28 دی 1404
گامهای تدریجی برای کشف حجاب و شکلگیری قیام گوهرشاد
در ۱۷ دی ۱۳۱۴، رضاشاه پهلوی با همسر و دختران بیحجاب خود، در مراسم جشن فارغالتحصیلی دانشسرای مقدماتی حاضر شد تا با اقدامی نمادین، «کشف حجاب اجباری» را رسماً به مثابه بخشی از «تمدن جدید» غربی به ایران تحمیل کند.
این اقدام، نقطه اوج یک دهه برنامهریزی مبتنی بر تقلید سطحی از غرب و اسلامستیزی بود؛ برنامهای که با سفر رضاشاه به ترکیه و مشاهده ظواهر غربی در او تشدید گردید. اما این مدرنیزاسیون تحمیلی، با مقاومت مذهبی عمیقی روبرو شد که از اعتراض آیتالله بافقی در حرم حضرت معصومه(س) در ۱۳۰۶ تا قیام گوهرشاد در ۱۳۱۴ تداوم یافت.
اسناد وزارت خارجه آمریکا، از جمله تلگرامهای هورنی بروک، وزیرمختار این کشور در تهران، پرده از حقایق تکاندهندهای برمیدارد: محوریت اعتراضات، «کلاه فرنگی» و «کشف حجاب قریبالوقوع» بود و رضاشاه شخصاً با ارسال تلگرامی دستور داد: «همه نیروهای نظامی موجود را به کمک بگیرید و جمعیت را به زور متفرق کنید، حتی اگر این امر مستلزم ویران کردن حرم باشد».[1]
این فرمان، زمینهساز یکی از خونبارترین سرکوبهای دوران پهلوی اول شد؛ هنگامی که بیش از دو هزار نیروی نظامی، از جمله پنجصد کادر ویژه از شهری دیگر، با تفنگ و مسلسل به سوی جمعیتی بیش از دههزار نفری در حرم و مسجد گوهرشاد آتش گشودند. این کشتار، که بر اساس اسناد با خودداری و حتی خودکشی برخی سربازان از اجرای فرمان همراه بود، پیامد مستقیم یک دهه برنامهریزی و اقدام تدریجی رژیم برای زدودن نشانههای مذهبی از چهره جامعه بود؛ برنامهای که از اجبار به پوشش چاقچور در ایام کودتا برای جلب نظر متدینان آغاز شد و با ضرب و شتم علما و برگزاری جشنهای بیحجابی در شیراز و مشهد اوج گرفت، و در نهایت با قیام گوهرشاد و سرکوب خونین آن، به تلاشی نافرجام برای «همرنگ شدن صوری با غرب» انجامید.
روایت این موضوع به قلم حسن شمسآبادی در صفحات ۳۷۳ تا ۴۰۱ از کتاب «آخرین برگ بازی بزرگ» به رشته تحریر درآمده است. این کتاب در سال 1399 و توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی منتشر شده است.
مقدمات کشف حجاب
رضاشاه پهلوی از بدو سلطنت، نوعی مدرنسازی سطحی و ظاهری مبتنی بر تقلید صرف از غرب را در ایران آغاز کرد. کشف حجاب اجباری، یکی از همین موارد تقلیدی بود. پیش از این، دو همسایه ایران یعنی افغانستان و ترکیه در این راه گام برداشته بودند. اماناللهخان پادشاه افغانستان و مصطفیکمال آتاتورک سعی کردند با برداشتن حجاب زنان در راه اروپاییمآب کردن مملکت خود گام بردارند. رضاخان پس از سفری که به ترکیه داشت، ظواهر غربی را که آتاتورک در کشورش پیاده کرده بود از نزدیک مشاهده و بسیار تحت تأثیر قرار گرفت. او طی نطقی در ترکیه اظهار امیدواری کرد با رفع خرافات مذهبی، کشور تحت حاکمیتش بتواند چون ترکیه مراحل ترقی را بپیماید. این مسافرت، رضاخان را در تقلید صرف و تشبه به اروپایی شدن بیش از پیش مصمم ساخت. پس از این سفر بود که رضاخان متحول شد. وی پس از مشاهده دستهجات منظم دختر و پسری که در ترکیه از مقابل او رژه رفتند، در بازگشت به ایران دستور داد دختران و پسران در مراسم رژهها شرکت کنند و جهت تشویق محصلین در امور پیشآهنگی، ریاست آن را به ولیعهدش واگذار کرد. [...]
وی در دیدار با وکلای مجلس شورای ملی در جواب یکی از وکلا که ایران را مترقیتر از ترکیه دانست، اینچنین بیان میکند: «من ترکیه را دیدم […] شما میخواهید به این اظهار نگذارید ایران جلو برود… کوشش من این است که ایران را در طریق ترقی و قبول تمدن جدید وارد کنم».
واقع این است که رضاخان حجاب را رسمی قدیمی و برخلاف تمدن میدانست که باید آن را از میان برداشت. وی در جلسه هیئتوزراء که در قصر سعدآباد منعقد شده بود، با مخاطب قرار دادن وزیر جدید معارف، از اقدامات وزیر پیشین در رفع پوشش زنان انتقاد و از وی میخواهد در عین متانت و حسن تدبیر حجاب را از بین ببرد.
دلیل دیگر رضاشاه در اجرای کشف حجاب این بود که نبایست بین ایرانیها با اروپاییان هیچگونه اختلافی باشد و آنها بدانند که تفاوت بین ایرانیان و اروپاییان جز همین کلاه و لباس چیزی نیست. «در ملاقات روزی شاه کلاه مرا [= مخبرالسلطنه، رئیسالوزرا] برداشت و گفت حالا این چطور است؟ گفتم فیالجمله از آفتاب و باران حفظ میکند، اما آن کلاه که داشتیم اسمش [پهلوی] بهتر بود. آشفته قدمی حرکت فرمودند گفتند آخر من میخواهم همرنگ شویم تا ما را مسخره نکنند».
چنانکه در روزی که دستور کشف حجاب را صادر کرد، در جلسه هیئتوزیران در عمارت دربار طی سخنانی بیان میکند: «از امروز ملت ایران در صف ملل متمدن داخل شد. همیشه اروپاییان ما را به واسطه عادت زنها به حجاب و جهالت و بیسوادی زنان مورد طعن و شماتت قرار میدادند، ولی بحمدالله این عیب رفع شد و این کار انجام گرفت و این خدمت را هم مثل سایر خدمات به مملکت انجام دادیم».
در موردی دیگر، روزی هیئت دولت را احضار و بیان کرد: «ما باید صورتاً و سنتاً غربی بشویم و باید در قدم اول کلاهها تبدیل به شاپو بشود و پسفردا که افتتاح مجلس شورا است همه باید با شاپو حاضر شوند و در مجالس کلاه را به عادت غربیها باید بردارند و نیز باید شروع به رفع حجاب زنها نمود و چون برای عامه مردم دفعتاً مشکل است اقدام نمایند، شما وزراء و معاونین باید پیشقدم بشوید».
رضاخان در تصمیم خود قاطع بود، اما جهت سنجش افکار عمومی مردم بهخصوص طیف مذهبی جامعه، قبل از کشف حجاب دست به اقداماتی زد.
ابتدا ممنوعیت پوشیدن لباس روحانیت و لباس متحدالشکل و کلاه پهلوی مطرح شد. در این تصمیم، تنها عدهی معدودی از علما جواز پوشیدن لباس را داشتند. پس از مدتی، کلاه یکلبه یا همان کلاه پهلوی که استفاده از آن متداول بود، منسوخ و طی دستوری اعلام شد مردان باید از کلاه شاپو که تمام لبه بود استفاده کنند.
البته رژیم دلایلی هم برای عدم اعتراض مردم بیان میکرد. چنان که تبدیل کلاه پهلوی به کلاه شاپو را جهت حفظ کارگران از گرمای آفتاب اعلام کرد. این جایگزینی کلاه هم از سوغاتهای سفر ترکیه بود؛ چراکه ترکها پس از تغییر رژیم، کلاه فینه را تبدیل به شاپو کرده بودند. در همین زمان بود که پادشاه افغانستان پس از مسافرتی به اروپا در بازگشت به کشورش به ایران آمد و با خانواده خود که لباسها و کلاههای اروپایی پوشیده بودند در محافل رسمی ظاهر گشت. «امیر افغانستان که برای گردش اروپا رفته است و خیلی پذیرایی شایان در همه جا از ایشان نمودند، به ایران هم خواهند آمد. به قدر سی نفر مرد و زن افغانی همراه ایشان هستند. زنها تماماً رو باز هستند. در تمام میهمانیها ملکه را همراه خودش برده است». [...]
بنا به قولی، این هیئت توسط رضاشاه به ایران دعوت شده بود تا پس از گردش آنها در ایران، بازتاب بیحجابی آنها در سطح کشور سنجیده شود و در صورت عدم اعتراض جامعه ایران به این مسئله، آن را به زودی در ایران پیادهسازی نماید و در غیر این صورت، بیحجابی همسر پادشاه افغانستان و هیئت همراه او را امری شخصی قلمداد کرده خود را بیگناه جلوه دهد.
اولین اعتراضات
برگزاری جشن شیراز […] در سیزدهم فروردین ۱۳۱۴ و پایکوبی تعدادی از دختران بیحجاب در این جشن، نگرانی علما و طیف مذهبی را بهدنبال داشت. در اولین اقدام، حسامالدین فالاسیری از علمای شیراز به برگزاری چنین مراسمی اعتراض کرد و آن را از مظاهر رواج بیدینی در جامعه دانست. اعتراض او باعث شد پس از ضربوشتم زندانی گردد. بیحرمتی به یک عالم دینی و حبس وی، موجی از اعتراضات را در کشور بهویژه در حوزههای علمیه قم، مشهد و تبریز که از جمله حوزههای فعال آن روز بودند به دنبال داشت. در تبریز دو مرجع عالیقدر، سیدابوالحسن انگجی و میرزا صادقآقا به تغییر لباس و کلاه شاپو اعتراض کردند و به سمنان تبعید شدند.
با رسیدن این اخبار به شهر مذهبی مشهد […] غوغایی برپا شد. علما نگران شده و به چارهجویی پرداختند. در مشهد هم که دستور تغییر لباس رسیده بود و خبر جشن شیراز و گرفتاری فالاسیری و تبعید دو نفر از علمای تبریز منعکس گردیده بود، غوغایی برپا کرده و مراجع روحانی را سخت ناراحت نمود. جلساتی برای بحث و گفتگو درباره تغییر لباس و سختگیریهایی که درباره معممین به موقع اجرا گذارده بودند تشکیل میگردد. در این جلسات که آیتالله حاجآقاحسین قمی و آیتالله سیدیونس اردبیلی و آقازاده فرزند آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و جمعی دیگر از علما و مدرسین درجه اول مشهد شرکت داشتند، مسئله تغییر لباس مطرح و اظهار عقیده میکنند که دنباله تغییر لباس به برداشتن حجاب منتهی خواهد گردید و باید با شدت از آن جلوگیری نمایند. [...]
حوادث کشور به سرعت در حال رقم خوردن بود. همه جا صحبت از کشف حجاب رضاخانی بود. آیتالله سیدعبدالله شیرازی که در این زمان در مشهد حضور داشته و از نزدیک شاهد وقایع بوده است، بیان میکند: […] آیتالله حسین قمی […] بیان کردند که «خلاصه اسلام فدایی میخواهد و من حاضرم فدا شوم.» پس از این حوادث بود که علمای مشهد همهروزه در مسجد گوهرشاد تجمع میکنند تا با تبادل نظر و گفتگو مانع از اجرای سیاستهای ضددینی رضاخان گردند. [...] علما در جلسات مشورتی خود به این نتیجه میرسند که حل این کار احتیاج به اقدامی عملی دارد.
لذا آیتالله قمی تصمیم میگیرد به تهران مسافرت کند. او جهت مقابله با اجرای کشف حجاب، حججالاسلام غلامرضا طبسی و شمس طهرانی را احضار کرده از آنها خواست تا از علما دعوت به عمل آید تا در منزل ایشان تجمع نمایند. در این جلسه، آیتالله قمی از آنها میخواهد تا با همراه شدن آنها با وی و عزیمت به تهران، از رضاشاه تقاضا کنند تا از اجرای غیرشرعی کشف حجاب صرفنظر کند. [...]
سفر به تهران
آیتالله قمی به همراه دو تن از فرزندانش به تهران عزیمت میکند. […] آیتالله قمی مصمم بود تا در هرصورت ممکن رضاخان را از اجرای کشف حجاب بازدارد. چنان که چون از ایشان در خصوص اینکه در ملاقات با شاه چه خواهد کرد، سؤال شد، ایشان در جواب بیان کردند: «اول اصرار و التماس میکنم که از برنامههای ضددینی و اسلامی خود دست بردارد و اگر موافقت نکرد دست او را میبوسم و اگر باز هم موافقت نکرد خفهاش میکنم.» […]
آیتالله قمی پیش از حرکت جهت تأثیرگذاری اقدامش از آیتالله سیدعبدالله شیرازی میخواهند تلگرامهایی برای مردم شیراز و اصفهان ارسال کنند تا آنها از حرکت ایشان به تهران آگاه گردند. اما متأسفانه سانسور تلگرافها در این زمان، شیرازی را مجبور ساخت به ناچار نامههایی در این باب به علمای این دو شهر ارسال کند. هر چند اقدامات علمای دو شهر مذکور در حمایت از آیتالله قمی زمانی محقق شد که حادثه گوهرشاد پایان پذیرفته بود. [...]
قیام گوهرشاد
بهلول طی سخنانی در فردوس از نحوه پوشش و استفاده از یقه و کراوات به شدت انتقاد کرده، سخنان او هیجان عمومی را به دنبال داشت. […] بهلول از مردم خواست به خانههای خود رفته، ضمن فراهم کردن مایحتاج خانوادههایشان برای یکهفته و یا بیشتر، با اسلحه به مسجد بازگردند. در طی این سخنرانی، بهلول همچنین از مردم دعوت کرد تا شب جمعه مجدداً در مسجد گوهرشاد تجمع نمایند. […] با گفتن اذان صبح روز جمعه (۱۳۱۴/۴/۲۰ش) نظامیان مسجد گوهرشاد را محاصره و از پیوستن مردمی که قصد ورود به مسجد را داشتند، جلوگیری به عمل میآورند. این مسئله باعث درگیری بین مردم و مأمورین شده، عدهای کشته و زخمی میگردند. [...]
با سرکوبی قیام گوهرشاد و دستگیری عاملین قیام، محمود جم وزیر داخله با صدور اعلامیهای، بهلول را طغیانگر و عامل این ناامنی دانسته، از متحصنین بهعنوان مشتی اراذل و اوباش یاد کرد که تحت تأثیر سخنان شیخبهلول قرار گرفته و در نتیجه، آنها به سوی مأموران حمله کرده، آنها مجبور به استفاده از اسلحه شدهاند.
به این ترتیب قیام گوهرشاد به پایان رسید و در مرحلهای دیگر، علما و روحانیت مشهد وظیفه خود را ایفا کردند. بیشک رهبری این قیام را روحانیت برعهده داشتند، چنان که امام بارها در سخنرانیهای خود چون از قیام گوهرشاد یاد میکنند، عاملان این قیام را سلسله جلیله علما از جمله آیات عظام سیدیونس اردبیلی، حاجآقاحسین قمی و میرزا محمد آقازاده دانسته از آنها به نیکی یاد میکنند.
[1] هورنی بروک، وزیرمختار آمریکا در تهران طی تلگرامی (تلگرام شماره ( ۱۶۰۵ / ۸۹۱,۰۰ )، مورخ ۱۸ ژوئیه ۱۹۳۵) شرح گفتگوهایش با دکتر دونالدسن، از مبلغان آمریکایی درباره کشتار در مسجد گوهرشاد به دستور رضاشاه که 8 روز بعد وارد تهران شده را شرح داده است.