05 آذر 1404
مواجههای متفاوت با دستور تشکیل بسیج مستضعفان
مواجههای متفاوت با دستور تشکیل بسیج مستضعفان
از برجستهترین اقدامات سازمان مجاهدین خلق در فاز سیاسی که از جنگ قریبالوقوع خبر میداد، تشکیل ارتش چریکی نیمهوقت موسوم به «میلیشیا» در پاییز سال ۱۳۵۸ بود. اگرچه بهانهٔ تشکیل میلیشیای سازمان مقابله با حملهٔ احتمالی آمریکا عنوان شد، اما به زودی مشخص گردید که هدف اصلی آن، نظام جمهوری اسلامی و حاکمیت کشور است.
سازمان مجاهدین خلق در اطلاعیهٔ سیاسی-نظامی شمارهٔ ۲۳ مورخ ۲ آذر ۱۳۵۸ با عنوان «آمادهباش همهٔ واحدهای انقلابی و ضرورت بسیج تمام خلق و سازماندهی میلیشیای مردمی» اعلام کرد: «دامن زدن هر چه بیشتر به تبلیغات و هیستری ضدایرانی توسط امپریالیستهای امریکایی، مسدود نمودن ذخایر ارزی، حرکت ناوگان جنگی آمریکا از فیلیپین به جانب ایران، تهدید صریح مبنی بر دخالت نظامی در ایران، آمادهباش قریب دو هزار مرد قورباغهای و زیردریایی امریکا در بحرین با تجهیزات کامل و نمونههای متعدد دیگر در خارج و داخل کشور تماماً وضعیت فوقالعادهای را نشان میدهد که نیازمند حداکثر هشیاری و آمادگی انقلابی در دفاع از میهن و انقلاب است. [...] سازمان مجاهدین خلق ایران آمادهباش کامل افراد و هواداران خود را از هر حیث ضروری دانسته و دستور آن را دو روز پیش (یعنی مقارن حرکت ناوگان آمریکا و اولتیماتوم آنها) صادر کرده است.»
اینک در اطلاعیه اعلام میلیشیا، سازمان مدعی شد «تحت فرماندهی عالی امام خمینی» عمل خواهد کرد، اما در عمل کوچکترین توجهی به فرامین ایشان نداشت. فرماندهٔ اول میلیشیا محمد ضابطی بود و پس از مدتی کوتاه، علیمحمد تشید این مسئولیت را بر عهده گرفت. تشید که در دوران دانشجویی در دانشگاه علم و صنعت توسط برادرش علیرضا به سازمان عضوگیری شده بود، در سال ۱۳۵۰ به زندان افتاده بود و از این رو به عنوان مبارز شناخته میشد. همراه با سازمان به مارکسیسم گرایش داشت و از این رو ادبیات امام خمینی را مرتجع معرفی میکرد و نمیتوانست تحت راهبری آن قرار گیرد. وی در دیدار ۶ اردیبهشت ۱۳۵۸ همراه با مسعود رجوی و موسی خیابانی با امام حاضر شد، اما آن دیدار نتوانست تنور سازمان را گرم کند و بر آنها مسجل شد که امکان سوءاستفاده از امام ممکن نیست. علی محمد تشید، نسبت مردم با روحانیت را بیش از دیگر هم مسلکان خود میشناخت. چرا که پدرش، علیاکبر تشید، در شمارهٔ ۲۸ مجلهٔ «تاریخ اسلام» در سال ۱۳۴۸ مقالهای با عنوان «تشکیلات روحانی در شیعهٔ امامیه» نوشته و در آن چگونگی شکست حزب توده در ترویج مارکسیسم را شرح داده بود که «عزای مجتهد معروف آیتالله اصفهانی در تهران تشکیلات تودهای را در هم شکست» و «آیتالله مرحوم بروجردی علاوه بر دائر نگاه داشتن تشکیلات آیتالله مرحوم اصفهانی در اقصی نقاط دنیا، در تمام شهرهای ایران و شهرهای مهم آمریکا مانند واشنگتن و نیویورک نماینده اعزام داشت.» بر اساس همین درک بود که سازمان میکوشید تقابل فکری خود با نهضت امام را پنهان نگه دارد.
این اطلاعیه با اشاره به «جنگ آزادیبخش ویتنام»، علاج را «میلیشیا یک نیروی سازمانیافتهٔ مردمی» دانست اما در حقیقت به دنبال نظریه اصلی خود بود که انقلاب اسلامی را نارس میدانست و معتقد به ضرورت انقلابی دیگر منطبق با نظریات چریکی بود.
از این رو، از ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ سازمان به جمعآوری اسلحه با حجم زیاد روی آورد. ایده اول سازمان انحلال ارتش و سپردن وظایف نظامی به آنها بود. مخالفت امام با انحلال ارتش منجر به یک پیشنهاد جدید شد. سازمان در فروردین طی اظهار نظری رسمی گفته بود «بجاست مقام رهبری انقلاب در ورای مسائل تاکتیکی و اختلاف درون جنبشی قرار داشته باشند» و «طرح فرماندهی و نظارت عالیهٔ حضرت آیتالله طالقانی بر کلیهٔ نیروهای مسلح، سازمانها و گروههای پاسدار را به پیشگاه خلق قهرمان ایران» ارائه کرده بود، اما از آیتالله طالقانی پاسخ شنیده بود که «این مخلص نسبت به رهبری امام بارها نظر دادهام و رهبری قاطع ایشان را برای خود پذیرفتهام و همیشه سعی کردهام که مشی خود را از مشی این شخصیت بزرگ و افتخار قرن و اسلام خارج نسازم.»
با ناکام ماندن این مراحل، سازمان به مرور دچار دردسر میشد. زیرا مسألهٔ جمعآوری سلاح از سوی سازمان مجاهدین خلق، مورد توجه نهادهای انقلابی و امنیتی قرار داشت و در سالهای ۵۸ - ۵۹ همواره اخباری مبنی بر کشف انبارهای سلاح سازمان توسط دادستانی انقلاب و سپاه پاسداران منتشر میشد که سازمان در سال ۵۸ همواره پس از انتشار این اخبار رسماً اعتراض میکرد و این سلاحها را متعلق به خلق قهرمان میخواند، اما بعد با عمیقتر شدن شکافهای نظام و سازمان مجاهدین خلق، اختفای سلاحهایش را تشدید کرد و به اخبار کشف انبارهای سلاحش در علن بیتوجهی مینمود.
یکی از مهمترین خلع سلاحهای سازمان، اقدام کمیتهٔ منطقه ۹ که به کمیتهٔ شهید هرندی معروف بود، به ریاست مرحوم آیتالله سیدهادی خسروشاهی از اعضای جامعهٔ روحانیت مبارز بود. در این خلع سلاح یکی از مهمترین مراکز سازمان در خزانهٔ بخارایی تهران مورد شناسایی قرار گرفت و توسط پاسداران خلع سلاح شد. سازمان مجاهدین خلق در این باره رسماً بیانیه داد و اعلام کرد که این سلاحها پیش از انقلاب خریداری شده و یا در جریان انقلاب مصادره شده است: «روز پنجشنبه ۲۵ /۵ /۵۸ انبار اسلحه متعلق به مجاهدین خلق ایران واقع در بنگاه بخارایی که بیش از دویست قبضه انواع سلاحهای مختلف و مقادیر معتنابهی مهمات در آن نگهداری میشد توسط پاسداران کمیتهٔ شماره ۹ تهران – کمیتهٔ هرندی – تصرف و سلاحهای موجود در آن ضبط شد. کمیتهٔ مذکور از تحویل سلاحها به آقایان محسن رضایی و مهدی بخارایی نمایندگان مجاهدین خلق که دارای معرفینامهٔ کتبی بودند خودداری کرده است». در ادامهٔ این بیانیه به توجیه اقدام سازمان در جمعآوری اسلحه پرداخته شده و اعلام شده که هیچ قانونی حق داشتن سلاح را از سازمان مجاهدین خلق سلب نکرده است. اما از منظر همه فعالان سیاسی، این جمعآوری سلاح فاقد مجوز قانونی بود.
هنگامی که در ۴ آذر ۱۳۵۸ امام خمینی در جمع پرسنل سپاه پاسداران به بسیج عمومی اشاره کردند، سازمان کوشید میلیشیای تازهتأسیس خود را با این فرمان همسو و مشروع جلوه دهد.
خاصه آنکه امام فرموده بود: «اگر یک ملت که همه جوانهایش مجهز باشند به همین جهاز، علاوه بر جهاز دینی و ایمانی که دارند، مجهز به جهازهای مادی هم باشند، سلاحی هم باشند و یاد گرفته باشند، چنین نباشند که یک تفنگی دستشان آمد، ندانند با آن چه بکنندش. باید یاد بگیرید و یاد بدهید رفقایتان را. [...] مملکت بعد از چند سالی [...] ۲۰ میلیون تفنگدار داشته باشد، ۲۰ میلیون ارتش داشته باشد و این یک چنین مملکت آسیبپذیری نیست.» این بخش از آن جهت مطلوب سازمان بود که با موج آن، میتوانست مسلحسازی سازمان را در مقطعی که آن را «فاز سیاسی» مینامید، مشروعیت جلوه دهد.
اما سازمان به سبک همیشگی با واژهسازیهای خاص خود سعی در تفکیک مواضعش داشت. در مقابل «بسیج ۲۰ میلیونی»، عبارت «میلیشیای ۳۷ میلیونی» را مطرح کرد: «بر همهٔ نیروهای انقلابی و بر همهٔ رزمندگان دلیر ارتش و برادران پاسدار است تا در جهت برپایی و کارآزمودگی ارتش انقلابی ۲۰ میلیونی به طور اخص و سازمان دادن میلیشیای ۳۷ میلیونی تمام خلق از هیچ چیز دریغ نورزند.»
در این دوره، میلیشیا تاکتیکهای «مظلومنمایی»، «حملات تبلیغاتی حول تهاجم به مراکز سازمانی»، «تبلیغ مواضع ضدامپریالیستی» و «معرفی سازمان به عنوان پیشگام مبارزه» را در پیش گرفت. به اعتراف نشریهٔ مجاهد، اولین دورهٔ انتخابات ریاستجمهوری در زمستان ۱۳۵۸ عرصهٔ حضور جدی میلیشیا بود. ستادها، مراسمها، میتینگها و کلاسهای سازمان تحت حفاظت میلیشیا قرار گرفت و به بهانهٔ تأمین امنیت، درگیریهای متعددی صورت گرفت. با این حال، حتی تشید که نامزد اصلی سازمان در اولین دورهٔ انتخابات مجلس از تهران بود، رأی قابلتوجهی کسب نکرد.
عدم استقبال مردم، موجب بروز رفتارهای عصبی از سوی سازمان از زمستان ۱۳۵۸ شد و درگیریهای میلیشیا با نظام تا سال ۱۳۶۰ به درازا کشید. راهپیمایی مادران مجاهد در ۷ اردیبهشت ۱۳۶۰ عرصهٔ دیگری برای نمایش توان نظامی میلیشیا بود. اوج خشونتهای میلیشیای مجاهدین پس از اعلام جنگ مسلحانه در۳۰ خرداد و نیز در غائله ۵ مهر ۱۳۶۰ به نمایش درآمد. به اعتراف صریح شمارهٔ ۱۴۶ نشریهٔ مجاهد، تیمهای عملیاتی در فاز نظامی در واقع همان میلیشیای سازمان بودند.
در فاز نظامی، علیمحمد تشید به عنوان فرماندهٔ میلیشیا و از کادرهای مرکزی سازمان، مجری سیاستهایی بود که پس از سفر مخفیانهٔ مسعود رجوی به پاریس ابلاغ شده بود. او در عملیاتهای نظامی سازمان از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ تا فرار آنان به فرانسه نقش مؤثری داشت. همسرش در ضربه ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ در خانهٔ تیمی زعفرانیه، مرکز فرماندهی ترورهای سازمان، همراه با موسی خیابانی و اشرف ربیعی کشته شد. اما ارشدیت او نیز چندان طولانی نبود و پس از انقلاب ایدئولوژیک، مدتی طولانی خلع رده شد و پس از شکست عملیات فروغ جاویدان، برای همیشه از مناصب کلیدی سازمان کنار گذاشته شد.
تشید نیز همچون دیگر رقیبانی که احتمال داشت در سازمان انشعاب ایجاد کنند، گاه در نشستهای درونی تخریب شخصیت و مورد تمسخر مسعود رجوی قرار میگرفت.
تکیه بر اسلحه در مناسبات سازمان بسیار پررنگ بود