02 مهر 1405
۳۴ روز مقابل با یک تئوری
بازخوانی ناکامی دکترین «زمین میدهیم، زمان میگیریم»
با یورش همهجانبه ارتش تجاوزکار بعثی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ و نفوذ سریع یگانهای زرهی دشمن به عمق خاک ایران، از روز دوم مهرماه ۱۳۵۹ با پیشروی سریع لشکرهای زرهی بعث و نفوذ به جاده اهواز-خرمشهر، ارتباط زمینی خرمشهر با مرکز استان قطع شد و شهر در وضعیت نیمه محاصره قرار گرفت درحالیکه هیچ یگان کلاسیک پدافندی در مرز حضور نداشت.[1] در این میان، اتخاذ دکترین «جنگ اشکانی» و تز «دادن زمین برای گرفتن زمان» از سوی بنیصدر، رئیسجمهور و فرمانده وقت کل قوا، عملاً به کارشکنی و عدم ارسال تجهیزات و پشتیبانی تسلیحاتی به مدافعان خرمشهر انجامید؛ چرا که تفکر بنیصدر متکی بر تز جنگ اشکانی بود؛ وی صراحتاً در جلسات ستاد میگفت: ما باید زمین بدهیم تا زمان بگیریم و ارتش عراق را در دشتهای خوزستان مستهلک کنیم؛ لذا نیازی به ارسال تجهیزات سنگین به شهر مرزی خرمشهر نیست.[2] بااینوجود، مقاومت ۳۴ روزه در خرمشهر یک معجزه نظامی بود. ارتش عراق که برای تصرف سهروزه خوزستان آمده بود، ۳۴ روز پشت درهای یک شهر کوچک معطل ماند و شاکله استراتژی جنگ سریع صدام متلاشی شد.[3]
غفلت سازمانیافته در مرز
در دوم مهرماه ۱۳۵۹، ابعاد تجاوز ارتش بعث عراق شکل بسیار جدی و گستردهای به خود گرفت. یگانهای زرهی و مکانیزه دشمن که از پشتوانه آتش بیامان توپخانه و پشتیبانی هوایی برخوردار بودند، با عبور از خطوط مرزی، بهسرعت خود را به نزدیکیهای خرمشهر رساندند. به دلیل عدم استقرار نیروهای رسمی و تجهیزات مستحکم دفاعی در نقطه صفر مرزی در ماههای پیش از جنگ، خطوط پدافندی اولیه توان مقاومت در برابر حجم عظیم یگانهای زرهی عراق را نداشتند.
در اسناد ثبتشده از آن روزها آمده است: «در روز دوم مهر ۵۹ تانکهای دشمن به نزدیکی پل نو رسیدند و آتش سنگین توپخانه روی شهر آغاز شد؛ ناهماهنگی و عدم حضور نیروهای مسلّح رسمی در خطوط مرزی، مدافعان شهر را در ایزوله کامل قرار داد.»[4] این پیشروی سریع سبب شد که ارتباط مواصلاتی خرمشهر با مرکز استان (اهواز) در همان روزهای نخست دچار اختلال شدید شده و شهر در معرض محاصره و فشار همهجانبه قرار گیرد.
دشمن با تصحیح مسیرهای پیشروی و با اتکا به ارعاب و ایجاد رعب و وحشت رسانهای، بر این باور بود که ظرف چند روز محدود، کنترل کامل خوزستان و خرمشهر را در دست خواهد گرفت.
خیانت یا عجز در پشتیبانی
درحالیکه مدافعان شهر با کمترین امکانات و حتی حداقل سلاحهای سبک و انفرادی در برابر لشکر زرهی دشمن ایستادگی میکردند، تفکر حاکم بر فرماندهی کل قوا توسط بنیصدر، مانعی بزرگ در مسیر پشتیبانی به شمار میرفت. در تحلیل این موضع تاریخی غلامحسین افشردی می گوید: «این آقایان میگویند ما زمین میدهیم تا زمان بگیریم و بعد طبق الگوی جنگهای اشکانی و کلاسیک عقبنشینی میکنیم تا دشمن را بکشیم داخل و منهدم کنیم؛ اما متوجه نیستند که زمینِ ما یعنی شهر ما، یعنی خرمشهر، یعنی خون مردم! خرمشهر زمین خالی نیست که بدهیم تا زمان بگیریم. این نوع تفکر، جنگ کلاسیک شکستخورده است که میخواهد عقبنشینی را تحت عنوان تئوری به خورد ما بدهد.»[5]
این دیدگاه انحرافی عملاً به نادیدهگرفتن فریادهای استمداد رزمندگان و فرماندهانی چون شهید محمد جهانآرا انجامید. در مکالمات بیسیمی و تماس با ستاد راویان جنگ و از جمله سردار احمد غلامپور[6] و سردار مرتضی قربانی نقل کردهاند که جهانآرا پشت بیسیم با گریه و خشم میگفت: «بچههای ما دارند با دست خالی و کوکتل مولوتوف جلوی تانکها شهید میشوند، ما حتی آرپیجی برای زدن تانک نداریم، چرا به ما مهمات نمیدهید؟»[7] بنیصدر بر این باور نادرست پای میفشرد که شهرها ارزش جنگیدن و دادن تلفات ندارند؛ تفکری که خرمشهر مظلوم را در برابر آتشباران سنگین دشمن، بیدفاع و بدون پشتیبانی رها کرد.
حماسه ۳۴ روزه
با وجود قطع پشتیبانی رسمی و عسرت شدید تسلیحاتی، آنچه معادله جنگ را برهم زد، حماسه معجزهگون مقاومت ۳۴ روزه بود. بر اساس مستندات جنگ در طول این ۳۴ روز، ترکیب بینظیری از پاسداران سپاه خرمشهر، تکاوران نیروی دریایی به فرماندهی سرهنگ آلرسول و مردم بومی با دست خالی در برابر سه لشکر مجهز عراق ایستادند.[8]
ارتش بعث عراق که با تمامقدرت و تجهیزات مدرن اهداف جدی خود را برای تصرف چند ساعته خرمشهر تنظیم کرده بود، کوچه به کوچه و خانه به خانه با مقاومت خونین رزمندگان مواجه شد. مقاومت خرمشهر توانست رؤیای صدام برای رژه در تهران ظرف یک هفته را خنثی کند و ماشین جنگی بعث را پشت دیوار خانه به خانه شهر زمینگیر سازد.[9] این ایستادگی ۳۴ روزه همچون یک معجزه، شاکله نظامی ارتش مهاجم را در پشت دروازههای شهر متلاشی کرد و زمان طلایی پیشروی آنان به عمق کشور را از بین برد.
سقوط جسم شهر، بقای روح مقاومت
پس از ۳۴ روز ناکامی ارتش عراق در ورود عادی به شهر و متحمل شدن تلفات سنگین جانی[10] و تجهیزاتی، دشمن ترفندهای وحشیانه و گستردهتری را در پیش گرفت. عراقیها پس از عجز در ورود زمینی، شهر را کوچه به کوچه با بمبارانهای سنگین هوایی و موشکی، موشکهای فراگ و توپخانه ۵۹ منهدم کردند تا راه ورود تانکها باز شود.[11]
سرانجام در اوایل آبانماه ۱۳۵۹، پس از اتمام کامل مهمات و زیر آتش گرفته شدن آخرین پل ارتباطی، بخش غربی خرمشهر به تصرف دشمن درآمد؛ اما این تصرف هرگز یک پیروزی استراتژیک برای صدام محسوب نشد. مقاومت ۳۴ روزه خرمشهر، نقشه شوم صدام برای تصرف سریع خوزستان و سرنگونی نظام نوپای اسلامی از طریق ارعاب و پیشروی سریع را برای همیشه با شکست مواجه کرد و شالوده فتح بزرگ خونینشهر در خرداد ۱۳۶۱ را پایهریزی نمود.