24 تیر 1405
فرار شاه از کودتای در کشور همسایه!
۲۴ تیرماه ۱۳۳۷ کودتای نظامی در عراق چنان وحشتی در شاه ایران ایجاد کرد که از بازگشت به ایران تا روشن شدن بازتاب کودتا در تهران، امتناع ورزید.
چارچوب تاریخی و علل شکلگیری کودتا
دوران سلطنت پادشاهی عراق که با فیصل اول در سال ۱۹۲۱ آغاز شده بود، در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ با نارضایتی گستردهای مواجه شد. دههٔ ۱۹۵۰ بهعنوان «دههٔ انقلاب در خاورمیانه» شناخته میشد که با سرنگونی نظام پادشاهی مصر در سال ۱۹۵۲ و بحرانهای متعدد منطقهای، فضایی ملتهب را در کشورهای عربی ایجاد کرده بود.[1] در عراق، نوری سعید که از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۸ چهارده بار به مقام نخستوزیری رسیده بود،[2] بهعنوان چهرهای طرفدار انگلستان شناخته میشد و همین امر موجی از نفرت را در میان ملیگرایان عراقی برانگیخته بود.
فیصل دوم که در سال ۱۹۳۹ در چهارسالگی بهعنوان پادشاه عراق معرفی شده بود و تا سال ۱۹۵۳ که به سن قانونی رسید عمویش امیر عبدالله نایبالسلطنه بود،[3] در عمل تحت تأثیر شدید نوری سعید و سیاستهای غربگرایانه قرار داشت. در این میان، رشید عالی گیلانی با انجام کودتایی در سال ۱۹۴۱ به منظور رهایی از سلطهٔ انگلستان بر عراق، قدرت را به دست گرفت؛ اما با هجوم نیروهای انگلیسی شکست خورد.[4] نوری سعید که مدت ۳۷ سال مهمترین عامل سیاست انگلیس در منطقه بود، امیر غازی را که دارای افکار ناسیونالیستی و ضد انگلیسی بود، به طریق مقتضی از میان برداشت.[5] کودتای ۱۹۵۲ جمال عبدالناصر در مصر نیز تأثیر مهمی بر اذهان اعراب، بهخصوص مردم عراق گذاشت و عبدالناصر را در میان مردم فوقالعاده محبوب کرد.[6]
وقوع کودتا و سرنگونی نظام سلطنتی
در ۱۴ ژوئیهٔ ۱۹۵۸، گروهی از افسران آزاد عراقی به رهبری ژنرال عبدالکریم قاسم و سرهنگ عبدالسلام عارف کودتا کردند.[7] تیپ نوزدهم به رهبری سرتیپ عبدالکریم قاسم و تیپ بیستم زرهی به فرماندهی سرهنگ عبدالسلام عارف که مأموریت داشتند برای کمک به ملک حسین پادشاه اردن عازم آن کشور شوند، تغییر مسیر داده و به بغداد رفتند.[8] نیروهای تحت فرماندهی قاسم به سرعت ساختمان رادیو و پس از آن فرودگاه بغداد را تصرف کردند، سپس به کاخ سلطنتی یورش برده و ملک فیصل دوم (پادشاه ۲۳ ساله)، عبدالله (ولیعهد) و اعضای خانوادهٔ آنان را به قتل رساندند.[9] کودتاچیان اجساد نوری سعید و عبدالله را طنابپیچ کرده در خیابانها گرداندند، سپس به دار آویختند و پس از مثله کردن، اجسادشان را آتش زده به دجله انداختند.[10]
نظام جدید به رهبری عبدالکریم قاسم، شورای انقلابی متشکل از سه نفر تشکیل داد و قاسم مقام ریاست شورا و نخستوزیری و وزارت دفاع را بر عهده گرفت.[11] کودتا با استقبال عمومی مردم همراه گشت که این امر را باید اوج فرایند اعتراض بر ضد بریتانیا و دستگاه وابسته به آن دانست.[12] نهایتاً در سال ۱۹۵۸ به دنبال قیام عبدالکریم قاسم، رژیم سلطنتی منقرض و رژیم جمهوری برقرار شد.[13]
واکنش شاه ایران و تأثیرات منطقهای
کودتای عراق وحشت عمیقی در محمدرضا پهلوی ایجاد کرد. در ۲۳ تیر که رهبران ایران و پاکستان و ترکیه در استانبول منتظر نوری سعید و ملک فیصل دوم بودند، گروهی از افسران آزاد کودتا کردند.[14] شاه که از سرنگونی نظام پادشاهی در کشور همسایه به شدت هراسان شده بود، نگران بود که انقلاب خونین عراق به عنوان الگویی برای مخالفان رژیم خودش قرار گیرد.[15] موضوع کودتای عراق تمامی خبرهای جهان را تحت تأثیر قرار داد و تبلیغات رادیو بغداد علیه رژیمهای ستمگر منطقه موجی از انزجار نسبت به دربار پهلوی در کشور به وجود آورد.[16] شاه چندین روز در استانبول ماند تا مطمئن شود حوادث عراق واکنشی در ایران ایجاد نکرده است و آنگاه به کاخش در تهران که با تانک محافظت میشد مراجعت کرد.[17]
کودتای عراق در آن زمان بزرگترین حادثهٔ منطقه تلقی میشد و هم غرب و هم محمدرضا را به وحشت انداخت. از همان زمان بود که تیرگی روابط رژیم محمدرضا و جمهوری عراق آغاز شد و تا سال ۱۹۷۵ ادامه یافت.[18] از طرف دیگر و در شرایطی که شاه به کمک آمریکاییها همچنان در حال تجهیز ارتش بود، جمال عبدالناصر ندای استقلالطلبی را در خاورمیانه سر داده بود.[19]
کودتای قاسم پیشرفت مواضع شوروی در منطقه تلقی میشد و توسعهٔ فعالیت کمونیستها در عراق ثبات منطقه به نفع غرب را به خطر میانداخت. لذا آمریکا و انگلیس به تقویت رژیم محمدرضا و رژیم اردن دست زدند.[20]
پیامدهای فوری و تغییر موازنه قدرت
از نخستین اقدامات حکومت کودتا در عراق اعلام خروج این کشور از پیمان بغداد بود.[21] دولت جدید عراق همچنین قرارداد خرید اسلحه از شوروی را امضا کرد و بدینترتیب عراق بهتدریج به سمت مسکو متمایل شد.[22] ظهور ناوگان شوروی در دهانهٔ شطالعرب که برای رژیم جدید عراق سلاح حمل میکرد، بیش از پیش بر نگرانی شاه افزود.[23] پس از وقوع انقلاب در عراق، این کشور در صف کشورهای تندروی عرب قرار گرفت و علیرغم اینکه دو کشور در پیمان بغداد دوست و متحد یکدیگر بودند، این رژیم قصد خروج خود را از این پیمان اعلام داشت و دست حزب کمونیست شوروی را در این کشور باز گذاشت.[24]
قاسم که موفق به براندازی رژیم پادشاهی و الغای سلطنت شده بود، ضمن اعلام جمهوری، خود را نخستوزیر و افزون بر آن فرماندهکلقوا خواند.[25] قاسم در دورهٔ حکومت خود دوست و معاونش عبدالسلام عارف و رشید عالی گیلانی را از کار برکنار و زندانی نمود. او در ادامه فعالیتهایش شورش ۱۹۶۱ کردهای عراق را سرکوب کرد و در همان سال مدعی حاکمیت عراق بر کویت شد و خلیج فارس را خلیج عربی نامید.[26] عدهای در آن روزها گذار از حکومت پادشاهی و حکومت شیوخ عرب به رژیم جمهوری را گذاری توقفناپذیر میدانستند؛ به ویژه کسانی که جذب ایدئولوژی انقلاب مارکسیستی از بلوک شرق شده بودند.[27]
روایت پسینی
کودتای ۱۹۵۸ عراق نقطهٔ مهمی در تاریخ خاورمیانه محسوب میشود. این رویداد به دلیل فرایند اعتراضی بر ضد بریتانیا و دستگاه وابسته به آن با استقبال عمومی مردم همراه گشت،[28] اما گرایش مارکسیستی موجب شد در عراق که عقاید مذهبی عمیق است، ریشه مردمی پیدا نکند. عبدالکریم قاسم پس از حدود ۴ سال حکومت، در سال ۱۹۶۳ توسط عبدالسلام عارف برکنار و کشته شد و بدین ترتیب حزب بعث عراق به قدرت رسید.[29]
کودتای عراق از آن روی برای دولت ایران و دربار شاه اهمیت داشت که با سرنگونی دودمان پادشاهی عراق همراه بود و میتوانست الگویی برای به زیرکشیدن حکومت سلطنتی با کودتا باشد. همسایگی ایران با عراق و حضور یک دودمان پادشاهی در ایران خود به خود کودتای عراق را بهسان زنگخطر بزرگی برای هستی و آیندهٔ رژیم حاکم بر ایران جلوه میداد.[30] این تحولات نشان میداد که خاورمیانه وارد دورهٔ جدیدی از تحولات سیاسی و نظامی شده است که پیامدهای آن تا دههها بعد ادامه یافت.
[1] هندرسون، سیمون (۱۳۸۴). راهبرد آمریکا در خلیج فارس، ترجمه احمد عظیمی بلوریان، تهران: رسا، ص۳۷.
[2] ویلیام بولارد، ریدر (۱۳۸۸). نامههایی از تهران، ترجمه غلامحسین میرزاصالح، تهران: نگاه معاصر، ص۲۵.
[3] تبرائیان، صفاءالدین (۱۳۸۷). احیاگر حوزه نجف، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۳۳۵.
[4] بهداروندیانی، غلامرضا (۱۳۹۸). تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی (از آغاز جنگ تا بحرانآفرینی بنیصدر)، ج۳، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۳.
[5] پیروزی - شماره ۲ - آبان ۱۳۵۹، ص۷۴.
[6] غفاری هشتجین، زاهد (۱۳۹۴). شیعیان عراق پس از سقوط صدام، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۰.
[7] گروه تاریخ معاصر موسسه فرهنگی بزرگ اندیشه (۱۳۷۹). رجال شناسی عصر آریامهری (تاریخ جوان ج۱۲)، تهران: جهان کتاب، ص۱۳۴.
[8] ناظمیان، رضا (۱۳۸۱). تاریخ سیاسی معاصر عراق، تهران: مؤسسه فرهنگی کتاب و عترت، ص۵۸.
[9] احیاگر حوزه نجف، ص۳۷۷.
[10] تاریخ سیاسی معاصر عراق، ص۵۸
[11] محسنیابوالخیری، علیرضا (۱۴۰۳). فعالیت سیاسی و مسلحانهی گروه حزبالله (۱۳۴۶-۱۳۵۱)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۸.
[12] سیف زاده، سیدحسین (۱۳۷۹). عراق ساختارها و فرآیند گرایشهای سیاسی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۵۵.
[13] تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی، ج۳، ص۲۳.
[14] هوشنگ مهدوی، عبدالرضا (۱۴۰۲). سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران: پیکان، ص۲۵۳.
[15] همان، ص۲۵۶.
[16] بشارتی، علی محمد (۱۳۸۴). پنجاه و هفت سال اسارت، ج۳، تهران: سوره مهر، ص۲۴۴.
[17] سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، ص۲۵۳.
[18] فردوست، حسین (۱۳۹۵). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۱، تهران: اطلاعات، ص۵۵۵.
[19] جاسبی، عبدالله (۱۳۸۲). از غبار تا باران، ج۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۱۴۳.
[20] ظهور و سقوط، ج۱، ص۵۵۵.
[21] حائری، علی (۱۳۸۴). روزشمار میلادی، تهران: عقل، ص۳۷۸.
[22] شیرخانی، بنیامین (۱۳۹۲). تداوم اندیشه (خاطرات و مبارزات آیتالله سید عبدالهادی حسینی شاهرودی)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۶۱.
[23] عاقلی، باقر (۱۳۷۰). نخست وزیران ایران؛ از مشیر الدوله تا بختیار، تهران: سازمان انتشارات جاویدان، ص۱۰۷۲.
[24] اختریان، محمد (۱۳۷۵). نقش امیر عباس وهویدا در تحولات سیاسی اجتماعی ایران، تهران: علمی، ص۱۳۷.
[25] احیاگر حوزه نجف، ص۳۷۸.
[26] احیاگر حوزه نجف، ص۳۷۸.
[27] راهبرد آمریکا در خلیج فارس، ص۳۷.
[28] پنجاه و هفت سال اسارت، ج۳، ص۲۴۴.
[29] ظهور و سقوط، ج۱، ص۵۵۵.
[30] حائری، عبدالهادی (۱۳۷۲). آنچه گذشت... نقشی از نیم قرن تکاپو تهران: معین، ص۳۲۲.