23 شهریور 1405
تو را «وحید افراخته» لو داده
تاریخ سند: ۱۰ آبانماه ۱۳۵۴
خیلی محرمانه
موضوع: دکتر [مرتضی] لبافینژاد
نامبرده بالا که در بند ۴ سلول ۵ میباشد، روزی هنگامی که نگهبان بند صبحانه تقسیم مینمود و دور از سلول نامبرده بالا بوده، وی به شخصی که در سلول ۳ بود، پس از سلام نمودن میگوید: من لبافینژاد هستم، نام تو چیست؟، که سلول ۳ میگوید: بیوک امینی، و اضافه کرد: جریان شما را در روزنامه خواندم، و لبافینژاد پاسخ میدهد: اینها از من یک قرار میخواستند و من یک قرار دروغی گفتم و میخواستم سر قرار فرار کنم که تیراندازی شد و دستم تیر خورد، و مجدداً اظهار داشت مرا محمد مقدم لو داده، که بیوک امینی جواب داد: تو را وحید افراخته لو داده، که باز مشارالیه تأکید نمود مرا محمد مقدم لو داده، که امینی گفت: من خودم دیدم که افراخته داشت درباره تو صحبت میکرد و مینوشت، مگر افراخته عینکی نیست و قد متوسطی ندارد؟، که لبافینژاد جواب داد: چرا، و اضافه کرد خدا لعنتش کند، من یا ابد میگیرم و یا تیرباران میشوم، چون در ترور مستشاران آمریکایی شرکت داشتم و دکتر گروه بودهام.
نظریه شنبه: نظری ندارد.
نظریه: با تأیید صداقت شنبه مراتب جهت استحضار معروض میگردد.
****
رحمان (معروف به وحید) افراخته فرزند سعید متولد ۱۳۲۹ در تهران، از سال ۱۳۴۸ به سازمان پیوست. نخستین عملیات نظامی که وی در آن شرکت داشت، در سال ۱۳۵۱ ترور ناموفق شعبان جعفری (شعبان بیمخ) از عوامل مشهور کودتای ۲۸ مرداد، بود. افراخته در ترور سرهنگ هاوکینز، مستشار آمریکایی، در سال ۵۲ نیز مشارکت داشت، و به سرعت به یکی از مسئولان و کادرهای اصلی عملیاتی سازمان تبدیل شد. افراخته در سال ۵۳ با منیژه بوستان ناظم دبستان رفاه ازدواج کرد که قبلاً توسط پوران بازرگان با سازمان مرتبط شده بود. وحید که کاملاً مورد اعتماد بهرام آرام، و معاون وی بود و در سال ۵۴ به عضویت مرکزیت سازمان درآمد، برای طی کردن مدارج تشکیلاتی از انجام هیچ کاری رویگردان نبود و هر نوع عملیات نظامیِ مورد درخواست مرکزیت مارکسیست در خارج و یا داخل سازمان را بیچون و چرا میپذیرفت و اقدام میکرد. وی چند نام مستعار از قبیل حیدر، بهروز، رضا، بهمن، بابک و بیژن داشت.
در اواخر خردادماه ۱۳۵۴، که برای پلیس امنیتی رژیم روشن شده بود رحمان (وحید) افراخته عامل اصلی چند ترور اخیر سازمان بوده است، همه نیروهای ساواک و کمیته مشترک برای به چنگ آوردن او بسیج شدند. افسر مسئول یکی از اکیپهای کمیته مشترک (اکیپ حمید)، در روز ۵ مرداد ۵۴، حدود ساعت ۳ بعدازظهر، ضمن گشت، به دو جوان که در مسیر موافق حرکت اتومبیلها در خیابان یکطرفه پشت مجلس (حوالی سرچشمه و بهارستان) تردد میکردند، ظنین شد و درصدد تفتیش آنها برآمد. یکی از آن دو، بلافاصله، واکنش نشان داد و دستش را به سوی اسلحه برد؛ لیکن افسر مزبور (سرگرد بختیاری)، که از قضا ورزیدهترین مأمور کمیته مشترک بود، مهلت نداد و او را - که وحید افراخته بود - به زمین انداخت و خلع سلاح کرد...در همان مراحل اول بازجوییِ افراخته این افراد شناسایی و به سرعت دستگیر شدند: محسن بطحایی، ساسان صمیمی بهبهانی، کیوان صمیمی بهبهانی، دکتر مرتضی لبافینژاد، مهندس عبدالرضا منیریجاوید، مهدی غیوران، طاهره سجادی(غیوران)، سیفالله کاظمیان.
وحید، از زمان دستگیری تا مرگش در ۴ بهمن ۵۴، همکاریهای وسیعی با ساواک به عمل آورد، که محورهای عمدهاش را برمیشماریم: ۱- لو دادن چند خانه مهم سازمانی، که تهیه برخی از آنها مدتها طول کشیده بود؛ مانند خانه حاج مهدی غیوران، که یک مخفیگاه کامل (توسط محسن و حسین سیاهکلاه) در آن جاسازی شده بود؛ ۲- لو دادن افراد مبارز، به ویژه روحانیون و مذهبیها؛ در ارتباط با اعترافات وحید افراخته، افرادی چون آقایان طالقانی، لاهوتی، هاشمی رفسنجانی و... دستگیر و محکوم شدند؛ ۳- کمک به یافتن فراریان سازمان، در گشتهای کمیته مشترک؛ ۴- دادن طرحهای مختلف، به منظور موفقیت بیشتر ساواک و کمیته مشترک در سرکوب نیروهای مخالف؛ به خصوص نیروهای مذهبی ۵- کشف رمز اسناد به دست آمده از چریکهای فدایی - از جمله به دست آوردن دو شماره تلفن حساس مربوط به خانههای مرکزی آنها که منجر به کشف کلی خانههای فداییان خلق و ضربات مهلک بهار و تابستان ۵۵ شد؛ ۶ بازجویی مستقیم از زندانیان دستگیرشده سازمان و غیر آن؛ ۷- صحبت و بحث با زندانیان و دستگیرشدگان، در جهت اقناع آنها برای همکاری با رژیم شاه؛ ۸- تهیه متن دفاعیه برای چند تن از همدادگاهیهایش، که اظهار ندامت و تجلیل از شاه و رژیم، زمینه اصلی آن بود.
افراخته «گذشته از برملا کردن بسیاری از رازهای سازمان و دادن نام بیش از ۱۰۰ تن از اعضا و سمپاتها و دیگر مردم مبارز، هرگونه سخنی، حرکتی و اندیشهای از هر جنبندهای که به یاد داشت به عنوان اطلاع در دسترس ساواک قرار داد و به دنبال آن درخواست «تعقیب» و «تنبیه» نیز داشت.» در طول بازجویی وحید افراخته، چند روز هم، دو آمریکایی از سفارت آمریکا به کمیته مشترک و اتاق مخصوصی که در اختیار وحید گذاشته شده بود، میآمدند و از وی در خصوص نحوه ترورها و - به خصوص - سرنوشت اسناد سرقتشده از مستشاران مقتول آمریکایی، بازجویی میکردند.
وحید افراخته، در اوراق بازجویی و یادداشتهای خود، اعترافات فراوانی کرده و جزئیات همهچیز و از جمله تصفیه خونین شریفواقفی و صمدیهلباف را توضیح داد. وی در اینباره چنین نوشته است:«پس از به وجود آمدن گرایشات مارکسیستی در سازمان، عدهای به مخالفت پرداخته و ایدئولوژی جدید را نپذیرفتند. یکی از این افراد به نام مجید شریفواقفی بود که از افراد سابقهدار سازمان بود. پس از مدتی معلوم شد مجید کوششهایی به طور مخفیانه برای انشعاب و دودستگی و اینکه افراد مذهبی را به دور خود جمع کند و حتی سازمان اصلی مجاهدین را متعلق به گروه خود بداند، کرده است. افرادی که جذب او شده بودند، کسانی بودند مثل مرتضی صمدیه لباف... و فردی با نام مستعار «خسرو»(عبدالرضا منیریجاوید)، که مسئول قسمتهای الکترونیکی و تهیهکننده گیرندههای بیسیم پلیس بود. سازمان تصمیم به از بین بردن مجید شریفواقفی و مرتضی صمدیه لباف میگیرد. طرح مجید در کوچهای پایینتر از خیابان ادیبالممالک انجام میشود... عملیات با شلیک دو گلوله به وسیله من و [حسین] سیاهکلاه انجام شد.» افراخته در متن تهیه شده مصاحبه خود با مطبوعات که انجام نشد، نوشته است:«...بالاخره تصمیم گرفتیم برای عبرت سایرین تنی چند را ترور کنیم. برای انجام نقشهمان اولین هدف را مهندس مجید شریفواقفی انتخاب کردیم که دوست بودیم، و من زیباترین خاطرات را از دوستی با او به یاد دارم. ولی من چنان در کثافات و لجنهای فعالیت آنارشیستی فرو رفته بودم که دوستی برایم معنی و محتوای پوچی داشت. شریفواقفی را به شرحی که قبلاً گفتم کشتیم و آتش زدیم.»
ساواک یک روز پس از دستگیری وحید افراخته، به دلیل ذوقزدگی و نیز برای اجرای مانوری تبلیغاتی، اعلام کرد که «رحمان (وحید) افراخته، قاتل مستشاران آمریکایی دستگیر شد»؛ و به این طریق عملاً راه ارفاق به وی در صورت همکاری را مسدود نمود و خود را در بنبست قرار داد. زمانی که وحید شروع به همکاری کرد، چه بسا با احتمال اینکه وی با فشار آمریکاییها اعدام خواهد شد، از او مصاحبه تلویزیونی ضبط نکردند تا این توهم برای دیگر زندانیان همکار آیندهشان پیش نیاید که رژیم پس از مصاحبه هم افراد را اعدام میکند. هر چند، اعدام وی پس از همکاری و قول ساواک مبنی بر تخفیف مجازات، تا حدی به زیان ساواک تمام شد. البته دو تن از اعدامشدگان، خاموشی و بطحایی، در ۲۰ مرداد ۵۴ در یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی شرکت کرده بودند و عملاً این امر برای ساواک، کاربرد مصاحبه با وعده گریز از مجازات اعدام را به میزان زیادی منتفی ساخت.
طی دادگاهی که وحید و ۱۰ تن از همپروندههایش در آن شرکت کردند، همه آنچه باید در یک مصاحبه گفته شود، توسط وحید و چند تن دیگر از جمله منیژه اشرفزاده کرمانی و محمدطاهر رحیمی گفته شد. پس از ختم دو دادگاه بدوی و تجدیدنظر، به رغم همه تلاشی که ساواک به کار برد و حتی به شاه نیز توسل جست، به دلیل خواست آمریکاییها برای آنکه حمله به مأموران آنان بیمجازات قلمداد نگردد و از سایرین زهرچشم گرفته شود، با زنده نگاه داشتن وی موافقت نشد. طاهره سجادی میگوید:«بعد از اعلام صدور رأی برای وحید که در صندلی جلوی من نشسته بود، به او گفتم:«این همه برای ساواک خوشخدمتی کردی، آخر هم که به تو اعدام دادند.» برگشت و به من گفت:«حکم با اجرا، فرق میکند.» یعنی امیدوار بود که اعدام نشود و این امید را به او داده بودند.» سرانجام افراخته در سحرگاه ۴ بهمنماه ۱۳۵۴ به اتفاق ۸ تن دیگر که خود قربانی اعترافات وی بودند، اعدام گردید. این افراد عبارت بودند از: ۱- رحمان (وحید) افراخته، ۲- مرتضی صمدیهلباف، ۳- سیدمحسن سیدخاموشی، ۴- محسن بطحایی، ۵- مرتضی لبافینژاد ۶- منیژه اشرفزاده کرمانی، ۷- عبدالرضا منیریجاوید، ۸- ساسان صمیمی بهبهانی، ۹- محمدطاهر رحیمی. در ضمن حکم اعدام دادگاه بدوی مهدی غیوران، به حبس ابد تقلیل یافت و همسرش طاهره سجادی، به پانزده سال زندان محکوم شد.
(برگرفته از کتاب «سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام»؛ ج ۲؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی)