03 خرداد 1405

روایتی از تعاملات آیت‌الله شریعتمداری با واشنگتن


روایتی از تعاملات آیت‌الله شریعتمداری با واشنگتن

در سندی از سفارت آمریکا به تاریخ ۲۵ اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۷ آمده است که «بامبرایکس» (کنسول سیاسی سفارت) و «اسلامی‌نیا» (فرستادهٔ ویژهٔ شاه) در قم با سیدکاظم شریعتمداری ملاقات و گفت‌وگو کردند. شریعتمداری در پاسخ به این پرسش که آیا با گفته‌های (آیت‌الله) خمینی در روزنامهٔ لوموند موافقت دارد یا خیر، گفته است: «موافق نیست».[1]

آنچه در ادامه می‌آید، بازخوانی روند همکاری آیت‌الله شریعتمداری با دولت آمریکا در بازهٔ زمانی پیش و پس از انقلاب اسلامی است. در این مسیر، اسناد نشان می‌دهند که ایالات متحده برای مهار و تضعیف جریان انقلاب، از هر نیروی در دسترسی بهره گرفته است.

 

در خدمت رژیم

ساواک در دوران حیاتش با مشکلات جدی‌ای در زمینهٔ ارتباط با علما و روحانیون مواجه می‌شد، در این مواقع بود که از آیت‌الله شریعتمداری می‌خواستند که با پادرمیانی و اعمال نفوذ، از گسترش بحران جلوگیری کنند. از وقایع موردنظر می‌توان به کشته‌شدن آیت‌الله سعیدی در زندان اشاره کرد که ادارهٔ کل سوم ترتیبی داد تا آیت‌الله شریعتمداری با خانواده و اطرافیان وی تماس گرفته و از تبعات سوء این واقعهٔ دلخراش جلوگیری کند. این ارتباط یک‌طرفه نبود و اتفاقاً نمودی دوطرفه و پویا داشته است. در هنگام فوت آیت‌الله سیدمحسن حکیم - مرجع شیعیان در عراق - دربار و شاه تسلیتی رسمی به آیت‌الله شریعتمداری گفتند و به مرجعیت او مشروعیت بخشیدند. شاید این پرسش مطرح شود که آیا مردم متوجه این خط‌مشی نمی‌شدند؟ باید گفت که اتفاقاً آقای شریعتمداری در افکار عمومی متهم به طرفداری از رژیم پهلوی و ارتباط نزدیک با ساواک بود؛ به همین دلیل فعالیت‌هایی برای پاکسازی و سفید کردن چهرهٔ او، هم از سوی خودش و هم از سوی ساواک انجام می‌شد. با برنامه‌ریزی‌های قبلی، دسته‌هایی از عوامل ساواک یکی دو بار به محل سکونت او در قم حمله کرده و مردمی را که در آن مکان پناه گرفته بودند، مورد ضرب و شتم قرار دادند.[2]

در همین رابطه، در یکی از اسناد ساواک اینطور آمده است: «شریعتمداری با بهره‌برداری کامل از وقایع اخیر قم و تبریز خواسته است شایعاتی را که در مورد نزدیکی وی با دستگاه وجود دارد خنثی نماید و در بین مردم جلب قلوب نموده باشد ولی آنچه که مسلم است مخالفین تا وقتی گرد او جمع خواهند شد که او با دولت مخالفت نماید.»[3]

از سوی دیگر، این رابطه تنها به همکاری اطلاعاتی و امنیتی محدود نمی‌شد و دربار پهلوی نیز به گونه‌های مختلف از شریعتمداری حمایت می‌کرد و این حمایت‌ها حتی در قالب دریافت پول نیز دیده می‌شد. احمدعلی مسعود انصاری، از نزدیکان فرح دیبا (همسر محمدرضا پهلوی) نیز که در سال ۱۳۵۷ از سوی شاه مأموریت یافت به طور مرتب به قم رفته و با آیت‌الله شریعتمداری ملاقات و گفتگو کند، ضمن شرح مذاکراتش با وی، از همراهی جعفر بهبهانیان (معاون دربار و مسئول امور مالی شخصی شاه) با او در مسافرت‌های مذکور به قم خبر داده است. همچنین در جایی دیگر گزارش شده است که کمک‌های مالی شخص شاه به آیت‌الله شریعتمداری، توسط خانم فریده دیبا، مادر فرح دیبا صورت می‌گرفته است.[4]

البته تنها به کمک‌های مالی بسنده نمی‌شد، بلکه دربار در تصمیم‌گیری‌های سیاسی نیز به او توجه داشت. به عنوان نمونه، نظر شریعتمداری در انتصاب شریف‌امامی به عنوان نخست‌وزیر تأثیرگذار بود.[5]

این شبکهٔ همکاری با ساواک و دربار، بعدها زمینه ارتباط او با آمریکا را نیز فراهم کرد.

 

دریچه سفارت آمریکا

با اوج‌گیری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، آیت‌الله شریعتمداری نخست افرادی را به سفارت آمریکا فرستاد و از این طریق با آنان ارتباط برقرار کرد. سپس در دی‌ماه همان سال، نمایندهٔ سفارت را به حضور پذیرفت و رو در رو با او به گفتگو و تبادل اطلاعات پرداخت.[6]

سفارت آمریکا دربارهٔ این دیدار نوشته است: «آیت‌الله شریعتمداری در رابطه با روابط آیندهٔ ما بین ایران و آمریکا خیلی مهربان و خوش‌بین بود. او قدردانی خود را از کمک‌های آمریکا در گذشته اظهار داشت و متذکر شد که ایران همان اندازه محتاج به فروش نفت است که آمریکا محتاج به خرید آن و خاطرنشان ساخت که ساخت ایران برای محفوظ ماندن در مقابل شوروی به کمک آمریکا احتیاج دارد. انتقادات فعلی از آمریکا از این عقیدهٔ غلط که آمریکا در امور داخلی ایران دخالت می‌کند سرچشمه می‌گیرد. این مشکل می‌تواند به طور کامل رفع شود و روابط خوب ایران و آمریکا بر پایهٔ احترام متقابل می‌تواند دوباره برقرار شود. شریعتمداری اظهار داشت که او نه دولت بختیار را تأیید کرده و نه تکذیب. ابهاماتی چند که در برنامهٔ بختیار در رابطه با معنی سوسیالیزم در عبارت سوسیال دمکراسی و همچنین از نظرات دولت بختیار نسبت به عملیات حزب توده وجود دارد. باید و ضروری است که ابهامات کاملاً رفع شود و اکیداً هماهنگ با قانون اساسی عمل کنید. نظریه: شریعتمداری آشکارا از دیدن شخصی از جانب دولت آمریکا خوشحال بود. موضعش کاملاً منطقی و مساعد (موافق برای همکاری) بود.»[7]

در بیست و هفتم دی‌ماه ۱۳۵۷، گزارشی مخابره شد که شریعتمداری به دنبال حمایت آمریکاست. در این گزارش آمده: «واسطهٔ سیاسی گفت آیت‌الله شریعتمداری مایل است حمایت بی‌سر و صدای آمریکا را برای رقابت مذهبیون میانه‌رو با [آیت‌الله] خمینی داشته باشد.»[8]

هدف آمریکا از برقراری ارتباط با آیت‌الله شریعتمداری، تشکیل ائتلافی میانه‌رو بود تا دولتی روی کار آید که منافع ایالات متحده را تأمین کند. [9] سندی به تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۵۸ این سیاست را روشن‌تر بیان کرده است:

«قصد ما در تماس با شریعتمداری، کمک به ایجاد یک «راه‌حل میانه» است. هدف ما ایجاد شکاف در نهضت اسلامی نیست، بلکه می‌خواهیم نیروهای میانه‌روی درون آن را تا حد حاکم شدن توسعه دهیم. وجود یک جناح میانه‌روی قوی که بر نهضت حاکم باشد، می‌تواند به خوبی آنهایی را که در سرتاسر کشور صاحب افکار میانه‌روی دنیوی هستند، حداقل در شکل یک ائتلاف جذب کند.»[10]

 

حزب خلق مسلمان

آیت‌الله شریعتمداری پس از انقلاب، به حزب جمهوری خلق مسلمان پیوست. فریده دیبا (مادر فرح پهلوی) در این باره گفته است: «آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری یک روحانی روشنفکر و مخالف آیت‌الله خمینی و تندروهای مذهبی بود. او حزب بزرگی را در تبریز تأسیس کرد و هدفش این بود که پس از سقوط، تبریز یک حکومت در دل جمهوری اسلامی درست کند و از آنجا به مخالفت جدی با خمینی بپردازد و وسایل سقوط او را فراهم کند. اطرافیان آیت‌الله و مشاور نزدیک او یعنی فرزند ارشدش آقای مهندس [حسن] شریعتمداری به ما قول دادند که پس از پیروزی، رژیم سلطنتی را به کشور برگردانند و از پادشاهی رضاجان حمایت کنند. همین آقای علیرضا نوری‌زاده هم که با فرح تماس داشت و کمک‌های مالی برای حزب [خلق مسلمان] می‌گرفت تأیید می‌کرد که حزب جدید حزب جمهوری خلق مسلمان خواستار اعادهٔ سلطنت است. متأسفانه اعضاء و هواداران این حزب با خشونت سرکوب شدند و مجدداً امید ما بر باد رفت.»[11]

از سوی دیگر، مأموران سیا در ایران به دنبال شخصیتی بودند که بتواند در برابر امام خمینی قد علم کند و همزمان جانبدار شخصیت‌ها و گروه‌های آمریکادوست باشد. آنها این ویژگی‌ها را در آیت‌الله شریعتمداری و تشکل دنباله‌روی او (حزب جمهوری خلق مسلمان) یافتند. بر اساس اسناد، از اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۸ ارتباط مأموران سیا با شریعتمداری برقرار شد.[12]

این همکاری تا جایی پیش رفت که رئیس سازمان سیا گفت: «ما نسبت به خواست ظاهری شریعتمداری به اخذ اطلاعات از دولت آمریکا بسیار علاقه‌مندیم. تصور می‌کنیم که این تمایل فرصتی عالی برای عملیات مخفی را فراهم می‌کند و اگر مجرای مناسبی برای رساندن اطلاعات به وی فراهم شود، حاضر خواهیم بود که آنها را فراهم کنیم.»[13]

در سندی به تاریخ هفتم آبان‌ماه ۱۳۵۸ نیز آمده است: «شما از من خواستید که در یک فرصت راجع به امکانات اعمال نفوذ در جریان امور اظهار نظر کنم. من نظر خود را فقط به طور حاشیه‌ای و جزئی و تا زمانی که ارتش دوران نقاهت خود را طی کند اعلام می‌کنم و این هم مرحله‌ای است که برای طی آن از دست ما تقریباً کاری ساخته نیست. کاری که از دست ما بر می‌آید و من هم‌اکنون درگیر آن هستم، این است که سران بالقوهٔ یک ائتلاف متشکل از لیبرالهای سیاسی، چهره‌های دینی میانه‌رو و سران ارتشی متمایل به غرب «هنگامی که ظهورشان شروع شد» را شناسایی کرده و آمادهٔ حمایت از آنها شویم.

کسی که پیش از دیگران احتمال داده می‌شود این ائتلاف را سرعت بخشد آیت‌الله شریعتمداری است؛ من به طور جداگانه با چند تن از حامیان وی تماس‌هایی داشته‌ام.»[14]

 

[1] مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (1386). اسناد لانه جاسوسی آمریکا، ج3، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص208

[2] شاهدی، مظفر (1386). ساواک – سازمان اطلاعات و امنیت کشور، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص371.

[3] مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات (1377). انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، ج3، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص219.

[4] حیدری، اصغر (1388). آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص96.

[5] میلانی، عباس (1393). نگاهی به رضاشاه، تورنتو: نشر پرشین سیرکل، ص484.

[6] حیدری، اصغر (1388). آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص114.

[7] اسناد لانه جاسوسی آمریکا، ج3، ص423.

[8] اسناد لانه جاسوسی آمریکا، ج3، ص364.

[9] محبوبی، محمد (1402). ایستگاه خیابان روزولت، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص59.

[10] اسناد لانه جاسوسی آمریکا، ج6، ص276.

[11] غضنفری، کامران (1394). مداخلات؛ روایتی مستند از جنایات آمریکا در ایران، تهران: کیهان، ص77.

[12] ایستگاه خیابان روزولت، ص60.

[13] اسناد لانه جاسوسی، ج6، ص271.

[14] همان، ص269.