27 فروردین 1405
ناوها در آبادان، چتربازان در قبرس
روایتی از تلاش انگلستان برای بازگرداندن سلطه بر نفت ایران
پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت ایران در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ توسط مجلس شورای ملی، دولت بریتانیا که بزرگترین منفعت خود را در خطر میدید، از همان ابتدا تهدید نظامی را به عنوان یکی از ابزارهای اصلی خود برای بازگرداندن وضعیت پیشین به کار گرفت. اولین گام این تهدید، اعزام کشتیهای جنگی به آبهای اطراف آبادان بود. در اواسط آوریل ۱۹۵۱ (۲۷ فروردین ۱۳۳۰)، سه ناوشکن و دو ناوچه بریتانیایی در نقطهای لنگر انداختند که از پالایشگاه آبادان قابل مشاهده بود.[1]
این حضور نظامی به تدریج تشدید شد تا آنجا که در تیرماه ۱۳۳۰ و پس از اظهارات تهدیدآمیز هربرت موریسون، وزیر خارجه انگلستان، تهدیدهای نظامی علیه ایران وجه علنیتری به خود گرفت. رزمناو موریسش[2] در کنار آبهای آبادان لنگر انداخت و به ۴۰۰۰ تن از چتربازان انگلیسی در پایگاههای مجاور خلیج فارس فرمان آمادهباش داده شد.[3]
روزنامه نیویورک تایمز در ۲۶ مه ۱۹۵۱ گزارش داد که این حجم از نیروی دریایی انگلستان در آبهای ایران از پایان جنگ جهانی دوم به بعد سابقه نداشته است.[4] مجموعه این اقدامات نشان میداد که لندن قصد دارد با توسل به زور، در برابر تصمیم ایران پیرامون ملیشدن صنعت نفت بایستد و مانع از تحقق خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلستان شود.
پیش از تهدید نظامی
پیش از تهدید نظامی و همزمان با تصویب طرح ملی شدن صنعت نفت، شرکت نفت ایران و انگلستان از پرداخت ۳۰٪ فوقالعاده دستمزد کارگران نفت در بندر معشور، آغاجاری، لالی و نفت سفید خودداری کرد. این اقدام به اعتصاب کارگران و متعاقب آن اعلام حکومت نظامی در خوزستان انجامید. در ۸ فروردینماه ۱۳۳۰، انگلستان اعلام کرد دو کشتی جنگی «فلامینگو» و «ایلوگوس» را از پایگاه بحرین به آبادان فرستاده است تا از امنیت صنایع خود در مناطق اعتصابزده محافظت کند. روز بعد (۹ فروردین)، نیروهای نظامی بریتانیا مردم آبادان را به گلوله بستند که در نتیجه سه نفر کشته شدند. فردای آن روز، حدود هزار نفر از کارگران لوله نفت به اعتصابکنندگان پیوستند.[5]
پس از حدود یک هفته، وضعیت تا حدودی آرام گرفت و تا ۱۸ فروردین، یک سوم کارگران اعتصابکننده به کار خود بازگشتند. با این حال، این آرامش دیری نپایید. در ۲۳ فروردین، کارگران بندر معشور و آبادان دست به شورش زدند که به کشته و زخمی شدن تعدادی از کارگران شرکت نفت انجامید. در پی این شورش بود که انگلستان گام دیگری در تشدید حضور نظامی خود برداشت: سومین کشتی جنگی خود به نام «ورن» را وارد خلیج فارس کرد و همزمان ناو جنگی «یویالوس» را از دریای مدیترانه به سمت خلیج فارس حرکت داد.[6]
افزون بر این، انگلستان ناو جنگی «موریس» را نیز به آبادان فرستاد تا از کارکنان انگلیسی شرکت نفت محافظت کند (یا در صورت نیاز سواحل را به توپ ببندد). همزمان، دستههای چترباز خود را نیز به قبرس منتقل و پایگاه هوایی خود را در آنجا تقویت کرد. در سطح دیپلماتیک نیز لندن به شورای امنیت گزارش داد که ایران با استناد به نقض یکطرفه قرارداد، مرتکب قانونشکنی شده است.[7]
واکنشهای دیپلماتیک
پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت، مسئولان دولت بریتانیا در سطح دیپلماتیک نیز واکنشهای تندی نشان دادند. فرانسیس شپرد، سفیر انگلستان در تهران، از اقدام یکجانبه ایران در لغو قرارداد ۱۹۳۳ (۱۳۱۲) ابراز تعجب کرد و مدعی شد که ایرانیان باید قدردان خدمات انگلستان در نیمقرن اخیر باشند.[8] همچنین وزیر امور خارجه انگلستان در مجلس آن کشور، ایران را تهدید کرد و به بهانه تأمین امنیت اتباع خود، دستور اعزام چندین ناو به آبهای خلیج فارس و جنوب ایران را صادر کرد.[9]
در مقابل، سید حسین فاطمی، وزیر امور خارجه دولت مصدق، پاسخهای قاطعی به هر دو موضع داد. وی در پاسخ به سفیر انگلستان گفت: «ملت ایران به خوبی از زیان قراردادها که در شرایط خفقان امضا شدند آگاه است. یک چیزی برای من مسلم است و بدیهی است که هیچ قوه و قدرتی قادر نخواهد بود جلوی سیر زمانه را بگیرد و جبر تاریخ را متوقف سازد. در نیمه قرن بیستم با زور و فشار و سرنیزه نمی شود صدای حقطلبانه ملتها را خاموش کرد و آقای سفیر بداند که با ایران شش هزار ساله نمیشود همان معاملهای را کرد که در آفریقای انگلیس با سیاهان میشود.»[10]
فاطمی درباره تهدید نظامی نیز افزود: «خیال فرستادن قشون به ایران از آن شوخیهایی است که با یک خنده تمسخرآمیز باید برگزار کرد، زیرا دنیا هنوز به آن مرحله از سقوط و فنا نرسیده که در برابر حق مشروع و مسلمی که یک ملت ضعیف مطالبه میکند جواب را به گلوله و توپ حواله دهد».[11]
عدم موفقیت انگلستان
با وجود تمام این تهدیدها، انگلستان نتوانست به اهداف خود دست یابد. بسیاری از صاحبنظران، اقدام انگلستان در بسیج و اعزام نیروی نظامی و ناوگان جنگی به پایگاههای خلیج فارس و آبهای ایران را صرفاً تظاهر به تهدید ارزیابی میکردند و استفاده از زور را بعید میدانستند. با این حال، برخی نیز معتقد بودند که بریتانیا در برابر ضررهای ناشی از اقدامات ایران ساکت نخواهد نشست و از زور بهره خواهد برد. اسناد منتشرشده در اوایل ۱۹۸۲ (۳۰ سال پس از خلع ید از شرکت نفت) فاش کرد که در سال ۱۹۵۱، همزمان با اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت، انگلستان قصد اشغال نظامی آبادان و تأسیسات نفتی آن ناحیه را داشته است. هیئت وزیران بریتانیا چندین جلسه برای عملیات نظامی با رمز «دزد دریایی» برگزار کرده بودند و سه گردان انگلیسی از پایگاه تریپولی (لیبی) برای این منظور در نظر گرفته شده بودند. اما پیش از شروع عملیات، دولت ایالات متحده آمریکا، انگلستان را منع کرد. استدلال آمریکاییها این بود که تجاوز به ایران به شوروی نیز بهانه میدهد که در شمال ایران نیرو پیاده کند و آمریکا را درگیر مشکل تازهای سازد.[12]
واکنش ایران به این تهدیدها بسیج گسترده دولت و مردم بود. افسران و درجهداران جوان ارتش آمادگی خود را برای دفاع از میهن اعلام کردند و افسران نیروی هوایی طرحهایی برای مقابله با نیروی دریایی انگلستان تهیه دیدند. دکتر مصدق با در نظر گرفتن تضادهای بینالمللی میدانست که اقدامات نظامی بریتانیا از مرحله تبلیغ و تهدید فراتر نخواهد رفت و حتی اگر حمله نظامی به ایران موفقیتآمیز باشد، از لحاظ سیاسی به شکست خواهد انجامید و مشکل نفت را برای انگلستان پیچیدهتر خواهد ساخت.[13] همچنین دولت انگلستان از حمایت کامل همه متفقین خود به ویژه آمریکا بهرهمند نبود و ممکن بود حتی در صورت توسل به زور، با مخالفت آنها روبرو شود. در نتیجه، خودداری دولت انگلستان از اجرای تهدید نظامی، ناشی از فضای نامساعد بینالمللی علیه چنین اقدامی بود.[14]
[1] کینز، استیون (1385). همه مردان شاه (از کوتای 28 مرداد تا 11 سپتامبر)، ترجمه لطفالله میثمی، تهران: صمدیه، ص۹۲.
[2] Mauritius
[3] اقبال، اسماعیل (1375). نقش انگلیس در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تهران: اطلاعات، ص۶۹-۷۰.
[4] New York Times, May. 26. 1951.
[5] اشرافی، مرتضی؛ اشرافی، مجتبی (1390). مبانی تاریخی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، قم: دارالتفسیر، ص۲۲۲-۲۲۳.
[6] همان.
[7] گازیوروسکی، مارک. ج. (1371). سیاست خارجی آمریکا و شاه، ترجمه فریدون فاطمی، تهران: مرکز، ص115
[8] باختر امروز، 7/2/1330، ص1و2.
[9] باختر امروز، 6/4/1330، ص1.
[11] باختر امروز، 2/3/1330، ص1.
[12] نجاتی، غلامرضا (1364). جنبش ملی شدن صنعت نفت، تهران: شرکت سهامی انتشار، ص164-165.
[13] همان، ص165.
[14] حجازی، مسعود (1375). رویدادها و داوری، تهران: نیلوفر، ص89.