07 بهمن 1404
مصاحبه با چند تن از مقامات زندانی رژیم پهلوی در دیماه ۱۳۵۷
مصاحبه با کارگزاران رژیم پهلوی در زندان(۲)
وزیری که از «ارقام» کمک میگیرد
ساعت یازده و سی دقیقه، زندان جمشیدیه، سلول ۱۵
متهم: منصور روحانی
مشاغل گذشته: پانزده سال وزارت
اتهام: نامعلوم
روحانی خیلی مرتب، درست شبیه به آن روزها که پشت میز وزارت مینشست در سلول دو متر و نیمی روی یک صندلی نشسته است. میگویم: آقای روحانی پیرامون شما شایعات زیادی به گوش میرسید، و امروز در پشت میلهها لابد فرصت کافی برای داوری روی کارهای گذشته خود داشتهاید؟
وزیر پیشین کشاورزی و منابع طبیعی، آب و برق و ... میگوید: من نزد وجدان خود سربلندم. من در برابر پروردگارم مفتخرم، مولای من علی میداند که چه شبها و چه روزهایی برای روشن کردن چراغ مردم، و جاری نمودن آب پاکیزه و منزه از لولههای آب تلاش کردم. بگذارید نخست بگویم من یک مسلمان مؤمن به مکتب تشیع، و پیرو مذهب حقه جعفری هستم و هرگز به مذاهب ضاله گردن ننهادهام.(۱)
روحانی که تکیده شده است، مثل گذشته دفتری از ارقام و آمار دارد. میگویم کشاورزی مملکت در زمان شما نابود شد. آماری نشان میدهد از یک مؤسسه آمریکایی. نگاه کنید! کشاورزی ایران بالاخص تولید مواد غذایی در مدت وزارت من دو برابر شده است.
میگویم مردم از این آمار و ارقام بیزارند. هیچکدام را باور ندارند. زیرا با این ارقام به مردم دروغ گفتند. شما دائم ارقام را به رخ مردم کشیدید. با همین ارقام ما «دروازه تمدن بزرگ» را فتح کردیم. ولی در عمل وقتی میرفتیم نان بخریم یا خانه اجاره کنیم به پوچ بودن این ارقام و نمودارها پی میبردیم.
وزیر سابق منابع طبیعی میگوید: ولی این آمار کاملاً صحیح است. منتها به علت رشد جمعیت و بهترشدن وضع زندگی مردم به سبب افزایش درآمد نفت مردم خواهان خوراک و پوشاک بهتر میشدند. ۱۲ میلیون تن به جمعیت ما اضافه شد، و طبیعی است مردم انتظار داشتند با همه این تحولات، محصولات داخلی کافی باشد و قیمتها هم بالا نرود.
روحانی سخت به بازداشت خود معترض است و میگوید: حالا که از قانون اساسی میگویند نباید ما را با چوب بیقانونی بزنند. ما چند ماه است بازداشتیم و هنوز از ما یک بازجویی ساده نشده است. من در هر دادگاهی از خود دفاع خواهم کرد، چون هیچ گناهی ندارم. باید قانون اساسی را حفظ کرد. برای نسل بعد و نسلهای دورتر. روحانی خروج ارز از کشور را نیز مثل بقیه حتی آنها که نامشان توسط دادستان اعلام شد انکار میکند.
وزیر همهکاره
ساعت ۲/۳۰ - زندان جمشیدیه - سلول ۱۰
نام زندانی: دکتر منوچهر آزمون
آخرین سمت: همهکاره دولت شریفامامی، وزیر مشاور در امور اجرایی
اتهام: نامعلوم
اتهام شایع: توطئه کودتا
آزمون از همه برآشفتهتر است: آقا مرا زندانی کردهاند چون حرف حق میزدم. دو سال پیش من وضع فعلی را پیشبینی کردم. در حضور همه رهبران مملکت گفتم: دانشگاههای ما آتش زیر خاکستر است. آن روز به من تاختند و گزارش جعلی علیه من توسط ساواک تهیه شد. نصیری و دارودستهاش بودند که مملکت را به این روز انداختند.
میگویم: آقای آزمون شایع است خیال کودتا داشتهاید با کمک قذافی، و ظاهراً تیمسار [علیمحمد] خادمی و [جعفرقلی] صدری نیز همدست شما بودهاند؟ میگوید: این مزخرف است. اتهام بیپایه، و لابد همان عوامل ساواک که بیستوپنج سال ملت را به چهارمیخ کشیدند، این را شایع کردهاند، در «روزینامه» هایی که با استفاده از سکوت مقدس شما علیه سانسور منتشر میشدند، و سرتاپایشان ممهور به نام و نشان ساواک و دستگاه بود. فکر میکنم این آدمها خوابنما شدهاند. ولی از سویی این گفته حاکی حقیقتی است، اینکه من همیشه در موضعی روبروی دستگاه و در کنار مردم ایستادهام. دوستان شما میدانند که در اعتصاب قبلی مطبوعات من چگونه برای نوشته شدن آن سند تلاش کردم، و امروز میدانم چوب همان اقدامات را میخورم. نام یک آدمی را که همنام من است و ارز خارج کرده، مرتب در بلندگوها تکرار میکنند، بدون اینکه شغل و حرفهاش را بگویند. و بدینترتیب مردم را علیه من تحریک میکنند. من معتقد بودم که باید مکانیزم و بنیاد فساد را از بین برد، گرفتن این و آن دردی دوا نمیکند، و امروز میبینم این نوزده تنی که زندانی هستند اغلب در یک توطئه خطرناک قربانی خطاهای دستگاه شدهاند. من چه در استانداری، چه در وزارت و چه در سایر مشاغلم همیشه در پیشگاه خلق روسفید بودهام[!]. من نواده یک مرجع عالیقدر تشیعم و هرگز به مذهبم، ملتم و اعتقاداتم خیانت نکردهام. آنوقت عامل قدیمی ساواک یعنی آقای اخباری علیه بنده حرف میزند، آن بازی مسخره به اجرا درمیآید، و زمانی که من در آستانه روشن کردن چهره کریه او و اربابانش بودم، مرا به زندان انداختند و دو ماه و نیم است بدن هیچگونه سؤالی، ما را در قفس انداختهاند.
مرا ساواک به اینجا آورده
وقتی از سلول آزمون بیرون میآیم توی راه تیمسار صدری را از پشت میلهها میبینم، فریاد میزند: مرا ساواک به اینجا آورده، این را به ملت بگویید. بگویید صدری با آنهاست.
و بعد صف سلولهای دیگر است. نگاه به دکتر شیخالاسلامزاده مرا یاد آن همه شایعات میاندازد. آیا واقعاً آنها حقیقت داشت؟ واکسنها؟ مسأله بیمه درمانی، فریاد ملت از بهداری و بیمارستان و...
و بعد، رحیمی رئیس اتاق اصناف را میبینم. آن همه جبروت چه شد؟!
متهمان صف زدهاند پشت میلهها، فولادی، رسولی دبیر کمیته المپیک، نیلیآرام، دکتر وحیدی، بزرگمهر مدیر باشگاه شاهنشاهی، مهدوی یار غار هویدا و شمع فروزان محفل او، ساربانها، رزازیان
تیمسار آن تیمسار نیست
و...
تیمسار را میآورند. رئیس سازمان امنیت و به عبارتی رئیس «ساواک». بلند میگویم:«غزنه آن نیست که من دیدم پار»، تیمسار نصیری آن همه ابهت کو؟
نصیری خیلی معمولی شده است. چشمش درست نمیبیند. یک گوشش نمیشنود. درست شبیه بعضی از زندانیهایی که به وسیله مأموران او شکنجه شدند. تیمسار حاضر به حرفزدن نیست. ژست میگیرد که عکس بیندازد.
من هنوز سناتورم
آخرین کسی که با ما سخن میگوید [غلامرضا] نیکپی است. شهردار سابق، سناتور انتصابی که به بازداشتش معترض است: آقا من یک سناتورم. تیمسار رحیمی لاریجانی معاون فرمانداری قلمش را داد دستم گفت استعفا بده. من نمیتوانستم کاری بکنم. مسلسل بالای سرم بود. من هنوز یک سناتورم. مصونیت دارم. در استعفای دومی که به زور سرنیزه از من گرفتهاند تاریخی گذاشتند که در آن تاریخ من در دو سه کمیسیون سنا شرکت داشتم.
میگویم آقای نیکپی، هیچ به یاد آن آلونکهایی هستید که به بهانه خارج از محدوده بودن بر سر صاحبانش ویران شد؟ یاد آنها هستید. بچههای همان آلونکنشینها را من در روز تاسوعا و عاشورا توی تظاهرات دیدم.
نیکپی میگوید: خراب شدن آلونکها کار من نبود. موقعی که محدوده تهران تعیین شد من شهردار نبودم، آقای شهرستانی شهردار بود. من معتقد بودم این محدوده، چه پنج ساله و چه بیست و پنج سالهاش برای تهران مناسب نیست. ولی متأسفانه فریادهای من به جایی نرسید. بنابراین من در این کار نقشی ندارم. من به مردم خدمتها کردهام. این همه میدان، این همه پارک، این همه جاده و اتوبان، شهرک فردوس که پس از زلزله ویران شده بود، همه از خدمات من است.(۲)
نیکپی حرفهای بسیار دارد. حق هم دارد. دو ماه است که فقط نامه میفرستد و تلگراف میکند، و خودش مطمئن نیست این تلگرافها به دست صاحبانش رسیده باشد. در مورد خروج ارز به طور قاطع میگوید من حتی یک دلار از ایران خارج نکردهام و در خارج از ایران یک متر زمین و مسکن ندارم. از دقیقه توقیف تا این لحظه کسی حتی نام مرا نپرسیده است، در حالی که من سناتورم، و در نامهای به آقای نخستوزیر فعلی[=شاپور بختیار] نوشتهام که هرچه زودتر من باید به سنا برگردم و وظایفم را در چهارچوب قانون اساسی اجرا کنم!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پانوشتها:
۱- منصور روحانی هم دروغ میگوید! کافی است به اخبار مطبوعات آن زمان درباره نارساییها و مشکلات مربوط به وزارتخانههای تحت سرپرستی او مراجعه گردد تا کذب بودن سخنانش معلوم شود. همچنین در ردّ اظهاراتش پیرامون اسلام و تشیع همین بس که او جزو کارگزاران بهایی رژیم پهلوی بود. بهاییها نهتنها هیچ اعتقادی به اسلام و خصوصاً مذهب تشیع نداشتند، بلکه کینه و عداوت عمیقی نیز نسبت به مسلمانان و شیعیان داشتند و این دشمنی خود را در محافل و جلساتشان به روشنی ابراز میکردند. اسناد به جایمانده ساواک از محافل و جلسات بهاییان شاهدی بر این مدعاست.
۲- و البته خیانتهای او نیز کم نبوده است! به طور مثال در یکی از اسناد ساواک آمده:«در کاظمآباد شمیران چشمه آبی که مورد استفاده عموم قرار میگرفته اخیراً به دستور نیکپی شهردار پایتخت روی آن را پوشانیده و آب این چشمه به وسیله نهری که با سیمانهای شهرداری و سنگ دالهای بدون مارک ایجاد گردیده به باغ اعزاز پدرِ نیکپی سرازیر گشته است؛ در نتیجه اهالی کاظمآباد که سالیان متمادی از آب چشمه مزبور استفاده مینمودند اکنون از آن محروم گشتهاند. ضمناً فاصله چشمه مزبور تا باغ پدر شهردار حدود یک کیلومتر بوده که گفته میشود مبلغ یک میلیون تومان از بودجه شهرداری صرف امور شخصی شهردار شده است.»