04 بهمن 1404
نقش جمشید آموزگار در تسریع سقوط حزب رستاخیز
تصدی آموزگار در مقام وزارت کشور گامی دیگر از زندگی سیاسی وی محسوب میشود. در هفتم اردیبهشت ماه ۱۳۵۳ امیرعباس هویدا نخستوزیر، در ترمیم کابینه، یازده وزیر جدید برای کابینه معرفی کرد. در این تغییر جمشید آموزگار به وزارت کشور و سرپرستی سازمان امور استخدامی منصوب شد. منابع دلایل این اقدام دولت را مسئولیت وزارت کشور در اجرای انتخابات مجلس بیست و چهارم شورای ملی و ششم سنا مطرح میکنند. باور همیشگی مردم و افکار عمومی و محافل خارجی بر این بود که در انجام انتخابات جعل و تقلب حاکم میباشد و مجلسها مشروعیت مردمی ندارند. شاه قصد داشت که به منتقدان خارجی و داخلی خود نوعی نمایش دمکراسی را ارائه دهد؛ لذا آموزگار را برای وزارت کشور برگزید و داریوش همایون یکی از متفکرین رژیم را در کنار وی قرار داد. شاه معتقد بود که «مشاور غیر حزبی، بیطرف و عاقل وی، برای این وظیفه مناسب خواهد بود.»
اما برای تکمیل سناریوی سیاسی ایران و تضمین سلطنت اقتدارگرای شاه، تغییراتی در تشکل حزبهای رسمی از جمله حزب مردم و حزب ایران نوین لازم بود. تا این زمان شاه ترجیح میداد که بر اساس سیستم دو حزبی سلطنت استبدادی خود را اداره کند و خود به عنوان محور اصلی سلطنت و دولت، بدون اینکه در مقام پاسخ برآید، کشور را در مسیر دلخواه اداره نماید. از آغاز دهه پنجاه با افزایش قیمت نفت و بهبود اوضاع اقتصادی دولت و اقشاری از طبقات مردم و تحول در عرصه بینالمللی خاصه در رقابتهای بلوک غرب و شرق، بار دیگر لزوم تغییراتی در ایران احساس میشد، اما در کشور حزب یا سازمان قانونی مخالف، حقِ حیات نداشت. بسیاری از منتقدان از اقشار مختلف در زندان یا تبعید به سر میبردند یا راه مهاجرت اجباری به دیار دور از وطن را در پیش گرفته بودند. در چنین فضایی که شاه، دربار و دولت، هیچ معارضی را در داخل به رسمیت نمیشناختند، بهترین راه برای رسیدن به شعارهایی همچون «تمدن بزرگ»، «پنجمین کشور قدرتمند بزرگ اقتصادی و نظامی جهان» و «قویترین کشور خاورمیانه» را ایجاد یک سیستم تک حزبی دانستند.
تشکیل حزب رستاخیز در سال ۱۳۵۴ در چنین فضای عمومی شکل گرفت. ابتکار تأسیس آن از چه کسی یا گروهی بود، نظرها مختلف است. حسین خطیبی نایب رئیس مجلس شورای ملی، اظهار میدارد: این شاه بود که حتی بدون اطلاع دقیق هویدا ـ نخستوزیر ـ پیشنهاد انحلال حزب ایران نوین و مردم و تشکیل حزب رستاخیز را با دو جناح در مقابل هم در جمع مشاوران خود توصیه نمود.
این باور هم وجود دارد که حزب رستاخیز محصول افکار تکنوکراتهای دوره دیده آمریکا از جمله آموزگار بود که به عنوان مشاوران شاه، اندیشه تشکیل چنین حزبی را به وی تلقین کردند. وجود تلاشهای فراوان در دهه چهل توسط انجمنی تحت عنوان «شورای عالی فارغالتحصیلان آمریکا» در ایجاد جبهه سوم که از نخستوزیری آموزگار سخت حمایت کرده، در مقابل احزاب دوگانه «مردم» و «ایران نوین» صف آرایی میکردند و در همین حال هم در مصدر امور مهم قرار داشتند درستی نظریه فوق را در ذهن متبادر میکند. خاصه اینکه گزارشهای موجود در سالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ ش حاکی از مخالفت شدید آموزگار با حزب ایران نوین است.
هدف این بود که یک سیستم تک حزبی فراگیر و نیرومند برای توسعه کشور ایجاد شود تا از این طریق سیستم دیکتاتوری سلطنتی ـ نظامی را به سیستم تک حزبی دولتی تبدیل نمایند. در هر صورت، پس از تشکیل حزب در سال ۱۳۵۴، آموزگار نقش راهبردی در حزب ایفا میکرد. جناحهای دوگانه حزب که قرار بود، نقش مخالف و موافق را ایفا نمایند، به توصیه شاه تحت ریاست و رهبری جمشید آموزگار وزیر کشور و هوشنگ انصاری وزیر دارایی قرار گرفتند. آموزگار رهبری جناح لیبرالهای پیشروِ مترقی و انصاری رهبری جناحِ لیبرالهای سازنده را پذیرفتند. البته هم آموزگار و هم انصاری رشد از بالا را باور داشتند.
شخص آموزگار که در دهه چهل به عنوان یک فرد غیر حزبی شناخته شده بود و از ورود به احزاب بهطور رسمی پرهیز میکرد، از همان آغاز هماهنگی خود را با حزب رستاخیز و جناح بندی داخلی آن پذیرفت و پس از عضویت رسمی در حزب، به عنوان رئیس هیئت اجرایی موقت حزب و عضو دفتر سیاسی آن به هماهنگی جناح مترقی ـ لیبرالهای پیشرو ـ پرداخت. آموزگار و جناحش در واقع در پی فرصت برای کسب مقام نخستوزیری بودند و شرکت آنان در حزب رستاخیز وسیلهای مناسب در این زمان، جهت دسترسی به آن هدف بود.
بعد از این تغییرات سیاسی، انتخابات مجلسهای شورای ملی و سنا در کشور با نظارت وزیر کشور که عضو هیئت اجرایی حزب هم بود، در سال ۱۳۵۴ ش انجام شد. در هر حوزهای تنها نامزدهای عضو حزب رستاخیز صلاحیتشان برای کاندیداتوری تأیید شد و مانند گذشته آنهایی به مجلس راه یافتند که در لیست دربار قرار داشتند.
آموزگار در سمت وزیر کشور و بعد در مقام مشاور اجرایی نخستوزیر مراتب حزبی را به سرعت طی کرد. در چهارم بهمن ۱۳۵۴ به عنوان مسئول هماهنگی خدمات شهری در حزب تعیین شد و در ششم آبان ۱۳۵۵، بعد از هویدا به عنوان دومین دبیر کل «حزب رستاخیز ملت ایران» و مشاور نخستوزیر از جانب هویدا، به کنگره حزب معرفی گردید. وی در این زمان بود که اظهار داشت: «دنیای امروز دیگر نه دنیای ایدئولوژی، بلکه دنیای تکنولوژی است.» اما حوادث بعدی ادعاهای گردانندگان و مؤسسین حزب رستاخیز را تأیید نکرد. سازمان حزب دارای ابتکار نبود و از وارد شدن به مسائل جدی مانند سیاست خارجی، نفت، رفاه، آزادیهای سیاسی و اجتماعی منع شده بود. جهانگیر آموزگار در این خصوص مینویسد: «چون متولیان حزب به خود حزب ایمان و اعتقاد نداشتند، چه رسد به جناحهای آن، به همین جهت، با جناح سازی هم، حزب تحرکی نیافت.» حتی با تغییرات دبیر کلها از هویدا به آموزگار در آبان ۱۳۵۵ حزب نیروی مؤثری را در جامعه ایجاد نکرد و هرگز از جانب مردم استقبال نشد و راهی به پیش نبرد، بلکه عملاً اثر وجودی خود را از دست داد.
بهخصوص با آمدن مجدد آموزگارِ نخستوزیر به عنوان دبیرکل حزب و کنار گذاشتن باهری در دیماه ۱۳۵۶ مشروعیت حزب کاملاً از بین رفت. ساواک در گزارش هشداردهنده مورخ ۲۳ بهمن ۱۳۵۶، رکود حاکم بر مجموعه فعالیتهای حزب و برخی از دلایل آن را چنین برشمرده است: «حدود یک ماه و نیم از تغییر دبیرکل حزب رستاخیز ملت ایران میگذرد؛ تمام ارکان و واحدهای حزبی به حالت نیمهتعطیل و در بسیاری از موارد به حالت تعطیل درآمده است.»
آموزگار مقابل اعتراض عمومی در سراسر کشور و ناتوانی در پاسخگویی به خواستههای مردم و عجز در مقابل خواستههای شاه در سرکوبی مردم و مهار بحران، ۴ شهریور ۱۳۵۷ از مقام نخستوزیری و دبیرکلی حزب رستاخیز استعفا داد. هفت روز پس از استعفای آموزگار، حزب رستاخیز متلاشی و مدتی بعد منحل شد. با قبول استعفای آموزگار که شاه بعدها آن را یک خطای سیاسی اعلام کرد، جعفر شریفامامی مأمور تشکیل کابینه گردید.