18 دی 1404
پروژه سازمان «سیا» علیه سالوادور آلنده
عملیات آمریکا علیه رئیسجمهور شیلی (۱)
«فریاد اقتصاد را در بیاور»
آیندگان (روزنامهای که بعدا آشکار شد به ساواک وابسته است)، در دیماه ۱۳۵۷ با انتشار مطالبی برگرفته از کتاب «The Lawless State»(دولت بیقانون) نوشته مورتون هالپرین، جری برمن، رابرت بوروسیج و کریستین مارویک، به جنایات سازمانهای اطلاعاتی آمریکا پرداخت و تلاش کرد مردم را از انقلاب در ایران بترساند. در ابتدای این مطالب که به صورت سلسله با عنوان «با بودن سیا جهان جای امنی نیست» در چند قسمت به چاپ رسید، آمده است:«آنچه طی چندین بخش در این صفحه خواهید خواند گزارش مستندی است درباره عملیات سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در نقاط مختلف جهان. اکنون که کشور ما لحظههای حساس و سرنوشتسازی را میگذراند و ملت ایران برای پایان دادن به حکومت زور و قلدری، یکصدا و یکپارچه به پاخاسته، روشن است که «سیا» - این مدافع فاسدترین حکومتهای جهانی - نمیتواند ساکت بنشیند. در این لحظهها «سیا» بیش از هر زمان دیگری به تکاپو افتاده تا شاید وظیفه شوم خود را در ضربه زدن به نهضت ملی ایران به اجرا درآورد. از اینروست که بررسی بخشی از عملیات این سازمان جهنمی در جاهای دیگر میتواند خواننده را نسبت به این سازمان آگاهتر سازد، مقاصد ضد انسانیاش را بیشتر آشکار کند، و هشداری باشد برای مقابله با دسیسههای آن در ایران.»
اما بازخوانی آن مطلب، به دور از مقصود آیندگان خالی از لطف نیست. در ادامه بخشی از ترجمه این کتاب را که مربوط به عملیات سازمان سیا علیه حکومت قانونی سالوادور آلنده رئیسجمهور شیلی است، عیناً نقل میکنیم:
قبل از کودتای نظامی سال ۱۹۷۳ شیلی که سالوادور آلنده رئیسجمهوری شیلی را برانداخت و یک دیکتاتوری مطلق را در کشور مستقر ساخت، تعداد بسیار کمی از آمریکاییها چیزی درباره شیلی میدانستند. بعدها آنان متوجه شدند که این کودتا یک دوره عالی از زمامداری دموکراتیک و مطابق با قانون اساسی را پایان داده است. شیلی از زمان استقلال خود در سال ۱۸۱۸ تا سال ۱۹۷۳، به جز سه دوران کوتاه که آخرین آن در سال ۱۹۳۲ بود، از آزادیهای دموکراتیک برخوردار بود. مردم شیلی همیشه به اصول دموکراتیک پایبند بودهاند. جابجایی قدرت از راه انتخابات آزاد صورت میگرفت و نظامیان معتقد بودند که باید از دولتی غیرنظامی پیروی کنند.
اگر اکثر آمریکاییان از این شرایط اطلاع داشتند، حتماً تصور میکردند که سیاست آمریکا در جهت حمایت از این نظام دموکراتیک عمل میکند. آخر مگر نه اینکه آمریکاییان رهبران «جهان آزاد» بودند و همیشه ادعا میکردند که هدفشان دفاع و گسترش دموکراسی در جهان است! اما، این فقط سیاست ظاهری آمریکا بود و رؤسای جمهوری این کشور در سالهای پس از جنگ [جهانی دوم] هدف به کل متفاوتی را از طریق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) تعقیب میکردند.
کندی، جانسون و نیکسون در برابر آلنده
از اوایل دهه شصت، سیاست آمریکا در شیلی متوجه یک هدف بود: جلوگیری از به قدرت رسیدن سالوادور آلنده. برای رسیدن به این هدف، کندی، جانسون و نیکسون با همکاری مشتاقانه «سیا» آماده میشدند حکومت قانون اساسی را در شیلی نابود سازند. چرا کاخ سفید و «سیا» اینقدر از آلنده میترسیدند؟ چرا آنها آماده بودند آنچه را که آمریکا مدعی دفاع از آن است نابود سازند؟
بررسی مفصلی از عملیات سیا در شیلی ما را متوجه خواهد کرد که چگونه رؤسای جمهور آمریکا از ارتشهای مخفی خود برای جنگهایی استفاده کردند که میترسیدند مردم آمریکا با آنها موافق نباشد. عملیات سیا در شیلی همچنین به ما نشان میدهد که سیا در نقاط دیگر چه میکرد و چه میکند. یکی از کارکنان کمیته جاسوسی سنا، که به اطلاعاتی در مورد تعدادی از عملیات سرپوشیده سیا دسترسی داشت، نتیجهگیری کرد که:«طرح عملیات سرّی ایالات متحده در شیلی حیرتآور است، اما به هیچوجه منحصر به فرد نیست... وسعت مداخله «سیا» در شیلی عجیب بود، اما بیسابقه نبود.»[1]
این مردی که خشم رؤسای جمهوری آمریکا و «سیا» را برانگیخت که بود؟ آلنده دستنشانده شوروی نبود و قصد نداشت برای نابودکردن دموکراسی، ارتشهای شوروی را وارد شیلی کند. وی به دموکراسی اعتقاد داشت، به نظر سوسیالیستهای شیلی شخص میانهرویی بوده و در انتخابات، رهبری ائتلاف احزاب مارکسیستی را به عهده داشت. از سال ۱۹۵۸ به بعد، هر بار که برای ریاستجمهوری فعالیت کرد برنامهاش یکسان بود: تعهد میکرد که اقتصاد شیلی را سر و سامان دهد (ابتدا با ملی کردن صنایع عمده)، از طریق مالیات و اصلاحات ارضی، توزیع عادلانه درآمد را عملی سازد و یک سیاست روابط بهتر با کوبا، اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای سوسیالیست دیگر را آغاز کند. وی بعد از اینکه در سال ۱۹۷۰ به ریاستجمهوری انتخاب شد، با وجود هشدارهای دوست صمیمیاش فیدل کاسترو و به رغم عملیات شریرانهای که توسط «سیا» رهبری میشد، به محترم داشتن سنتهای دموکراتیک شیلی ادامه داد.
برآوردهای سازمان جاسوسی ایالات متحده نشان میداد که انتخابات محلی، دانشجویی و اتحادیههای کارگری بیوقفه صورت میگرفت، مطبوعات آزاد بودند و به حملههای خود علیه دولت ادامه میدادند و از ارتش برای تعطیل احزاب استفاده نمیشد. دولت آلنده همچنین از لحاظ استراتژیک ایالات متحده را در معرض خطر قرار نمیداد. در سال ۱۹۷۰ یک گروه سطح بالای وابسته به دولت نتیجهگیری کرد که آمریکا در شیلی دارای منافع حیاتی نبوده و احتمال اینکه آلنده صلح منطقه را به مخاطره بیندازد وجود ندارد. آلنده پیرو سیاست یکجانبه نبود و با کوبا و شوروی روابط برقرار کرد و در مقابل ایالات متحده استقلال عمل نشان میداد. برآوردهای سازمان جاسوسی ایالات متحده قبول داشت که هیچکدام از اینها دارای اهمیت استراتژیک نیست.
اما در نظر هنری کیسینجر سال ۱۹۷۰ با سال ۱۹۴۸ که ارتش سرخ در افق پدیدار بود، فرقی نداشت. وی در شانزده سپتامبر ۱۹۷۰ به گروهی از سردبیران به عنوان یک توضیح «حاشیهای» اظهار کرد که «به قدرت رسیدن آلنده (یعنی پیروزی وی در یک انتخابات دموکراتیک) به نفع ایالات متحده نیست. احتمال زیادی وجود دارد که (آلنده) پس از چند سال یک نوع دولت کمونیستی برقرار سازد، و این امر برای ایالات متحده و برای نیروهای دموکراتیک و برای نیروهای طرفدار آمریکای لاتین مشکلات عظیمی به بار خواهد آورد.» کیسینجر آرژانتین، بولیوی و پرو را به عنوان کشورهایی ذکر کرد که پیروزی آلنده بر آنها تأثیر نامطلوبی خواهد گذارد. به علاوه کیسینجر میترسید که «سرمشق مسری» شیلی به متحدان ناتو در اروپای غربی «سرایت» بکند.[2] کیسینجر نگران نظریه «دومینو» و ثبات غرب بود.
آلنده، یک سوسیالیست معجزهگر
شیلی، مانند ویتنام قبل از آن و آنگولا بعد از آن، محکی برای ارزیابی قدرت امپریالیستی آمریکا بود. برای شخصی[=کیسینجر] که به روی ضرورت بمباران سراسری هانوی اصرار میورزید تا آمریکا در مذاکرات علیه ویتنام شمالی موقعیت برتری داشته باشد، مسلّماً شرایط زندگی مردم شیلی یا سرنوشت آنها برایش بیتفاوت بود. در سال ۱۹۷۰ در یک جلسه بسیار سرّی مرکب از چهل کمیته (که گروه کاخ سفید به ریاست کیسینجر میبایستی طرحهای عمده دخالت استادانه در مسائل داخلی کشورها را تأیید کند) کیسینجر گفت «نمیدانم چرا ما باید کنار بایستیم و تماشا کنیم که چهطور کشوری به خاطر عدم احساس مسئولیت مردم آن[!] کمونیست شود».[3]
ایالات متحده سازمان سیا را علیه آلنده نه از این جهت به کار انداخت که دموکراسی را حفظ کند یا با دستنشانده شوروی در آمریکای لاتین مقابله کند، بلکه از این جهت که جلوی یک «سوسیالیست معجزهگر» را که راه دیگری به جز سیاست آمریکا در پیش پای مردم آمریکای لاتین میگذاشت، بگیرد. یکی از دستیاران سابق کیسینجر اظهار داشت:«هنری فکر میکرد که آلنده ممکن است در آمریکای لاتین مؤثرتر از کاسترو یک جنبش ضد آمریکایی را رهبری کند، درست به این خاطر که وی راه دموکراتیکِ رسیدن به قدرت را انتخاب کرده بود.»[4]
در واقع، دقیقاً به خاطر اینکه آلنده را همه به عنوان شخصی که به نهادهای دموکراتیک اعتقاد داشت، میشناختند، سقوط او، به خصوص در جهان سوم و اروپای جنوبی باعث حیرت شد. به عبارت دیگر ایالات متحده نشان داد که پیروی از دموکراسی کافی نیست و به کشورها اجازه داده نخواهد شد که اداره اقتصاد کشورشان را به دست سوسیالیستها بسپارند، حتی اگر این کار از طریق دموکراتیک صورت بگیرد. تجربه شیلی نشان داد که ایالات متحده با تغییرات اقتصادی یا اجتماعی صحیح، خصوصاً اگر این تغییرات برچسب مارکسیستی داشته و مایل به برقراری مناسبات دوستانه با کوبا، چین و اتحاد شوروی باشد، ضدیت خواهد ورزید و از رژیمهای فاسد و جنایتکار حمایت خواهد کرد.
درسهای کاسترو
فیدل کاسترو، رهبر کوبا از واژگونی دولت آلنده به دست آمریکا درس دیگری گرفت. وی اشتباه آلنده را تأکید زیاد بر دموکراسی نام برد. کاسترو در ژوئیه ۱۹۷۴ به روزنامهنویسان آمریکایی گفت:«آلنده به تمام این حقوق احترام میگذاشت. مطبوعات مخالف به توطئهچینی خود ادامه میدادند. روزنامههایی بودند که هر روز برای کودتا توطئه میکردند و سرانجام هم به هدف خود رسیدند. همه حق توطئهچینی داشتند، در نتیجه دولت آلنده را واژگون و یک رژیم فاشیستی مستقر نمودند.»[5] کاسترو معتقد بود - و به نظر میرسید ایالات متحده هم با او موافق باشد - که در آمریکای لاتین با آزادیهای دموکراتیک و بدون حمایت نیروی نظامی، رژیم سوسیالیستی مستقر نخواهد شد. هدف سیاست خارجی آمریکا در واژگونی رژیم آلنده با استفاده از ارتش سرّی خود، استقرار همان چیزی بود که مردم را از باقی ماندن آلنده در قدرت از آن میترساند، یعنی الغاء آزادیهای سیاسی.
عملیات همهجانبه سیا
اقدامهای سیا برای نابودی دولت آلنده در شیلی اوج یک سری مبارزه علیه آلنده بود. پیش از این دو بار - سال ۱۹۵۸ و سال ۱۹۶۴ - آلنده در انتخابات ریاستجمهوری شرکت کرده بود و در هر دو مورد سیا مخفیانه مانع پیروزی او شده بود. سیا برای اعمال نفوذ در نتیجه انتخابات سه میلیون دلار خرج کرد. قسمتی از عملیات سیا عبارت بود از تشکیل یک عامل «مبارزۀ ترس» و پرداخت نیمی از هزینههای انتخاباتی حزب دموکراتیک مسیحی که در انتخابات پیروز شد.[6] فیلیپ آگی، که در ۱۹۶۴ یکی از کارگزاران سیا در اروگوئه بود، توضیح داده است که چگونه مقداری از این پول از طریق شعبه «مونتهویدئو»ی بانک «فرستنشنالسیتی» به کمک معاون این بانک «جان هنسی» به شیلی منتقل شد.[7] پنج سال بعد، هنسی معاون صندوق مسائل بینالمللی بود و در این سمت به هماهنگساختن جنبه اقتصادی مبارزۀ ضد آلندهایِ دولت نیکسون کمک کرد.
نقش دوگانه هنسی به وضوح ماهیت همبستگی کامل دخالت دولت و شرکتهای آمریکایی را در شیلی - و در آمریکای لاتین - نشان میدهد. بخشهای اساسی اقتصاد شیلی - از آنجمله صنعت حیاتی مس آن - در سلطه شرکتهای آمریکایی بود. تا سال ۱۹۷۰ وامهای مؤسسات مالی که در سلطه یا کنترل ایالات متحده بودند - «آی ای دی»، بانک صادرات و واردات، بانک توسعه کشورهای قاره آمریکا، صندوق بینالمللی پول، و بانک جهانی - به شیلی بالاترین وام خارجی سرانه در جهان را داده بودند. با اطلاع و ترغیب دولت ایالات متحده، شرکتهای آمریکایی از آن جمله شرکت مس «اناکوندا» و آی تی تی صدها هزار دلار به کاندیداهای ضد آلنده کمک کردند.
گزارش جاسوسی سنا نشان میدهد که در سال ۱۹۷۰ سیا برای کمک مالی به دشمن آلنده با آی تی تی تماس گرفت: کمی بعد، در تابستان ۱۹۷۰، یکی از اعضای هیئت مدیره شرکت آی تی تی به نام «جان مککن» با سیا در واشنگتن تماس گرفت تا یک میلیون دلار از صندوق شرکت را برای عملیات ضد آلنده در اختیار سازمان بگذارد. سیا ظاهراً از قبول پول امتناع کرد اما اطلاعاتی در اختیار آی تی تی گذاشت که چهطور از دو مجرای «بیخطر» مالی به حزب ناسیونال و کاندیدای آن، جرج الساندری، پول برساند.[8] جان مککن در این کار چندین مقام داشت. علاوه بر ریاست آی تی تی رئیس سابق خود سیا هم بود و هنوز هم نامش تحت عنوان «مشاور» در لیست کارکنان سازمان قرار داشت. مککن با تجربۀ گذشتهاش به عنوان یک عضو سیا، کاملاً متوجه بود که سیا عملاً در تمام بخشهای جامعه شیلی «نفوذ» کرده است.
به اصطلاح جاسوسی، سیا سالها بود که بیوقفه داشت «سرمایهگذاری میکرد.» این سازمان مأمور استخدام کرده و آنها را در سراسر شیلی به کارهای حساس گمارده بود. با همکاری «آ اف ال - سی آی او» و زیر پوشش آن، سیا در جنبش کارگری رخنه کرده بود. قشرهای متوسط و مهمترین سیاستمداران شیلی را استخدام میکرد. مأموران سیا با ارتش و پلیس شیلی رابطه منظمی داشتند. در واقع، بنا به اظهارات یک منبع که دارای اطلاعات مستقیم و شخصی است، مأموران سیا در شیلی از سال ۱۹۶۹ داشتند نیروهای نظامی و پلیس را «سیاسی» میکردند، به این امید که آنها را تا قبل از انتخابات ۱۹۷۰ به کودتا تحریک نمایند.[9] عملیات «سرمایهگذاری» بخشی از کار روزانه همیشگی مأموران تمام وقت سیا در سفارت آمریکا در سانتیاگو(پایتخت شیلی) و مأمورین دیگر «سیا» را، که ظاهراً دانشجو یا بازرگان بودند، تشکیل میداد.
این دخالت دائمی در مسائل سیاسی داخلی، در شیلی و در واقع در سراسر آمریکای لاتین به صورت یک واقعیت زندگی درآمده بود. در مبارزات انتخاباتی رؤسای جمهوری، «سیا» ناگهان پول فراوانی خرج میکرد ولی سطح عملیات سرّی هر روزۀ آن به هیچوجه کم نمیشد. از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۹، سازمان سیا دو میلیون دلار برای برنامههای تربیت «سازماندهندگان ضد کمونیست» که در میان دهقانان و زاغهنشینان فعالیت میکرد، خرج کرد. سیا به خطوط تلگراف، مجلات و روزنامهها یا کمک مالی میکرد و یا مالک آنها بود. «سیا» طرحهای مبارزه با دانشجویان چپی دانشگاهها را رهبری میکرد، هزینه یکی از سازمانهای زنان را که در سیاست شرکت فعالانه داشت، تأمین میساخت و سعی داشت در محافل روشنفکری و فرهنگی نفوذی به دست آورد. سیا همچنین گروهی را که متخصص پوسترهای دیواری و اخلال در جلسههای عمومی بودند رهبری میکرد.
با نزدیک شدن انتخابات سال ۱۹۷۰، سیا و سفیر آمریکا در شیلی «ادوارد گری» بار دیگر از کمیته چهلگانه تقاضای پول اضافی کردند. در مارس همان سال، کمیته چهلگانه تصمیم گرفت از یک کاندیدای منحصر بفرد حمایت نکرده بلکه مبارزهای «فاسدکننده» علیه آلنده بکند.(از قرار معلوم زمانی که سیا آی تی تی را راهنمایی میکرد که چگونه به کاندیدای حزب ناسیونال پول برساند، نقشه این کار نیز کشیده شده بود.) به طور کلی سیا نزدیک به یک میلیون دلار خرج کرد تا در انتخابات ۱۹۷۰ اعمال نفوذ کند. مقداری از این پول صرف «مبارزه سیاسی» و تبلیغات سیاه و دروغین برای درهم شکستن ائتلاف چپی شد که در اطراف آلنده ایجاد شده بود. اما قسمت اعظم این پول صرف یک «سازمان ایجاد رعب» شد. این سازمان وظیفه داشت که پیروزی آلنده را با اعمال خشونت و اختناق معادل قلمداد کند. کمیته سنا گزارش میدهد که عوامل زیر این تبلیغات را اشاعه میدادند:
یک گروه سردبیر که مطالب سیاسی، سرمقالات و مقالات جدید برای رادیو و مطبوعات تهیه کردند، سه سرویس خبری، گروههای شعارنویس که دستور داشتند شعارهایی بنویسند که هراس از یک جوخه آتش کمونیستی را در دلها ایجاد کنند. عاملین دیگر سیا، تمام کارمندان المریکوریو، این ایستگاه را قادر ساختند روزی یک سرمقاله بر اساس راهنمایی سیا تهیه کند. دسترسی به المریکوریو تأثیر افزایندهای داشت، چون سرمقالههای آن را از شبکههای رادیوی ملی سراسر کشور میخواندند.[10]
به رغم اقدامهای سیا، در انتخابات ۴ سپتامبر ۱۹۷۰ آلنده با اختلاف چند رأی بر حریف خود پیروز شد. چون اکثریت مطلق در انتخابات حاصل نشده بود انتخاب رسمى رئیسجمهوری به عهده کنگره شیلی گذاشته شد که قرار بود در ۲۴ اکتبر تشکیل جلسه دهد. بر طبق سنت شیلی، آلنده، کاندیدایی که بیشتر از همه رأی آورده بود، به وسیله کنگره انتخاب میشد. بر طبق گزارش کمیته ویژه سنا، دولت نیکسون امید دیگری در دل میپروراند. واکنش واشنگتن در مقابل پیروزی ائتلافی آلنده فوری بود. کمیته چهلگانه در ۸ و ۱۴ سپتامبر تشکیل جلسه داد تا درباره اینکه چه اقدامی باید صورت بگیرد مذاکره کند. پیش از رأی کنگره به آلنده در ۲۴ اکتبر، در تاریخ پانزدهم سپتامبر ریچارد نیکسون رئیسجمهوری آمریکا، به رئیس سیا (ریچارد هلمز) اطلاع داد که پیروزی رژیم آلنده در شیلی برای ایالات متحده قابل قبول نیست و دستور داد که سیا باید در سازمان دادن به یک کودتای نظامی برای جلوگیری از رسیدن آلنده به ریاستجمهوری نقش مستقیمی ایفا کند...[11]
زنجیر محرمانۀ فرماندهی
سیا برای ایجاد هرج و مرج در شیلی خیلی زود دست به کار شد. ریچارد هلمز پس از دیدار با نیکسون در ۱۵ سپتامبر، با دستورات زیادی او را ترک کرد. در میان یادداشتهایش این جمله نیز بود «فریاد اقتصاد را در بیاور». یک کمیته چند جانبه (با شرکت نمایندگان سیا، وزارت امور خارجه، دارایی، و کاخ سفید) تشکیل شد تا حمله به اقتصاد شیلی را هماهنگ سازد. با شرکتهای چند ملیتی، از آن جمله با آی تی تی تماس گرفته شد تا به این اقدامها دست بزند: قطع اعتبار به شیلی، متوقف ساختن صدور وسائل یدکی و تشویق مردم برای بیرون کشیدن پول خود از بانکها. این عملیات به قول کمیته ویژه سنا «ایجاد وحشت مالی زیادی» میکرد.[12]
دستور دوم در برگیرنده اقدامهای مستقیم برای به راه انداختن یک کودتای نظامی بود. نه وزارت خارجه و نه کمیته چهلگانه، هیچکدام از این فعالیتها اطلاع نداشتند. زنجیر فرماندهی شامل نیکسون، کیسینجر و هلمز میشد. به هلمز گفته شد برای این کارها ده میلیون دلار دیگر یا بیشتر در اختیارش گذاشته خواهد شد. هلمز بعدها گفت که نیکسون برای جلوگیری از به قدرت رسیدن آلنده بسیار پافشاری میکرد. سازمان سیا در عرض دو هفته با بیست و یک نفر از نظامیان مهم شیلی تماس گرفت تا به آنها اطمینان دهد که ایالات متحده از کودتای نظامی حمایت خواهد نمود.
در آن زمان مانع عمده این اقدام فرمانده کل قوا (ژنرال رنه اشنایدر) بود، که به شدت از سنت عدم دخالت نظامیان در سیاست پشتیبانی میکرد. سیا نسبت به پیشنهاد از سرِ راه برداشتن اشنایدر واکنش نشان داد. مقامهای آمریکایی از طرح کودتا، که دزدیدن ژنرال اشنایدر اولین قدم در راه صورت گرفتن آن بود، موافقت کردند. بعد از اینکه دوبار اقدام آنها در این راه با شکست روبرو شد، سه مسلسل خودکار با مهمات در اختیار چند افسر شیلی که هنوز نقشه دزدیدن اشنایدر را میکشیدند گذاشته شد. کمیته سنا اظهار کرد:«در سومین اقدام که بیست و دوم اکتبر برای دزدیدن اشنایدر صورت گرفت، اقدامی که از قرار معلوم توسط آن افسرانی که اسلحه در اختیارشان گذاشته شده بود عملی نشد، ژنرال اشنایدر گلوله خورد و کشته شد. سلاحهایی که در این آدمدزدی ناموفق از آنها استفاده شد، به احتمال زیاد، همانهایی نبودند که سیا در اختیار سوءقصدکنندگان گذاشته بود. دادگاه نظامی شیلی... به این نتیجه رسید که اشنایدر با تفنگهای دستی به قتل رسیده است، گرچه یک مسلسل نیز در محل قتل پیدا شد.»[13] اشنایدر به قتل رسید. اشتباه مهلک او اعتقاد راسخش به دموکراسی و ارتش غیر سیاسی بود. مرگ او برای مردم شیلی که تقریباً تجربهای در مورد خشونت سیاسی نداشتند واقعه تکاندهندهای بود، اما با این حال نیروهای نظامی با وجود اصرار سیا، دست به اقدام نمیزدند. در ۲۴ اکتبر ۱۹۷۰، کنگره شیلی ریاستجمهوری آلنده را تأیید کرد.
گرچه هنری کیسینجر، و آجودان مخصوص او الکساندر هیگ، هر دو اظهار کردهاند که دستور دوم حتی قبل از کشته شدن اشنایدر پایان یافت، «توماس کارمسینز» که ریاست عملیات سرّی سیا را در آن موقع به عهده داشت، عکس این موضوع را بیان داشت:«اما به ما گفتند به کوششهای خود ادامه دهیم، گوش به زنگ باشیم و هر کاری از دستمان برمیآمد برای رسیدن به هدفهای دستورالعمل دوم انجام دهیم. چون وضع از این قرار بود، فکر نمیکنم صحیح باشد بگوییم دستورالعمل دوم به پایان رسیده بود.»[14]
ادامه دارد ...
[1] تاد زولک، انقلاب صادراتی جمهوری جدید ۲۱ سپتامبر ۱۹۷۴، ص ۲۳.
[2] سیمور هرش، نیویورک تایمز، ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۴.
[3] سیمور هرش، مطلب سانسورشده درباره کتاب «درباره سیا»، نیویورک تایمز، ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۴.
[4] سیمور هرش، نیویورک تایمز، ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۴.
[5] گفتگوی سال لاندو، فرانک مانکیویج و کربی جونز، ژوئیه ۱۹۷۴ (بایگانی مؤسسه مطالعات خارجی).
[6] گزارش کمیته ویژه بررسی عملیات دولت در رابطه با فعالیتهای جاسوسی سنای آمریکا، «عملیات سرّی در شیلی ۱۹۶۳ - ۷۳»، واشینگتن، اداره چاپ آمریکا، ۱۹۷۵، ص ۱ و ۱۵.
[7] «فیلیپ آگی» («داخل» شرکت). خاطرات سیا (هارموند زورت)، انگلیس، انتشارات پنگوئن، ۱۹۷۴، ص ۳۸۲.
[8] گزارش شیلی، ص ۱۱ تا ۱۳.
[9] گفتگوی جان مارکز با یک عضو بازنشسته سیا.
[10] گزارش شیلی، ص ۱۹ تا ۲۳.
[11] همان، ص ۲۳.
[12] همان، ص ۲۵.
[13] گزارش سوء قصد، ص ۲۲۶.
[14] همان، ص ۲۵۴.