01 تیر 1405
رابطه یکطرفه شاه با آمریکا
روایتی از تناقضات راهبردی در روابط نظامی آمریکا و ایران (۱۹۷۵-۱۹۷۲)
در ۲۲ ژوئن ۱۹۷۴، سناتور والتر دلاهاک (Walter Dell Huddleston) پیشنهادی را در مجلس سنای آمریکا مطرح کرد که به علت افزایش قیمت نفت ـ که عمدتاً با تلاش و همراهی ایران صورت گرفته بود ـ کمکهای نظامی آمریکا به ایران قطع شود. این رویداد که کمتر در تاریخنگاریهای رسمی به آن پرداخته شده، بیانگر حقیقتی تلخ بود: همراهی بیچون و چرای ایران با راهبردهای منطقهای آمریکا، هرگز با اعتماد متقابل همراه نشد. این مقاله با تکیه بر اسناد دست اول و تحقیقات دانشگاهی معتبر، سه محور اصلی را تحلیل میکند: نخست، نقش ایران به عنوان «پیمانکار امنیتی» واشنگتن در عمان و یمن جنوبی؛ دوم، بیاعتمادی ساختاری نهادهای حاکمیتی آمریکا نسبت به حکومت پهلوی با وجود همراهی کامل آن؛ و سوم، نحوه هزینهشدن درآمدهای نفتی عظیم ایران برای خرید تسلیحات از آمریکا، سرمایهگذاری در اقتصاد غرب (از جمله وام ۱.۲ میلیارد دلاری به شهرداری لندن) و تأمین مالی جنگهای نیابتی. یافتهها نشان میدهد که رابطه ایران و آمریکا در این دوره نه یک مشارکت استراتژیک برابر، بلکه وابستگیای یکسویه و توأم با تحقیر ساختاری بود که در نهایت به ضرر حاکمیت ملی ایران تمام شد.
اوج همراهی در عین بیاعتمادی
در ۲۲ ژوئن ۱۹۷۴، درست زمانی که ایران تحت رهبری محمدرضا پهلوی خود را متحد درجه یک آمریکا در خلیج فارس میدانست، سنای آمریکا قطعنامهای را مورد بررسی قرار داد که مستقیماً کمکهای نظامی به ایران را به چالش میکشید.[1] سناتور دلاهاک، دموکرات کنتاکی، استدلال میکرد که ایران با استفاده از افزایش قیمت نفت، منابع مالی عظیمی کسب کرده و دیگر نیازی به کمکهای نظامی آمریکا ندارد. این پیشنهاد که نهایتاً تصویب نشد، اما نشاندهنده فضای حاکم بر کنگره بود: ایران در اوج همکاری، همچنان «مورد اعتماد» نبود.[2]
در این چارچوب سه پرسش اساسی مطرح میشود: اولاً، نیروهای مسلح ایران دقیقاً به چه قیمتی و برای تأمین چه منافعی از آمریکا در منطقه به کار گرفته شدند؟ ثانیاً، چرا مقامات ارشد آمریکایی علیرغم دریافت میلیاردها دلار از خزانه ایران، همواره با دیدگاه تحقیرآمیز به توانمندی نظامی و سیاسی ایران مینگریستند؟ ثالثاً، درآمدهای سرشار نفتی ایران در کجا هزینه شد و چه نسبتی با بازتولید وابستگی داشت؟
ایران به مثابه «پیمانکار امنیتی» دکترین نیکسون
دکترین نیکسون که در سال ۱۹۶۹ اعلام شد، صراحتاً اذعان میداشت که ایالات متحده دیگر نمیتواند مستقیماً بار تأمین امنیت تمام متحدان خود را بر دوش بکشد و از آنها میخواست «سربازان و تجهیزات خود را برای تأمین امنیتشان فراهم کنند».[3] این دکترین در خلیج فارس مصداق کامل خود را در ایران یافت: تهران به عنوان «ژاندارم منطقه» ایفای نقش میکرد تا بدون حضور مستقیم نظامیان آمریکایی، منافع غرب در برابر نفوذ شوروی و جنبشهای چپگرا حفظ شود.[4]
حضور در ظفار (عمان ۱۹۷۵-۱۹۷۲)
بارزترین مصداق این نقشآفرینی، مشارکت مستقیم حدود ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ نظامی ایرانی در جنگ ظفار در عمان علیه جبهه خلق برای آزادی عمان (PFLO) بود. این گروه مبارز از حمایت اتحاد جماهیر شوروی، عراق بعثی و جمهوری دموکراتیک خلق یمن بهره میبرد.[5] در حالی که بریتانیا عملیاتهای مخفیانهای از جمله «عملیات دیب» را برای پشتیبانی از سلطان قابوس اجرا میکرد[6]، نقش اصلی و زمینی بر عهده ایران بود.
اسناد آرشیوی وزارت خارجه آمریکا نشان میدهد که یک یادداشت محرمانه از شورای امنیت ملی به تاریخ ۲۹ ژانویه ۱۹۷۵، با صراحت اذعان میکند: «ایرانیها، بریتانیاییها، اردنیها و سعودیها عمیقاً در حمایت از عمان نقش دارند و با تأیید و تشویق ما، نقش نظامی اولیه را بر عهده گرفتهاند».[7] این حضور نظامی برای مردم ایران هیچ سود مستقیمی نداشت؛ تلفات ایرانی در ظفار به صدها نفر رسید و هزینههای مالی آن از جیب مالیاتدهندگان ایرانی پرداخت شد.[8]
حضور غیرمستقیم در یمن جنوبی
در سوی دیگر، یمن جنوبی (جمهوری دموکراتیک خلق یمن) به پایگاه ایدئولوژیک کمونیسم عربی تبدیل شده بود. ایران با پشتیبانی مالی و تسلیحاتی از گروههای مخالف حکومت مارکسیست یمن، به طور غیرمستقیم درگیر این مناقشه شد. هدف این بود که از ایجاد «حلقه محاصره کمونیستی» در جنوب شبهجزیره عربستان جلوگیری شود.[9] هیچ یک از این اقدامات در راستای منافع ملی تعریفشده ایران (مانند تأمین مرزهای شرقی در برابر افغانستان یا پاکستان) نبود، بلکه تماماً در راستای استراتژی جهانی آمریکا برای مهار کمونیسم صورت میگرفت.
«چک سفید» بدون اعتماد: تناقضات ساختاری
اگرچه ملاقات معروف نیکسون و کسینجر با شاه در اردیبهشت ۱۳۵۱ (مه ۱۹۷۲) منجر به صدور مجوز خرید هر نوع تسلیحات متعارف (به جز فناوری هستهای) از آمریکا شد، این «چک سفید» هرگز با اعتماد سیاسی همراه نبود. مقامات ارشد پنتاگون و اعضای کنگره همواره با تردید و نوعی «برتریطلبی غربی» به شاه و نیروهای مسلح ایران مینگریستند.[10]
هشدارهای جیمز شلزینگر، وزیر دفاع
جیمز شلزینگر، وزیر دفاع دولت نیکسون و فورد، یکی از سرسختترین منتقدان فروش بیرویه تسلیحات به ایران بود. در تاریخ ۵ مه ۱۹۷۵، شلزینگر در یادداشتی محرمانه به رئیسجمهور فورد هشدار داد که هزینههای نظامی ایران به ۱۵.۲ درصد تولید ناخالص داخلی رسیده و طی هفت سال (۱۹۷۵-۱۹۶۸) پانزده برابر شده است. او با قاطعیت اعلام کرد:
«صادقانه بگویم، حتی خود ایالات متحده نیز در مدیریت برنامههای توسعهای با این عظمت و سرعت با مشکل مواجه میشود؛ ایرانیها قادر به انجام آن نیستند. سیستم تأمین لجستیک نظامی در هم ریخته است. هیچ تفویض اختیاری وجود ندارد، دستمزد و مسکن نظامیان از بخش خصوصی عقبتر است، بیکفایتی و فساد بیداد میکند، و هیچ چشماندازی وجود ندارد که نیروهای ایرانی در سالهای آینده آماده رزم شوند».[11]
این سند نشان میدهد که بالاترین مقام دفاعی آمریکا، علیرغم دریافت میلیاردها دلار، نیروهای مسلح شاه را یک «ابزار جنگی کارآمد» نمیدانست. این نگاه تحقیرآمیز صرفاً به ایران محدود نبود، بلکه ریشه در نوعی نگاه استعماری به «مردمان شرقی» داشت.[12]
سیاست فروش فناوریهای کاهشیافته (Sanitized Technology)
با روی کار آمدن جیمی کارتر در سال ۱۹۷۷، سیاست فروش تسلیحات به ایران دستخوش تغییرات اساسی شد. کارتر دستورالعمل سیاستگذاری شماره ۱۳ (PD-13) را تصویب کرد که فروش تسلیحات به ایران را مشروط به عدم معرفی فناوریهایی میکرد که هنوز در ارتش آمریکا به طور کامل پیادهسازی نشدهاند.[13] عملاً این به معنای فروش «نسخههای کاهشیافته» یا «خلاءشده» تجهیزات نظامی بود.
جنجالیترین نمونه، فروش سیستم هشدار و کنترل هوابرد (AWACS) در سال ۱۹۷۷ بود. کنگره پس از بررسی دریافت که تجهیزات حساس این هواپیماها به طور گستردهای «پالایش» (sanitised) شدهاند؛ به این معنا که هواپیماهای تحویلی ایران با مدلهای در اختیار ارتش آمریکا تفاوت اساسی داشتند و قابلیت رهگیری پیشرفته از آنها حذف شده بود.[14] سناتور جان کالور که خود خلبان بود، در جلسه استماع ۱۸ ژوئیه ۱۹۷۷ استدلال کرد که حتی آموزش «پایینترین جایگاه» در خدمه ۱۷ نفره این هواپیما یک سال طول میکشد، در حالی که ایران از کمبود رانندگان کامیون رنج میبرد.[15]
روزنامه نیویورک تایمز در ۱۲ ژوئیه ۱۹۷۷ افشا کرد که جیمز شلزینگر در سال ۱۹۷۵ دستور داده بود «هیچ اقدامی در خصوص ارائه اطلاعات قیمتگذاری» هواپیمای ارزانتر E-2C هاوکی به ایران انجام نشود تا شاه مجبور شود گرانترین سامانه (AWACS) را خریداری کند و بدین ترتیب هزینههای تحقیق و توسعه برای ارتش آمریکا مستهلک شود.[16]
از خرید اف-۱۴ تا وام به فاضلاب لندن
پیشنهاد سناتور دلاهاک در ژوئن ۱۹۷۴ مستقیماً به افزایش قیمت نفت اشاره داشت. ایران در اکتبر ۱۹۷۳ برخلاف اکثر کشورهای عربی، به تحریم نفتی علیه غرب نپیوست. شاه در مصاحبهای با تلویزیون آلمان در دسامبر ۱۹۷۳ اعلام کرد: «ما در تحریم نفتی شرکت نکردیم و نخواهیم کرد. تحریم سلاحی است که به سرعت کند میشود و مردم سعی میکنند کمتر از نفت استفاده کنند».[17]
این موضعگیری همراه با تلاشهای دیپلماتیک شاه در نشست ژانویه ۱۹۷۴ اوپک در تهران برای تثبیت قیمت نفت، منجر به جهش درآمدهای ارزی ایران از ۲.۳ میلیارد دلار در سال ۱۹۷۰ به ۲۰.۷ میلیارد دلار در سال ۱۹۷۴ شد.[18] اما این درآمدها به کجا انجامید؟
تحقیقات نشان میدهد که هزینههای نظامی ایران از ۸۸ میلیون دلار در ۱۹۷۰ به ۶.۳۲۵ میلیارد دلار در ۱۹۷۵ رسید.[19] بخش عمده این هزینه صرف خرید هواپیماهای اف-۱۴ تامکت (به ارزش ۲.۵ میلیارد دلار) و سایر تجهیزات از شرکتهای لاکهید، بوئینگ و نورثروپ شد.[20] مدل تحلیلی «سرمایهداری وابسته» دیوید وایت نشان میدهد که جریان «پترودلارها» نظامی را بازتولید میکرد که در آن درآمدهای نفتی کشورهای حاشیه (نظیر ایران) برای تأمین مالی قلبگاههای امپراتوری آمریکا هزینه میشد.[21]
علاوه بر خرید تسلیحات، ایران وامهای کلانی به اقتصادهای غربی داد. یکی از نمونههای عجیب، وام ۱.۲ میلیارد دلاری به شهرداری لندن برای بازسازی سیستم فاضلاب بود.[22] همچنین ایران سرمایهگذاری گستردهای در اوراق قرضه خزانهداری آمریکا و سهام شرکتهای بزرگ اروپایی انجام داد که سود آن عاید غرب میشد. از منظر اقتصاد سیاسی، این الگویی کلاسیک از «وابستگی» بود: کشوری که ثروت طبیعی خود را صرف خرید کالاهای مصرفی لوکس نظامی از قدرت مسلط میکند و مازاد آن را نیز به همان قدرت قرض میدهد.[23]
وابستگی یکسویه و فروپاشی
تحلیل تاریخی روابط ایران و آمریکا در نیمه اول دهه ۱۹۷۰ نشان میدهد که همراهی حکومت پهلوی با سیاستهای واشنگتن نه تنها منجر به کسب اعتماد واقعی نشد، بلکه ایران را در موقعیتی وابسته و فاقد اختیار راهبردی قرار داد. پیشنهاد مطرحشده در سنای آمریکا در ۱ تیر ۱۳۵۳، نوک کوه یخ از بیاعتمادی عمیقی بود که در نهادهای حاکمیتی آمریکا ریشه داشت.
از یک سو، ایران به عنوان «پیمانکار امنیتی» ارزانقیمت برای سرکوب جنبشهای چپ در عمان و یمن به کار گرفته شد، بدون آنکه سود استراتژیکی برای امنیت ملی ایران داشته باشد. از سوی دیگر، مقامات پنتاگون و کنگره، علیرغم دریافت میلیاردها دلار، نیروهای مسلح ایران را بیکفایت و فاسد میدانستند و فناوریهای کاهشیافته در اختیار آنها قرار میدادند. در نهایت، انباشت این تضادها ـ سرکوب داخلی با تجهیزات آمریکایی، شکاف طبقاتی ناشی از الگوی مصرف وابسته، و تحقیر ساختاری از سوی متحد غربی ـ بسترهای انقلاب ۱۳۵۷ را فراهم آورد. فروپاشی حکومت پهلوی نشان داد که هیچ کشوری نمیتواند امنیت و توسعه خود را بر اساس وابستگی یکسویه به قدرتهای خارجی و صرفنظر از حاکمیت ملی مستقل بنا کند.[24]
[1] McGlinchey, S. (2013). Partial Friends: The U.S.-Iranian Strategic Partnership, 1972-1978. PhD Thesis, Cardiff University. (ProQuest No. 10742259), p۷۸.
[2] Wight, D. M. (2021). Oil Money: Middle East Petrodollars and the Transformation of US Empire, 1967-1988. Ithaca, NY: Cornell University Press, p۱۱۲.
[3] Gavin, F. J. (2015). Nuclear Statecraft: History and Strategy in America's Atomic Age. Ithaca, NY: Cornell University Press, p۱۸۹.
[4] Khalidi, R. (2016). Sowing Crisis: The Cold War and American Dominance in the Middle East. Boston, MA: Beacon Press, pp۱۰۲-۱۰۳
[5] Halliday, F. (2013). Revolution and World Politics: The Rise and Fall of the Sixth Great Power. Durham, NC: Duke University Press, p۲۵۴.
[6] Allen, C. H., & Rigsbee, W. L. (2014). Oman Under Qaboos: From Coup to Constitution, 1970-1996. London: Routledge, p۸۷.
[7] Oakley, R. B., & Granger, C. E. (1975, January 29). Memorandum to Secretary of State Kissinger: Evolution of our Policy toward Oman. Foreign Relations of the United States (FRUS), 1969–1976, Volume E–9, Part 2. Washington, DC: U.S. Government Printing Office, p۴
[8] Oil Money: Middle East Petrodollars and the Transformation of US Empire, 1967-1988, p۱۳۴.
[9] Revolution and World Politics: The Rise and Fall of the Sixth Great Power, p۲۶۱.
[10] Partial Friends: The U.S.-Iranian Strategic Partnership, 1972-1978, p۱۴۵.
[11] Schlesinger, J. (1975, May 5). Memorandum from Secretary of Defense Schlesinger to President Ford: DOD Activities and Interests in Iran. National Security Archive (DNSA), Document Number PR01303. Washington, DC, p۳.
[12] Sowing Crisis: The Cold War and American Dominance in the Middle East, p۱۰۸.
[13] Zakaria, F. (2013). The Post-American World: Release 2.0. New York: W.W. Norton & Company, p۷۸.
[14] U.S. Congress, House Committee on International Relations. (1977). United States Arms Policies in the Persian Gulf and Red Sea Areas: Report of a Staff Survey Mission to Ethiopia, Iran and the Arabian Peninsula. Washington, DC: U.S. Government Printing Office, p۱۳.
[15] Ibid, p۱۴.
[16] Controversy Grows Over Carter's Move to Sell Iran Planes. The New York Times, pA۱.
[17] Oil Money: Middle East Petrodollars and the Transformation of US Empire, 1967-1988, p۸۹.
[18] Partial Friends: The U.S.-Iranian Strategic Partnership, 1972-1978. PhD Thesis, Cardiff University, p۶۷.
[19] Sowing Crisis: The Cold War and American Dominance in the Middle East, p۱۱۰.
[20] Oil Money: Middle East Petrodollars and the Transformation of US Empire, 1967-1988, p۱۵۶.
[21] Ibid, p۴۵.
[22] Partial Friends: The U.S.-Iranian Strategic Partnership, 1972-1978. PhD Thesis, Cardiff University, p۸۹.
[23] Sowing Crisis: The Cold War and American Dominance in the Middle East, p۱۱۲.
[24] Partial Friends: The U.S.-Iranian Strategic Partnership, 1972-1978. PhD Thesis, Cardiff University, p۲۴۵