19 بهمن 1404

عملکرد رسانه‌های غربی در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی


عملکرد رسانه‌های غربی در روزهای پیروزی انقلاب اسلامیاطراف محل اقامت امام خمینی پس از ورود ایشان به وطن

روز یازدهم بهمن ۱۳۵۷ است. دنیا را تب فرا گرفته. همه چشم‌ها و گوش‌ها متوجه ایران است. سراسر ایران همه در حال اعتصابند. امام خمینی از نوفل‌لوشاتو برای عزیمت به سوی وطن آماده می‌شود. ناظران سیاسی دنیا گیج و منگند و تعبیرها و تحلیلهایی که ارائه داده‌اند تماماً باطل از آب درآمده است. در این میان مردم ایران که یکپارچه علیه نظام حاکم قیام کرده‌اند در انتظار ورود رهبر انقلاب لحظه‌شماری می‌کنند. شاپور بختیار که به عنوان آخرین امید آمریکا در حفظ رژیم به کار گرفته شده، سخت در تکاپوست تا به هر وسیله‌ای شده گروه‌های راحت‌طلب و وابسته به رژیم را به دور خود گرد آورد و در مقابل سیل عظیم ملت سدی بسازد که بتواند از پیشرفت نهضت جلوگیری کند...

ادامه متن را به نقل از روزنامه اطلاعات مورخه ۲۱ بهمن‌ماه ۱۳۶۹ با هم می‌خوانیم:

بعد از کشتار روز ۸ بهمن در حوالی دانشگاه [تهران] که طى آن ده‌ها تن از مبارزان به دست افراد لشگر گارد به شهادت رسیدند، بختیار به عنوان آخرین قدرت‌نمایی دستور داد که عصر روز یازدهم بهمن سربازان گارد شاهنشاهی سوار بر کامیون در خیابان‌های تهران رژه بروند تا به زعم خود مردم را نسبت به قدرت نیروهای وفادار به بختیار وحشت‌زده کنند. روز ۱۱ بهمن خبرگزاری آسوشیتدپرس در این‌باره چنین گزارش داد:«...کامیون‌های نظامی در حالی که مملو از سربازان وفادار به بختیار و ملبس به اونیفورم‌های نبرد بودند امروز در خیابان‌های تهران به حرکت درآمدند. این اقدام، ظاهراً برای نمایش قدرت در زمانی است که قرار است آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر مخالفان رژیم، از تبعید بازگردد. شاهدان عینی به نقل از سربازان سوار بر کامیون اظهار داشتند این رژه به منظور یادآوری قدرت ارتش شاهنشاهی است که وفاداری خود را به دولت قانونی شاپور بختیار اعلام داشته‌اند. آیت‌الله خمینی که قرار است فردا به ایران بازگردد، دولت بختیار را به این علت که از طرف شاه انتخاب شده غیرقانونی اعلام کرده است. این رهبر مذهبی قول داده که رژیم سلطنتی را ملغی و به جای آن یک جمهوری اسلامی برقرار نماید.» همان روز خبرگزاری آسوشیتدپرس خبر دیگری را به این مضمون از ایران مخابره کرد:«...گروهی که خود را «سازمان کماندویی مبارزه در راه قانون اساسی» می‌نامند، به دفتر آسوشیتدپرس تلفن زده و هشدار داده‌اند که اگر کسی قانون اساسی را نادیده بگیرد دست به جنگ کماندویی و کشتار بی‌سابقه خواهند زد. در بیانیه این گروه آمده است که اگر خبرگزاری‌ها این بیانیه را با حروف درشت مخابره نکنند دفتر خبرگزاری‌ها توسط اعضای این گروه نابود شده و کارکنانشان را هم خواهند ربود...».

چنین تهدیدهایی در حکم آخرین تلاش‌های ساواک برای حفظ رژیم بود که به خاطر ترس از رویارویی با ملت، در عوض مقابله مستقیم، یا رژه نظامی در خیابان‌ها به راه می‌انداخت و یا یقۀ خبرگزاری‌ها را می‌چسبید. در این مورد نمونه دیگری هم وجود دارد که آن را به نقل از خبرگزاری رویتر می‌آوریم:«...به گزارش رویتر از لندن، فدراسیون بین‌المللی به خلبانان در لندن اعلام داشت: شخص ناشناسی به آنها تلفن زده و تهدید کرده که هواپیمای حامل آیت‌الله خمینی را منهدم خواهد کرد. این شخص که خود را نماینده «نیروهای طرفدار دموکراسی در ایران!» معرفی می‌کرد اظهار داشت بازگشت آیت‌الله خمینی سبب مخالفت مردم! و خونریزی‌های فراوانی خواهد شد. این فرد ناشناس در پیامی که به شرکت هواپیمایی ارفرانس فرستاد گفت: نیروهای طرفدار دموکراسی در ایران هواپیمایی ارفرانس را مسئول شورش و خونریزی در ایران می‌دانند...». یک مأمور ساواک نیز از طریق انتشار نامه‌اش در روزنامه «فیگارو» (چاپ پاریس) به نوعی دیگر مردم انقلابی را تهدید کرده بود. این شخص که «جواد علامیر دولو» نام داشت در شماره مورخ ۳۱ ژانویه ۱۹۷۹ (برابر با ۱۱ بهمن ۱۳۵۷) روزنامه فیگارو، ضمن درخواست از تمام کشورهای غربی به حمایت از شاپور بختیار، نوشت:«جمهوری اسلامی یک بن‌بست کامل سیاسی خواهد بود، چون نشانه‌هایی وجود دارد که مذهبیون به هیچ‌وجه نخواهند توانست بر اوضاع مسلط شوند و توده‌ای‌های طرفدار استالین عملیات را در دست خواهند گرفت.» و در پایان این نامه نیز «علامیر دولو» با تهدید «شورشیان» به دخالت مستقیم و بی‌رحمانه سران ارتش شاهنشاهی، بار دیگر حمایت بی‌دریغ کشورهای غربی از شاپور بختیار را خواستار شده و از مردم ایران درخواست کرده بود که اجازه ندهند سرنوشتی مثل آلنده یا کرنسکی برای بختیار، این «مرد تنها در طوفان» به وجود آید.

روزنامه «الرأی» چاپ اردن در شماره روز ۱۱ بهمن ۵۷ خود وحشت فراوان رژیم اردن را از احتمال پیروزی انقلابیون مسلمان در ایران منعکس نمود و پیش‌بینی کرد که بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران موجب بروز یک جنگ داخلی خواهد شد. این روزنامه در پایان مقاله خود نیز به شاپور بختیار هشدار داد که در انجام وظایف خود با درایت کامل عمل کند تا به این وسیله از بروز جنگ داخلی در ایران جلوگیری شود.

رادیو بی بی سی ساعت سه و ربع بعدازظهر روز ۱۱ بهمن ۵۷ مصاحبه‌ای با شاپور بختیار پخش کرد که در آن بختیار تأکید کرد: در مقابل هرگونه حکومت جدید و دلخواه آیت‌الله خمینی به سرعت مقابله خواهد کرد و در برابر آن تا پای جان خواهد ایستاد و گوینده بخش فارسی «بی بی سی» نیز در ادامه همان برنامه اضافه کرد:«...جناب آقای دکتر بختیار نخست‌وزیر ایران تأکید کردند که در ایران فقط یک دولت و یک ارتش وجود دارد...». همان روز ۱۱ بهمن ۵۷ روزنامه «نیویورک تایمز» نوشت:«...دولت آمریکا برای بازگرداندن چرخ حوادث ایران در جهت باب طبع خود، از توسل به هیچ اقدامی فروگذار نخواهد کرد و به هر وسیله‌ای که بتواند از بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران و ایجاد جمهوری اسلامی جلوگیری خواهد کرد.»

ولی علیرغم کلیه تهدیدات روز پنجشنبه ۱۲ بهمن ۵۷ امام خمینی پس از حدود ۱۵ سال تبعید و پنج ساعت و نیم پرواز با یک هواپیمای ویژه ارفرانس که «بازگشت به وطن» نامگذاری شده بود، ساعت نه و نیم صبح در حالی که خورشید رنگ‌پریده زمستانی بر محوطه فرودگاه مهرآباد می‌تابید، قدم به خاک ایران نهادند. هواپیمای ویژه که ۳۴۹ صندلی داشت، تنها ۲۰۰ نفر را حمل می‌کرد و این به خاطر احتمال جلوگیری از فرود هواپیما در تهران بود که بتواند به جای وزن بقیه مسافران بنزین اضافی حمل کند و قادر به بازگشت باشد. خبرگزاری فرانسه جریان عزیمت امام از پاریس به تهران را چنین منعکس کرد:«...آیت‌الله خمینی در فرودگاه پاریس پیش از همه وارد هواپیما شد و در صندلی جلو نشست. او که در افکار خویش فرو رفته بود، قریب یک ساعت پس از پرواز به اتفاق فرزندش به طبقه دوم هواپیما رفت و با کمال آرامش مدتی خوابید. به گفته یکی از نزدیکان آیت‌الله، او قبل از عزیمت، همه اطرافیان خود را جمع کرد و خطاب به آنان گفت:«این سفر خطرات فراوانی دارد و نیز امکان دارد که مرا در این سفر بکشند یا دستگیر و زندانی کنند و یا اینکه تحت نظر قرار دهند. من تمام این اتفاقات را با چهره‌ای گشاده استقبال می‌کنم، ولی در عین حال نیز چون هرکس مسئول حفظ جان خویش است لذا می‌توانید از همراهی خودداری نموده و با این هواپیما پرواز نکنید»... دو ساعت قبل از رسیدن هواپیما به مهرآباد آیت‌الله خمینی میهماندار هواپیما را احضار کرد و پس از اینکه از او یک لیوان آب خواست با لحنی مؤدبانه پرسید: جهت مکه به کدام طرف است؟ و چند لحظه بعد آیت‌الله در حال نیایش و عبادت بود... پس از اتمام نماز آیت‌الله خمینی از پنجره هواپیما و در روشنایی سپیده‌دم، کوه‌های پوشیده از برف سرزمین ایران را تماشا می‌کرد و آشکارا لبخندی که حکایت از شوق رسیدن به ایران بود بر لبانش مشاهده می‌شد...».

همان ساعاتی که هواپیمای حامل امام بر فراز خاک ایران به سوی مهرآباد پرواز می‌کرد در آمریکا اواخر شب بود و تلویزیون «سی بی اس» (مهمترین و پربیننده‌ترین شبکه تلویزیونی آمریکا) در بخش خبری خود اعلام کرد:«...شاه ایران از رهبران نظامی کشور دعوت کرده است با عزمی راسخ یک سلسله جنگ‌های داخلی در ایران به راه بیندازند تا وی بتواند به بهانه کنترل آنها دوباره زمام امور را به دست بگیرد.» همان موقع خبرگزاری رویتر از بیت‌المقدس خبری فرستاد که حکایت از وحشت فراوان مقامات اسرائیلی نسبت به بازگشت امام به تهران داشت:«...مقامات رسمی اسرائیل امروز اظهار نگرانی کردند که بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران موجب خواهد شد افراطیون جهان اسلام دست به آشوبگری‌های شدیدی بزنند و با ایجاد اغتشاش، تلاش‌های صلح‌جویانه اسرائیل را به خطر بیندازند... یک مقام اسرائیلی گفت: این بسیار روشن است که اگر آیت‌الله خمینی دولتی تشکیل دهد این دولت با اسرائیل هیچ رابطه‌ای نخواهد داشت و این در حالیست که اسرائیل ۷۰ درصد نفت مورد نیازش را از ایران می‌خرد و کالاهای فراوانی همراه با خدمات گوناگون به ایران صادر می‌کند. وی گفت با وجودی که دولت بختیار به کارشناسان اسرائیلی مقیم ایران اطمینان داده که از آنها حفاظت خواهد کرد، ولی دولت اسرائیل دستور خروج اتباع خود از ایران را صادر کرده است...».

و برای آنکه هر چه بیشتر به دلایل بعدی دشمنی قدرت‌های خارجی با حکومت اسلامی ایران پی ببریم بهتر است به این دو خبر نیز توجه کنیم. روز ۱۲ بهمن ۵۷ یونایتدپرس از لندن گزارش داد:«...عنقریب است که به علت قطع معاملات تسلیحاتی انگلستان با ایران خسارتی معادل چهار میلیارد دلار به انگلستان وارد آید و جمعیتی حدود ۲۰ هزار نفر از کارگران این کشور بیکار شوند...». و رادیو کلن در برنامه ساعت یک و نیم روز ۱۲ بهمن گفت:«...در اثر رویدادهای ایران، بزرگترین زیان به صنایع اتمی آلمان فدرال وارد خواهد آمد. چون هم سفارش ایجاد چهار نیروگاه اتمی ایران به آلمان لغو خواهد شد و هم بیش از دو هزار کارگر و متخصص آلمانی پس از خروج از ایران به صورت افراد بیکار در خواهند آمد...».

نکته جالب توجه در مورد پخش ماوقع روز ۱۲ بهمن ۵۷ و انعکاس اخبار مربوط به ورود امام به تهران در رسانه‌های جهانی، خبر منتشره از رادیو بغداد است که نشانه آشکاری از ناخشنودی دولت بعثی عراق نسبت به بازگشت امام به ایران و استقبال پرشور و تاریخی مردم از ایشان در خود دارد. رادیو بغداد که عنوان «صوت‌الجماهیر» بر خود نهاده، در اخبار ساعت سه و نیم بعد از ظهر پنجشنبه ۱۲ بهمن ۵۷ خبر ورود امام به تهران را چنین پخش کرد:«... خمینی پس از ۱۵ سال تبعید، بامداد امروز به تهران بازگشت و بازگشت او به دنبال اجازه دولت جناب آقای دکتر بختیار بود که دو روز پیش طی جلسه‌ای تصمیم گرفت این اجازه را به خمینی بدهد...». مطلب جای هیچ تفسیر و تعبیری ندارد چون در حالی که حتی رادیوهایی مثل بی بی سی و کلن و اسرائیل - علیرغم دشمنی با انقلاب اسلامی و موذی‌گری در پخش اخبار آن - تا حدودی شدت هیجان و احساسات مردم ایران در روز سرنوشت‌ساز ۱۲ بهمن را گزارش کرده بودند (در آن موقع رادیو آمریکا هنوز تشکیلاتی که امروز دارد به راه نینداخته بود) رادیو بغداد از تمام عظمت و شکوه بازگشت امام بی‌اعتنا گذشته و کل مسأله را به اجازه «دولت جناب آقای دکتر بختیار» منحصر کرده است.

در مورد بازگشت امام به ایران مطالب گوناگونی در مطبوعات جهان انتشار یافت که موضع بعضی از آنها واقعاً حالتی کینه‌جویانه و عداوت‌آمیز داشت. بعضی به گزارش‌های خشک خبری بسنده کردند و بعضی دیگر نگران و حیرت‌زده بودند. روزنامه گاردین چاپ لندن در شماره ۱۲ بهمن ۵۷ خود نوشت:«...جامعه ایران به سوی یک ازهم‌گسیختگی فاجعه‌انگیز در حال حرکت است. شکاف عمیق بین طبقات متوسط و عادی با طبقات مرفه، محیط ایران را تبدیل به یک جامعه درهم‌ریخته کرده است...». روزنامه نیویورک‌تایمز نوشت:«با ورود آیت‌الله خمینی به ایران علائم بارزی به‌وجود آمده که نشان می‌دهد در این کشور یک جنگ داخلی طولانی در خواهد گرفت. چون در تهران سازمانی به نام «مدافعان قانون اساسی» تشکیل شده که تهدید کرده اگر کسی در راه محو نظام شاهنشاهی قدم بردارد، دست به خونریزی وحشتناکی در کشور خواهد زد...». روزنامه فایننشال‌تایمز (چاپ لندن) نوشت:«...آینده سیاسی ارتش شاهنشاهی ایران اینک از آنچه که در دو هفته پیش بود مأیوس‌کننده‌تر به نظر می‌رسد، چون حکومت نظامی به طور قابل ملاحظه‌ای در سرکوبی قیام مردم علیه شاه با شکست مواجه گردید و تهدید ژنرال‌های ارتش مبنی بر اینکه هرگاه شاه کشور را ترک کند، آنها کودتا خواهند کرد، به هیچ‌وجه مورد اعتنای مردم قرار نگرفت... و در حالی که کشتار تظاهرکنندگان در خیابان‌ها به دنبال خروج شاه، مفهومی جز حاکمیت و تسلط ارتش شاه نداشت، ولی به هیچ‌وجه معلوم نیست که آیا واحدهای ارتش با یکدیگر متحدند و یا آنکه فقط همین واحدهای محدود ارتش در خیابان‌های پایتخت، امر حمایت از شاه را به عهده دارند؟... با وجودی که در ایران امروز همه چیز حیرت‌انگیز است، ولی آنچه به نظر متقاعدکننده‌تر می‌رسد آنست که اکثریت سربازان از آیت‌الله خمینی حمایت خواهند کرد...».

روزنامه «لس‌آنجلس تایمز» چاپ آمریکا به جای گزارش مراسم روز ۱۲ بهمن، مطلب اساسی خود را در این روز به بحث پیرامون نواری اختصاص داد که می‌گفتند محرمانه از صحبت‌های شاه با فرماندهان ارتش ضبط شده است:«این نوار با استفاده از یک ضبط‌ صوت مخفی در موقع تشکیل جلسه‌ای با حضور ژنرال‌های ارتش، از صحبت‌های شاه خطاب به آنان ضبط شده، که بعداً توسط یک دانشجوی ایرانی در اختیار تلویزیون لس‌آنجلس قرار گرفته است. دو تن از کارشناسان متخصص در دانشگاه ایالتی میشیگان و دانشگاه لس‌آنجلس کالیفرنیا نیز این نوار را آزمایش کرده و مؤکداً ثابت نموده‌اند که صدای شخص گوینده متعلق به شاه است... شاه در این نوار می‌گوید:«چون ما دست‌خوش دشمنی و کینه‌جویی بین ارتش و مردم شده‌ایم لذا بهتر است از این حالت کینه‌جویانه استفاده شود و با فرمان به سربازان که آتش به روی مردم بگشایند و آنها را بکشند، یک جنگ داخلی در ایران ایجاد کنیم تا فرصت کافی برای اخذ تصمیمات مقتضی و نابودی مخالفان فراهم شود»... در این نوار، شاه قصد خود را در مورد جایگزینی یک سازمان امنیت بسیار قوی به جای ساواک اعلام کرد تا از طریق آن با مخالفان به شدت هر چه تمام‌تر رفتار شود...».

روز ۱۳ بهمن ۵۷ (یک روز پس از ورود امام به تهران) خبرگزاری آسوشیتدپرس خبری به این مضمون به سراسر دنیا مخابره کرد:«آیت‌الله خمینی که هم‌اکنون در یک مدرسه اقامت گزیده طرح‌هایی را به منظور ایجاد یک شورای انقلابی اسلامی تدارک دیده که هدف از آن نیز سوق دادن کشور به سوی برقراری یک جمهوری اسلامی است. مهدی بازرگان که یکی از نزدیکان آیت‌الله خمینی است اظهار داشت:«تصمیم آیت‌الله در تشکیل شورای انقلابی اسلامی - که در پاریس اتخاذ شده - حتی برای نزدیکترین پیروان او نیز موجبات تعجب را فراهم کرده است.» بازرگان در مقابل این سؤال که آیا آیت‌الله خمینی از اعمال تلافی‌جویانه شاه نمی‌ترسد؟ پاسخ داد:«در آیت‌الله خمینی ترس از اعمال تلافی‌جویانه راه ندارد، چون او قادر است به خوبی از تدابیر گوناگون در تحقق بخشیدن اهداف خود استفاده کند و هدف اصلی آیت‌الله خمینی هم جانشینی یک جمهوری اسلامی به جای رژیم سلطنتی ظالمانه است.» بازرگان در پاسخ سؤال اینکه آیا در مورد عکس‌العمل ارتش ترسی وجود دارد یا خیر؟ گفت:«بسیاری از افسران علناً نسبت به آیت‌الله اظهار وفاداری کرده و عده‌ای نیز با اعمال خود نشان داده‌اند که با نهضت آیت‌الله خمینی موافقت دارند»...

روز ۱۳ بهمن خبرگزاری فرانسه پیرامون عکس‌العمل سخنان امام علیه آمریکا، طی گزارشی از آمریکا چنین نوشت:«...هودینگ کارتر سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت: وزارت خارجه آمریکا علیرغم اظهارات ضد آمریکایی آیت‌الله خمینی هیچ‌گونه نگرانی ویژه‌ای نسبت به اقامت باقیمانده آمریکایی‌ها در ایران ندارد. هودینگ کارتر ضمن تأکید بر این مطلب که از چهل‌وپنج هزار آمریکایی مقیم ایران هنوز ده هزار نفرشان در ایران هستند، گفت:«دولت آمریکا به خاطر حمایت خود از دولت شاپور بختیار نگران آمریکایی‌های مقیم ایران نیست»...

روز ۱۳ بهمن ۵۷ روزنامه «لوماتن» (چاپ پاریس) مصاحبه خبرنگار خود با شاپور بختیار را انتشار داد که در آن نکات زیر جلب توجه می‌کرد:«...بختیار گفت: چون در مورد اصول و پرنسیپ‌ها همیشه ثابت‌قدم است، چنان‌چه آیت‌الله خمینی از او بخواهد که استعفا دهد، در جواب «نه» خواهد گفت...اگر در ایران جنگ داخلی سر بگیرد، من شخص آیت‌الله خمینی را مسئول خواهم دانست و مسبّبین آن را دستگیر و به جوخه آتش خواهم سپرد...و چنان‌چه آیت‌الله بخواهد دولت خود را در شهر قم تشکیل دهد، من به او این اجازه را خواهم داد». جالب است که شاپور بختیار در مصاحبه روز ۱۱ بهمن با رادیو بی بی سی گفته بود:«من در مقابل هرگونه دولت دلخواه آیت‌الله خمینی به سرعت مقابله خواهم کرد و در برابر آن تا پای جان خواهم ایستاد...»، ولی معلوم نیست که چه‌طور پس از دو روز از حرارتش کاسته شد و به‌جای «تا پای جان ایستادن» در مصاحبه با «لوماتن» به تشکیل دولت در قم رضایت داد!

روز ۱۳ بهمن ۵۷ ساواک و طرفداران شاه و بختیار برای ارعاب مردم، بپا خاسته، دست به ابتکار جدیدی زدند، و در پی اعلامیه‌پراکنی گروهی به نام «سازمان کماندویی مبارزه در راه قانون اساسی»، گروه دیگری با نام جدید «کماندوهای جانباز قانون اساسی ایران» شروع به پخش اعلامیه‌هایی کرد که در آن از مشاوران آیت‌الله خمینی به عنوان مزدوران شوروی نام برده شده بود. در این اعلامیه‌ها نکات بسیار مضحکی نیز به چشم می‌خورد، از جمله اعضای جبهه ملی جزء کسانی معرفی شده بودند که دستورات شوروی را به کار می‌بندند، ولی از شاپور بختیار (عضو جبهه ملی) اعلام پشتیبانی شده بود. و یا اینکه، ایجاد جمهوری اسلامی را جزء مسائلی قلمداد می‌کرد که توسط دولت شوروی به اطرافیان آیت‌الله خمینی القاء گردیده است.

در لحظات سرنوشت‌ساز بعد از ورود امام به ایران، آمریکا و شوروی نیز علیه یکدیگر یک جنگ تبلیغاتی به راه انداخته بودند. آمریکایی‌ها برای جلوگیری از ادامه نهضت اسلام‌خواهی، همه مسائل انقلاب را ناشی از القاء ایدئولوژی روس‌ها می‌دانستند، و روس‌ها نیز از آن طرف فریاد می‌کشیدند که آمریکایی‌ها عنقریب است به ایران حمله کنند و «اپوزیسیون ضد آمریکایی» ایران را از بین ببرند. هر دو ابرقدرت فقط و فقط به فکر منافع آتی خویش در ایران بودند، و گویی که به هیچ‌وجه اصالت و موجودیت انقلاب اسلامی برایشان مطرح نیست، دائم یکدیگر را متهم می‌کردند تا مبادا سر یکی از آنان در این میان بی‌کلاه بماند. روس‌ها ایران را به مانند لقمه آماده‌ای می‌دیدند که عنقریب پس از بیرون راندن آمریکایی‌ها بلعش خواهند کرد، و آمریکایی‌ها نیز به شدت تکاپو می‌کردند تا با تحکیم دولت بختیار و حفظ ارتش شاهنشاهی این پایگاه حیاتی خویش در منطقه را از دست ندهند. مثلاً به این خبر توجه کنید که رادیو مسکو در بخش فارسی ساعت دو و نیم بعدازظهر روز ۱۴ بهمن ۵۷ پخش کرد و در آن به نحوی موذیانه دروغ گفت:«...ایالات متحده آمریکا با استفاده از خلبانان اسرائیلی هواپیماهای جنگی ایران را ابتدا به خاک اسرائیل و از آنجا به عربستان سعودی منتقل می‌کند...»، و البته این سخن‌پراکنی رادیو مسکو هم هیچ علتی نداشت جز آنکه می‌خواست مردم را مثلاً به عنوان تشویق به جلوگیری از فرار هواپیماها به درون پایگاه‌های هوایی کشور بکشاند و در میان آنها با جا دادن ایادی خود به هواپیماها دسترسی یافته و بعضی نکات مورد نظر را سرقت نماید.

در جریان مبارزه تبلیغاتی آمریکا و شوروی، انگلیسی‌ها هم بیکار نماندند و از طریق رادیو «بی بی سی» برای در هم شکستن جبهه متحد مردم و نفاق‌انگیزی بین آنها در جهت کاستن از اهمیت رهبری امام خمینی وارد عمل شدند. انگلیسی‌ها که تا قبل از ورود امام به تهران احتمال می‌دادند نهضت انقلابی سرانجام رو به ملی‌گرایی خواهد گذاشت و افراد باقیمانده از نهضت دوران مصدق قادر به کنترل اوضاع و سوق دادن مردم به سوی یک انقلاب ملی خواهند بود، پس از مشاهده استقبال تاریخی مردم ایران از امام و توجه به وحشت بختیار از مبارزه با چنین ملتی، بلافاصله پی بردند که آن همه تبلیغات بی بی سی برای تقویت و تبلیغ ملی‌گراها به هیچ نتیجه‌ای نرسیده است، و به همین جهت نیز از روز ۱۵ بهمن ۵۷ لحن رادیو بی بی سی ناگهان تغییر یافت و با موذی‌گری خاصی کوشش کرد تا با جلوه دادن امام به صورت فردی سازشکار، هم از اهمیت رهبری ایشان بکاهد و هم از اسلامی شدن نهضت جلوگیری کند، تا شاید به این ترتیب راه برای قدرت گرفتن عناصر سازشکار هموارتر شود. مثلاً در این مورد به قسمتی از تفسیری که ساعت شش‌ و چهل‌وپنج دقیقه صبح روز ۱۵ بهمن ۵۷ از بخش فارسی «بی بی سی» پخش شد توجه کنید:«... با وجودی که خبرنگار ما در تهران، آیت‌الله خمینی را شخصی آشتی‌ناپذیر توصیف کرده، ولی طبق گزارش او، تماس‌هایی بین آیت‌الله خمینی و شاپور بختیار برقرار شده و طرفین توافق کرده‌اند که علیه یکدیگر به زور و خشونت متوسل نشوند... از طرف دیگر خبرنگار بی بی سی از واشنگتن گزارش می‌دهد که: دکتر دیوید اوئن وزیر خارجه بریتانیا سیاست عدم توسل به اظهارنظر مستقیم در مورد حوادث ایران را در پیش گرفته، ولی معتقد است همان عدم ثباتی را که به دنبال خروج شاه از ایران پیش‌بینی می‌کرده به وقوع پیوسته است... وزیر خارجه بریتانیا در عین حال گفت:«با وجودی که گروه‌های مختلف موجود در ایران علیه شاه ائتلاف کرده بودند، ولی اینک همان گروه‌ها ناچار شده‌اند برای خیر و صلاح ایران، درباره نگهداری وضع موجود با یکدیگر ائتلاف کنند»... بی بی سی در همان بخش خبر صبح روز ۱۵ بهمن ۵۷ مطلبی را از روزنامه فیگارو (چاپ پاریس) نقل کرد که در آن خط مشی مورد نظر خویش را به نحو دیگری ارائه می‌داد:«... شاه که اینک در کشور مغرب به سر می‌برد گفته است: گمان نمی‌کند ایران را از دست داده باشد. شاه در مصاحبه با روزنامه فرانسوی فیگارو گفت که:«اعتقاد دارم در میان مردم ایران و حتی روحانیون اکثریت خاموشی وجود دارند که سیاست صبر و انتظار پیشه کرده‌اند، چون به گمان من و آنها نباید برای تطهیر و پاکسازی کشور به قرون وسطی بازگشت و اصول اسلامی را به کار گرفت»... بی بی سی در بخش خبری ساعت هفت و چهل‌وپنج دقیقه بعدازظهر ۱۵ بهمن نیز گفت:«... دکتر بختیار برای عملی ساختن وعده اصلاحات و نشان دادن اینکه اداره دولت را کاملاً به دست دارد، امروز سه تن از وزرای سابق را به اتهام فساد، اختلاس و سوءاستفاده از قدرت، دستگیر کرد. این سه تن عبارتند از: عبدالمجید مجیدی وزیر اسبق برنامه و بودجه، غلامرضا کیانپور وزیر سابق اطلاعات و جهانگردی، و هوشنگ نهاوندی وزیر اسبق آموزش و پرورش و آبادانی و مسکن، که زمانی سخنگوی روشنفکران لیبرال طرفدار شاه بود...».

در حالی که بی بی سی دائم می‌کوشید بختیار را به صورت عنصری ملت‌خواه، مبارز، اصلاح‌طلب، و دلسوز به حال کشور نمایش دهد، او را به نوعی معرفی می‌کرد که مردم تصور کنند اگر به دنبال پاکسازی کشور و مبارزه با فساد و دزدی و غارتگری و قطع دست استعمار هستند، بهتر از شاپور بختیار کسی را نخواهند یافت و به همین جهت لازم است دست از مبارزه با او بکشند و تن به اطاعت از دستوراتش دهند. ولی جالب اینجاست که مردم نه به تبلیغات بی بی سی توجه داشتند و نه برای شاپور بختیار - که از نظر بی بی سی عنصری بسیار ارزشمند معرفی می‌شد - پشیزی ارزش قائل بودند. بختیار که در آن روزها واقعاً گیج شده بود، علناً خود را از هر نظر قادر به ادامه کار نمی‌دید. از یک‌سو مردم وزرایش را به وزارتخانه‌ها راه نمی‌دادند، و از سوی دیگر فرار گروه گروه سربازان از پادگان‌ها، قدرت او را در کنترل اوضاع به کلی فلج کرده بود.

بختیار که اصولاً از سوی آمریکایی‌ها و با هدف حفظ ارتش شاه برای جلوگیری از هدررفتن زحمات ۲۵ ساله آمریکا در تشکیل یک ارتش حافظ منافع خود در منطقه، به سر کار آمده بود، با مشاهده عدم اطاعت سربازان از فرماندهان، به‌کلی مستأصل و درمانده شده و به هر دری که می‌زد تا با امام ملاقاتی داشته باشد مواجه با حکم قاطع امام می‌شد که:«بختیار اول باید استعفا بدهد تا بتواند به دیدار من بیاید». ولی بختیار جرأت استعفا دادن هم نداشت، چون ژنرال‌های ارتش تهدیدش کرده بودند که چنانچه استعفا بدهد او را خواهند کشت. و به این ترتیب بختیار شاید بدبخت‌ترین نخست‌وزیر تاریخ ایران باشد که هم روزانه میلیون‌ها نفر از مردم کشور علیه او شعار می‌دادند و خواهان سرنگونیش بودند، و هم جرأت اینکه استعفا بدهد و جانش را خلاص کند، نداشت.

حال با توجه به این حقیقت، بهتر است مطالب رادیو قاهره را نیز در اینجا نقل کنیم که در برنامه ساعت هشت و نیم روز ۱۶ بهمن ۵۷ خود درباره موقعیت شاپور بختیار چنین گفت:«...طبق خبرهای رسیده از ایران، آیت‌الله خمینی می‌کوشد تا نظامیان را به طرف خود بکشاند ولی طرفداران آیت‌الله متفق‌القولند که او نتوانسته از عهده این کار برآید، چون ارتش ایران تماماً از شاپور بختیار پشتیبانی می‌کند[!]. یکی از طرفداران آیت‌الله خمینی نیز گفته است ما اینک زیر فشار شدید طرفداران شاه قرار داریم تا هر چه زودتر راه‌حل میانه‌ای را برای سازش با دولت بختیار پیدا کنیم...».

و به دنبال آن نیز به مطالبی از رادیو ریاض توجه کنید که ساعت ۳ بعدازظهر روز ۱۶ بهمن پخش شده است:«...منابع نظامی در ایران خاطرنشان ساختند که آیت‌الله خمینی فقط توانسته است پشتیبانی گروهی از افسران بازنشسته ارتش ایران را به دست آورد و این عده نیز آمادگی خود را برای عضویت در شورای انقلاب خمینی و یا دولت موقت او اعلام داشته‌اند...».

روز ۱۶ بهمن ۵۷ شاپور بختیار برای سومین‌بار در عرض پنج روز موضع خود را تغییر داد، و رادیو کلن آلمان در برنامه فارسی ساعت دو و نیم بعدازظهر خود ضمن اشاره به مصاحبه مطبوعاتی بختیار اعلام کرد:«... بختیار درباره اقدامات آینده آیت‌الله خمینی گفته است: اگر آیت‌الله بخواهد شبه‌کابینه‌ای تشکیل دهد هیچ‌گونه مانعی در راهش ایجاد نخواهد کرد، ولی اگر رئیس دولت مخالفان کوشش کند که از طریق آشوب و اختلال نظم و آرامش به قدرت دست یابد، در آن صورت او را فوراً دستگیر خواهد کرد...». جالب اینجاست که بختیار ابتدا گفت:«برای جلوگیری از تشکیل دولت به‌وسیله آیت‌الله خمینی تا پای جان خواهم ایستاد». دو روز بعد گفت:«اگر آیت‌الله بخواهد کابینه‌اش را در قم تشکیل دهد مانعی نخواهی داشت». و حالا در روز ۱۶ بهمن حداقل با تشکیل یک شبه‌کابینه در تهران موافقت کرده و حتی قول می‌دهد که مانعی در راهش ایجاد نخواهد کرد و البته برای آنکه زیاد هم مسأله عقب‌نشینی خود را ناشی از ترس نشان نداده باشد، تهدیدکی هم به عنوان چاشنی به سخنانش افزوده بود.

بختیار که احساس ضعف و ناتوانی در مقابله با سیل عظیم نیروهای انقلابی، سراسر وجودش را فراگرفته بود قدم به قدم عقب می‌نشست، ولی حکومت‌های خارجیِ طرفدارش که سقوط بختیار را منطبق با از کف رفتن تمام قدرت و نفوذ و منافع خود در ایران می‌دانستند، دست از سرش برنمی‌داشتند و به هر شکل که شده ولو با اخبار و تفاسیر دروغ می‌خواستند از فرو افتادنش جلوگیری کنند. به طور نمونه به این مطلب که در برنامه شامگاهی روز ۱۶ بهمن ۵۷ از بی بی سی پخش شده توجه کنید:«... در خیابان‌های تهران چند مورد تظاهرات کوچک و پراکنده به پشتیبانی از آیت‌الله خمینی صورت گرفته است، و ضمناً هم گروهی که تعدادشان حتی به صد نفر نمی‌رسید علیه بازداشت افراد نیروی هوایی و ارتش دست به تظاهرات زدند و پشتیبانی خود را از آیت‌الله خمینی ابراز داشتند...». ساعت سه و ربع بعدازظهر همان روز نیز بی بی سی گفته بود:«... آقای دکتر بختیار گفته است ایرادی به تشکیل یک دولت موقت ندارد، البته تا زمانی که چنین دولتی حکم دولت سایه را مثل آنچه که در انگلستان وجود دارد داشته باشد...»، یعنی بی بی سی خواسته بود عقب‌نشینی بختیار را طوری توجیه کند که به اصطلاح نشانه‌ای از دموکرات‌منشی وی را نیز ارائه داده باشد و بگوید که بختیار برای جلوگیری از آشوب مملکت، حتی حاضر است الگوهای حکومتی انگلیس را نیز بپذیرد. و سرانجام موقعی که عصر روز ۱۶ بهمن ۵۷ امام خمینی طی یک جلسه تاریخی مهندس بازرگان را به ریاست دولت موقت انقلاب تعیین نمودند، بی بی سی در برنامه ساعت هفت و چهل‌وپنج دقیقه خود ضمن انتشار این خبر، افزود:«...آیت‌الله خمینی در یک جلسه پر ازدحام حکومت موقت خود را یک حکومت اسلامی و قانونی خواند و گفت: هر اقدامی علیه این دولت به عمل آید کفر محسوب می‌شود... خبرنگار بی بی سی در تهران معتقد است که علیرغم لحن آیت‌الله هنوز یک امید سازش با دولت بختیار وجود دارد و احتمالاً رئیس دولت موقت بین طرفین میانجی خواهد شد...».

روز ۱۶ بهمن ۵۷ پس از انتصاب نخست‌وزیر دولت موقت توسط امام خمینی، بار دیگر ساواک دست به مانور جدیدی برای وحشت‌آفرینی زد و سازمان جدیدی را به راه انداخت که آسوشیتدپرس با ارسال خبری از تهران درباره آن چنین نوشت:«...هواداران رژیم شاه اخیراً فعالیت خود را تشدید کرده و مشغول طرح نقشه برای کشتار عناصر فعال انقلاب هستند. در این مورد گروه جدیدی که خود را «سازمان مخفی سربازان قانون اساسی» می‌نامد، اعلام کرده است: هر کس که به شرکت در دولت خمینی رضایت دهد و هم‌چنین کلیه وکلای مجلس شورای ملی که بنا به درخواست خمینی استعفا داده‌اند نابود خواهند شد...».

حیله دیگر آمریکا و ساواک در آن روزها برای تفرقه‌افکنی و جدایی بین نیروهای انقلابی، ایجاد دسته‌جات چپ‌نما بود که اکثر اعضای آن را ساواک و عمّال سرسپرده آمریکا تشکیل می‌دادند، و این گروه‌ها اعلامیه‌هایی علیه امام و سران نهضت منتشر می‌ساختند تا از این طریق بهانه لازم را برای درگیری بین جناح‌های مختلف به‌وجود آورند. رادیو مسکو که گویی از این حیله آمریکایی بی‌خبر بود دقیقاً به پشتیبانی از این گروهک‌های چپ‌نمای آمریکاساخته و ساواک‌پرداخته برخاست و در برنامه ساعت هفت و چهل‌وپنج دقیقه عصر روز ۱۶ بهمن ۵۷ خود گفت:«...سازمان جاسوسی آمریکا «سیا» به منظور انحراف مبارزات مردم علیه رژیم شاه اخیراً به کمک عمّال خود در ایران برنامه‌ای جهت ایجاد بی‌نظمی و تظاهرات علیه آیت‌الله خمینی تنظیم کرده است... و این نقشه آمریکا چیزی نیست جز ارائه دلایل ساختگی علیه نیروهای چپ و متهم ساختن آنها به تهیه مقدمات سوءقصد به جان برخی از رهبران مذهبی...». در حالی که ما امروز می‌دانیم هرگز دلایل ساختگی علیه چنان گردهمایی وجود نداشته و بلکه این چپ‌نماهای ساواکی و آمریکایی بودند که دلایل ساختگی علیه رهبری نهضت و تهدید آنها به قتل انتشار می‌دادند تا با این وسیله جوّی متشنج ایجاد کنند و زمینه درگیری به وجود آورند. ولی اینکه چه‌طور شد رادیو مسکو به طرفداری از چنین گروه‌هایی برخاست، بر ما معلوم نشد!

عصر روز ۱۸ بهمن ۵۷ رادیو بی بی سی با پخش مختصر خبر راهپیمایی فردای آن روز (۱۹ بهمن) برای اعلام حمایت مردم از نخست‌وزیر انتصابی امام، مطلب اساسی خود را به خبر تظاهرات طرفداری از قانون اساسی توسط هواداران بختیار اختصاص داد که همان روز توسط ساواکی‌ها و گروه‌های طرفدار غرب در یکی از سالن‌های امجدیه برگزار شد، تا شاید بتواند روی راهپیمایی مردم در روز ۱۹ بهمن اثر بگذارد. بی بی سی در این مورد ضمن برنامه شامگاهی خود گفت:«...در حالی که انتظار می‌رود فردا راهپیمایی‌هایی به درخواست آیت‌الله خمینی در تأیید دولت موقت برگزار شود، تظاهرات متقابلی امروز در تهران توسط طرفداران دکتر بختیار نخست‌وزیر ایران و هواداران قانون اساسی برگزار شد. در این تظاهرات حدود ۲۵۰۰۰ نفر در استادیومی گرد آمدند و با برافراشتن پرچم ایران، به نفع آزادی و استقلال و قانون اساسی شعار دادند. بیشتر سازمان‌دهندگان این اجتماع از طبقه متوسط‌الحال اجتماع بودند و یکی از آنها گفت: ما هفده گروه هستیم که خود را در چارچوب حزبی به نام «جبهه وحدت ملی» متشکل ساخته‌ایم و مدعی بود که شبیه این تظاهرات در سراسر ایران نیز برپا شده است...». این گفتار بی بی سی در شب فردایی که قرار است راهپیمایی عظیم مردم به طرفداری از دولت موقت انقلاب انجام گیرد، از این نظر جالب توجه است که اولاً خبر از حضور ۲۵۰۰۰ نفر در یکی از سالن‌های امجدیه می‌دهد! و ضمن آن برای زدودن بدنامی از این عده، آنها را از طبقه متوسط اجتماعی معرفی می‌کند و به دروغ می‌گوید: طرفداران بختیار و قانون اساسی از هفده گروه! تشکیل شده‌اند.

جالب‌ترین خبر روز ۱۸ بهمن در روزنامه «دیلی‌میل» (چاپ لندن) وجود داشت که ضمن درج مصاحبه خبرنگار روزنامه با شاه فراری در مراکش از قول او نوشته بود:«...شاه گفت: دزدها، متقلب‌ها، و طبقات مرفه و ثروتمند ایران با ریشخند قانون و سوءاستفاده از قدرت، ایران را به نابودی کشاندند...». اهمیت خبر در آن بود که شاه متفرعن برای اولین‌بار اعتراف می‌کرد که ایران در زمان سلطنت او به نابودی کشیده شد، ولی البته نمی‌گفت که خودش شریک همان دزدها و متقلب‌ها بوده است، و هیچ توضیحی نیز در این زمینه نمی‌داد که او چه‌طور می‌خواست ایران رو به نابودی را به «تمدن بزرگ» برساند؟!

روزنامه لوموند چاپ پاریس در شماره ۱۹ بهمن ۵۷ متن مصاحبه خبرنگار خود با شاپور بختیار را به چاپ رساند که در آن بختیار گفته بود:«...نیروی من از وطن‌پرستی، و ایمان من از دموکراسی سرچشمه می‌گیرد، و به همین جهت من آزاد و مستقل هستم. ولی بازرگان این‌طور نیست، چون او زندانی آیت‌الله است... طبقه روشنفکر کشور از آیت‌الله خمینی جانبداری نمی‌کنند ولی این طبقه جرأت اینکه عقاید خود را نیز ابراز نمایند، ندارند... دستور داد‌ه‌ام وزرای منتخب بازرگان را چنان‌چه بخواهند وارد وزارتخانه‌ها شوند، فوراً بازداشت کنند...». جالب اینجاست که بختیار ادعای ایمان به دموکراسی داشت، ولی اولین شرط دموکراسی که اقدام به خواست اکثریت مردم بود نادیده می‌گرفت و اکثریت قریب به اتفاق مردمی را که به پشتیبانی از انتخاب امام شعار می‌دادند، جزء مردم نمی‌دانست ولی در عین حال، دموکراسی ادعایی خود را بر پایه نظرات «طبقه روشنفکر» قرار می‌داد که تازه خودش هم قبول داشت که این عده جرأت ابراز عقیده ندارند. ضمن آنکه وقتی مردم وزرای بختیار را به وزارتخانه‌ها راه نمی‌دادند، تهدید به بازداشت وزرای دولت موقت هم بیش از پیش ماهیت دموکراتیک او را علنی می‌کرد.

روز ۱۹ بهمن ۵۷ شاپور بختیار برای چهارمین بار تغییر موضع داد و ضمن برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی مطالبی اعلام داشت که عصر همان روز در اخبار شامگاهی رادیو بی بی سی به این شرح پخش شد:«... به گزارش خبرنگار ما از تهران صبح امروز دکتر بختیار نخست‌وزیر ایران در یک کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت حاضر است در مقابل اراده ملت تسلیم شود، ولی به شرط آنکه خواست مردم به طور صحیح و از راه انتخابات عمومی ابراز گردد. بختیار همچنین گفت: نتایج رفراندوم را به شرطی خواهد پذیرفت که این رفراندوم در یک فضای آرام و دموکراتیک انجام شود...». گویی سیل جمعیتی که همان روز به نشان حمایت از انتخاب دولت موقت توسط امام در خیابان‌ها راهپیمایی می‌کردند به شکلی نبود که میل بختیار را به پذیرش اراده آنها برانگیزد، و گرچه او ترتیب مورد نظر خویش برای انجام رفراندوم را تعیین نکرد، ولی آیا می‌توانست انتخابات و رفراندومی آرام‌تر و آزادتر و دموکراتیک‌تر از آن‌چه روز ۱۹ بهمن ۵۷ (به صورت غیررسمی) و روزهای دهم و یازدهم فروردین ۵۸ (به صورت رسمی) انجام گرفت در جایی سراغ کند؟

انگلیسی‌ها که شاید تبلیغات رادیویی و روزنامه‌ای را برای بی‌اهمیت جلوه دادن نهضت عظیم اسلامی و قدرت بخشیدن به بختیار کافی نمی‌دانستند، همان روز ۱۹ بهمن ۵۷ دست به حیله جدیدی زدند و با درشت‌نمایی مشکلات داخلی ایران و اهمیت زیان‌های وارده بر اثر اعتصابات و مبارزات ملت، به زعم خود دورنمای وحشتناکی را برای آینده ایران ترسیم کردند تا احتمالاً از این رهگذر مردم را از ادامه مخالفت با بختیار منصرف کرده و مسائل اقتصادی و رفاهی را با اهمیت‌تر از اهداف مقدس ملت بپاخاسته جلوه دهند. به همین جهت رادیو بی بی سی در برنامه فارسی ساعت هفت و چهل‌وپنج دقیقه عصر روز ۱۹ بهمن خود به نقل از روزنامه «فایننشال تایمز» گفت:«... اگر مشکلات سیاسی ایران حل شود باز هم صدمه وارده به اقتصاد ایران به اقلامی فوق ۵ یا ۶ میلیارد دلار بالغ خواهد شد. اعتصابات این سه ماهه آخر نزدیک به ۷۵ درصد صنایع را به حال توقف درآورده، واردات کم و بیش متوقف شده، حدود ۵۰۰ کامیون در مرز ترکیه، تعداد زیادی واگن راه‌آهن در مرز جلفا و کشتی در بنادر ایران به حال انتظار به سر می‌برند. به علاوه، پنجاه هزار معامله بازرگانی به انتظار مفاصاً حساب از بانک ملی ایران معلق مانده و دیون ناشی از جریمه قراردادهای گوناگون روی هم انباشته می‌شوند... در طول بیش از سه ماه اعتصاب شاید به اندازه سه چهارم شرکت‌های ایرانی ورشکست خواهند شد و از نظر خارج نیز مسلّماً به ارجحیت‌های اقتصادی ایران شدیداً لطمه خواهد خورد و کاهش صدور نفت ایران هم معنایش این خواهد بود که ایران به مراتب کمتر از گذشته می‌تواند قادر به وارد کردن کالاهای غربی باشد... از طرف دیگر بسیاری از کشورهای غربی مثل آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و ایتالیا، به دلیل کاسته شدن از بودجه خریدهای تسلیحاتی ایران به شدت متأثر خواهند شد. که البته این امر بیش از همه بر آمریکا اثر خواهد گذاشت، چون آن کشور علاوه بر از دست دادن ۸ میلیارد دلار سفارش نظامی، دارای نیم میلیون نفر کارگر بیکار اضافه هم خواهد شد...».

مجله «اکونومیست» چاپ لندن نیز در روز ۱۹ بهمن ۵۷ متن مصاحبه هنری کیسینجر را منتشر کرد که در آن به وضوح نگرانی دنیای غرب و به خصوص آمریکایی‌ها از سرنوشت سایر حکام وابسته خود در منطقه مشهود بود. کیسینجر در این مصاحبه گفته بود:«...این خطر وجود دارد که دودلی آمریکا در مورد حفظ شاه و عدم احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت او، روابط آمریکا با کشورهای دیگر حوزه خلیج‌فارس را به خطر بیندازد، زیرا حکام این کشورها ممکن است نتیجه بگیرند که در این‌گونه لحظات بحرانی، ما با آنها نیز رفتاری مشابه شاه خواهیم داشت و در پی آن درصدد یافتن اطمینان‌های تازه‌ای در مسکو برآیند...». و به دنبال همین احساس آمریکا بود که «هارولد براون» وزیر دفاع دولت کارتر ناگهان در روز ۲۰ بهمن ۵۷ اعلام کرد که برای انجام دیدارهایی از چند کشور خاورمیانه، واشینگتن را ترک خواهد کرد. یعنى آمریکا با اعزام هارولد براون می‌خواست به حکام سرزمین‌های مولّد ثروت برای آمریکا تضمین بدهد که هرگز نخواهد گذاشت قضیه ایران در کشورهای آنان تکرار شود و با هر حیله‌ای که میسر باشد به حفظ تاج و تخت دست‌نشاندگان خود همت خواهد گماشت. ولی آیا این اطمینان خاطر آمریکا می‌توانست سبب تسلّی خاطر هم‌ردیفان شاه در منطقه باشد؟ و آیا از نظر آنان آمریکا در حفظ شاه و جلوگیری از رشد قیام مردم ایران اهمال ورزیده بود؟ واقعاً چه‌قدر بلاهت و نقص بینش سیاسی لازم داشت تا کسی فکر کند آمریکا به جز حمله نظامی به ایران، کار دیگری هم می‌توانست برای حفظ شاه انجام دهد که از دست زدن به آن کوتاهی کرده بود؟ و البته طبیعی است که حمله نظامی به ایران هم مساوی بود با انهدام ارتش شاهنشاهی، که آمریکا برای پروراندنش بیست و پنج سال تمام زحمت کشیده بود، و اصولاً هدفی جز این در ایران نداشت که به هر شکل شده ارتش را حفظ کند تا مبادا بزرگترین و مهمترین پایگاه قدرت‌نمایی خود را در منطقه از دست بدهد. گرچه بعداً در دوره استقرار جمهوری اسلامی، آمریکا با توجه به این حقیقت که: پس از تبدیل ارتش شاهنشاهی به ارتش جمهوری اسلامی، به جای داشتن پایگاه قدرت در ایران مواجه با نیرویی مسلح علیه خود شده، تصمیم به انهدام ارتش ایران گرفت و با تحریک صدام درصدد اجرای نقشه پلید خود برآمد، که این‌بارهم برخلاف انتظارش مواجه با شکست شد و پس از چند سال جنگ، ارتشی را در برابر خود یافت که قدرتی به مراتب بیش از گذشته دارد و کمر به انهدام تمام ریشه‌های آمریکا در منطقه بسته است.

روز ۲۰ بهمن ۱۳۵۷ در حالی که یک نوع آرامش قبل از طوفان در سراسر ایران احساس می‌شد، بخش فارسی رادیو کلن آلمان در ساعت یک‌ونیم بعدازظهر مطالبی را از قول شاپور بختیار نقل کرد و گفت:«... بختیار دستور داده از این پس به کسانی که دست به اعتصاب زده‌اند حقوقی پرداخت نشود... بختیار ضمناً گفت: فعلاً اگر انتخاباتی صورت گیرد از هر ۱۰ نفر ایرانی، ۹ نفرشان به آیت‌الله خمینی رأی خواهند داد، ولی شش‌ماه بعد دیگر چنین وضعی تکرار نخواهد شد...». کسی که ادعای احترام به دموکراسی را داشت با اعتراف به این حقیقت که ۹۰ درصد مردم خواهان امام خمینی هستند باز هم با کمال وقاحت در مقابل خواست اکثریت مردم ایستاده بود و می‌خواست تا آخرین لحظه بافت کشور را برای بهره‌برداری آتی قدرت‌های سلطه‌گر حفظ کند، و جالب اینجا بود که بختیار در موقعیتی که حتی نمی‌توانست پیش‌بینی کند دو روز دیگر (۲۲ بهمن ۵۷) چه بلایی به سرش خواهد آمد، روحیات و خواسته‌های مردم ایران در شش‌ماه بعد را پیش‌بینی می‌کرد.

رادیو کلن آلمان در برنامه ساعت هشت بعدازظهر روز ۲۰ بهمن ۵۷ با نقل مصاحبه‌هایی از [ملک] حسن دوم شاه مراکش کوشید به طرفداران سلطنت در ایران امید بدهد تا شاید بیشتر بجنبند و از لانه‌هایی که به خاطر وحشت از خشم مردم در آنها مخفی شده بودند بیرون بیایند و برای حفظ منافع غرب در ایران کاری صورت دهند:«...روزنامه «دی ولت» مقاله مفصلی در مورد وقایع ایران انتشار داد که در آن ضمن ابراز تعجب از خوش‌بینی مردم ایران نسبت به استقرار حکومت اسلامی، متن مصاحبه‌ای با پادشاه مراکش را نقل کرده و نوشته است:«...شاه ایران به هیچ‌وجه امید بازگشت به ایران و در دست گرفتن مجدد قدرت را از دست نداده و اینک پس از یک دوره افسردگی روحی دوباره به ورزش و تفریح پرداخته تا از هر جهت برای اجرای نقشه‌های آینده خود مهیا شود.» رادیو کلن برای آنکه مخالفین شاه را نیز زیاد ناراحت نکرده باشد، در همان برنامه به نقل از مصاحبه شاه مراکش با رادیو فرانسه گفت:«...اعلیحضرت سلطان حسن دوم پادشاه مغرب از قول شاه ایران گفته است:«اگر قرار شود من روزی به ایران بازگردم حتماً به عنوان سلطان و حاکم مطلق‌العنان کشور حکومت خواهم کرد و به هیچ‌وجه نیز محدودیت‌های منبعث از قانون اساسی و یا قوانین اجتماعی را مراعات نخواهم کرد. ولی قول می‌دهم پس از شش‌ماه یا یک سال که اوضاع آرام شد، داوطلبانه از سلطنت کناره‌گیری کنم»... با توجه به این سخنان باید گفت: بدبخت کسانی که همان روزها در امجدیه به طرفداری از شاه و بختیار و قانون اساسی تظاهرات می‌کردند و خبر نداشتند که اربابشان می‌گوید:«من اگر به ایران بازگردم به هیچ‌وجه محدودیت‌های منبعث از قانون اساسی و یا قوانین اجتماعی را مراعات نخواهم کرد». شاه مراکش در همان مصاحبه (با رادیو فرانسه) مطالب دیگری هم گفته بود که رادیو کلن آلمان به این ترتیب نقل کرد:«... برای ایران دو راه بیشتر باقی نمانده است: یکی اینکه بین بختیار و خمینی یکی به نفع دیگری کنار برود و دیگر اینکه جنگی داخلی با ابعاد وسیع در ایران سر بگیرد...خمینی در پی حکومت و جاه و مقام است و این مسأله در دین اسلام مردود است و همچنین او کسانی را در ایران به تظاهرات واداشته که جز یک مشت بی‌سر و پا نیستند و اینها در برابر اکثریت میلیونی مردم ایران هیچند...». با شنیدن مهملات شاه مراکش معلوم نبود که اگر حکومت او هم از نظر اسلام مردود است، پس چرا شخصاً خود را «امیرالمؤمنین» معرفی می‌کند؟ و دیگر چنان‌چه به زعم وی شاه فراری به ایران باز می‌گشت و بساط سلطنت را به‌ راه می‌انداخت، بازهم به فتوای وی حکومت همکارش در ایران از نظر اسلامی مردود بود یا نه؟

نکته بسیار مهم در مطالب منتشره توسط رادیوهای خارجی ناچیز جلوه‌ دادن اوج اسلام‌خواهی و انقلاب مردم علیه رژیم خودکامه همراه با بی‌توجهی به حرکت جمعی ملت برای نابودی دولت بختیار و تحکیم پایه‌های دولت موقت انقلاب بود. تاکتیک مشترک همه این رادیوها و مطبوعات وابسته به استکبار، تشویق مردم ایران به سازش با بختیار و بی‌نتیجه توصیف کردن استقرار حکومت اسلامی در کشور بود، که اگر هم خبری از تظاهرات مردم می‌دادند معمولاً فقط به عناوینی بسنده می‌شد و تازه آن هم به صورتی ارائه می‌گردید که بیشتر بوی یأس و ناامیدی بدهد. نمونه‌ای از این روش تبلیغاتی را با ملاحظه متن گفتار بی بی سی در مورد تظاهرات عظیم ۲۰ بهمن مردم تهران در دانشگاه، بهتر درمی‌یابیم. این رادیو در برنامه ساعت سه و ربع بعدازظهر ۲۰ بهمن خود گفت:«...مهندس مهدی بازرگان امروز خطاب به چند هزار نفر از طرفداران آیت‌الله خمینی که در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند، گفت که: از وی انتظار معجزه عاجل نداشته باشند، چون راهی بس دراز در پیش است. بازرگان در سخنرانی خود ضمناً از مردم خواست که خود مجری قانون نشوند... از سوی دیگر در یک استادیوم ورزشی تهران طرفداران دکتر بختیار نخست‌وزیر منتخب شاه همراه با کسانی که طرفدار قانون اساسی به شکل کشورهای غربی هستند، اجتماع کرده بودند تا احساسات خود را بیان کنند. بسیاری از کسانی که در آن استادیوم گرد آمده بودند از طبقات مرفه‌الحال محسوب می‌شدند و برخی از آنان نیز به طور خصوصی به شاه اعلام وفاداری می‌کردند...». بی بی سی با روش موذیانه‌ای خبر عصر روز ۱۸ بهمن را که قبلاً هم پخش کرده بود به خبر مربوط به تظاهرات عظیم صبح روز ۲۰ بهمن چسباند و بدون ذکر تاریخ برگزاری تظاهرات طرفداران بختیار چنین نشان داد که گویی اجرای آن با تظاهرات دانشگاه هم‌زمان بوده است، ولی البته به مصداق «دروغگو کم‌حافظه است» بدون توجه به خبر قبلی که در آن طرفداران بختیار را افراد «متوسط‌الحال» نامیده بود، در اینجا خبر از گردآمدن طبقات «مرفه‌الحال» در امجدیه داده است.

حمایت بی بی سی از بختیار تا بدان‌جا بود که حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در روز ۲۲ بهمن ۵۷ و فرار بختیار، باز هم دست از تمجید و تعریف از وی نکشید و در گفتار شامگاهی روز ۲۳ بهمن خود گفت:«...دکتر بختیار پس از سی ‌و هشت روز نخست‌وزیری از مقام خود استعفا داد(!) بسیاری از ناظران، دکتر بختیار را سیاستمداری با مهارت می‌شناختند که سرانجام هم توانست سهم خود را در تضمین انتقال قدرت ادا کند...»، و نیز بی بی سی در همان برنامه پس از اشاره کوتاهی به جریان حوادث انقلاب و مهم جلوه دادن قتل چند افسر گارد شاهنشاهی گفت:«...شایعات فراوانی حکایت از این دارد که در تهران به مردم معمولی در خانه‌هایشان حمله شده و انگیزه این کار هم جز جنایت چیز دیگری نبوده است. در نواحی شمال تهران نزدیک کاخ شاه صحنه‌های حاکی از ترس و فرار دیده می‌شود. خانواده‌های ثروتمند با احتیاط رفتار می‌کنند و تعداد زیادی از آنان به سایر نقاط نزدیک تهران و از جمله به ویلاهایی که در شمال دارند پناه می‌برند... خبرنگار بی بی سی اظهار می‌دارد که خود بسیاری را دیده است که رختخواب و وسائل قیمتی خویش را بار کرده‌اند تا فرار را بر قرار ترجیح دهند...تجار ثروتمند اسلحه به دست گرفته و راه‌های مخفی منازل خود را باز می‌کنند... در خیابان‌های تهران و در زیر آفتاب بهاری(!) افراد مسلح خمینی از این سو به آن سو می‌روند و دست تکان می‌دهند... جشن و سرور پیروزی خاتمه یافته، بیشتر مردم در منازل خود به سر می‌برند و فقط موقعی از منزل خارج می‌شوند که به تهیه آذوقه اقدام کنند، و این در حالیست که موادغذایی به زحمت پیدا می‌شود و بسیاری از مغازه‌ها هیچ چیز برای فروش ندارند...». ملاحظه بفرمایید که بی بی سی آن همه عظمت و شکوه روزهای پیروزی انقلاب اسلامی را چگونه توصیف کرده و خبرنگارش گویی که کر و کور بوده از تمام مناظر بدیع و جلوه‌های مردمی و حماسه‌های انقلاب، هیچ چیز دیگری جز صحنه ترسیدن ثروتمندان، فرار آنها به سوی ویلاهای شمال، در بردن وسائل قیمتی، و دست تکان دادن افراد مسلح ندیده، و ضمن آن هم با کمال وقاحت می‌گوید: مردم فقط موقعی از منزل خارج می‌شوند که برای تهیه آذوقه اقدام کنند، چون بسیاری از مغازه‌ها هیچ چیز برای فروش ندارند!

ولی همین بی بی سی پس از گذشت چند روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی موقعی که دید دیگر امیدی به بختیار و امثال او نمی‌توان بست و اگر بیش از حد در سمپاشی علیه انقلاب افراط کند خود را به کلی مفتضح خواهد کرد، به مرور لحن دیگری را در گفتارهایش به کار گرفت و ابتدا نیز از محاکمه همان کسانی ابراز خشنودی کرد که تا چند روز قبل مردم ایران را از آنها می‌ترساند. نمونه‌ای از تاکتیک جدید بی بی سی را در برنامه شامگاهی ۲۸ بهمن ۵۷ شنیدیم که می‌گفت:«...در ایران تصفیه کسانی که مدت‌ها از ستون‌های نگاهدارنده رژیم شاه بوده‌اند شروع شده و محاکمات دیگری هم در جریان است. با وجودی که سرعت محاکمه و اعدام این افراد شگفتی آفریده، ولی شکی نیست که هیچ‌کس برای این اشخاص دلسوزی نمی‌کند، و نظر همگان نیز جز این نمی‌باشد. چون آنها به عاقبتی رسیده‌اند که در خور آن بوده‌اند و افرادی به شمار می‌آمدند که نامشان با اختناق و شکنجه مترادف بوده است... با وجودی که نسبت به محاکمات سرّی آنها اعتراضاتی هم شده، ولی در عین حال نحوه محاکمه و اعدام سریع آنها خرسندی‌های فراوانی را برانگیخته...».

و برای آنکه بیش از پیش متوجه دورویی رسانه‌های جهانی باشیم، بهتر است نمونه‌ای هم از بخش فارسی رادیو کلن آلمان آورده شود که روز شنبه ۲۸ بهمن ۵۷ در ساعت یک‌ و نیم بعدازظهر پخش شد و در آن گوینده فارسی‌زبان رادیو کلن خطاب به مردم ایران به مناسبت اولین روز آغاز به کار بعد از پیروزی انقلاب اسلامی گفت:«...خدمت همگی شماها عرض سلام داریم و آرزومندیم که این اولین روز پر افتخار کار را پس از توفیق و پیروزی انقلاب جهانگیر خودتان با موفقیت و شادکامی پشت سر گذاشته باشید... چه سعادتی و چه افتخاری از این بالاتر که امروز دست همت بالا زده‌اید و به خاطر احیای وطن به سر کار خود حاضر شده‌اید... ما از راه دور خود را در این افتخار و سربلندی شما سهیم می‌دانیم و دست تمنّا و دعا به سوی پروردگار بزرگ دراز می‌کنیم و از او می‌خواهیم که شما فرزندان قهرمان وطن را از تجاوز بیگانگان و بدسرشتان در امان بدارد...».

اهمیت و اثر پیروزی انقلاب اسلامی آن‌چنان بود که حتی دشمنان قسم‌خورده اسلام را نیز این‌گونه به مداحی و مجیزگویی واداشت و کسانی که تا قبل از پیروزی انقلاب جز فحاشی و ناسزاگویی نسبت به انقلابیون وظیفه‌ای برای خود نمی‌شناختند، آن‌چنان از عظمت انقلاب شگفت‌زده شدند که ناخودآگاه زبان به تمجید گشودند. ولى البته مدتی از این رویه سپری نشد، که حرام‌خواران و استعمارگران و منفعت‌طلبان تجدید قوا کردند و پس از رفع گیجی حاصل از مشاهده عظمت انقلاب، جانی تازه گرفتند و بار دیگر هتک و ژاژخانی را آغاز کردند.