10 تیر 1405

واژگونی یک سنت دیرینه

روایتی از خطبه تاسوعای ۵۷ رهبر شهید انقلاب در حرم رضوی


واژگونی یک سنت دیرینه

در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، مشهد صحنه رویدادهای پرشوری بود. یکی از تأثیرگذارترین این رخدادها، خطبه‌ای بود که توسط آیت الله سید علی خامنه‌ای در شب تاسوعای سال ۱۳۵۷ در حرم مطهر رضوی قرائت شد. در آن مقطع رسم بر این بود که این خطبه به نام شخص شاه خوانده شود و بعد نیز با متنی درباره امام حسین (ع) یا امام رضا (ع) ادامه یابد. اما در این دوره، خطبه برخلاف سنت دیرینه مراسم رسمی حرم، به نام امام خمینی خوانده شد و بازتابی گسترده در میان مردم و نیروهای امنیتی داشت.

روایت این واقعه‌ در صفحات ۶۲۶ تا ۶۲۹ از کتاب «شرح اسم» به رشته تحریر درآمده است. این کتاب توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم هدایت‌الله بهبودی در سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.

 

برچیدن نمادهای طاغوت

ساعت سه بعد از ظهر تاسوعا بود که شماری از مردم عکس‌های شاه را از صحن پهلوی پایین کشیده، پاره کردند. دقایقی بعد کاشی‌ها و ستون‌های یادبود حرم از اسم شخص اول زدوده شد. ساعت ۵:۳۰ بعد از ظهر مجسمه رضا پهلوی از میدان شاه پایین کشیده شد. این‌رویداد در میدان تقی‌آباد و بیمارستان شاهرضا هم رخ داد. [...]

 

تغییر سنت

خطبه‌خوانی، یکی از مراسم‌های جاری در صحن امام رضا (ع) است که برای هر درگذشته‌ای خوانده می‌شود که متناسب با شخصیت متوفی تفاوت می‌کند. مردم در گوشه‌ای از حرم جمع می‌شوند، خطیب بالای منبر می‌رود و خطبه‌ای به عربی می‌خواند، پس از ذکر خیری از درگذشته، برای او دعا می‌کند و از مردم نیز درخواست فاتحه برای روح او می‌نماید. چنین خطبه‌ای در شب عاشورا به یاد امام حسین (ع) نیز خوانده می‌شود؛ در شب آخر ماه صفر نیز برای امام رضا (ع). این دو خطبه جنبه رسمی دارد و با تشریفاتی انجام می‌شود؛ ازجمله تهیه دعوت‌نامه، حضور افرادی خاص، آن هم پشت درهای بسته حرم. در آن زمان در این مراسم از محمدرضا پهلوی یاد می‌کردند و بعد خطبه‌ای با نثر موزون به نام امام حسین یا امام رضا علیهماالسلام قرائت می‌شد. «فکر کردم که چنین خطبه رسمی آن هم با یادکرد شاه، متناسب جو انقلابی مشهد نیست. باید زمام امور را به‌دست بگیرم و موضوع باید پنهان می‌ماند، زیرا اگر آشکار می‌شد، درهای حرم را روی ما می‌بستند.»

موضوع تا ظهر، پایان راهپیمایی روز تاسوعا، مکتوم ماند. آقای واعظ طبسی که قطعنامه ۱۷ ماده‌ای روز تاسوعا را خواند، قطعنامه‌ای که در همه راهپیمایی‌های روز تاسوعا در شهرهای بزرگ و کوچک خوانده شد، خطاب به جمعیت گفت که مردم به طرف حرم بروید. «قرار است امشب خطبه به نام [امام] خمینی خوانده شود. قرار است امشب [آقای سیدعلی خامنه‌ای به نام [امام] خمینی خطبه بخواند].»[1]

استاندار خراسان طبق سنت سال‌های گذشته برای چنین شبی برنامه داشت و از رؤسای ادارات و سازمان‌ها و افراد مورد نظر استانداری دعوت کرده بود که در این مراسم شرکت کنند.[2]

 

سکوت قبل از فریاد

جمعیت راهی حرم شد و ساعتی از اعلام خبر نگذشته بود که داخل حرم لبریز از راهپیمایان پیش از ظهر گردید. همه‌چیز آماده بود، جز بلندگو. نمی‌دانستند چطور باید آن را به‌کار اندازند.

محمد خجسته، برادرزن آقای خامنه‌ای، پیش افتاد و با کمک یکی از خادمان حرم که کارمند جزء بود، بلندگوها را آماده پخش کرد. «محمدآقا پیش من آمد و گفت همه‌چیز بر وفق مراد است... رفتم به‌سوی حرم. دیدم پر است از زائران منتظر خطبه. به طرف اتاقی که مشرف به صحن بود رفتم. از آنجا مردم را می‌دیدم ولی آنان نمی‌توانستند مرا ببینند. محمد، پسرم مصطفی و عده‌ای دیگر همراهم بودند.»

یکی از حاضران آن اتاق از پشت بلندگو اعلام کرد که خطبه شب عاشورا توسط دانشمند ارجمند، حضرت حجت‌الاسلام خامنه‌ای خوانده می‌شود. صدا در میان همهمه مردم گم شد. «دانستم که تسلط بر این همهمه بسیار مشکل خواهد بود. آن روزها صدایی قوی و بلند داشتم. خداوند این نعمت را به من داده بود که بدون بلندگو صدایم را تا دورها می‌رساندم.»

پیش از این یک بار در مسجد امام حسن، هنگام سخنرانی او، وقتی جریان برق قطع شده بود و حدود پنج هزار نفر شرکت‌کننده در محوطه‌ای بدون سقف، آن هم در ماه مبارک رمضان منتظر شنیدن بقیه سخن او شده بودند، از حاضران خواسته بود سر جای خود بنشینند. احتمال داده بود عوامل شهربانی یا ساواک خللی در برق‌رسانی ایجاد کرده باشند. به میان جمعیت رفته و ایستاده بود. بدون بلندگو و با دهان روزه، سخنانش را پایان داده بود و همه شنیده بودند [...]. «توکل کردم. به خدا متوسل شدم به امام رضا (ع). با صدای بلند و کشیده خطبه را شروع کردم. خطبه را موبه‌مو حفظ نکرده بودم. اما سخنم را با جمله‌های عربی مسجع که حمد [خداوند] و درود بر پیامبر و خاندانش بود آغاز کردم. همهمه مردم همچنان ادامه داشت، اما به‌تدریج آرامش و سکوت بر سر آن جمعیت خیمه زد.»

 

در یک قدمی سقوط

وقتی اوضاع را مساعد دید، امام رضا (ع) را به زبان فارسی خطاب قرار داد و گفت: «یا ابن‌رسول‌الله! از شما معذرت می‌خواهم که طاغوتیان هرسال مراسم امشب را در کنار تو برپا می‌کردند، در‌حالی‌که نه به تو ایمان داشتند و نه به جد تو حسین. ما خراسانی‌ها فقط نظاره‌گر کار آنها بودیم. نه چاره‌ای داشتیم و نه توانی. ساکت بودیم.»

سپس روی سخن را به فرماندار نظامی مشهد و استاندار کرد و گفت: «من نکته‌ای را از تاریخ انقلاب فرانسه به شما یادآوری می‌کنم. حاکمان فرانسه در آن زمان انتظار سقوط حکومت‌شان را نداشتند. بیست روز پیش از پیروزی انقلاب فرانسه، خیرخواهان، حاکمان را به تسلیم در برابر اراده ملت فراخواندند، اما آنان بر لجاجت و تکبر خود پافشاری کردند. انقلاب برخلاف میل حاکمان پیروز شد. اینک یکی دو ماه بیشتر به پیروزی (ما) نمانده است. من شما را نصیحت می‌کنم و می‌گویم که با مردم به نیکی رفتار کنید.»

 

لرزه بر اندام طاغوت

سخنرانی آقای خامنه‌ای یک ساعت به درازا کشید. همه را ضبط کرده، تحویل مقامات امنیتی دادند. اظهارات او در ارتقاء روحیه مردم و از دیگر سو، تضعیف موقعیت فرمانده نظامی و دیگر مسئولان تأثیر چشمگیری داشت. آنان خود را آماده شرکت در مراسم خطبه‌خوانی کرده بودند، اما اینک پس از لغو برنامه، در حال شنیدن پیش‌بینی یک روحانی مبارز بودند که می‌گفت: سقوط خواهید کرد. آن شب «عده زیادی به وسیله تلفن و حضوری به همدیگر تبریک گفتند.»

 

عاشورای پرشور

روز عاشورا همتای تاسوعا بود. خیابان‌ها چنان از جمعیت موج می‌زد که با اصطلاح «میلیونی» از آن یاد می‌کردند. هرچند این رقم می‌توانست برای شهر مشهد اغراق‌آمیز باشد، اما اگر چنان جمعیتی می‌داشت، حضورش در آن شرایط نه یک احتمال، بلکه امری حتمی بود.

ساواک خراسان گردانندگان راهپیمایی بزرگ عاشورای مشهد را آقایان سیدعلی خامنه‌ای، سیدکاظم مرعشی، شیخ ابوالحسن شیرازی، شیخ مجتبی شمس، شیخ علی تهرانی، موسوی خراسانی، عبدالکریم هاشمی‌نژاد، عباس واعظ طبسی، شیخ حسین صفایی و دکتر محمود روحانی یاد کرد که در پایان، قطعنامه و ماده‌های آن توسط واعظ طبسی قرائت شد. [...]

 

[1] نامه ساواک خراسان به فرمانداری نظامی مشهد، شم ۹/۲۱۳۱۴ مورخ ۱۹/۹/۵۷.

[2] از ۹ ه به ۳۱۲، شم‌ ۹/۲۱۳۰۶ مورخ ۹/۹/۵۷.