20 تیر 1405
بازخوانی تاریخی تشییع آیتالله بروجردی در فروردین ۱۳۴۰
نوروز سال ۱۳۴۰ خورشیدی برای ایرانیان با تلخی به پایان رسید. در روزهای آغازین بهار، رحلت حضرت آیتالله العظمی سیدحسین بروجردی، مرجع عالیقدر شیعیان، کشور را در هالهای از ماتم فرو برد. در پی این اتفاق ناگوار، سراسر کشور تعطیل و عزای عمومی اعلام شد و مجالس متعدد سوگواری برقرار گردید. شدت این تأثر به حدی بود که مجلس شورای ملی در جلسه ۱۷ فروردین و مجلس سنا در جلسه ۱۹ فروردین، به احترام درگذشت ایشان تعطیل شدند و مقامات عالیرتبه کشوری از جمله هیئت وزیران در مراسم ختم آن مرجع فقید شرکت کردند. مطبوعات و رسانههای آن زمان نیز بخش عمدهای از محتوای خود را به زندگینامه و فضایل این مرجع تقلید اختصاص دادند اما آنچه در تاریخ ثبت شد، تشییعی بود که نظیر نداشت. [1]
نوروزی که عزا شد
حال و هوای تعطیلات نوروز ۱۳۴۰ با سالهای دیگر تفاوت چشمگیری داشت. در روزهای نخست سال، شایعه وخامت حال آیتالله بروجردی و حضور پزشکان بر بالین ایشان، کام مردم را تلخ کرد و بازارها به حالت نیمهتعطیل درآمد. چند روز بعد، با انتشار خبر بهبودی نسبی ایشان، موجی از شادی مردم را فرا گرفت؛ بازاریان جشن گرفتند و به میمنت این خبر، شربت و شیرینی پخش کردند. اما این شادمانی دیری نپایید؛ فردای همان روز جشن، خبر ناگوار رحلت ایشان همهچیز را دگرگون کرد و فضای سرور و شادمانی در یک لحظه به عزا و ماتم بدل شد.[2]
وداع در آخرین لحظات
به گزارش روزنامه اطلاعات، رحلت حضرت آیتالله العظمی بروجردی در ساعت ۷:۳۵ صبح روز دهم فروردینماه ۱۳۴۰ به وقوع پیوست. ایشان در چهارم فروردین با نخستین عارضه قلبی روبهرو شده و در نهم فروردین نیز دومین سکته قلبی را از سر گذرانده بودند. روایت شده است که پس از حمله دوم، ایشان درخواست کردند سردفتری را بر بالینشان بیاورند تا وصیت کنند. اندکی پس از ساعت هفت صبح روز نهم فروردین، حال ایشان دگرگون شد. آخرین کلمات آن مرجع عالیقدر پیش از وداع با دار فانی این بود: «مرگ است، مرگ. رها کنید. یا الله. لاالهالاالله...» و پس از سه مرتبه تکرار این جملات، به دیار باقی شتافتند.[3]
با انتشار سریع این خبر تلخ از طریق رادیو، موجی از بهت و اندوه جامعه را فرا گرفت و مقدمات یکی از بزرگترین و بیسابقهترین مراسم تشییع در تاریخ ایران فراهم شد.
مرجعیت عامه و عزای عمومی
ویژگی بارز آیتالله بروجردی، مرجعیت بلامنازع ایشان بود. شهید محمدصادق اسلامی، از مبارزان نامآشنای دوران انقلاب، گستره و نفوذ این مرجعیت را اینگونه روایت میکند: «مرجعیت آیتالله بروجردی تقریباً عام بود؛ یعنی در جهان تشیّع مراجع متعدد نبودند و تنها مرجعی بود که همه ایشان را به مرجعیت قبول داشتند.» [4]
این جایگاه بیبدیل باعث شد تا عزای ایشان به یک مصیبت عمومی تبدیل شود؛ مصیبتی که مختص قشر یا طبقه خاصی نبود. تمامی اقشار جامعه، از کشاورز و کارگر گرفته تا بازاری و کارمند، خود را در این غم شریک میدانستند و برای برپایی مجالس عزاداری و نوحهخوانی راهی مساجد و حسینیهها شدند.[5]
تشییع کم سابقه
بلافاصله پس از انعکاس خبر رحلت در قم، شهر به هم ریخت و به کلی تعطیل شد. خبر رحلت ظرف نیمساعت توسط رادیو ایران در سراسر دنیا مخابره شد. مردم دست از کار کشیدند، اشک و ناله شهر را فرا گرفت و در چشمبرهمزدنی، منزل آیتالله و کوچههای اطراف آن تا شعاع زیادی مملو از جمعیتی شد که عبور و مرور را ناممکن میساخت.[6]
حجتالاسلام عبدالمجید معادیخواه، حال و هوای آن لحظات را چنین روایت کرده است: تمامی جریانات عادی شهر فوراً بر هم خورد و شهر به کلی تعطیل شد. انبوه جمعیت به طرف خانهی مرجعیت شیعه هجوم آوردند و صدای ضجه و ناله بلند شده بود. از شهرستانهای اطراف قم، جمعیت به سمت قم روانه شده بود و هرکس تلاش میکرد که خود را هرچه زودتر به آنجا برساند. خبرنگاران داخلی و خارجی بسیاری برای انعکاس این شور و حال در قم جمع شده بودند، اما به دلیل جو حاکم بر شهر و مراسم به خوبی نمیتوانستند مطالب لازم و عکسهای مطلوب خودشان را تهیه کنند. جادههای خارج از شهر و خیابانهای خلوت قم از اتومبیل لبریز شده بود، طوریکه رشته اتومبیلها در جادهی تهران-قم مانند یک زنجیر این دو شهر را به یکدیگر متصل میکرد.
زمانی که پیکر حضرت آیتالله پس از غسل و کفن از منزل خارج شد، جمعیت بسیاری که خود را برای تشییع رسانده بودند با دیدن عماری پیشوای بزرگ خود، به سمت آن حرکت کردند. تعداد جمعیت حدود ۲۰۰ هزار نفر تخمین زده میشود؛ البته باید توجه داشت این مراسم حدود نیمساعت پس از ظهر برگزار شد که برای آن روزگار ساعت معمولی نبود، چرا که مراسمات تشییع معمولاً زودتر از ساعت دو بعدازظهر برگزار نمیشد. به همین دلیل بسیاری نتوانسته بودند که خود را به آغاز تشییع برسانند.
فاصلهی میان منزل آیتالله و صحن حرم مطهر که بنا بود پیکرشان در آنجا دفن شود، شاید بیش از ۵۰۰ متر نبود، اما این مسیر دو ساعت طی کردنش به طول انجامید. در جریان تشییع به قدری فشار جمعیت زیاد بود که چوبهای عماری که تابوت اصلی در آن قرار داشت، سریعاً شکسته شد و عمامهی آیتالله هم که روی عماری قرار داده بودند، توسط مردم قطعهقطعه شد و هر یک از قطعات به عنوان تبرّک توسط جمعیت برده میشد.[7]
مرحوم حجتالاسلام محمدتقی فلسفی که خود در میان این امواج قرار گرفته بود، وسعت جمعیت را چنان توصیف کرده است که در صحن حرم مطهر و بیرون آن، حتی ذرهای فاصله میان مردم وجود نداشت و کسی نمیتوانست خود را به اطراف جنازه برساند.[8]
در نهایت، این تشییع جنازه عظیم و عزاداری چهل روزهای که در پی آن شکل گرفت، به نقطهای تاریخی بدل شد؛ رویدادی که عملاً قدرت و انسجام شیعه و حوزه علمیه را به رخ رژیم پهلوی کشید.
دستههای عزادار
حضور عزاداران تنها به قم محدود نمیشد و دستههای سینهزنی و هیئتهای مذهبی از شهرهای مختلف ایران راهی قم شدند. حجتالاسلام شیخ عباس پورمحمدی، از فضلای رفسنجان، درباره آن روزها میگوید: «رحلت آیتالله تمام ایران را تکان داد؛ همهی جهان تشیع را به حرکت درآورد و عزادار کرد. در دفن ایشان ما در قم بودیم و اغلب اهالی قم، تهران، اصفهان و غیره شرکت داشتند. شاید چند میلیون انسان در آن زمان در تشییع جنازهی وی شرکت کردند و تا چهل روز در قم عزاداری بود. در اربعین ایشان، هم از اطراف هیئتهای زیادی آمدند.»[9]
واکنشهای جهانی
ابعاد این ضایعه به حدی بود که مقامات رژیم پهلوی نیز ناگزیر به همراهی با موج مردمی شدند. جعفر شریفامامی، نخستوزیر وقت، به همراه جمعی از وزرا و دولتمردان هم در مراسم تشییع و نماز بر پیکر ایشان حضور یافتند.[10]
اما در پشت پردهی این همراهی ظاهری، دربار اهداف سیاسی خاصی را دنبال میکرد. محمدرضا پهلوی بلافاصله بعد از فوت آیتالله بروجردی تلگراف تسلیتی به آیتالله العظمی حکیم (در نجف) زد و در واقع با این کار میخواست مرجعیت شیعه را از ایران بیرون ببرد و بدین ترتیب دست خود را در داخل باز کند. ضمن آنکه رژیم میخواست در درون کشور مرجعیت قدرتمندی همچون آیتالله بروجردی فعال نشود.[11]
در عرصه بینالمللی نیز واکنشها گسترده بود. در کنار این تحولات داخلی، در سایر کشورهای دنیا اعم از اسلامی و غیراسلامی نیز مراسم عزای رحلت حضرت آیتالله برگزار شد. به احترام ایشان، ناقوس کلیساها در کشورهای مسیحی به صدا درآمد و پرچمهای تمام سفارتخانههای بزرگ در تهران به حالت نیمهافراشته درآمد.[12]
چشمهی ایمان
این واکنشهای گسترده داخلی و خارجی و حضور مقامات، تنها جنبههای ظاهری و رسمی ماجرا بود. آنچه در باطن این رویداد عظیم نهفته بود و تحلیلگران مادی را به حیرت واداشت، پیوند عمیق و معنوی میان مردم و مرجعیت بود.
رحلت حضرت آیتالله العظمی بروجردی تنها پایان زندگی پربار یک عالم دین نبود، بلکه مانوری بینظیر از قدرت اجتماعی نهاد مرجعیت در ایرانِ معاصر بود. مردمی که با شنیدن یک خبر، سراسر کشور را به تعطیلی کشاندند و سیلآسا روانه قم شدند، ثابت کردند که ریشههای اعتقادی و پیوندشان با روحانیت اصیل شیعه، با هیچ قدرت مادی قابل قیاس نیست.
ضمن آنکه شکوه تشییع جنازه آیتالله بروجردی در واقع خط بطلانی هم بر تز دینزدایی آمرانه در دوران پهلوی اول بود. رضاشاه در طول دو دهه حکومت خود تلاش کرده بود ضربات اساسی به جایگاه ویژه روحانیت در میان مردم وارد کند؛ او با خلع ید علما از سیستم قضایی و جایگزینی محاکم شرع با عدلیه نوین[13] و تصویب قانون متحدالشکل کردن البسه و محدود کردن تلبس روحانیون با هدف تحقیر اجتماعی آنان[14]، این تقابل را آغاز کرد. این سرکوبها در سال ۱۳۱۴ با اعمال قانون کشف حجاب اجباری و ممنوعیت و محدودیت شدید برگزاری شعائر مذهبی، عزاداریها و روضهخوانیها به اوج ضدیت علنی رسید.[15]
با این حال، وقایع سال ۱۳۴۰ به وضوح نشان داد که این تلاشها با شکست مواجه شده است. با رفتن رضا شاه در شهریور ۱۳۲۰، محبوبیت اسلام و مرجعیت دینی، زیر پوست مدرنیزاسیون اجباری حفظ شده بود و پس از گذشت از این دوران، بار دیگر خود را سازماندهی کرد. آیتالله بروجردی با احیای حوزه علمیه قم و پرهیز هوشمندانه از درگیریهای مستقیم در آن مقطع، نفوذ معنوی مرجعیت را در دل تودهها به قدری عمق بخشید که شبکه اجتماعی دین، پس از دو دهه سرکوب، مجدداً به قدرتمندترین بازیگر میدان مبدل شد. عملاً این رویداد تاریخی، علاوه بر تثبیت جایگاه اجتماعی حوزههای علمیه، بستر روحی و اجتماعی جامعه ایران را برای تحولات و نهضتهای بنیادین دهههای پس از آن نیز آماده و هموار ساخت.
[1] سفری، محمدعلی (۱۳۷۳)، قلم و سیاست (از کودتای ۲۸ مرداد تا ترور منصور)، ج۲، تهران: نشر نامک، ص۳۵۵.
[2] اکبری آهنگر، رضا (۱۴۰۰)، هشتاد سال تکاپوی فرهنگی: خاطرات فرهنگی سیاسی مرتضی آخوندی، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص۱۰۲.
[3] عالمیان، علیاکبر (۱۳۹۰)، رأیت دین (بررسی اندیشه و رفتار سیاسی آیتاللهالعظمی بروجردی)، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۵۳.
[4] اسلامی گیلانی، علیرضا (۱۳۹۴)، تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات شهید محمدصادق اسلامی (شهید مکتب روحالله)، تهران: مؤسسۀ فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۴.
[5] سیدصادقی، مصطفی (۱۳۸۷)، خاطرات حجتالاسلاموالمسلمین محمدجواد کشمیری، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۶۴.
[6] روحانیصدر، حسین (۱۳۹۷)، خاطرات آیتالله دکتر محمد صادقی تهرانی، تهران: مؤسسۀ فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۶۴.
[7] کرباسچی، غلامرضا (۱۳۸۰)، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (تاریخ حوزهی علمیهی قم)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۴۱۰-۴۱۲.
[8] دوانی، علی (۱۳۷۶)، خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۱۸.
[9] صفری، حسین (۱۳۸۸)، انقلاب اسلامی در رفسنجان، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۱۵۷.
[10] خاطرات آیتالله دکتر محمد صادقی تهرانی، ص۶۵.
[11] مدنی، سیدجلالالدین (۱۳۸۲)، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج۲، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص۳۲.
[12] عالمیان، علیاکبر (۱۳۹۰)، رأیت دین (بررسی اندیشه و رفتار سیاسی آیتاللهالعظمی بروجردی)، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۵۳-۵۴.
[13] عربانی، جواد (۱۴۰۰). عدلیه رضاشاهی، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصرایران، ص۳۰-۳۶.
[14] بری دیزجی،علی؛ کریمی شرفشاده، علیاصغر؛ صفائی، مجید (۱۳۷۷). روزها و رویدادها ج۲، تهران: رامین، ص۱۱۵.
[15] مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی (۱۳۸۴). سقوط: بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی، ج۱، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۸۸۵.