند.[4]

کمیته مشترک ضدخرابکاری مهم‌ترین و مشهورترین شکنجه‌گاه ساواک در سراسر کشور بود و شعب ساواک در شهرها و استان‌ها ارتباط منظمی با آن داشتند. شعب ساواک در استان‌های کشور، پس از دستگیری متهمان و مخالفان سیاسی حکومت، بازجویی و اقرارگیری مقدماتی را همراه با شکنجه انجام داده و برای بازجویی بیشتر و تکمیلی، آنان را به کمیته مشترک ضدخرابکاری در تهران اعزام می‌کردند.[5] اسناد، مدارک و خاطرات بسیاری درباره کمیته مشترک ضدخرابکاری وجود دارد؛ آلات و ابزارهای متعدد شکنجه که در این کمیته تعبیه شده بود، در صدر تمام شکنجه‌گاه‌های ساواک، زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها قرار داشت.

 

اتاق تمشیت؛ نماد وحشت

از مشهورترین مکان‌های اعمال شکنجه در کمیته مشترک ضدخرابکاری، اتاق معروف به «اتاق تمشیت» بود. این اتاق به شکل بیضی بود و بر حسب خاطرات کسانی که در این اتاق شکنجه شده‌اند، «انواع شکنجه‌ها با دستگاه‌هایی عجیب و غریب به همراه ضربات کابل سیمی، پنجه‌بکس، شلاق، مشت و لگد، شوک برقی به ضمیمه فحش و توهین و ناسزا و تهدید زن و فرزند برقرار بود». اتاق تمشیت که در طبقه همکف کمیته مشترک قرار داشت، برای تحت فشار قرار دادن هرچه بیشتر متهمان و دستگیرشدگان به کار گرفته می‌شد و بازجویی‌ها در اتاق بزرگتری که آن هم مجهز به انواع آلات شکنجه بود و در طبقه دوم جای داشت، صورت می‌گرفت. هرگاه قربانیان از پاسخ دلخواه حکومت و ساواک طفره می‌رفتند، به اعمال شکنجه‌های بیشتر در اتاق تمشیت که معمولاً حداقل یک بار طعم تلخ آن را چشیده بودند، تهدید می‌شدند؛ در موارد متعدد نیز دستگیرشدگان به طور مکرر در اتاق تمشیت شکنجه می‌شدند.[6]

 

بازداشتگاه غیرقانونی

کمیته مشترک ضدخرابکاری شکنجه‌گاهی تمام‌عیار بود. دستگیرشدگان بلافاصله راهی این شکنجه‌گاه می‌شدند تا پس از بازجویی و اقرارگیری و پرونده‌سازی‌های دلخواه ساواک، روانه دادگاه‌های تحت‌سلطه این سازمان شده و پس از محکومیت به زندان‌های مختلف اعزام شوند.

کمیته مشترک ضدخرابکاری بازداشتگاهی موقت به حساب می‌آمد که روند دستگیری و نگهداری متهمان و مخالفان سیاسی در آن، محدود به هیچ آیین‌نامه و یا مورد قانونی نبود. ساواک هر کسی را به هر دلیل واهی دستگیر و روانه کمیته مشترک ضدخرابکاری می‌کرد و تنها زمانی موجبات آزادی او فراهم می‌شد که پس از تحمل شکنجه، بی‌گناهی‌اش ثابت شود؛ بازجویی‌های همراه شکنجه نیز ماه‌های طولانی ادامه داشت. نام کمیته مشترک ضدخرابکاری با مفهوم شکنجه قرین و عجین بود. احتمال نمی‌رود از هزاران نفری که طی سال‌های دهه ۱۳۵۰ روانه این شکنجه‌گاه شدند، کسی طعم تلخ شکنجه‌های غیرانسانی جسمی و روحی ساواک را نچشیده باشد.[7]

 

دستگاه آپولو

بسیاری از مخالفین حکومت پهلوی، از جمله روحانیون پیرو حضرت امام خمینی(ره)، در طول سال‌های دهه ۱۳۵۰ به طور مکرر در کمیته مشترک ضدخرابکاری تحت شکنجه‌های مرگبار جسمی و روحی قرار گرفتند و بازجویان ساواک برای شکنجه، از آلات و ابزارهای متعدد بهره می‌گرفتند.

در خاطرات برخی روحانیون به اعمال شکنجه با دستگاهی تحت عنوان آپولو اشاره شده است. دستگاه آپولو که اینک در موزه عبرت (محل سابق کمیته مشترک ضدخرابکاری) در معرض دید عموم قرار گرفته، شامل یک میز فلزی دارای تکیه‌گاهی در عقب بود که متهمان را به طور نشسته، در حالی که پاهای او فاصله‌دار از هم با بندهای فلزی بسته شده، به میز می‌بستند. سپس کلاه خود آهنی را که تا منتهی‌الیه گردن زندانی را می‌پوشاند و شکل دلهره‌آوری داشت، بر سر قربانی می‌نهادند. همزمان شلاق‌هایی بر بخش‌های مختلف بدن شکنجه‌دیدگان وارد می‌آمد. هر از گاه نیز ضربه‌ای به کلاه خود می‌نواختند که همراه با صدای فریاد و ضجه‌های قربانی، فریادهای دهشتناکی ایجاد کرده و آنان را دچار رعب و وحشتی وصف‌ناشدنی می‌کرد.

 

شهدای روحانی

شناخته‌شده‌ترین روحانیونی که تحت شکنجه‌های ساواک به شهادت رسید و حکومت پهلوی به‌رغم تمام پرده‌پوشی‌ها، نتوانست از زیر مسئولیت آن شانه خالی کند، آیت‌الله محمدرضا سعیدی از پیروان امام خمینی بود که بارها توسط ساواک دستگیر و شکنجه‌های جسمی و روحی بسیاری متحمل شده بود. اما به دنبال موضع‌گیری علیه ورود کنسرسیومی از سرمایه‌گذاران آمریکایی به ایران در اوایل سال ۱۳۴۹، مأمورانی از ساواک او را دستگیر و راهی زندان قزل‌قلعه کردند و پس از اعمال شکنجه موجبات شهادتش را فراهم آوردند.[8]

از دیگر روحانیونی که تحت شکنجه‌های ساواک به شهادت رسید، آیت‌الله حسین غفاری بود. وی در ۷ دی ۱۳۵۳ به شهادت رسید. آیت‌الله غفاری در آخرین بازجویی‌هایی که ساواک از او انجام داد صراحتاً نوشت که: «من فکر می‌کنم تنها کسی که می‌تواند ایران را نجات دهد آیت‌الله خمینی است»؛ بدنبال آن، شکنجه‌های مرگبار ساواک ادامه یافت و او صبور و مقاوم در برابر ضربات هولناک دژخیمان مقاومت کرد، لب از لب نگشود و در آستانه ۶۰ سالگی با سری که از ضربه ستمکاران سوراخ شده بود و ران‌هایی که با روغن‌داغ سوخته بود و دو دستی که از ستم بی‌صفاتان شکسته بود و صورتی که باد کرده و کبود شده بود و انگشتانی که له شده بود، به لقاء محبوب شتافت».[9]

 

واکنش امام

امام خمینی که در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در تبعید به سر می‌برد، همواره در سخنرانی‌ها، اعلامیه‌ها و موضع‌گیری‌های خود، علما و روحانیون و طلاب را به مقاومت و سازش‌ناپذیری هرچه بیشتر در مقابل رژیم پهلوی فراخوانده و هشدار می‌داد از شکنجه‌های مرگبار و غیرانسانی ساواک بیمی به دل راه ندهند. ایشان در پیش گرفتن این روش‌های غیرانسانی را نشانه ضعف و ناتوانی حکومت ارزیابی نموده و آن را محکوم به شکست و زوال می‌دانست.[10]

 

[1] جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، صص 214-215؛ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، ج1، صص ش-ص.

[2] عیسی پژمان، اثر انگشت ساواک، صص 125-137.

[3] چهار ماه در دادسرا و دادگاههای انقلاب اسلامی، صص 7-21؛ روزنامه کیهان، ش 10713، سه شنبه 1 خرداد 1358، ص 3.

[4] مصطفی المونی، ایران در عصر پهلوی، ج 5، صص 380-385.

[5] فریده کمالوند، یادهای ماندگار، صص 58-88 و صص 90-94.

[6] نامه انقلاب اسلامی، بهمن 1360، صص 52-61.

[7] کریستین دلانوا، ساواک، صص 173-191.

[8] علی بیگدلی، ترورهای سیاسی در تاریخ معاصر ایران، ج 2، صص 506-508؛ شهید آیت الله سید محمدرضا سعیدی به روایت اسناد ساواک، صص س-ک و صص 454-457.

[9] شهدای روحانیت، صص 19-24 و هادی غفاری، خاطرات هادی غفاری، صص 135-136؛ اکبر پراتی، خاطرات اکبر برانی، صص 71-58.

[10] زندانیان سیاسی رژیم پهلوی در کلام امام خمینی، صص 51-83.