03 اسفند 1404

این کودتا تاریخ ایران را تغییر داد


این کودتا تاریخ ایران را تغییر دادرضاخان میرپنج در جمع افسران تحت فرمان خود در آتریاد همدان، یک روز قبل از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹

حسین مکی نویسنده کتاب مشهور «تاریخ بیست‌ساله ایران» در جلد اول این کتاب به شرح کاملی از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و وقایع پس از آن پرداخته است. مکی در مقدمه کتاب خود درباره این کودتا چنین می‌گوید:«تاریخ بیست‌ساله ایران، زاییده کودتا است. حمله نیمه‌شب قزاق‌ها به تهران که نقشه آن به دقت تهیه شده بود، تاریخ ایران را ناگهان تغییر داد. این حمله شبانه قزاق‌ها به تهرانِ خواب‌آلودِ بی‌خبر، این همه حوادث مهم از پی داشت و چنان جنبش به ایران داد که ارتعاش آن نه فقط تا امروز بلکه تا مدتی طولانی باقی خواهد بود».

در ادامه بخشی از مقدمه کتاب «تاریخ بیست‌ساله ایران» را با هم می‌خوانیم:

وقتی جنگ جهانگیر اول خاتمه یافت و حکومت کمونیستی جایگزین استبداد مخوف تزاری شد، نهضت‌های فکری جدیدی در جهان پدیدار گردید که انعکاس آن در بعضی کشورها از جمله ایران بسیار شدید و لرزاننده بود؛ این جنبش فکری در سرزمین ستم‌دیده و بلاکشیده ایران به زودی منجر به قیام سیاسی گردید و دست‌هایی که در نتیجه فشار ممتد و متمادی استبداد، خسته و سست شده بود، از آن ارتعاشات فکری جدید نیرو گرفت و برای در هم شکستن دستگاه فرسوده حکومت و ایجاد یک ایران توانا و فعال به حرکت در آمد.

در چند نقطه از کشور، قیام‌های اجتماعی که کم یا بیش مسلحانه بود آغاز شد و ترانه آزادی‌خواهی و زمزمه حکومت اشتراکی در فضای چند ایالت مهم منعکس گردید. دستگاه مشروطیت که (با تبدیل اسم و صورت) به دست رجال دوره استبداد و ملتزمین رکاب (قبله عالم) اداره می‌شد، فرسوده و زنگ‌زده بود و نمی‌توانست آرزوهای نسل جوان را برآورده سازد. طبقه حساس و روشنفکر که به ترقیات حیرت‌زای غرب و ژاپن خیره شده بود، نمی‌توانست با اوضاع اسف‌بار عهد کهن بسازد. امواج امید و تمایلات طوفان نسل جوان به صخره نابودکننده‌ای بر می‌خورد و با صورتی رقت‌آور متلاشی و محو می‌گردید. این صخرۀ نابود‌کننده عبارت از سستی و تسامح و ضعف نفس رجال کشور بود که فاقد جسارت و جرأت بودند و از تجدد و تحولات شدیدی که در سراسر شئون اجتماعی جهان متمدن نمودار شده بود، تغافل می‌کردند. جریان عمومی اوضاع جهان متمایل به تجدد و زیر نفوذ تحول محسوسی بود که ذهن طبقه جوان را فریفته و آن را مسحور خود ساخته بود. افکار ملت ایران خاصه طبقه‌ای که به امور سیاسی دلبستگی داشتند متمایل به ایجاد یک حکومت توانا بود که بساط کهن را در هم پیچد و طرحی نوین بریزد. از فرصتی که گردش روزگار به دست ملل شرق داده بود، استفاده کند و ایران را در شاهراه تکامل هدایت نماید. عقاید عمومی ملت ایران دیگر نمی‌توانست به رجال امتحان‌داده قدیم اعتماد داشته باشد و کسانی را که سال‌های دراز آزموده بود، بار دیگر به قیمت یک بدبختی ممتد و طولانی بیازماید.

قضا را در آن ایام سیاست لندن نیز به تکاپو افتاد و برای جلوگیری از نفوذ معنوی شدیدی[=کمونیسم] که با امواج متلاطم بحر خزر به سواحل ایران رسیده بود، معتقد به ایجاد یک حکومت قوی شده و ناچار شده بود دفتر سیاست کهن را در آتش مقتضیات و حوادث ناگهانی بسوزاند و روش نوین پیش گیرد. بساط خان‌خانی را که غالباً ازطرف عمّال همان سیاست تقویت می‌شد برچیند و تسلط حکومت مرکزی را در سراسر نقاط کشور بسط دهد. در آن روزها قرارداد [۱۹۱۹] نیز که چندی پیش مرده بود، در مدفن خود پوسیده و امیدی به احیای آن نبود. ولی لندن نمی‌توانست به فنای روح قرارداد معترف شود و می‌خواست مفهوم و مصداق قرارداد را در لباس برازنده‌تر زنده و عملی سازد. در چنین محیط و با این مقتضیات و اوضاع بود که نطفه کودتا منعقد شد و لندن برای آنکه نگذارد کودتای طبیعی که زاییده احتیاجات حقیقی ملت و نتیجه جریانات عادی اجتماعی بود، انجام پذیرد، به دست عمّال و متصدیان انگلیسی لندن و تهران و قزوین دست به کار کودتاسازی شد و کودتایی را که منشأ و موجد تاریخ اخیر ایران است، به‌وجود آورد.

کودتا مسلماً و بی‌تردید ساخت لندن بود. لندن برای ساختن کودتا دستگاهی منظم و وسیع به‌وجود آورد و نقشه جامعی که هماهنگ با سیاست عمومی لندن در شرق باشد، طرح کرده بود. دستگاهی که کودتا را به‌وجود آورد به‌قدری منظم و ماهرانه و بی‌صدا کار می‌کرد که هیچ‌کس جز سازندگان کودتا از این ابداع! مطلع نشدند، و چنان نعل وارونه زدند که حریف هم از ظواهر کار فریب خورد و با جریانی که مولود کودتا و ضمناً شالوده مخالفت شدید و قطعی با سیاست همین حریف (روسیه) بود، موافقت نمود. صحنه‌هایی که پس از کودتا نمایش داده می‌شد غالبأ مصنوعی و ظاهری و برای آن بود که قدم قهرمان کودتا[=رضاخان] را استوار سازد و او را مطلوب و پسند خاطر حریف گرداند. همین صحنه‌های فریبنده بود که سیاسیون شوروی را به اشتباه انداخت و با آنکه در آغاز کار مارک لندن را بر روی کودتا نمایان می‌دیدند، اندک اندک آغوش خود را برای پذیرایی قهرمان اصلی کودتا گشودند و او را که سرسخت‌ترین دشمن باطنی آن روز و ظاهری بعد از آن روز بود، در دامان مساعدت و اعتماد خود پرورش دادند. آنها که با نظری عمیق و حقیقت‌بین به قضایای بیست‌ساله حکومت پهلوی می‌نگرند، می‌دانند که نهضت خزعل و نغمه جمهوری و شرکت وزیر سوسیالیست (سلیمان میرزا اسکندری) در کابینه پهلوی و تمایلات تجددخواهانۀ او، و بسیاری دیگر از حوادث مهم سال‌های نخست این دوره، فقط برای جلب موافقت حکومت نوزاد شوروی بود که انگلیس‌ها می‌خواستند به هر وسیله باشد تا موقعی که قهرمان کودتا قدم‌های خود را محکم نساخته است، مخالفتی از طرف حکومت مسکو ابراز نگردد.

تاریخ بیست ساله ایران زاییده کودتا است. حمله نیمه‌شب قزاق‌ها به تهران که نقشه آن به دقت تهیه شده بود، تاریخ ایران را ناگهان تغییر داد. این حمله شبانه قزاق‌ها به تهرانِ خواب‌آلودِ بی‌خبر، این همه حوادث مهم از پی داشت و چنان جنبش به ایران داد که ارتعاش آن نه فقط تا امروز بلکه تا مدتی طولانی باقی خواهد بود و مورّخین آینده ناچارند فلسفه و هستۀ تاریخ معاصر و آینده را در آن حمله شبانه جستجو کنند. کودتا همان‌گونه که در تاریکی مطلق طرح و پی‌ریزی شده بود، حوادث بعدی آن نیز در محیطی نیمه‌روشن صورت می‌گرفت و تا شهریور ۱۳۲۰ که کاخ پوشالی استبداد رضاشاهی با غرش چند توپ و طیاره ویران شد، کودتا و تاریخ آن مستور در پرده ابهام بود و از آن حادثه مهم جز اطلاعات پراکنده‌ای که غالباً متناقض بود، در دسترس هیچ‌کس جز بازیگران اصلی کودتا نبود.